تبليغاتX
آذرآبادگان

 

 

 

یادبود 24 آوریل 1915 ، نود و یکمین سالگرد :

 

 

کشتار همگانی ارمنی ها

 

 

به دست گرگ های خاکستری

 

 

( با سپاس از دکتر شاهین سپنتا جهت ارسال این نوشتار به باهماد)

 

نگاهی به تاریخچه همبستگی ارمنی ها  و ایرانیان :

 

در سده های دوازدهم و سیزدهم پیش از زایش عیسا ، گروهی از اقوام آریایی به سوی فلاتی که امروز ارمنستان نامیده می شود ، روانه شدند . در 860 سال پیش از زایش عیسا در آن نواحی سلسله اورارتو بنیاد نهاده شد و این دودمان توانست مناطقی را که قوم آریایی ارمن در آن می زیستند زیر سلطه خود درآورد . در نیمه دوم سده هفتم پیش از زایش ، دولت اورارتو سقوط کرد و ارمنی ها موفق شدند زمام امور خود را به دست گیرند .

 

در اواخر سده سده هفتم پیش از زایش ، ارمنی ها به رهبری « بایرو » ، به دولت ماد در بر انداختن دولت خونریز آشور کمک کردند و « بارویر » به عنوان پادشاه ارمنستان برگزیده شد . در زمان هخامنشی ها ، ارمنستان یکی از ساتراپ نشین های ایران بود . در سال 51 عیسوی ، « بلاش » شاهنشاه اشکانی برادرش « تیرداد » را به شاهی ارمنستان منصوب کرد . شاهان اشکانی نزدیک چهارسد سال پادشاهی ارمنستان را در اختیار داشتند .مردم ارمنستان تا آن زمان در شمار زرتشتیان بودند ولی در سال 301 عیسوی ، آیین عیسا دین رسمی ارمنستان شد.در سال 428  عیسوی ،  اشکانی ها حکومت در ارمنستان را وانهادند با این همه در دوران ساسانی ها ، امیران ارمنی از دولت ساسانی پیروی می کردند . سپس به سبب اختلافات دینی و اقتصادی ارمنی ها با دولت ایران  به ویژه در زمان یزدگرد ، نا آرامی هایی به صورت پراکنده در آن سرزمین روی داد .

 

پس از تازش تازیان دون و اشغال ایران ، به پیرو آن ارمنستان نیز در سال  645 عیسوی مورد تاخت و تاز اعراب متجاوز قرار گرفت . پس از آن ارمنستان توسط حکومت های ترک تبار سلجوقی ، تیموری ، عثمانی دست به دست شد و به خاک و خون کشیده شد .

 

سر انجام در سال 1555 عیسوی بر اساس پیمانی ، ارمنستان شرقی دوباره به ایران پیوست اما ارمنستان غربی همچنان زیر سلطه عثمانی ماند . در سال 1578 عیسوی نیروهای متجاوز عثمانی به شمال و  غرب ایران تاختند و منطقه قفقاز را اشغال نمودند .

 

شاه عباس صفوی  در سال 1603 عیسوی ، غرب ایران را دوباره آزاد ساخت و به قفقاز رفت و سرانجام دوباره در سال 1639 عیسوی ارمنستان شرقی را زیر چتر حمایت ایران قرار داد .

 

در سده نوزدهم ، دولت روسیه تزاری به قفقاز حمله کرد و جنگ های ایران و روس آغاز شد . در سال های 1826 تا 1828 عیسوی پس از جنگی خونین ، ارمنستان و تمامی قفقاز به تصرف روسیه درآمد و سرانجام پس از جنگ جهانی یکم ، در سال 1918 عیسوی با ادغام ارمنستان شرقی  و بخشی از ارمنستان غربی کشور مستقل ارمنستان پا گرفت .

 

ارمنستان از 30 دسامبر 1922 به اجبار در شمار یکی از جمهوری های اتحاد جماهیر شوروی درآمد ولی سرانجام در  11 دسامبر 1991 عیسوی به دنبال فروپاشی نظام کمونیستی شوروی ، دوباره مستقل شد .

 

 

از گرگ های خاکستری تا ترکان جوان :

   

در سال نامه های چینی مربوط به سده ششم عیسوی ، به حضور اقوام ترک بیابان گرد در آسیای مرکزی اشاره شده است که از مرز چین تا دریای سیاه پراکنده بودند و می دانیم که از میان آن ها دژخیمانی همچون چنگیز پای خود را بیش از گلیم خود دراز کردند و  لگد به بخت تاریخ زدند.

 

ترکان از روزی که به استپ های روسیه آمدند ، تا سال هایی که به اروپا ترکتازی کردند ، نماد « گرگ خاکستری » را برای خود برگزیدند . در داستان های تاریخی ترکان آسیای مرکزی در این باره آمده است :

 

« شاهزاده خانمی به دست گروهی از راهزنان گرفتار شد ، پس گرگی به نجات او آمد و شاهزاده خانم برای سپاسگزاری به همسری او در آمد و از نسل این گرگ و شاهزاده خانم ترک ها پدید آمدند که به خاطر داشتن معجونی از خصایص گرگ و انسان از سایر مردمان متمایز شدند.»

 

بی گمان دانش امروزی ، داستان های تاریخی این اقوام بدوی را افسانه هایی کودکانه می داند . ولی آن چه که در تاریخ آمده ، از گرگ صفتی های بسیار ترک سواران مهاجمی حکایت دارد که از ریگزارهای آسیای میانه گذشتند  ، به امپراتوری بیزانس شبیخون زدند ، در دوران سلطه اعراب با آن ها هم پیمان و هم اندیش شدند و چون در جریان بیشتر شبیخون ها به سرزمین های ایرانی نشین در راس غنیمت گیرندگان بودند ، توانستند دارایی ها و زمین های فراوانی را غصب کنند .

 

آنان در همه این ترکتازی ها با خود درفش هایی با نماد « سر گرگ خاکستری » که نماد ملی آن ها بود ، حمل می کردند .پیامی که این نماد برای آن ها داشت این بود که در ترکتازی های خود نیز همچون گرگ ها ابتدا کمین کرده و سپس به صورت گله ای حمله کرده و برای فریب هدف عقب نشینی نموده و بار دیگر در حالی که زوزه دهشتناکی می کشند دوباره به سوی هدف یورش ببرند و گلوی او را بدرند و خون او را بیاشامند و او را تکه تکه کنند تا شاید کمی خوی ددمنشانه خود را ارضاء نمایند .

 

در آغاز سده چهاردهم عیسوی با ترک تازی مغول ها به آسیای کوچک ، این ناحیه به ده بخش تقسیم شد و یکی از این بخش های دهگانه نصیب ترکی به نام « ارطغرل » شد . او در سال 1288 عیسوی به هلاکت رسید و پسرش « عثمان » جانشین او شد .پس از مرگ « عثمان » پسرش « اورخان » جانشین  پدر شد و پس از ترکتازی های فراوان موفق شد که سرزمین هایی را غصب کند و در این سرزمین های اشغالی دولتی را بنیان نهد که « عثمانی » نامیده شد و طی سال های پس از آن کارنامه سیاه دولت ترک تبار عثمانی چیزی جز استبداد ، تعصب پوچ مذهبی ، برادر کشی قانونی و موروثی ، نارضایتی و خیزش های پی در پی مردم ، کشتار های گروهی ارمنی ها ، مسیحی ها ، یونانی ها  ،  مسلمانان و ... نبود .

 

 

ترکی کردن مناطق اشغالی توسط  گرگ های خاکستری :

 

رفتارهای غیر انسانی حکومت های ترک ، سال ها ادامه یافت و حتا پس از به روی کار آمدن دولت شوونیسم « ترک های جوان » ، سیاست « ترکی کردن مناطق اشغالی » و نابودی اقوام غیر ترک با جدیت بیشتری به اجرا در آمد.

 

تعصب نژادی « پان ترکیسم » آن چنان در افکار و عقاید ترک های جوان ریشه دوانده بود که یکی از بزرگ ترین کشتار های همگانی را در کشور نوبنیاد عثمانی ( ترکیه امروز ) به وجود آورد و طی این نژاد کشی گسترده بیش از دو میلیون نفر زن و مرد و بچه با وحشیانه ترین شکل قربانی شدند.

 

پان ترک ها و پان توران ها یا بهتر بگوییم  « گرگ های خاکستری » با این کار می خواستند با از میان برداشتن ارمنی ها  ، کشور ارمنستان را که در وسط نقشه خیالی پان ترکیسم ها قرار داشت از ملت ارمنی پاک سازی کنند و بین مناطق اشغالی یک ارتباط جغرافیایی ، اقتصادی ، سیاسی ، نظامی ، فرهنگی  و اجتماعی به وجود آورند .

 

 

غمنامه کشتار همگانی ارامنه :

 

ارتش و پلیس ترک در زمان سلطان عبدالحمید دوم منطقه ارمنی نشین قسطنطنیه را به آتش کشید و غارت نمود . پس از او نیز یک رشته کشتار های همگانی هولناک و وحشیانه از سال 1273 خورشیدی آغاز شد که در مدت 2 سال نزدیک به 200 هزار ارمنی را از میان برد  و بیش از یک ملیون ارمنی در اثر تبعید به صحرای سوریه از میان رفتند ، هزاران تن مجبور به ترک اجباری دین خود شدند و یک میلیون تن دیگر از زادگاه خود بیرون  رانده شدند.

 

تعداد قربانیان قتل عام ارامنه از سال 1239 تا 1301 خورشیدی ( 1860 تا  1922 ) به 2284027 نفر رسید که اگر شمار 93 هزار نفری قربانیان غیر ارمنی شامل یونانی ، آسوری ، بلغاری و سربازان غیر ترک پاکسازی شده ارتش عثمانی را به آن بیافزاییم ،  شمار کشتار شدگان به مرز  2377027  نفر می رسد که  البته به استناد بسیاری از شواهد ، شمار حقیقی کشتار شدگان به مراتب باید بالاتر از این باشد .

 

نسل حاضر كم  و  بيش از تراژدی هولناک هلوکاست و خشونت های نازی ها نسبت به یهودی ها در اردو گاه های مرگ آگاهی دارد اما شاید کمتر بدانند ، آن چه که در دوران حکومت عثمانی ها در ترکیه بر ارمنیان گذشته است دست کمی از واقعه هلوکاست ندارد.

 

کشتار های پراکنده پیشین در سال 1915 عیسوی ادامه یافت و به صورت يک برنامه از پيش طراحی شده دقیق توسط گرگ های خاکستری جوان در دولت  وقت ترکیه عثمانی برای نژادكشی ارمنی ها به مرحله اجرا درآمد. در روز شنبه 24 آوريل 1915 عیسوی ، حدود 300 نفر از رهبران ، نويسندگان ، انديشمندان و سياستمداران ارمنی در استامبول دستگير و پس از انتقال به كشتارگاه ها به روش های فجيعی به قتل رسيدند. همچنين در همان روز حدود 5000 نفر از ارامنه بی دفاع در استامبول به دست ترکان به قتل رسيدند و اين سرآغاز قتل عام ارامنه بود.

 

برنامه هایی را  که گرگ های خاکستری برای کشتار ارامنه در بیشتر شهر ها به صورت کاملا محرمانه و دور از چشم رسانه ها و ناظران جهانی به کار می بردند ، می توان به صورت فهرست وار چنین جمع بندی نمود :

 

1 – در روز های معین خیابان های شهر ها توسط ژاندارم های مسلح اشغال می شد .

 

2- همه مردان ارمنی که دارای قدرت جسمانی بودند  ( از 15 تا 50 ساله ) به بهانه اعزام به خدمت نظام  از شهر خارج می شدند .

 

3 – به مردان ارمنی اعلام می شد که شما برای خدمت نظام  و  آباد کردن مناطق محروم به آن نواحی اعزام می شوید .

 

4 – در طول مسیر آن ها را خلع سلاح كرده و گروهی را به گردان های بيگاری در پشت جبهه منتقل كرده و گروهی دیگر از مردان ارمنی بی دفاع را از پشت مورد  حمله قرار داده  و گروه گروه می کشتند .

 

 5 – در تاریخ  27 ماه مه 1915 دولت تركيه قانون تبعيد ارمنيان به موصل و سوريه را منتشر كرد و بر پایه این قانون ظالمانه به زنان و  کودکان بی پناه که مردان و پدرانشان را ظاهرا به خدمت نظام برده بودند ، اعلام می شد که حداکثر ظرف مدت 2 هفته باید شهر محل زندگی خود را ترک کنند.

 

 پس از آن ماموران دولت ، ساكنين شهرها و روستاهای ارمنی نشين را مجبور به تخليه شهر ها نموده و به آن ها گفته می شد كه چون در منطقه جنگی قرار دارند می بايست به جاهای امن تری منتقل شوند. به آن ها حتا فرصت داده نمی شد که غذا و لوازم ضروری را با خود بردارند. آنان دسته های ارمنی را كه بيشتر آنان را زنان ، كودكان و سالخوردگان تشكيل می دادند، به سوی  صحرای مركزی سوريه در منطقه  « درالزور » در نزديكی شهر حلب هدايت می كردند ، جايی كه در زير آفتاب سوزان از گرسنگی و تشنگی می مردند. ترک ها از رسيدن هر گونه موادغذايی و آذوقه به ارامنه به شدت جلوگيري می كردند.از این روی شمار زيادی در بين راه جان می باختند.

 

6 – به زنان پیشنهاد می شد که برای این که کودکانشان  از  این گیر و دار ها جان سالم به در برند ،  کودکان زیر 12 سال خود را به دولت بسپارند تا در  پرورشگاه های دولتی که معمولا خانقاه های دراویش بودند ، نگهداری شوند . هدف از این کار در حقیقت شستشوی مغزی کودکان ارامنه و تعلیم اجباری آموزش های دینی و تغییر دین بود.

 

7 –  با برچیدن قانون کاپیتالاسیون ، بستر برای باز گذاشتن دست متعصبین ترک آماده شد و به بهانه های واهی ارامنه را مورد اتهام قرار داده و به اشد مجازات محکوم می کردند.

 

8 – پسران نوجوان ارمنی برای کار اجباری بین کشاورزان ترک تقسیم شدند و دختران زیباروی ارمنی نیز بین اعضاء « کمیته اتحاد و ترقی » و دیگر کارگزاران حکومتی تقسیم شدند .

 

9 – در برخی مناطق نیز به ظاهر به قربانیان اجازه داده می شد که با تغییر دین  از مرگ نجات یابند ولی این کار نیز با هدف تحقییر قربانیان و لگد کوب کردن اعتقادات آن ها پیش از مرگ انجام می شد.

 

10 – باقی مانده خانواده های ارمنی مجبور به فروش خانه و زمین خود به بهایی ناچیز و تحمیلی به به گرگ های خاکستری می شدند . گرگ ها نیز پس از تصاحب منزل ارامنه اسباب و اثاثیه آن ها را به یغما برده و  بین خود تقسیم می کردند.

 

11 – گرگ های خاکستری در  « ترابوزان  » واقع در ساحل جنوبی دريای سياه ، روش آسان تری را براي نابودی ارامنه به اجرا گذاشتند. آن ها ارامنه را سوار قايق كرده و در دريای سياه به دريا ريخته و غرق می كردند. در برخی از شهرهای ساحلی دريای سياه و همچنين درشهر « وان » از اين روش برای كشتار ارمنی ها استفاده می شد.

 

12 – دولت اشغالگر عثمانی ، ربایش  ، فروش ، آزار جنسی و تجاوز به زنان ارمنی را توسط گرگ های خاکستری آزاد گذاشت و هر مرد ترک عثمانی آزاد بود که در خانه خود چند برده جنسی داشته باشد.

 

13– گروهی از کوکان خردسال که بنا بود به پرورشگاه ها سپرده شوند ، در حالی که مادران و خواهرانشان برده جنسی ترکان بودند و پدران و برادرانشان قتل عام شده بودند ، گرسنه و بیمار در بیابان ها رها می شدند تا  جان دهند و  خوراک درندگان شوند.

 

بسیاری از این رویداد های دهشتناک به هدایت ، برنامه ریزی ، تشویق و فرمان های محرمانه «  محمد طلعت پاشا » وزیر داخله ( وزیر کشور ) دولت غاصب « سعید حلیم پاشا » انجام می شد. در کنار او نیز  « اسماعيل انور پاشا »  وزير جنگ و «  احمد جمال پاشا  » وزير درياداری تركيه قرار داشتند كه هر سه اعتقادات پان تركيسمی داشتند و همگی از اعضای حزب « اتحاد و ترقی  » بودند و برای پيشبرد اهداف شوم خود دل به دولت آلمان بسته بودند. دولت تركيه برای اجراي اين طرح كميته ای سه نفره تحت نظارت خود تشكيل داد كه اعضای آن « بهاالدين شاكر » ، « شكری » و  « دكترناظم »  بودند.

 

محمد طلعت پاشا ، در تلگرافی كه به نیروهای ترک های جوان در سراسر ترکیه عثمانی مخابره می کند ، چنين دستور می دهد :

 

 « دولت تصميم به نابودی كليه ارامنه ساكن تركيه گرفته است.بايد به موجوديت آن ها خاتمه داد حتا  اگر قرار باشد به خشن ترين شيوه ها متوسل شد.نه سن  و نه جنسيت آن ها نبايد مورد ملاحظه قرار گيرد.در اين كار اصول اخلاقی و  وجدان جايی ندارند. »

 

پس از افشای این کشتار های گسترده گروهی از مردان مبارز ارمنی با تشکیل حزب « داشناک » و هسته های مقاومت ، وظیفه دفاع از جان اقلیت ارمنی باقی مانده و انتقام از دست رفتگان و مجازات کشتار کنندگان را بر عهده گرفتند.

 

در این میان می توان از دلاور مردانی جاودان نام چون « ارشاویر شیراگیان  » ، « آرام یرگایان » ، « میساک تورلاکیان »  و  « سوقومون تهلریان » نام برد.

 

سر دژخیم ترک عثمانی « محمد طلعت پاشا » ، سر انجام در روز یکم فروردین ماه سال 1300 خورشیدی در حالی که در برلین به زندگی ننگین خود ادامه می داد به دست سردار دلاور ارمن « سوقومون تهلیریان » به سزای جنایات دهشتناک خود رسید و خوشبختانه دادگاه برلین نیز در یک محاکمه جنجالی ولی عادلانه ، با در نظر گرفتن همه جوانب « سوقومون تهلیریان » را بی گناه اعلام نمود.

 

چنان که می دانیم ، در آن دوران برای ترکان عثمانی دلبسته مکتب افراطی پان ترکیسم ، کشتار ارامنه یک « هدف مقدس » محسوب می شد و عاملان آن جنایات اقدامات خود را با عناوین مردم فریبی همچون « حل نهایی مساله ارامنه » ، « مقابله با خطر ارمنی » ، « طرح شرافتمندانه محو ساختن ارامنه » ، « رفاه برای آینده » توجیه و حتا تقدیس می کردند و متاسفانه برخی از این اقدامات با سکوت و گاه همکاری سایر اقلیت های دیگر صورت می گرفت و بسیاری از کشور های دیگر هم که جسته و گریخته از جنایات ترکان آگاه بودند بنا به مصالح خود چشم خود را بر روی این حقایق تلخ بسته بودند .

 

شاید همین برخورد غیر منصفانه و نا مسوولانه اقلیت های قومی منطقه و دیگر ملت ها بود که در سال های پس از آن زمینه برای رشد گروه های تندروی نژاد پرست در دیگر نقاط جهان آماده شد و تا امروز شاهد کشتار های گروهی بسیاری از اقلیت های قومی و دینی مانند کردها ،  مسلمانان ، یهودیان و ... به دست خودکامگان بوده ایم.

 

شاهد این ادعا جنایات هولناک آلمان نازی به فرمان هیتلر و قتل عام بیش از شش میلیون یهودی و نابودی بسیاری از کشور ها بود.در آن زمان نیز هیتلر از کشتار یهودیان با نام « حل نهایی مساله یهود » نام می برد و تصمیم داشت یهودیان را از روی زمین محو سازد و اگر در آن زمان همه ملت های آزاده جهان سکوت نمی کردند و پاسخ دندان شکنی به او می دانند ما هرگز شاهد نسل کشی یهودیان اروپا ، کشتار کردها و شیعیان در عراق به دست صدام حسین ، کشتار مردم چچن توسط روسیه ، سرکوب و کشتار کردها در ترکیه ، کشتار مردم بوسنی و هرزگوین ، جنایان طالبان و القاعده در افغانستان و عراق و ... نبودیم .

 

در یکی از جلسات دادگاه نورنبرگ فاش شد که هیتلر دو روز پیش از حمله به لهستان و آغاز جنگ جهانی دوم در میان گروهی از ژنرال های ارتش آلمان نازی به بی توجهی جهانیان به کشتار ارامنه در ترکیه عثمانی اشاره کرده و با الگو برداری از آن جنایات گفته بود :

 

« ... من به همه نیروهای زیر فرمان خود و به همه سربازانی که به میدان جنگ و عرصه مرگ می روند ، دستور دادم که زنان و مردان و کودکان و همه افراد از نژاد لهستانی را قتل عام کنند . زیرا تنها پس از نابودی این نژاد فاسد است که ما می توانیم سرزمین حیاتی لازم برای پرورش نژاد ژرمن را به دست آورده ، آینده فرزندان خود را تامین کنیم . مگر در دنیای امروز از قتل عام ارامنه ذکری به میان می آید ؟ .... »

 

امروز نیز دولت نژاد پرست تركيه ، نژادكشی ارامنه را تكذيب مي كند و سال هاست كه تلاش گسترده ای را براي تحريف و انكار واقعيت قتل عام ارامنه آغاز كرده است با این همه ترکیه که مدعی تمدن و علاقه مند پیوستن به اتحادیه اروپاست هنوز نیز با هدف محو بنیان های تاریخی ارمنی ها در سرزمین های اشغال شده توسط ترکان متجاوز ، به نابود كردن آثار باستانی ارامنه از جمله كليساها و سنگ نوشته های تاريخی اقدام می كند ، به حقوق یونانیان در قبرس تجاوز می کند ، به اختلافات مرزی مردمان اران ( آذربایجان ) در منطقه قره باغ با ارامنه دامن می زند و به سرکوب کردها که با عنوان توهین آمیز « ترک های کوهی » از آن ها یاد می شود ، می پردازد.

امروز همچنین عوامل دولت ترکیه در زیر یک پوشش عوام فریبانه مذهبی و گاه یهود ستیزانه با سوء استفاده از ضعف ، سهل انگاری و خیانت عوامل خود در سیستم های اطلاعاتی و دولت های مرکزی کشور های همسایه به ترویج مکتب انحرافی و نژادپرستانه پان ترکیسم در این کشورها می پردازند و مزدوران پیدا و پنهانشان با « تاملات آبکی در بنیان تاریخ » این کشورها ، جعل  و سرقت تاریخ برای اقوام بی ریشه ترک تبار ، قاچاق اشیاء عتیقه و تاراج مناطق باستانی کشورهای همسایه ، هدف شوم نابودی فرهنگ های ریشه دار و کهن منطقه را دنبال می کنند تا در نبود این فرهنگ های کهن و ریشه دار ، اعتباری برای خود دست و پا کنند .   

 

و این داستان همچنان ادامه دارد .......

 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 و ساعت 15:38 |
  برگرفته از وبلاگ خاک و خون

گوک ترکها و آذری ها،شباهت های نادیدنی!

گوک ترک ها که بودند؟

این قوم که به نام Tujue نیز شناخته می شود،نخستین دولت رسما "ترکی" تاریخ را در سال ۵۵۲ میلادی بنیان نهاد که در مدت کوتاهی به یک امپراتوری بسیار وسیع بربری وار در استپ های اوراسیا تبدیل شد.

 گوک ترک ها که تبارشان به دودمان ترکی-مغولی آشینا می رسد،اهمیت فراوانی در تکوین تاریخ،فرهنگ و هویت قومی کلیه اقوام ترک داشته اند.کتیبه های "اورخون" که نخستین سند نوشتاری زبان ترکی است،توسط گوک ترک ها نوشته شده و نشانه هایی همچون "گرگ" که بعدها به یکی از نمادهای قومی ترکان بدل شد،نخست بر پرچم های گوک ترک ها نقش بسته است و این افسانه نیز که ترکان از نسل ماده گرگی خاکستری هستند نیز ،علیرغم وجود قصه های مشابه در میان هون های آسیایی و دیگر قبایل پروتو-ترک،از داستان رسیدن تبار دودمان "آشینا" از یک ماده گرگ سرچشمه می گیرد.حتی به نظر پان ترکیست های سایت "اوزتورکلر"،وجود زبان های ترکی در جهان،به جز یاقوتیا و بلغارستان،مرهون امپراتوری گوک ترک ها بوده و چندین امپراتوری بعدی ترکی مانند خزر،قارلوق،اویغور و تورگیش،دنباله امپراتوری بزرگ گوک ترک بوده است.(اطلاعات بیشتر)

از نکات جالب دیگر درباره گوک ترک ها اینکه،آنها معمولا در دوران امپراتوری شان با روم شرقی بر ضد ایران ساسانی متحد بوده اند.(+)

ریشه های نژادی گوک ترک ها:

تندیس هایی که به افتخار شاهان و شاهزادگان گوک ترک ساخته شده اند،به خوبی ریشه های نژادی آنها را نشان می دهد.از این میان،من تصویر تندیس "کول تگین خان"،شاهزاده بسیار مشهور گوک ترک که داستان های زندگی اش بر کتیبه های اورخون حک شده است را برگزیده ام:

این تندیس ها،به وضوح نشان می دهد که "کول تگین خان" و بالطبع همه گوک ترک ها،از نژاد زرد/مغولیسان بوده اند.برای درک بهتر موضوع،این تصاویر را مقایسه کنید با چهره خانان مغول،چنگیز و قوبیلای و نیز صفرمراد نیازاف،ترکمن باشی کبیر:

 ریشه های نژادی آذریان:

بدون کمترین شکی،آذریان جزئی از نژاد سپید/قفقازیسان هستند.در این باره چندین پژوهش ژنتیکی انجام شده است که در آینده برگردان پارسی آنها را در تارنما خواهم گذاشت،اما از آنجا که برای مغز یک پان ترکیست ممکن است هضم و فهم پژوهش ژنتیکی ثقیل و سنگین باشد،فعلا به گذاشتن تصویر تیپیکال چند آذری بسنده می کنم:

 نتیجه گیری:

۱-گوک ترک ها،نخستین و مهمترین قوم ترک تاریخ،زردپوست/مغولیسان بوده اند.

۲-آذری ها،دارای هیچگونه شباهت نژادی با گوک ترک ها نیستند و در نتیجه "ترک تبار" نمی باشند.

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 و ساعت 12:56 |

چندي پيش يكي از وبلاگ هاي ترك گرا مطلبي در رد مطالب "آذرآبادگان " نگاشته بود . بر آن شديم كه ضمن پاسخي به اين هم ميهن محترم ؛ چند اصل را نيز بر همگان ياد آور شويم : *

 

شرح مطلب : ( از وبلاگ گورد اوغلو )

 

( بخش پاياني پاسخ مختصر و مفيد است و كافي )

 

 دلم میخواهد فریاد بزنم

 

چندی پیش وقتی این وبلاگ را راه انداختم می خواستم فقط فرهنگ آذربایجان را معرفی کنم و بس.

اما متاسفانه میبینم که خیلی از وبلاگ نویسان ما هنوز نتوانسته اند از گرداب جاهلیت و لجن زار افکارشان نجات یابند و هنوز هم  ابوالهول ارتجاع بر سرشان سایه افکنده است.

اکنون پاسخی شایسته ی آنها می دهم تا بدانند که با پاشیدن مشتی خاک به چهره ی آفتاب به خیال خودشان نمی توانند فرهنگ ما ترکان را نابود کنند و یا اصل و نسب آریایی به ما بدهند.

البته از بسیاری از فارس هایی که با دیدگاه انسانی به این مسائل نگاه میکنند عذر خواهی  میکنم که مجبورم این مطالب را بنویسم ولی چاره ای نیست زیرا اگر جواب این دسته را ندهیم پر روتر خواهند شد.

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل:

آذرآبادگان 

پاسخ به این وبلاگ:

چون من زمین شناس هستم در تحقیقاتی که کرده ام فسیل هایی از انسان ریخت ها در مراغه پیدا کرده ام که قدمت آنها به ۲۵ میلیون سال پیش می رسد (شروع تکامل انسان از پریمات ها)

و اکنون یقین دارم که از ابتدا در این ناحیه مردمانی ساکن بوده اند که تمدن ویژه ی خود را داشتند که در تاریخ آنها را با نام مانیان میشناسند.

زبان آن ها بنا به شواهد  بسیار محکم و غیر قابل انکار ترکی بوده است البته به صورت باستانی آن.

اما در مورد آریایی کردن آذربایجان !!!

در آذربایجان و خود تبریز و اردبیل و ارومیه فقط یک مورد اثر هخامنشی مشاهده میشود آنهم در ۲۵ کیلومتری خروجی میانه و این خود نشان دهنده ی این است که مادها و به قول شما ها آذری ها نفوذ بسیار اندکی در این  ناحیه داشته اند.

و اینک برای تو و همه ی آن کسانی که دوست دارند ما را له کنند نمونه هایی می آورم تا بدانی که نمیتوانی مارا متوقف کنی :

 در تحقیقاتی که دوستان من و خودم از کتاب فروشی های تبریز و اردبیل و ارومیه کرده ایم نشان دهنده ی این است که روند فروش کتاب های اشعار ترکی مانند حیدر بابای شهریار ( شاهکار شهریار) و نیز اشعار صمد وورغون و نیز دیوان فضولی و میرزا علی اکبر صابر حدود ۴۰ درصد افرایش یافته است و نیز میزان فروش شاهنامه ی فردوسی در آذربایجان ۵۸ درصد کاهش داشته است.

در این دو ماه لیست پر بیننده ترین کانال های روی Turk sat به قرار زیر است:

1. Kral TV

2. GunAz TV

3. Kanal D

 
این آمار در ترکیه و آذربایجان شمالی و جنوبی به دست آمده است.

روند فروش روزنامه ها و مجلات شوونیستی مانند همشهری و کتیبه حدود ۷۰ درصد کاهش داشته است اما روند فروش روزنامه ی حیدر بابا که فقط یک صفحه به زبان ترکی دارد و هم چنین نشریه ی تمام ترکی کورپو که برای تحکیم روابط فرهنگی مابین دو سوی آراز به آذربایجان شمالی صادر میشود چنان افزایش یافته است که برخی وقت ها در تبریز برای آن جلوی روزنامه فروش ها صف کشیده میشود علاوه بر این که قیمت بسیار گزافی  دارد (۶۵۰۰ تومان)

در ۷ سال گذشته کسانی که خواستار آموزش دیدن موسیقی اصیل آذربایجانی بوده اند ۸۳ درصد افزایش داشته است و نیز کسانی که نام های ترکی برای فرزندان خود میگذارند ۴۶ درصد افزایش داشته است.

و نیز در مقالات پرفسور ادوراد مک گریگور شرق شناس انگلیسی که سال گذشته از تبریز دیدن کردند این چنین به چشم می خورد:

" به نظر می رسد که مردم این منطقه را آذری مینامند در حالی که در تمام منابع معتبر تاریخی از جمله تاریخ طبری اشاره به ترک بودن آنها شده است هم چنین مردم آن نیز زبان ترکی را برای خودشان نوعی ناموس تلقی می کنند و مردمی بسیار وطن دوست هستند و حاضرند برای آذربایجان جان بدهند چیزی که من در تمام ایران فقط در آذربایجان مشاهده نموده ام. و نمی دانم چرا باید این گونه محروم باشد در حالی که منابع فراوانی دارد و در حالی که مردمی این چنین غیور"

 

و حالا جواب سخت من به تو و همه ی کسانی که در گرداب تفکرات شوونیستی غرق شده اند

" دوران حیوان گری و فاشیسم دیگر به سر رسیده است آخر ای آدم ( تو را آدم مینامم چون نمیخواهم مثل تو فاشیست باشم) هزاران سال بر این مملکت ترک ها حکومت کردند کدامشان تو را مجبور کرد که به زبان آنها صحبت کنی!؟

وقتی که اعراب به اصفهان حمله کرده بودند - نقل از تاریخ طبری- و شلوار از تن مردان آن سامان بیرون کرده و به دخترانشان تجاوز میکردند چه کسی آمد و شما را از شر آنها خلاص کرد!؟

نمک میخوری و نمکدان می شکنی!؟

تو هنوز آن قدر غرق در آن افکار کثیفت هستی که فکر میکنی با تحریف تاریخ ما و دزد و قاتل نامیدن پدران من میتوانی جهانیان را به اشتباه بیندازی!؟

بدان و آگاه باش که ما سمندر خصلتیم در آتش میسوزیم و از نو متولد میشویم.

ما از نسل آن سردار غیوریم که با ۱۱ نفر مرکز حکومت را تسخیر کرد.

ما از نسل آن مردمیم که ۱۱ ماه تمام محاصره شدند ولی شرف و غیرت خود را نفروختند.

ما از نسل آن مبارز افسانه ای کوهستان هاییم که ۱۹ سال تمام بر تن خلیفه های عراق لرزه انداخت و موقع مرگ با وجود شکنجه های بسیار آرزو به دل اعراب گذاشت که ناله اش را بشنوند.

من اعلام می کنم که من نیز دوستانی در شیراز و اصفهان و مناطق فارس نشین دارم که هرگز درصدد توهین به هموطنان خود نیستند و راه خود را میروند.

اما من با آن دسته دشمنم که مرا تحقیر میکنند و دماغشان را به خاک خواهم مالید.

تاریخ در مورد شما قضاوت بی رحمانه ای خواهد کرد بنابراین اندکی تفکر کنید و به انسانیت و برادری بیندیشید.

ماهر چه بودیم اکنون ترکیم و نه آذری ما ترکی حرف میزنیم و موسیقی ترکی گوش میکنیم و بچه هایمان را با افسانه ی کور اوغلی بزرگ خواهیم کرد.

 

پاسخي به آقاي گورد اوغلو كه در  قالب نظري در يكي از مطالب "آذرآبادگان" از يكي از اعضاي باهماد  داده شده بود :

 

واما  پاسخی به اراجیف آقای گورد اوغلو ( به مطالبش در وبلاگ گورد اوغلو ) :

نخستین مطلبت در مورد زمین شناسی و ارتباط آن با تاریخ بود ! و نوشته بودی که آذربایگانیان از 25 میلیون !!!سال پیش ترکی حرف میزدند . البته وقتی آقاي احد معلم ( سرکرده ی تان ) میگوید خداوند با آدم ترکی حرف میزد انتظاری زین بیش از شما نیست . مطلب دیگرتان که در مورد تحقیقات گوهر بارتان در مورد مادها و هخامنشیان بود در اين باب بايد بگويم بهتر است  یک رونوشت از تحقیقات خود  را به هردوت و افلاطون و همچنین گزنفون و بطلمیوس ( که گمان میکنند مردم این ناحیه ماد هستند ) بفرستید تا آنها نیز آگاه شوند و از جهل مرکب خارج .

اما ادعایتان در مورد فروش روزنامه ها . شما شرم نمیکنید دروغی به این مضحکی را بر زبان می آورید؟بله فروش حیدربابا زیاد است ولی نه به دلیل ترکی بودنش بلکه به دلیل دولتی و ارزان بودن آن ؛ روزنامه ی پانترکیستی آراز که نیمی از صفحاتش ترکی است در شرف ورشکتگی است الته اگر کمک های باکو نبود . پرفروش ترین روزنامه ی آذربایجان روزنامه ی سراسری شرق است که یک کلمه ترکی هم ندارد .

اگر دوره حیوان گری تمام شده پس حیوان گرایی را کنار بگذار و بیا چون دو برادر ، دو انسان ، دو ایرانی در کنار هم باشیم ، بنده هم قبول دارم که ترکی زبان فعلی ماست اما این زبان از زمان صفویان  درآذربایجان رسميت  يافت . در این مورد میتوانی به کتبی که در اوایل زمان صفویان در تبریز نوشته شده توجه فرمایی.

مطلب آخر در مورد بوالهوسی اعراب بود . بله اعراب وحشی این اعمال را از خود نشان میدادند  اما جالب است بدانی هنگامی که معتصم عباسی ترکان آسیای مرکزی - كه وفادارترين اقوام به اعراب حاكم بودند - را با خود به بغداد آورد آنها به حدی به زن و مرد و پيرو جوان  تجاوز کردند که معتصم شهری جدا برای آن قوم ساخت . ( احتمالا داستان معروف سرداران سپاه معتصم را شنيده اي كه كودكان را از بازار به خانه خود مي آوردند و در مقابل ديدگان گريان مادرانشان به آنها تجاوز ميكردند . باري نيز معتصم يكي از سردارانش را به مهين خاطر گردن زد . و فرزند را به آغوش مادر بازگردانيد . )

 

 

 

...................................................................................................................

پاسخ گورد اوغلو به اين نوشتار :

 

پاسخ به بآهماد

نقل قول از آذرآبادگان:

"واما پاسخی به اراجیف آقای کور اوغلو ( به مطالبش در وبلاگ گورد اوغلو ) :
نخستین مطلبت در مورد زمین شناسی و ارتباط آن با تاریخ بود ! و ...

دوست گرامی نخست بهتر بود اندکی روی زمین شناسی تاریخی و مهندسی ژنتیک مطالعه میکردید تا ارتباط فسیل های یافت شده و گفته های مرا بهتر درک میکردی به هر حال.

لطف کن و حرف توی دهن مردم نگذار بنده عرض نکردم که از ۲۵ میلیون سال پیش اینجا ترکی حرف میزدند بلکه عرض کردم که فسیل های پیدا شده از انسان ریخت های مربوط به ۲۵ میلیون سال از نظر ماده ی ژنتیک با نمونه های پیدا شده از قبور مانیان و هم چنین مردم آذربایجان مطابقت نزدیکی دارد.

این دیگر مربوط به کم سوادی شماست که این گونه برداشت کنید.

اما در مورد حیدر بابا: اگر قرار بود بنا به قیمت یک مجله فروخته شود آن وقت باید همشهری و جام جم رکورد می زدند ( هم چنان که همشهری با انتشار همشهری ترکی این رکورد را زد) اما چنین نیست و اگر حیدر بابا را ورق بزنی در صفحات فارسی آن میتوانی مطالبی را پیدا کنی که معمولا از دست نوشته های دکتر هیئت یا براهنی و امثال آن است.

ثانیا لطفی کن و هر کسی که بر خلاف نظرت حرف میزدند سریعا به او برچسب پان ترکی نزن این عمل از کسی که ادعای فرهنگ والای ایرانی دارد بعید است.

عرض کردم که دوران حیوان گری به سر رسیده است باز هم می گویم دوست من شما و آن چند نفری که دور و برتان جمع شده اند تا به قول خودتان آذربایگان را از لوث وجود خائنین پاک کنید لطف کنید و خواسته های خودتان را به جای خواسته های مردم آذربایجان قالب نکنید.

زمانی می آیی و از جنبشی مانند سومکا حمایت میکنی و زمانی از عدالت داریوش و انوشیروان صحبت می کنی و زمانی به عدالت جمهوری اسلامی استناد میکنی حال من از هر ۳ دیدگاه برایت تحلیل میکنم :

اگر از دید سومکا نگاه کنی باید بگویم که واقعا برایت متاسفم. و برای آن جنبش متاسفم که اسم خود را بنیاد سوسیالیسم گذاشته در حالی که اصولا نمی داند سوسیالیسم یعنی چه و مظهر کامل نژاد پرستی و حیوان گری است و جایی در دنیای متمدن امروز ندارد و مربوط به کسانی است که هنوز هم افکارشان در لجن زار های هولناک فاشیسم میگردد و باید مستقیما به زباله دانی های تاریخ ریخته شود.

اما از دیدگاه داریوش و انوشیروان نگاه کنیم.

وصیت نامه ی داریوش به پسرش :

پسرم اکنون که من از دنیا میروم ایران بر ۲۵ کشور حکومت میکند و تو نیز بعد از من بر آنها حکومت خواهی کرد راه حکومت بر آنها این است که تو شعائر و رسومات و آداب و دین آنها را محترم بشماری و بگذاری هر طوری میخواهند زندگی کنند .

کاری که بر خلاف آن دارید همه ی ایران را یکپارچه و واحد و آریایی می کنید.

از دیدگاه جمهوری اسلامی قانون اساسی اصول ۱۵ و ۱۸

۱۵: مردم ایران از هر تیره و نژاد و قبیله که باشند با هم برابرند و هیچ کسی برتری بر دیگری ندارد.

۱۸: زبان رسمی مردم ایران فارسی است و آموزش اسنادرسمی  و .. باید به این زبان باشد اما استفاده و آموزش زبان ها و گویش ها و لهجه های محلی در کنار زبان فارسی کاملا آزاد است.

چرا باید من و تو بر سر این درگیر باشیم که من ترک و تو آریایی و فلانی کرد و آن یکی عرب است و این وسط ما برتریم یا شما!؟

بیا و بدون تعرض به هم هر کدام فرهنگ خودمان را معرفی کنیم زیرا ایران از مجموعه ی ترک و عرب و آریایی تشکیل میشود.

من چه کنم که اجدادم (به قول شما از چند صد سال پیش) اینجا رحل اقامت افکنده اند و اینجا را به عنوان وطن برگزیده اند و نسل خود را اینجا پرورانده اند!؟

اما شما و دوستانتان ( که البته من وطن پرستی شما را تحسین میکنم اگر چه با هم اختلاف نظر داریم) چیزی که این وسط فراموش میکنید " مردم آذربایجان " است. شما هر کجای این آذربایجان و اردبیل پا بگذاری مردمش ترکی آذربایجانی صحبت می کنند که این کار نمی تواند به دلیل فشار یک پادشاه باشد زیرا عمل از روی ترس به زودی ترک خواهد شد در حالی که علاقه ی این مردم به زبانشان روز به روز افزون تر میشود ( تاسیس رشته ی زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی در دانشگاه تبریز).

اما شما میفرمایی که زبان چندین روستا تا همین ۵۰ سال پیش آذری بوده است باشد اولا اسم و موقعیت جغرافیایی آن روستاها را ذکر کنید و سپس این زبان آذری را هم ازنظر ویژگی و هم ازنظر دستوری توضیبح دهید. اتفاقا من موافقم که هر کسی به هر زبانی دلش خواست باید صحبت کند همان روستاها هم میتوانند آموزش زبان آذری داشته باشند.

باید عرض کنم از نظر فلسفی هر مکتبی دورانی به نام گندیدگی دارد که ارتجاع بنیان گذاشته شده توسط فتحعلی شاه قاجار در ایران که البته در او به اوج رسید ونتیجه ی برداشت های غلط و خرافاتی از مذهب بوده است اکنون رو  به زوال است و آخرین محصول آن نیز شوونیسم است که سعی دارد ایران را یک پارچه نماید البته تاریخ روند طبیعی تکامل خود را  طی خواهد کرد و هیچ چیزی جز یاد این افکار باقی نخواهد گذاشت.

باید عرض کنم که غنای فرهنگی  ایران در این است که قومیت های گوناگونی دارد و فرهنگ اصیل و ناب ایرانی از ترکیب فرهنگ این قومیت ها به وجود آمده است و برگرداندن این فرهنگ به ۲۵۰۰ سال پیش کاری غیر عملی و غیر اصولی است که اگر هم محقق شود چیزی مقطعی خواهد بود و نه دائمی.

زیرا مردم این منطقه هزاران سال است با همین زبان آمال و آرزوها و عقاید و افکار خودشان را بیان کرده اند.

 

بیر دیل کی سالیبدی کوک مین ایللر   اوستونده اوتوبدو قاره یللر

ائللر دانیشیب او دیلده سوزلر      هم آغلاییب هم گولوبدو گوزلر

ائل وارلیغینی اونوتماق اولماز    جوشغون دنیزی قوروتماق اولماز

ترجمه برای دوستانی که ترکی بلد نیستند:

زبانی که هزاران سال ریشه دوانیده و رویش را بادهای سیاه پوشانده ( در عمق روح و جان مردم آذربایجان ریشه دارد)

طایفه ها و اقوام به آن زبان سخن گفته و هم شادی و هم غم خود را با آن بیان کرده اند

سرمایه ی یک قوم را نمی توان از یاد برد همان طوری که دریای خروشانی را نمی توان خشکاند.

 

شما ازتاریخ مثال میزنید و از ادبیات

 

باید به شما بگویم که در طول تاریخ عمر ایران هرگز کسی مورخ واقعی نبوده است بلکه فقط تاریخ نگار بوده است زیرا در زمان های باستان ونظام های شاهنشاهی که معمولا مورخ در دربار سکونت داشته است و اگر چیزی بر خلاف نظر و پنداشت شاه مینگاشت قطعا باید با زندگی وداع میکرد و تاریخ  نگاران امروزی هم فقط کپی برداری از منابع قبلی را بلدند و نه چیز دیگر و مشکل اینجاست که تاریخ  مردم این منطقه تاریخی شفاهی است و هرگز (متاسفانه ) ثبت نشده است.

مورخ واقعی آن کس است که عقاید مخالف و موافق را بسنجند و تحلیلی واقع گرایانه از وقایع  داشته باشد نه بر اساس تعصبات قومی و مذهبی عمل کند.

شما شاید از نظر تئوری خیلی چیزها بتوانید به نوشته های تاریخی و اسناد به من ثابت کنید ولی از نظر پراتیک و عملی این چنین نیست زیرا این مردم هستند که باید تصمیم بگیرند به چه زبانی صحبت کنند و هوادار چه جنبشی باشند (زیرا ما معتقد به آزادی بیان انسان هستیم).

 

در مورد ادبیات

شما میفرمایی که چون مثلا پروین به زبان ترکی شعر نگفته پس از آن بیزار بوده است و یا اصلا ترک نبوده است این منطق همان قدر مسخره است که بفرمایی مثلا چون من نوعی انگلیسی صحبت کردن را بلدم پس از زبان مادری خود بیزارم در حالی که صحبت و شعر گفتن به زبانی دیگر نوعی هنر است و باید شاعرش را به خاطر آن تکریم کرد نه این که به او اتهام بیزاری از زبان مادریش را زد.

همین مسئله در مورد نظامی و مولانا پیش می آید فقط به آن دلیل نظامی به فارسی شعر نگفته است که از ترکی بیزار بوده است زیرا اولا میخواسته هنر خود را به جهان  بنمایاند و از طرفی تحت فشار شیروانشاه ابوالمظفر (حاکم آن روز گنجه ) این کار را کرده است.

هم چنین است که شهریار یک شاهکار ادبی جهانی به زبان ترکی آذربایجانی و هم اشعار بسیار زیبایی به زبان فارسی سروده است زیرا از نزدیک به فرهنگ مردم آذربایجان آشنایی داشته است و با هر دو زبان و بدون استفاده از عناصر سنگین ادبی اشعاری در شناسایی فرهنگ مردم آذربایجان خلق کرده است.

البته من نمیگویم که مردم آذربایجان فارسی صحبت نکنند و یا خود را جزو ایران نشمارند نه قبل از آموزش زبان فارسی هر کسی باید زبان مادری و فرهنگ خودش را بیاموزد.

 

ما قبول کردیم که ترکان اقوامی مهاجر بوده اند و آذربایجان را تسخیر کرده اند اما اکنون آنها چندین سال است که با ایران زندگی کرده اند برای ایران فداکاری کرده اند و جان داده اند و اکنون جدا سازی و پاک سازی قومی و نژادی و تصفیه ی آنها کاری دور از عقل  و منطق و علم است زیرا آنها به همین صورتی که هستند جزیی از ایران هستند وبس.

 

ای وطن ای مادر ایران من

مادر اجداد و فرزندان من

خانه ی من بانه ی من طوس من

هر وجب از خاک تو ناموس من

وطن یعنی سرای ترک و پارس

وطن یعنی خلیج تا ابد فارس

زمین شستن ز استبداد و از کین

به خون گرم در گرمابه ی فین

سپاه جان به خوزستان کشاندن

مهاجم را ز خرمشهر راندن

وطن یعنی رهایی ز آتش و خون

خروش کاوه و خشم فریدون

ستیغ و صخره و دریا و هامون

ارس زاینده رود اروند کارون

وطن یعنی گذشته - حال - فردا

تمام سهم یک ملت ز دنیا

وطن یعنی چه آباد و چه ویران

وطن یعنی همین جا یعنی ایران

بیا دستم را بگیر تا کرد و لر و ترک و پارس و عرب و گیلکی  و سیستانی با هم دیگر ایران را به جایگاه واقعی خویش برسانیم.

 

بخش پاياني اين بحث از " آذرآبادگان " * :  

 

1. فرموده بوديد كه ما حرف در دهان شما گزارده ايم اينك نوشتار خود شما :

" چون من زمین شناس هستم در تحقیقاتی که کرده ام فسیل هایی از انسان ریخت ها در مراغه پیدا کرده ام که قدمت آنها به ۲۵ میلیون سال پیش می رسد (شروع تکامل انسان از پریمات ها)

و اکنون یقین دارم که از ابتدا در این ناحیه مردمانی ساکن بوده اند که تمدن ویژه ی خود را داشتند که در تاریخ آنها را با نام مانیان میشناسند.

زبان آن ها بنا به شواهد  بسیار محکم و غیر قابل انکار ترکی بوده است البته به صورت باستانی آن. "

 

مطلبتان در همين مورد در نوشتار دوم :

 " لطف کن و حرف توی دهن مردم نگذار بنده عرض نکردم که از ۲۵ میلیون سال پیش اینجا ترکی حرف میزدند بلکه عرض کردم که فسیل های پیدا شده از انسان ریخت های مربوط به ۲۵ میلیون سال از نظر ماده ی ژنتیک با نمونه های پیدا شده از قبور مانیان و هم چنین مردم آذربایجان مطابقت نزدیکی دارد.  "

 

نيازي به توضيح بيشتر نيست .

 

2 . در مورد روزنامه هاي به اصطلاح شما شوونيستي فرموده بوديد ( در نخستين نوشتارتان ) :

 

" روند فروش روزنامه ها و مجلات شوونیستی مانند همشهری و کتیبه حدود ۷۰ درصد کاهش داشته است"

 

در نوشتار بعدي :

 

 " : اگر قرار بود بنا به قیمت یک مجله فروخته شود آن وقت باید همشهری و جام جم رکورد می زدند ( هم چنان که همشهری با انتشار همشهری ترکی این رکورد را زد) "

 

ما كه نفهميديم همشهري بالاخره ركورد زد يا 70 درصد از فروش آن كاسته شد .

 

3. سخن شما در مورد انوشيروان عادل و داريوش بزرگ كاملا صحيح بوده و هيچ اشكالي بر آن وارد نيست البته در آن زمان ايران امپراتوريي بود گسترده  در تمام جهان . اما اينك همه يك ملت هستيم و البته اقوام مختلف چون : آذري ، كرد ، بلوچ  و ... . و ما نيز چون شما خواستار آزادي همه هم ميهنان ايراني و هم چنين اين تمركز گرايي خانمان سوزيم .

 

4. از جنبش سومكا گفته بوديد و حمايت ما از آن . در اين مورد حقيقتا منظورتان مفهوم نبود ؛ ما هيچ گاه و تحت هيچ شرايطي از چنين جنبش هايي حمايت نكرده ايم .

 

5. در مورد برتري اقوام درست مي انديشيد ؛ اين حقيقتي واضح است كه هيچ قوم وحتي نژادي بر ديگري مرجح نيست و همه ما چه ماد چه پارس و چه ترك و چه فارس برابر هستيم . و اين بحث ها همه به خاطر يك مسئله است و آن ، هم تباري آذريان با ديگر ايرانيان است چرا كه اين مسئله دست آويزي براي برخي دشمنان ميهن شده و از ترك زبان بودن مردمان اين منطقه براي رسيدن به اهداف شوم خويش سو استفاده مي كنند .

 

6. گفته ايد :

 

" من چه کنم که اجدادم (به قول شما از چند صد سال پیش) اینجا رحل اقامت افکنده اند و اینجا را به عنوان وطن برگزیده اند و نسل خود را اینجا پرورانده اند!؟ "

 

اين سخن شما به هيچ وجه درست نيست كسي نگفته مردم اين منطقه از آسياي مركزي كوچ كرده و به اين ناحيه آمده اند ؛ البته ترك ها نيز در بين ما وجود دارند ولي اقليتي بسيار كوچك و نادر ( افرادي با چشمان بادامي و موهايي زبر و صاف با قدي نسبتا كوتاه و .... ) كه همين اقليت كوچك نيز از مايند . ( همان طور كه آرياييان نيز از ابتدا ساكن ايران نبوده اند و  آنها نيز روزي به اينجا كوچيده اند . خلاصه اينكه ترك زبانان هيچ گاه به اين منطقه كوچ نكرده اند هميشه مردمان اصلي ساكن اينجا ( آذرآبادگان ) بوده اند . 

7 . در مورد زبان آذري بايد گفت اين زبان تقريبا نابود شده و نام آن رو.ستا ها كه خواسته بوديد : گلين قيه ، هرزند وبخشی از نمین می باشد . در اين مورد مطالب زيادي نگاشته ايم و نيازي به توضيح بيشتر نيست . ( در ضمن در اين مورد مي توانيد به فصل نامه آران كه توسط موسسه آران در تبريز منتشر مي شود مراجعه فرماييد . )

 

8. در مورد ادبيات گفته ايد و تاريخ :

 

بايد به شما بگوييم اين تفكر ( تاريخ نگاران دروغ پردازند ) از محصولات تفكرات جديد انايراناني چون پورپيرار است .

نوشته ايد :

 

" که در طول تاریخ عمر ایران هرگز کسی مورخ واقعی نبوده است بلکه فقط تاریخ نگار بوده است زیرا در زمان های باستان ونظام های شاهنشاهی که معمولا مورخ در دربار سکونت داشته است و اگر چیزی بر خلاف نظر و پنداشت شاه مینگاشت قطعا باید با زندگی وداع میکرد و تاریخ  نگاران امروزی هم فقط کپی برداری از منابع قبلی را بلدند و نه چیز دیگر و مشکل اینجاست که تاریخ  مردم این منطقه تاریخی شفاهی است و هرگز (متاسفانه ) ثبت نشده است. "

 

همان طور كه خودتان هم اذعان  فرموده ايد قرن هاي متوالي تركان بر ايران سلطنت مي كرده اند و اگر تحريفي از سوي آنها انجام مي گرفت بايد به نفع تركان انجام ميشد نه به ضرر آنها .  حال چند جوجه مورخ براي اينكه اسم و رسمي به هم زنند دم از انسانيت و كنار گذاشتن تعصب و در نهايت گفتن حقيقت ميزنند . كساني چون پورپيرار كه  كوروش كبير را كه - به گفته ي علامه طباطبايي تبريزي همان ذوالقرنين و به احتمال زياد پيامبر بوده است ( البته به گفته قران ) – قاتل و خون خوار و اسكندر را -  كه همه جهان به جنون اين فرد اقرار و او را خونخوار مينامند - لقب كبير ميدهند .

نگاشته ايد :

 

" مورخ واقعی آن کس است که عقاید مخالف و موافق را بسنجند و تحلیلی واقع گرایانه از وقایع  داشته باشد نه بر اساس تعصبات قومی و مذهبی عمل کند. "

 

دكتر عبدالحسين زرين كوب حقيقتا فرديست كه شما به دنبالش هستيد . بيشتر منابع اين مورخ معاصر كتيبه ها و كتب خارجي است . به دور از هيچ تعصبي  هميشه واقعيت را نگاشته است .

 

9 . در مورد ادبيات :

 

" در مورد ادبیات

شما میفرمایی که چون مثلا پروین به زبان ترکی شعر نگفته پس از آن بیزار بوده است و یا اصلا ترک نبوده است این منطق همان قدر مسخره است که بفرمایی مثلا چون من نوعی انگلیسی صحبت کردن را بلدم پس از زبان مادری خود بیزارم در حالی که صحبت و شعر گفتن به زبانی دیگر نوعی هنر است و باید شاعرش را به خاطر آن تکریم کرد نه این که به او اتهام بیزاری از زبان مادریش را زد.

همین مسئله در مورد نظامی و مولانا پیش می آید فقط به آن دلیل نظامی به فارسی شعر نگفته است که از ترکی بیزار بوده است زیرا اولا میخواسته هنر خود را به جهان  بنمایاند و از طرفی تحت فشار شیروانشاه ابوالمظفر (حاکم آن روز گنجه ) این کار را کرده است. "

 

ما كه رابطه ي ميان پروين و نظامي را درك نتوانستيم كرد . اما بايد گفت واقعا به نظر خود شما بر اين فرض كه اينان ترك زبان بوده اند  امكان دارد از اين همه شاعر كه در آران و آذربايجان سال ها زيسته و شعر گفته اند حتي بيتي از اين شاعران نامدار به زبان تركي  نمانده باشد  ؟ در حالي كه هم اينان بسيار به زبان آذري شعر سروده اند .  و اما واقعا درود بر شهريار اين دلاور مرد شعر ايران . فردي كه پس از سرودن حيدر بابا برايش در باكو بزرگ داشت ها گرفتند و آفرين ها گفتند . شاعران ترك فورا پاسخها دادندش اما شهريار ما با چكامه دوم حيدربابا همه افكار آنها را نقشي انگاريد كه بر آب زده بودند . حقيقتا جاي افتخار است كه بزرگترين اثر ادبيات تركي را يك ايراني ميهن پرست سروده است ؛ همان طور كه بهين آثار زبان عربي متعلق به ايرانيان است .

 

10. بر بخش آخر نوشتارتان هيچ گله اي نيست و به حق  بايد آن را بدون درس خورد نقل كرد و به حق زيبا فرموده ايد كه هميشه مردمان آذربايجان ايران را از شر دشمنان حفظ كرده اند :

 

"  برای ایران فداکاری کرده اند و جان داده اند و اکنون جدا سازی و پاک سازی قومی و نژادی و تصفیه ی آنها کاری دور از عقل  و منطق و علم است زیرا آنها به همین صورتی که هستند جزیی از ایران هستند وبس.

 

ای وطن ای مادر ایران من

مادر اجداد و فرزندان من

خانه ی من بانه ی من طوس من

هر وجب از خاک تو ناموس من

وطن یعنی سرای ترک و پارس

وطن یعنی خلیج تا ابد فارس

زمین شستن ز استبداد و از کین

به خون گرم در گرمابه ی فین

سپاه جان به خوزستان کشاندن

مهاجم را ز خرمشهر راندن

وطن یعنی رهایی ز آتش و خون

خروش کاوه و خشم فریدون

ستیغ و صخره و دریا و هامون

ارس زاینده رود اروند کارون

وطن یعنی گذشته - حال - فردا

تمام سهم یک ملت ز دنیا

وطن یعنی چه آباد و چه ویران

وطن یعنی همین جا یعنی ایران

بیا دستم را بگیر تا کرد و لر و ترک و پارس و عرب و گیلکی  و سیستانی با هم دیگر ایران را به جایگاه واقعی خویش برسانیم. "

 

 

پي نوشت :

 

* مطالب قرمز رنگ نوشت هاي آقاي گورد اوغلو و نوشته هاي مشكي رنگ از باهماد است .

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در سه شنبه هشتم فروردین 1385 و ساعت 15:41 |

 

هویت آریایی مردم آذربایجان

 

در سالهای اخیر تلاشهای بسیاری جهت انکار هویت آریایی مردم آذربایجان از طرف بیگانگان ایران ستیز صورت گرفته است که البته عده ای هم در داخل با الگوگیری از تاریخ نویسان بیگانه براین پندار بوده اند که ملیت و هویت مردمان نژاده یآذرآبادگان را دستخوش جعل و  تحریف کنند.بسیاری از پژوهشگران همچون گرانتوفسکی، پیگولوسکایا و... براین باورند که نخستین زیستگاه قوم ماد ،شمال غربی ایران بوده است.از متون آشوری و اورارتویی این چنین برمی آید که مادها در حدود دریاچه ی ارومیه می زیستند.در تورات بارها و بارها از شاهان  ماد  سخن رفته است1. اقوام اورارتو ،مانا و سکا نیز به عنوان تابعان دولت پادشاهی ماد ذکرشده اند.حدود2700سال پیش دولت مستقل مادی با ناتوانی دولت آشور ،به وجود آمد.سرزمین های اورارتو ،مانا و بخشی از سرزمین سکاها _که پیش از این خودمختار جلوه میکردند_ ضمیمه ی قلمرو حکومت مادها شدند.البته ناگفته نباید ماند که به گفته ی پیگولوسکایا «قبیله هایی که در دوران باستان در فلات ایران می زیستند ، از لحاظ نژاد به گروه ایرانی تعلق داشتند و زبانهای این گروه نیز جزء شاخه ی خاوری زبانهای هندواروپایی بوده است».2

کیمریان در شمال شرق و دولت پارس از توابع دولت ماد بودند که مرکزش بعدها از آذربایجان با اکباتان انقال یافت.3

هیچ یک از مورخان بی طرف در این که مادها یکی از نخستین گروه آریایی ها بوده اند که وارد شمالغربی ایران شدند.همان طور که دکتر عبدالحسین زرین کوب _ محقق برجسته ی معاصر_ می نویسد:« ساکنان آن[اطراف دریاچه ی ارومیه و به طور عام آذربایجانیها] در طی تاریخ ایران همواره به عنوان آریایی های نژاده و باقدرت در مقابل تجاوزهای بیگانه از فلات دفاع کرده اند».4

اما به هر روی دولت ماد به همان سرعت که به وجود آمد و به یک امپراتوری وسیع تبدیل شد به همان سرعت از هم پاشید و از صفحه ی روزگار محو گشت. والبته سقوط تختگاه ماد بر دست پادشاه قوم پارس هیچ چیز را در امپراتوری حاکم در فلات ایران تغییر نداد.فقط یک خاندادن پارسی جای خاندان مادی را گرفت.5

مورخان و جغرافی نگاران باستان از جمله استرابون ، آریان ،یوسف فلایوس و... آذربایجان را بخشی از سرزمین ماد دانسته و آنرا «مادآتروپاتن»نامیده اند.البته سرزمین ماد به دوقسمت خردوبزرگ تقسیم می شد که آذربایجان و کردستان قسمت خرد را تشکیل می دادند و نواحی مرکزی ایران چون اصفهان تا حاشیه ی کویر ماد بزرگ را . بعدها مورخان اسلامی و حتا شاعری چون فخرالدین اسعد گرگانی ماد را به صورت «ماه» نیز نوشته اند.برای مثال احمدبن یحی بلاذری در فتوح البلدان  کارگزار ماه و همدان را یکی دانسته است.علامه علی اکبر دهخدا نیز این گفته را تایید می کند.6

تا اینجا اثبات شد که مردمان آذربایجان از آریایی های اصیل هستند و البته در گفتارها و جستارهای بعدی واژه ی آذربایجان را به طور کامل ریشه شناسی خواهیم کرد و  نیز در پیرامون زبان کهن مردم آذربایجان خواهیم نوشت و به اوضاع آذربایجان و شهرهای آن در دوران اسلامی و نقش آن در دفاع از ایران و چگونگی رواج زبان ترکی در این دیار خواهیم پرداخت و در این میان بر آنیم که سفسطه ها و دروغ پردازیهای پان ترکیست ها در باب تاریخ آذربایجان  را هویدا کنیم و بار دیگر به همه ی بیگانه گرایان نشان دهیم که آذربایجان تا هست پیوند ایران خواهد بود و بس...

 

1- عهدعتیق و عهدجدید 1975،صفحه ی 1183 به نقل از کتاب آذربایجان و اران ،دکتر عنایت الله رضا

 

2- همانجا ص112

 

3- در این مورد علاوه بر کتاب مذکور بنگرید به ایران باستان ماریان موله ترجمه ی دکتر ژاله آموزگار

 

4- روزگاران،دکتر عبدالحسین زرین کوب ص23

 

5- روزگاران ،تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی ، دکتر عبدالحسین زرین کوب،ص63

 

6- لغت نامه ی دهخدا ، علی اکبردهخدا ،جلد1۳ ذیل واژه ی ماه

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در شنبه پنجم فروردین 1385 و ساعت 20:25 |