به مناسبت 17 دی ماه
سالروز جان سپاری سردار دلاور ایرانی :
بابك خُرمدين
پرچم دارِ وحدتِ ملی
نوشتاری از دکتر شاهین سپنتا
از همبستگي ملي تا همگرايي منطقه اي:
اگر به گذشته هاي دور و به دوران شاهنشاهی بزرگ هخامنشيان نگاه كنيم ، مي بينيم كه رمز موفقيت آن ها در حفظ وحدت ملي سرزمين هاي ايراني ، چيزي جز حاکميت روح دموکراسی و احترام متقابل بين پيروان اديان و اقوام مختلف نبوده است. آنان بر پايه اصل سازگاري مسالمت آميز و حفظ حقوق مدني و تساهل مذهبي توانسته بودند حكومتي را بنيان گذارند كه بر جهان آن روز در كمال آزادگي فرمان مي راند و مي بينيم كه پس از آن ها ، جانشينان الكساندر مقدوني اگر چه از نظر نظامي به پيروزي هايي دست يافتند ولي هرگزنتوانستند از نظر فرهنگي بر منطقه غالب شوند. حتا پس از آن ها اقوام مهاجم ديگر نيز همچون عرب ها و مغول ها نه تنها موفق نشدند فرهنگ خود را بر منطقه مسلط كنند بلكه به تدريج در فرهنگ پربار ايراني حل شدند و به آيين هاي ايراني گردن نهادند و اين ، اوج توانمندي و قدرت فرهنگ ايران را نشان مي دهد.
اما در حال حاضر به نظر مي رسد كه عدم تساهل ديني و عدم رعايت حقوق مدني اقوام و گروه هاي مختلف مردم از جمله عوامل احتمالي هستند كه مي توانند در دراز مدت اين همبستگي را نامحقق سازند. از سويي ديگر بايد توجه داشت كه اين گستره بزرگ در حال حاضر از چند سوي مورد تهاجم فرهنگي و حتا سياسي قرار دارد. از سويي مي بينيم كه هم اكنون 15 كشور در اتحاديه اروپا عضو هستند و 13 كشور انتظار ورود به آن اتحاديه را مي كشند و درآينده نزديك اعضاء مهمان اين اتحاديه همچون تركيه ، جمهوري اران ( آذربايجان ) ، ارمنستان و گرجستان نيز به اعضاء دائم اين اتحاديه مي پيوندند و ما در پشت مرزهاي كشورمان در آن سوي ارس با اروپا همسايه مي شويم و به اين ترتيب فرهنگ اروپايي در بخش هاي وسيعي از سرزمين هاي ايراني حاكم مي شود.
از سوي ديگر تاجيكستان و افغانستان و برخي ديگر از كشورهاي آسياي ميانه براي در امان ماندن از بحران هاي گوناگون به آغوش آمريكا پناه مي برند و رفته رفته از نظر فرهنگي از ما دور مي شوند. همچنین مي بينيم كه هر چند ماه يك بار شوراي همكاري خليج فارس بيانيه هاي دخالت جويانه اي را در مورد جزاير سه گانه ايراني تنب كوچك ، تنب بزرگ ، ابوموسا منتشر مي كند.
به اين ترتيب در حالي كه تئوريسين هاي غربي برای خود نداي جهاني شدن سرمي دهند و به همبستگي و همگرايي منطقه اي و تشكيل اتحاديه هاي بزرگ پولي ، سياسي ، نظامي و فرهنگي روي می آورند ، در منطقه ما گرایش های ناسيوناليستي قومی را در برابر ناسیونالیسم ملی ترويج مي كنند و اقوام را به سراب استقلال مي فريبند. چون شك نيست كه تسلط اقتصادي ، سياسي و فرهنگي بركشورهاي كوچك كه به صورت « قوم - دولت » تشكيل مي شوند و مي كوشند كه خود را « دولت - ملت » جا بزنند ، بسيار راحت تر از تسلط بر « فرهنگ – ملت » هاي بزرگي مثل ايران است. آنان دراين ميان مي كوشند تا ضمن دامان زدن به تعصبات قومي ، تعصبات مذهبي را نيز تحريك كنند و از راه هاي گوناگون ، تحقق « فرهنگ - ملت » را خصوصاً در فلات ايران دست نيافتني جلوه دهند .
در اين ميان دولت دولت تركيه نيز دست به كار شده و گروهي مزدور را در آذربايجان و مناطق آذري نشين ايران به كارگرفته است و در ترويج انديشه هاي جدايي طلبان پان تركيسم تلاش مي كند و در اين راه تا آن جا پيش رفته اند كه از قهرمانان ملي ما مثل بابك خرمدين سوءاستفاده مي كنند و آن ها را که در صورت درايت و هوشمندي مسئولان مي توانند به عنوان نهادهايي از وحدت ملي ايرانيان شناخته شوند ، به عنوان دست آويزهايي براي تفرقه افكندن و قوم گرايي به كار مي برند.
بابك ، دست آويزي براي تفرقه افكني:
در تيرماه سال 1379 خورشيدي به دنبال يك زمينه سازي سازمان يافته و هماهنگ از سوي رسانه هاي گروهي جمهوري اران ( آذربايجان ) و تركيه و برخي رسانه هاي دو زبانه فارسي - تركي بيگانه ، تبليغات گسترده اي برای ترك قلمداد كردن بابك و جمع كردن مردم به قلعه بابك صورت گرفت و گفته شد كه در دهم تيرماه جشن تولد بابك در قلعه « بذ » در « كليبر » با شركت شجريان از ايران ، عاشق چنگيز از بادكوبه ( باكو ) و ابراهيم تاتليس از آنگوريه ( آنكارا ) برپا می شود. آن ها توانستند با اين ترفند در حدود 150 هزار نفر از مردم را به آن جا بكشانند. مردم به جاي هنرمندان ياد شده با چند گروه نوازنده محلي روبه رو شدند. در اين ميان چند دسته كوچك هم به پخش اعلاميه و شعار پوچالی درباره پيوند ترك ها و جدايي آذرآبادگان از ايران پرداختند. خوشبختانه در سال هاي بعد ، جوانان ايران دوست فارس و كرد و آذري و بلوچ و خوزي و گيلاني و لُر از سراسر ايران به قلعه بابك رفتند و ابتكار عمل را ازدست گروه معدود جدايي طلب خارج ساختند و با پخش آگهي ها و بروشورهاي وحدت آفرين و سردادن سرود « اي ايران» ، به زبان های شیرین آذری و فارسی ، نداي « زنده باد ايران ، زنده باد آذربايجان » سر دادند و توطئه گروه اندك بيگانه پرست را خنثي كردند.
دکتر پرویز ورجاوند در این مورد می افزاید كه در ماخذ معتبر تاريخي اشاره اي به زاد روز بابك يا آغاز خيزش او برضد متجاوزين به خاك ايران نشده است و بر اين اساس برگزاري مراسم در 12-10 تيرماه سنديت تاريخي ندارد. اما شمار زيادی از تاريخ نگاران روز ششم صفر سال223 هجري برابر 17 دي ماه سال 216 خورشيدي را به عنوان روز جان باختن بابك خرمدين در راه ايران ياد كرده اند كه جاي دارد اين روز را كه سنديت تاريخي هم دارد براي بزرگداشت بابك برگزينيم.
مسعودی در کتاب مروج الذهب روز وارد کردن بابک را به سامرا پس از دست گيری در روز پنج شنبه ، دو شب گذشته از اول ماه صفر سال ۲۲۳ هجری قمری نقل می کند و تبری در تاريخ تبری می نويسد : روز پنج شنبه افشين از گرفتن بابک به سامره شد ... و روز دوشنبه ( ۶ صفر ) معتصم بار داد و همه سپاه را به پای کرد و بفرمود که بابک را ... بياورند .... و پيش معتصم بردند و جلاد را بياوردند تا دست و پايش را ببريد و بعد از آن گلويش ببريد و شکمش بشکافت و در سامره بر دار کردند و سرش را در همه شهرهای اسلامی بگردانيدند...
بابك ، پرچم دار وحدت ملي :
درسال هاي پاياني قرن دوم هجري قمري ، ايرانيان روزگار سياهي داشتند. ظلم و ستم حاكمان خلفاي اموي و عباسي ، روح و جان مردم ايران را سخت آزرده خاطر كرده بود و آنان را به خاك سياه نشانده بود. در چنين شرايطي در سال 201 هجري ، نهضتي بزرگ عليه خلافت بغداد در آذرآبادگان اين مهد ايران دوستي و آزادي خواهي به رهبري بابك خرمدين بر پا شد. چون بابك به هيچ وجه تعصب ديني ، قومي و نژادي نداشت و صرفا ً با هدف بيرون راندن بيگانگان از سرزمين ايران مبارزه مي كرد ، به زودي آوازه او از آذرآبادگان فراتر رفت و به سپاهـان ( اصفهان ) و پـارس ( فارس ) رسيد و جبهه اي واحد از مخالفان سلطه بيگانه در سراسـر ايران تشكيل شد.
درآن زمان قلعه كوه « بذ » با دره هاي سهمگين و راه هاي دشوار گذر از بابك و يارانش پاسداري مي كرد و بابك فرماندهي اين جنبش را از آن قلعه برعهده داشت. امـا سرانجام معتصم خليفه درنده خوي عباسی ، از آن جا كه در ميدان هاي نبرد نتوانسته بود جنبش ملي بابك و يارانش را سركوب نمايد ، به نيرنگ پناه برد و با ترفندي او را اسيركرد و به جلاد بني عباس دستور داد تا در حضور درباريان خليفه ، ابتدا دست ها و پاهاي بابك را از پيكرش جدا كنند و سپس گلويش را بريدند و شکمش را دريدند و سر از پيکر پاکش جداکردند و در شهرها گرداندند و پيکرش را بردار کردند.
بابك پس از قطع دست راست ، با دست چپ خون خود را بر چهره ماليد و صورت خود را با خون خود گلگون كرد. معتصم از او دليل اين كار را پرسيد و بابك دلیرانه پاسخ دا د:
« سيماي خود را با خون خود گلگون كردم تا هنگامي كه خون از بدنم خارج مي شود و رخسارم به زردي مي گرايد ، دشمن نگويد از ترس رنگ به رخسار نداشت و رخسارش زرد شده بود. »
چنان كه گفته شد بابك در زمان خود ، علاوه برمردم آذرآبادگان پيروان زيادي نيز در ساير نقاط ايران خصوصاً اصفهان داشته است و هنوز هم برخي از قلعه هاي ياران بابك در استان اصفهان باقي است.
همچنين در سال 218هجري قمري شمار زيادي از مردم اصفهان براي مبارزه با خليفه به بابك پيوستند و از اين روي معتصم گروه زيادي از مردم اين منطقه را به خاطر پيروي از بابك قتل عام كرد. اين نشان مي دهد كه مبارزه بابك درآن زمان به هيچ وجه جنبه قوم گرايي نداشته است. ازطرفي ديگر عقيده و مذهب بابك نيز در آن مقطع زماني در جهت گيري مبارزات او نقش نداشت.
خواه بابك را مسلمان ، مزدكي يا زرتشتي بدانيم ، تغييري در شيوه مبارزاتي او برعليه خلفا حاصل نمي شد و اين به خوبي نشان مي دهد كه جنبش بابك يك جنبش مذهبي نبود. با اين حال برخي ازدشمنان ايران كه امروزه چهره واقعي خود را پشت پرچم بابك پنهان كرده اند براي اين كه به علت پنهان شدن در پشت يك چهره ملي با دين مزدكي يا زرتشتي از سوی متعصبین مورد اتهام بي ديني قرارنگيرد ، مي كوشند تا بابك را مسلمان يا شيعه معرفي نمايند و مذهب او را دست آويزي براي اهداف خود قرار دهند.
دوستداران دروغين بابك مي كوشند تا ثابت كنند كه بابك در اصل يك سومري بوده و نام او نيز يك نام سومري است و آذري هاي امروزي نيز از بازماندگان سومري ها بودند و زبان تركي آذري نيز ريشه در زبان سومري ها داشته است. براساس ديدگاهي كه آنان در ترويج آن مي كوشند ، گفته مي شود كه بابك ايراني نبوده و سومري بوده و آذري هاي ترك زبان امروزي نيز اصالتاً سومري بوده و همچنين آريايی ها را « صحرا نشين » ، نه « نجيب » معني مي كنند و با ترفندی ايرانيان را مردماني صحراگرد و بي تمدن معرفي مي كنند.
در پاسخ به اين افراد بايد اين نكات را گوشزد نماييم : نخست اين كه بر پايه پژوهش هاي علمي روشن شده است كه سومري ها از جمله اولين گروه هاي آريايي بوده اند كه درمنطقه ميان رودان ( بين النهرين ) سكني گزيدند و گروه هاي ديگرآريايي پس از آن ها به منطقه وارد شدند.
درضمن تسلط سومري ها برمنطقه ي ميان رودان در 2115سال پيش از زايش مسيح به دنبال هجوم عيلامي ها پايان يافت و مردم سومر در ميان ساير ايرانيان حل شدند. البته چون تا چندي قبل تصورمي شد ميان رودان مهد تمدن جهان و سومري ها مخترع خط و پايه گذار تمدن بوده اند ، مبلغين پان تركيسم نيز مي خواستند نسبتي بين اقوام ترك و سومري ها برقراركنند ، اما با كشف تمدن بزرگ جيرفت كه بيش از پنج هزارسال قدمت آن تخمين زده مي شود و همچنين ادامه تحقيقات درشهرسوخته سيستان ، مشخص شد كه برخلاف آنچه تاكنون تصور مي شد ، منطقه ميان رودان مهد تمدن بشري نبوده است.
نكته ديگر اين كه به فرض كه سومري ها را آريايي ندانيم و نام بابك ريشه سومري داشته باشد ، اين دليل خوبي بر سومري بودن او نيست. چنان كه امروزه مثلا ًاگر نام كسی « سعيد» يا « رحيم » باشد ، دليل بر اين نيست كه او عرب باشد. همچنين ما مي دانيم كه نام پدر اردشير اول پادشاه ساساني نيز « بابك» يا « پاپك » بوده است ، از اين رو او را اردشير بابكان يا پاپكان ناميده اند. البته نام هايي همراه با « ك » تصغير در زبان فارسي از گذشته تاكنون نيز سابقه فراوان داشته است كه از آن ميان مي توان به مزدک ، روشنك ، خرمك ، ببرك ، حسنك ، سوسنك ، مرغك و ... اشاره كرد.
در پاسخ به ادعاي آن ها كه اقوام ايراني را صحرا گرداني بي تمدن مي شناسند و واژه « آريايي» را « صحراگرد» معرفي مي كنند نيزچند نکته را يادآور مي شويم : نخست اين که زبان شناسان چنين تعبير نادرستی از اين واژه را قبول ندارند . دوم اين که اصولا ًاكثر اقوام ، چه ايراني چه غير ايراني پيش از آن كه به شهر نشيني روي آورند ، زماني را در صحراها ساكن بوده اند و اين نمي تواند براي هيچ قومی مايه ضعف و شرمساري باشد و درضمن اگر«آريايي» نجيب معني نمي دهد و صحرانشين معني مي دهد ، پس چه افتخاري بود كه قومی خود را آريايي و سرزمين خود را خواستگاه آريايي ها بداند؟
البته دلايل بسيارديگري وجود دارد كه روشن مي كند كه ما اصلا ًدر ايران ترك نژاد بومي نداشته و نداريم و آذري ها اگرچه كوتاه زماني است كه زبان مادري خود ( پهلوي آذری ) را فراموش كرده اند و به زباني مركب از واژه هاي فارسی ، تركی ، تازی و غيره صحبت مي كنند و خود آن را تركي مي دانند ولی از اصيل ترين اقوام ايراني محسوب مي شوند.
خوشبختانه برخلاف نظر بيگانه پرستان كه دانسته يا نادانسته بر طبل تو خالي تجزيه طلبي مي كوبند ، انديشمندان بزرگ ايراني آذري همچون خاقاني شروانی ، نظامی گنجه ای ، ابوالقاسم عارف قزوينی ، محمد حسين بهجت تبريزي(شهريار) ، عالم تاج تبريزی ، نيمتاج خاكپورسلماسی ، مهدي نسودي تبريزی ، محمدرضاكاظم تبريزی ( ايزد ) ، عزيز دولت آبادي(درويش) ، احمد کسروی و بسياري ديگر از گذشته هاي دور تا كنون درآثارخود كه با افتخار به زبان فارسي از خود برجاي نهاده اند ، بارها نام ايران را ستوده اند.
ايران و ايراني همواره به داشتن سرداران دلاور ايراني همچون آتروپات ، پاپك ، ستارخان و باقرخان كه همگي از خطه آذرآبادگان برخواستند و رادمردانه جان با ارزش خود را در راه آزادي ايران و حفظ تماميت ارضي و پاسداري از وحدت ملي ازدست داده اند ، افتخارمي كنند و از دوستان نادان اين سرزمين مي خواهند كه وارد بحث هاي بي حاصل نژادي و برتري جويي قومي نشوند كه اين همانا خواست بيگانگان است.
فراموش نكنيم كه هنوزهم كفتار پير استعمارگر منتظر فرصتي است تا با اجرايی تر كردن شعار قديمي « تفرقه بينداز و حكومت كن» ، اقوام ايراني را از يكديگر جدا كند و دندان هاي پوسيده خود را بركالبد اين شيرخفته فرو كند و زمينه را براي تسلط هميشگي خود برفلات گسترده ايـــــــــــران آماده سازد .
+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در شنبه هفدهم دی 1384 و ساعت
12:18 |