تبليغاتX
آذرآبادگان
 

کلیساهای آذربایجان در راه جهانی شدن


گروه استان‌ها_زهراكشوري: پرونده كليساي (طاطائوس) در چالدران آذربايجان غربي به مركز ميراث جهاني ارسال شد. كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري قصد دارند پس از ثبت اين كليسا در فهرست آثار جهاني، دو كليسا سنت استپانوس و زور زور را نيز به عنوان الحاقي اين كليسا در فهرست آثار جهاني به ثبت برسانند.
"عبدالرسول وطن دوست"، رئيس پژوهشكده حفظ مرمت آثار گفت: «پرونده قره‌كليسا به مركز ميراث جهاني ارسال شده است. كميته ميراث جهاني پرونده ثبت بيستون را در فهرست آثار جهاني در ژوئن 2006 در كشور ليتواني بررسي مي‌كند. پس از آن پرونده ثبت جهاني قره‌كليسا به جريان مي‌افتد تا در سال 2007 در فهرست آثار جهاني ثبت شود.»
او گفت: « معمولا چند ماه بعد ثبت يك اثر، كارشناس ايكوموس براي بررسي پيشنهاد جديد وارد كشور مي‌شود. با توجه به اينكه كليساهاي آذربايجان غربي و شرقي يك مجموعه محسوب مي‌شوند، قصد داريم پس از ثبت اين كليسا در فهرست آثار جهاني، دو كليساي ديگر اين استان را به عنوان الحاقي با همان شماره ثبت قره‌كليسا در فهرست آثار جهاني به ثبت برسانيم.»
وطن‌دوست گفت: « كليساهاي بسياري زيادي در ايران وجود دارد اما يك مجموعه محسوب نمي‌شوند براي همين نمي‌توان آن‌ها در كنار اين كليسا به ثبت رساند. معمولا آثار كه به عنوان الحاقي ثبت مي‌شوند، مراحل ساده تري از لحاظ اداري طي مي‌كنندو راحت‌تر مي‌توان ان‌ها به ثبت جهاني رساند.»
"بهمن كارگر"، كارشناس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان آذربايجان غربي گفت: «پرونده ارسالي شامل تهيه اسناد و مدارك مربوط، نقشه‌ها، گزارش‌ها، مطالعات و تعيين مختصات ديد منظري براساس ارتفاعات دور اين كليساها‌ست.»
او گفت: «همچنين اثرهاي تاريخي هم‌دوره و هم ارتباط در قره‌كليسا و تعيين محل روستاي دهكده توريستي مجاور كليسا از ديگر موارد جمع‌آوري شده در اين پرونده‌است. حريم منظري كليسا هم باتوجه به ارتفاعات مجاور در نظر گرفته شد.»
مرعشي رئيس پيشين سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در سفر خود به استان آذربايجان‌غربي، دستور ساخت يك دهكده توريستي نزديك قره‌كليسا را براي جذب توريست داد.
كارگر گفت: «اول قرار شد روستا نزديك به اين كليسا جابه جا، تا دهكده توريستي در آن احداث شود اما نهايت تصميم گرفته شد تا همين روستا مرمت و امكاناتي رفاهي براي جذب توريسم احداث شود.»
قره كليسا» در استان آذربايجان غربي از بناهاي مذهبي متعلق به ارامنه بوده كه در 20 كيلومتري شمال شرقي چالدران و هفت كيلومتري جاده چالدران _ قره ضياء الدين در كنار روستايي به همين نام واقع شده است.
قره كليسا داراي ويژگي خاص معماري ارمني بوده و از نظر حجم و تكنيك يكي از با ارزش ترين آثار تاريخي كشور محسوب مي شود. اين بنا از معروفيت جهاني برخوردار بوده و بسياري از ارامنه داخل و خارج كشور براي انجام مراسم مذهبي به اين كليسا مي آيند.
كليساي سنت استپانوس آذربايجان شرقي نيز بعد از قره كليسا در آذربايجان غربي، مهمترين كليساي ارامنه كشور است.اين كليسا مربوط به قرون 10 تا 12 ميلادي است و در منطقه جلفا در كنار رود خانه ارس جاي گرفته است.
كيساي زور زور در مجاورت روستاي بارون ( 40 كيلومتري جاده آسفالته سيه چشمه) بر دامنه شيب تند كوه در ساحل رودخانه زنگمار واقع شده است. به استناد اظهار نظر شوراي خليفه گري، اين كليسا مربوط به قرن دهم ميلادي و بنايي است كم حجم و منفرد بر روي ارتفاعات مشرف بر رودخانه فوق و شباهت زيادي به نمازخانه دارد. بناي كليسا طرحي صليب وار دارد و ساختمان آن در دو نماي خارجي و داخلي، داراي سنگهاي تراشدار منظم به صورت خط كش و فاقد بند و ملاط است.

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 و ساعت 16:53 |
 

اعلامیه ی شماره ۲ جندالله

 

ایّاکَ نَعبُد و ایّاکَ نَستَعینٌ"

(تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوئیم)

با عنایت و یاری خداوند تعالی، پس از درج و پخش اولین اعلانیه جندالله آذربایجان ، تماسها و پیغامهای متعددی از گوشه و کنار ایران عزیز و نیز اروپا و آمریکا از سوی هموطنان مسلمان سرازیر شد. این بدان معناست که مشتی جاهل وطن فروش که آلت دست صهیونیست و آمریکا گشته اند در رویای خود که همانا تجزیه ایران اسلامی و ضدیت با نظام مقدس جمهوری اسلامی می باشد به بن بست رسیده اند. با یاری تعدادی از فرزندان مبارز در داخل و خارج لیستی از عیادی صهیونیسم و آمریکا که هدف شوم تجزیه آذربایجان و اتصال آن به آذربایجان شوروی را در سر می پرورانند تهیه گشته که بخش اول آن به معرفی عملان خارجی می پردازد.

 ذکر این اسامی به منزله اولین اخطار به آنان می باشد. فرزندان آذربایجان همانا با یاری خداوند  با هر گونه فتنه که بوی خیانت به اسلام و ایران از آن به مشام می رسد آماده برخورد می باشد.

 سر افرازی و شکوفائی ایران عزیز و اسلامی هدف جندالله آذربایجان می باشد.

 

اسامی:

محمدعلی چهره گانی( رهبر خود خوانده آذربایجان/ موسس گروهک گاموح/ ساکن آمریکا)

محمدرضا خشتی( رئیس داک آذربایجان ایران/ ساکن آمریکا)

احمد اوبالی(موسس و مجری تلویزیون ضدانقلابی گونازی/ساکن آمریکا)

محمود بیلگینی(از رهبران گاموح / مجری رادیوی اویانیش/ساکن سوئد)

حسین تورک ائلی( مسئول بخش ترک گاموح/ گرداننده سایت گاموح/ساکن باکو)

جواد درختی(مسئول داک آذربایجان/ ساکن سوئد)

اژدر تقی زاده( یکی از مسئولان داک/ساکن سوئد)

بیوک رسولوند(این شخص سازمانی در دفاع از حقوق بشر آذربایجان ترتیب داده است/ ساکن نروژ)

ائلدار قره داقلی( مجری رادیو آذربایجان/از مسئولان حزب باب/ساکن سوئد)

نظمی افشار( مسئول حزب جبهه ملی/مجری تلویزیون آنایوردوم/ ساکن آمریکا)

مناف سببی(رئیس فدراسیون آذربایجان/ ساکن سوئد)

محمدرضا آقاپور(از مسئولان گاموح ومجری رادیو اویانیش/ساکن سوئد)

علی سلیمانی( ضدانقلاب و تجزیه طلب/ساکن باکو)

چنگیز گوی تورک(عضو حزب باب/ساکن باکو)

بابک آذری( مسئول سایت جدایخواهان آزاد تریبون/ساکن سوئد)

صالح ایلدیروم( موسس حزب استقلال/ساکن کانادا)

آیدین قره خانلو(از مسئولین گاموح/ مسئول دفتر چهره گانی)

.................

این لیست ادامه دارد

  

و من الله التوفیق

جندالله آذربایجان

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در جمعه بیست و یکم بهمن 1384 و ساعت 21:30 |

 

تبریز نیوز

جندالله آذربایجان" اعلام موجوديت كرد

تبريز نيوز:سرويس سياسي:شمس تبريز:"جند الله آذربايجان"، با صدور اطلاعيه اي اعلام موجوديت كرد.

متن كامل اين اطلاعيه در زير آمده است:


يقول الله تعالي

 بسم الله الرحمن الرحيم

واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقو واذكرو نعمة الله عليكم اذ كنتم اعداء فالف بين قلوبكم واصبحتم بنعمتة اخوانا صدق الله العظيم

 اکنون که در شرایطی تعیین کننده قرار گرفته ایم و از هر گوشه و کنار بوی توطئه و خیانت به نظام مقدس جمهوری اسلامی بیش از پیش مشاهده می گردد، و از سویی دیگر دشمنان اسلام و در صدر آن آمریکای جهانخوار توطئه اهریمنی خویش را در حمایت از صهیونیست و دشمنان ایران اسلامی با اروپای ضد دین یکی ساخته است ما فرزندان آذری ایران اسلامی دست در دست دیگر هموطنان خویش در صفوفی متشکل و تا پای جان آمادگی خویش را برای هر گونه جانفشانی اعلام می داریم.

 پس از حوادث اهواز اسلامی که دست بیگانگان و در صدر آن انگلیس مشهود بود، وبه تبعیت از جندالله خوزستان ما فرزندان آذری نیز بدین طریق اعلان موجودیت خویش را به جهان و علی الخصوص نامحرمانی که توطئه جدائی خطه مقدس آذربایجان را در سر می پرورانند اعلام می داریم. خود فروختگانی که اکنون در آمریکا لمیده و جیب های خویش را از دلارهای عموسام انباشته می دارند باید بدانند که فرزندان غیور آذری اجازه نخواهند داد تا حتی یک وجب از خاک آذربایجان در دامن اهریمننان بیافتد.

ما فرزندان اسلام و ایران به دور از هر نوع وابستگی به دولت و ارگان های نظامی تمام هوطنان آذری زبان را به مقابله با توطئه های دشمنان اسلام و ایران دعوت نموده و اعلام می داریم با هر گونه تحرک و فعالیتی که بوی تجزیه وخیانت به اسلام وایران را بدهد به شدت برخورد و مقابله خواهیم نمود.

ما اکنون به دنبال تهیه  لیستی از اسامی خائنینی هستیم که به سرسپردگی غرب تن داده و رویای جدائی آذربایجان را از ایران در سر می پرورانند. بی شک معرفی آنان به مردم شهید پرور آذربایجان توطئه های آنان را خنثی و چهره کریه آنان را نمایان خواهد ساخت.

و من الله التوفیق- جندالله آذربایجان

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در جمعه بیست و یکم بهمن 1384 و ساعت 14:30 |
 

سيد حسن‌ تقي‌زاده‌ ،دانشمندی از دیار آذرآبادگان

سيد حسن‌ تقي‌زاده‌ سياستمدار،نويسنده‌ و مورخ‌ دوره‌ معاصر در سال‌ 1256 ه.ش‌ در تبريز و در خانواده‌اي‌ اهل‌ علم‌ و تقوي‌ متولد شد. پدر وي‌ سيد تقي‌ از علماء مشهورتبريز بود كه‌ در زمان‌ تولد حسن‌ داراي‌ بيست‌ و چهار سال‌ سابقه‌ تدريس‌ در حوزه‌ علميه‌ اين‌ شهر (و مقام‌ مقتداي‌ روحاني‌) بود. سيد حسن‌ در چهار سالگي‌ شروع‌ به‌ تحصيل‌ كرد و تا چهارده‌ سالگي‌ كتب‌ فارسي‌ معمول‌ آن‌ زمان‌ را مطالعه‌ كرد و مقدمات‌ عربي‌ و منطق‌ و فقه‌ و اصول‌ را نزد پدر و ساير علماي‌ تبريز فراگرفت‌. در سنين‌ چهارده‌ تا هيجده‌ سالگي‌ بتدريج‌ تحولي‌ در رشته‌ تحصيلات‌ و افكار تقي‌ زاده‌ بوجود آمد و به‌ علوم‌ رياضي‌ قديم‌ وكلام‌ و حكمت‌ و طب‌ قديم‌ روي‌ آورد و دور از چشم‌ پدر در راه‌ علوم‌ خفيه‌ و تصوف‌ و عرفان‌ گام‌ نهاد. تقي‌ زاده‌ در هيجده‌ سالگي‌ (پس‌ از فوت‌ پدر) آزادانه‌ به‌ تحصيل‌ علوم‌ جديد پرداخت‌ و طب‌ و تشريح‌ و غيره‌ را نزد ميرزا نصرا... سيف‌ الاطباء و دكتر محمد كرمانشاهي‌ آموخت‌ و سپس‌ به‌ ياد گيري‌ زبان‌ فرانسه‌ پرداخت‌. سيد حسن‌ سپس‌ به‌ تحصيل‌ در مدرسه‌ دارالفنون مظفري‌ تبريز پرداخت‌. وي‌ در سال‌ 1316 با همكاري‌ تني‌ چند از دوستان‌ مدرسه‌ اي‌ بنام‌ تربيت‌ تأسيس‌ كرد كه‌ پس‌ از چندي‌ تعطيل‌ شد و كتابفروشي‌ نيز در تبريز بنا نهاد كه‌ محل‌ تجمع‌ روشنفكران‌ آن‌ عهد تبريز بود. تقي‌ زاده‌ در اين‌ ايام‌ كتاب‌ عجايب‌ آسماني‌ كاميل‌ فلاماريون‌ را به‌ فارسي‌ ترجمه‌ كرد و پس‌ از آن‌ در مدرسه‌ آمريكايي‌ تبريز به‌ فراگيري‌ زبان‌ انگليسي‌ پرداخت‌ و نزد يكي‌ ازمعلمان‌ آمريكايي‌ درجات‌ عاليه‌ علوم‌ طبيعي‌ را فرا گرفت‌. سيد حسن‌ در سال‌ 1320 به‌ همراه‌ ميرزا محمد علي‌ خان‌ تربيت‌ و ميرزا سيدحسين‌ خان‌ عدالت‌ و ميرزا يوسف‌ خان‌ آشتياني‌ اعتصام‌ مجله‌اي‌ علمي‌ و ادبي‌ بنام‌ گنجينه‌ فنون‌ را منتشر ساخت‌ كه‌ يك‌ سال‌ بطول‌ انجاميد. پس‌ از آن‌ در سال‌ 1322 به‌ قفقاز، استانبول‌، مصر، بيروت‌ و دمشق‌ سفر كرد و در آنجا باجرجي‌ زيدان‌ نويسنده‌ كتاب‌( علي‌ صوت‌ العداله‌ الا نسانيه‌) (مدير مجله‌ الهلال‌) و نيز مفتي‌ نامدار مصر شيخ‌ محمد عبده‌ ملاقات‌ كرد و پس‌ از بازگشت‌ به‌ ايران‌ و امضاي‌ فرمان‌ مشروطيت به‌ نمايندگي‌ مردم‌ تبريز به‌ مجلس‌ راه‌ يافت‌. وي‌ پس‌ از به‌ توپ‌ بستن‌ مجلس‌ به‌ اروپا رفت‌ و مجله‌ كاوه‌ را درآلمان‌ منتشر ساخت‌. تقي‌ زاده‌ با انتقال‌ قدرت‌ از قاجار به‌ پهلوي مخالف‌ بود اما پس‌ از تأسيس‌ سلسله‌ پهلوي‌ چندين‌ مرتبه‌ به‌ مناصب‌ مهم‌ دولتي‌ مثل‌ وزارت‌ فوايد عامه‌،دارائي‌، سفارت‌ فرانسه‌ و انگلستان‌ و ساير مشاغل‌ سياسي‌ منصوب‌ شد. تقي‌ زاده‌ مدتي‌ نيز در دانشگاه‌ كمبريج‌ ، مدرسه‌ مطالعات‌ شرقي‌ لندن‌ و دانشگاه‌ كلمبيا زبان‌ و ادبيات‌ فارسي‌ تدريس‌ كرد و بارها در مجامع‌ و كنگره‌ هاي‌ علمي‌ مختلف‌ به‌ ايراد سخنراني‌ پرداخت‌.سيد حسن‌ تقي‌ زاده‌ در سال‌ 1348ه.ش‌ در تهران‌ درگذشت‌ . وي‌ دهها مقاله‌ ادبي‌ و اجتماعي‌، علمي‌ و تحقيقي‌ نيز در مجله‌ كاوه‌ (كه‌ به‌سرپرستي‌ خود او در سالهاي‌ 1915-1920 ميلادي‌ در برلين‌ منتشر مي‌ شد) چاپ‌ نمود.مجموعه‌ مقالات‌ تقي‌ زاده‌ بعدها به‌ همت‌ ايرج‌ افشار در چندين‌ مجلد چاپ‌ و منتشرگشت‌

مهم‌ترين‌ آثار و تأليفات‌ سيد حسن‌ تقي‌ زاده‌ عبارت‌ است‌ از: - مقدمه‌ تعليم‌ عمومي‌ يكي‌ ازسرفصلهاي‌ تمدن‌ - از پرويز تا چنگيز -گاهشماري‌ در ايران‌ قديم‌ - بيست‌ مقاله‌ - تمدنات‌ قديمه‌ - ماني‌ و دين‌ او - تصحيح‌ تحفه‌ الملوك‌ - تاريخ‌ انقلاب‌ ايران‌ - تاريخ‌ عربستان‌ و قوم‌ عرب‌ در اوان‌ظهور اسلام‌ - رساله‌ تحقيق‌ احوال‌ كنوني‌ ايران‌ يامحاكمات‌ تاريخي‌ -مجموعه‌ مقالات‌ تقي‌ زاده‌ بعدها به‌ همت‌ ايرج‌ افشار در چندين‌ مجلد چاپ‌ و منتشرگشت‌

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384 و ساعت 18:3 |

ثقه الاسلام تبریزی مردی که دلباخته ی ایران بود...

                                  

 

ميرزا علي آقا ثقة الاسلام تبريزي از آزاديخواهان به نام عصر مشروطيت در 9 دي ماه 1290 مقارن با روز عاشوراي سال 1330ق در شهر تبريز توسط متجاوزان روسي به دار آويخته شده به شهادت رسيد. ثقة الاسلام فرزند حاج ميرزا موسي ثقة الاسلام در رجب 1277ق در تبريز متولد شد و پس از پايان تحصيلات مقدماتي در علوم ديني و حوزوي در سال 1300ق جهت تكميل تحصيلات ديني خود راهي عتبات عاليات شد و در محضر درس شيخ محمد حسين فاضل اردكاني و شيخ زين العابدين مازندراني تلمذ كرده و به مقام اجتهاد نايل شده در سال 1308ق به تبريز بازگشت. ثقة الاسلام كه عالمي روشن انديش بوده مطالعاتي در مسايل سياسي و اجتماعي داشت سالها در رفع اختلاف شيخيه و متشرعه در تبريز كوشيد. با آغاز جنبش مشروطه خواهي در صف مشروطه خواهان قرار گرفت. او همواره از افراط و تفريط در مسايل سياسي دوري مي كرد و از خودسري ها و تند رويهاي انجمن ها و گروههاي مختلف سياسي در تبريز و آذربايجان سخت بيزاري مي جست. با اين احوال مورد احترام بسياري از گروههاي سياسي مشروطه خواه بود.

 

در جريان بمباران مجلس شوراي ملي و آغاز دوران استبداد صغير كه آذربايجان و تبريز در برابر حكومت محمد عليشاه مقاومت مي كرد، ثقة الاسلام كه رويه اي معتدل داشت واسطه بين حكومت مركزي و انجمن ايالتي آذربايجان در تبريز بود. ثقة الاسلام بويژه نگران هجوم و تجاوز روس ها به آذربايجان در شرايط حل نشدن اختلاف فيمابين دولت مركزي با مشروطه خواهان تبريز و آذربايجان بود. ثقة الاسلام تلاش بسياري كرد بلكه اختلاف دولت و انجمن ايالتي تبريز به صورت مسالمت آميزي حل شده مردم آذربايجان از فشاري كه به آنان تحميل مي شد رهايي يابند. در همان حال به شاه و حكومت مركزي هشدار مي داد جهت جلوگيري از گسترش بحران بار ديگر مجلس شوراي ملي را افتتاح و نظام مشروطه را تجديد كنند. اما چنانكه دلخواه دو كشور روس و انگليس بود بحران آذربايجان فروكش نكرد و به دنبال آن ارتش روسيه به بهانه خطرهايي كه اتباع آن كشور در آذربايجان و تبريز را تهديد مي كرد، در 9 ربيع الثاني 1327 وارد آذربايجان شد و تبريز را اشغال كرد و بدين ترتيب مشروطه خواهان وديگر مردم آن سامان تحت فشارهاي عديده روس ها قرار گرفتند. بدين ترتيب مقاومت مردم در برابر روس ها مدت ها ادامه يافت. ثقة الاسلام در مخالفت با روس ها از پاي ننشست و نهايتاً در روز 9 محرم 1330 از سوي قشون روسيه در تبريز دستگير شد و چون حاضر به همكاري با آنان نشده بود به سرعت محاكمه و به اعدام محكوم شد و در روز عاشوراي حسيني سال 1330ق/9دي ماه 1290ش به همراه چند تن ديگر به دار آويخته اعدام شد.

 

براي كسب اطلاعات بيشتر بنگريد به: ابراهيم صفايي، رهبران مشروطه، جلد دوم، تهران، جاويدان،1346، صص275-309 .

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 و ساعت 19:9 |
 

پروین اعتصامی ... چهره ای ماندگار در ایران زمین

                                                                    

پروين اعتصامى شاعر گرانمايه ايران در ۲۵ اسفند ماه سال ۱۲۸۵ خورشيدى در تبريز تولد يافت. اولين معلم او در دوره اى كه آموزش دختران امرى باطل و مردود شمرده مى شد همانا پدر گراميش بود كه جزو دانشمندان و سخندانان و از مترجمان بنام ايران بود . بنابراين ادبيات فارسى و عربى را با مهارت هرچه تمام در نزد پدر آموخت.
استعداد و قريحه لبريز او بزودى و هنگامى كه بيش از هشت سال سن نداشت بروز كرد و در اين زمان به سرودن اشعار مختلف پرداخت .
اين شاعر معاصر، با آن كه ازوى دعوت شد، با طبعى بلند ورود به دربار را نپذيرفت و مدال وزارت معارف ايران را رد كرد.
در سال ۱۳۰۳ خورشيدى ( ۱۹۲۴م ) دوره مدرسه دخترانه امريكايى را با موفقيت به پايان برد و در جشن فراغت از تحصيل خطابه جالبى با عنوان « زن و تاريخ » ايراد كرد.
پروين پدرش را در كليه سفرهاى داخلى و خارجى اش همراهى مى كرد و بر تجارت و آگاهى هاى خود بسى مى افزود. او اشعار زيادى سروده و آثار گرانقدرى از خود به جاى گذاشته كه مى توان او را يكى از ستاره هاى آسمان ادب ايران دانست .
او در تمام سروده هاى خود راه تاريك زندگى را با پند و اندرز روشن مى كرد . اشعار وى بيشتر در مورد مسايل اجتماعى و ظلم و بيداد شاهان و فقر عمومى مى باشد.
در سال ۱۳۱۳ با پسر عموى خود ازدواج كرد و پس از اندى به كرمانشاه رفت ولى چندى نگذشته بود كه وى ناچار به طلاق شد. شوهر او مردى نظامى بود و دائماً بساط عيش و نوش در خانه فراهم، و اين با طبع ظريف و شاعرانه و اخلاق معنوى وى سازگار نبود. بعد از جدايى مدتى را درگرفتگى و تحمل و صبر گذراند و لب به شكوه باز نكرد.
بالاخره در سال۱۳۲۰ و در سن ۳۵ سالگى ، درحالى كه آسمان ادب و فرهنگ ايران انتظار سالهاى متمادى خدمت مجدانه وى را داشت تا بسى غنى گردد ، بى هيچ نوع سابقه كسالت ، پروين اعتصامى رخ در نقاب خاك كشيد و رخت از اين دنياى فانى بربست.
 

 



+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در شنبه هشتم بهمن 1384 و ساعت 15:23 |

 

  

زبان و گویش مردم آذربایجان

به عقيده زبان شناسان, زبان فارسى دو گويش دارد‍, يكى درى و ديگرى پهلوى. گويش درى زبان كتابت و خواندن و نوشتن و آموزش بود, اما گويش پهلوى به زبان هاى محلى اطلاق مى شود كه معمولاً در زبان محاوره به كار مى آيد و در هر محل, مردم با كمى اختلاف به آن تكلم مى كنند. پهلوى را در جمع فهلويات مى گويند. شعرا و ادبا و اهل علم همواره به اين دليل به فارسى درى يا زبان مادرى و اصلى مى سرايند و مى نويسند كه زبان ملى سراسر ايران است و به اين ترتيب آثار و سخن ايشان فراگير مى شود.آنها خيلى كم و به ندرت به زبان محلى قلم مى زنند. به همين دليل اشعار محلى به زبان آذرى يا گويش آذرى پهلوى نيز مانند ديگر گويش هاى محلى از كميت زيادى برخوردار نيست. يكى از مهم ترين منابع در اين زمينه رساله «روحى انارجانى» تأليف قرن ۱۱ هجرى است. اين كتاب نمونه گويايى از موقعيت عمومى و رواج زبان آذرى پهلوى در ميان مردم آذربايجان است. احمد كسروى مى نويسد از سال ۷۳۶ هجرى, سال مرگ ابوسعيد آخرين سلطان مغول تا ظهورشاه اسماعيل صفوى در سال ۹۰۶ هجرى, زبان تركى در آذربايجان محدود به تركان و مغولان بود, و مردم آذربايجان همچنان به آذرى پهلوى صحبت مى كردند. در لغت نامه دهخدا آمده است: «آذرى منسوب به آذر و آذربايجان, زبان آذرى لهجه اى از فارسى قديم است كه درآذربايجان متداول بوده و اكنون نيز در بعضى روستاهاى اين استان و بعضى نواحى قفقاز بدان تكلم كنند.» در دايره المعارف بزرگ اسلامى نيز آمده : آذرى نام زبان پيشين آذربايجان است كه شاخه اى از زبان هاى ايرانى و كلمه آذرى منسوب به آذربايجان است. اين زبان يا لهجه كه طبعاً در مناطق مختلف آذربايجان گويش هاى مختلف داشت, پس از اسلام تا حدود قرن ۱۱ هجرى در آذربايجان رايج بوده و هنوز بقايايى از آن با نام تاتى در برخى از روستاها مثل «كرينگان» از دهات ورزقان اهر, «كلاسو» و «خوينه رود» از دهات كليبر, «گلين قيه» از دهات مرند, «عنبران» از بخش هاى اردبيل, تعدادى از روستاهاى طارم عليا, دهات بخش شاهرود و خلخال, روستاهاى رامند, تالش از الله بخش محل شاندرمن در جنوب تا تالش جمهورى آذربايجان متداول است. دكتر «محمد امين رياحى» نويسنده كتاب «زبان و ادب فارسى در قلمرو عثمانى» مى نويسد: «در خود تبريز, پايتخت تركمن هاى آق قويونلو و قراقويونلو چنان كه منابع تاريخى مى گويند تا اواخر قرن دهم زبان آذرى پهلوى رواج داشت و احتمالاً شروع دگرگشت به تركى پس از جنگ هاى شاه طهماسب با عثمانى ها و اشغال ۲۰ ساله تبريز پيش از شاه عباس بزرگ انجام گرفته است. «عبدالعلى كارنگ» در كتاب «تاتى و هرزنى» علت دگرگشت زبان آذرى را از قرن هاى ۱۱و ۱۲ هجرى به بعد به تركى چنين تحليل كرده است: «پس از روى كار آمدن صفويه و ترويج تركى به وسيله آنان و قتل عام هاى متوالى مردم آذربايجان توسط تركان متعصب عثمانى و در جنگ هاى متمادى با ايران, به تدريج زبان آ‎ذرى از شهرها و نقاط جنگ زده آذربايجان رخت بربست و فقط در نقاط دوردست باقى ماند كه آن هم در نتيجه مرور زمان و مجبور بودن ساكنين آن نقاط به مراوده با شهرنشينان ترك زبان شده روى به ضعف و اضمحلال نهاد ولى هنوز روستا هايى هستند كه به همين لهجه با نام تاتى و هرزنى تكلم مى كنند.» در سه قرن اخير كه تركى در آذربايجان رواج يافته, همواره زبان فارسى درى در آذربايجان رايج بوده و مكاتبات ادارى و درس مكاتب و مدارس و تاليف آثار ادبى به فارسى انجام مى شد و فارسى رسميت داشته است.

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در چهارشنبه پنجم بهمن 1384 و ساعت 18:46 |
  

وجه تسمیه ی آذربایجان

آذربايجان، نامى پرآوازه در تاريخ ايران است. اسناد و منابع بسيار تاريخى و كهن از سنگ نبشته هاى به جا مانده گرفته تا اوستا و تورات و كتابهاى مورخان يونان باستان مانند هرودوت و گزنفون و استرابون و ديگر تاريخ نويسان و پژوهندگان، همگى بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه مردم ماد ( آذربايجان) در تبار و هويت ملى و فرهنگى و تاريخى، زبان و دين و عادات و رسوم با ديگر اقوام ايرانى يگانه اند. دركتـاب بندهش (اوستا)- اين كهن ترين سند- آمده است كه آذربايجان را در زمان زرتشت (ايرانويچ) مى گفتند و زرتشت از زادگاه خود آذربايجان يا ايرانويچ به شيوه پيامبران مهاجرت كرد و جهت ترويج دين خود به خوارزم رفت. نام ديگر آذربايجان، «آذرگشسب» بود كه از نام آتشكده مقدس آذرگشسب در شهر «شيز» يـا «تخت سليمان» گرفته شده است. از سه نام باستانى آذربايجان يعنى ايرانويچ، آذرگشسب و ماد كوچك كه بگذريم به آخرين نام ماندگار آن يعنى « آتورپاتگان» مى رسيم. ريشه نام آذربايجان يا آتورپاتگان از «آتروپاتن»، «آتروپات» و «آذرپات» يعنى پاسدار آتش است. آتروپاتن لقب هر يك از سه ساتراپ (استاندار) هخامنشى اين ايالت بود، زيرا آذربايجان جايگاه بزرگ ترين و مقدس ترين آتش ايزد افروخته به نام آذرگشسب بود كه در دوجاى معروف قرار داشت يكى در باكو و ديگرى در شيز مراغه (تخت سليمان).

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در یکشنبه دوم بهمن 1384 و ساعت 18:26 |

 

ساختن لطیفه برای اقوام ایرانی ... نقشه ی استعماری یا اشتباه ایرانی؟؟

 

یکی از اشتباهات بزرگ رضاشاه ،انتصاب عبدالله مستوفی به استانداری آذربایجان بود. شاید اگر لیست بیست نفره ای از دشمنان وحدت ملی ایران را جمع آوری کنیم ، عبدالله مستوفی میتواند در این فهرست جای بگیرد.  عبدالله مستوفی نویسنده ای خوش ذوق بود و کتاب «شرح زندگانی من» از وی یکی از جالبترین کتابهای بازمانده از زمان قاجار است. مستوفی والی آذربایجان بود و با کمال تاسف اصطلاحی را در مورد آذریبها باب کرد که هنوز کم و بیش این اصطلاح به کار میرود. او هنگام سرشماری از مردم آذر بایجان به عنوان خ...شماری یاد کرد و به مردمان میهن دوست اذربایجان ترک... میگفت. مستوفی با آذریها رفتاری تحقیرآمیز داشت. عبدالله مستوفی مُرد ولی اصطلاح وی گویا زندگی جاویدان خود را آغاز کرده بود. از آن پس لطیفه هایی بس زشت درباره ی آذریها توسط برخی از هموطنان ناآگاه و حتی گاهی توسط خود آذریها ساخته شدو بر دهانها افتاد. امروز نیز لطیفه های بسیاری درمورد آذریها ساخته می شود که البته با کمال تاسف طی چند سال گذشته لطیفه گویی علیه دیگر اقوام ایرانی چون لرها ، بلوچهاو... ساخته میشود.

اگرچه در این ماجرا از نقش دولتهای خارجی نباید غافل بود ، ولی باید پذیرفت که ایرانیان بیش از همه سهم دارند. چرا باید برای لحظه ای شاد بودن ،استقلال و تمامیت ارضی ایران را به خطر بیندازیم؟؟

آذرآبادگانی که مردانی چون بابک ، زین العابدین مراغه ای، طالبوف ، ستارخان ، باقرخان، خیابانی ، کسروی ، اعتصامی، هشترودی ، رعدی آذرخشی و... را به ایران آریایی پیشکش کرده است ،آیا شایسته ی چنین عبارات شرم آوری است؟؟ البته که نیست.

باهماد آذرآبادگان جاوید ، ساختن لطیفه ( هزل) علیه اقوام ایرانی را محکوم می کند و از تمامی هم میهنان عزیز در این میهن آریایی ،میخواهد که به هزل گویی و توهین به اقوام ایرانی پایان ببخشند.
+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در یکشنبه دوم بهمن 1384 و ساعت 2:11 |