تبليغاتX
آذرآبادگان
 

آذربايجان و كردستان دو عضو جدانشدني از پيكر ايران

 

                                                                                                                                                   نادر پيماني                                                                                 

بنا به شهادت اسناد تاريخي دو قوم آريايي آذربايجاني و كردستاني، در برپايي و بناي دولت ماد، دو ستون اصلي بوده و در تشكيل امپراتوري هخامنشي نقش اساسي داشتند. بنا به تاريخ متون 2500 ساله ايران، اقوام آذربايجاني و كردستاني هميشه جزء ايران و همبسته با ساير اقوام ايراني بوده و به نام ملت ايران شناخته شده‌اند.

اگر تندباد حوادث قسمتي از شاخ و برگ درخت تنومند وطنمان را شكسته و از ما جدا كرده، خوش‌بختانه اين درخت كهنسال هنوز ريشه در خاك ميهنمان دارد و آذربايجان و كردستان دو شاخه اصلي اين درختند.

در تمام طول تاريخ در هيچ زماني و تحت هيچ شرايطي، آذربايجان و كردستان جدا از كل ايران و يا به‌صورت مستقل نبوده‌اند (جز سال 1324 تا 1325 كه به آن اشاره خواهد شد) و هيچ وقت هم جدايي از ايران خواست مردم غيور و ايران‌دوست كرد و آذربايجاني نبوده و نيست، زيرا اين دو قوم خود را باني اولين حكومت ملي در ايران و به عبارت گوياتر صاحب‌خانه مي‌دانند. نه مستاجر و يا مورد تسلط قرار گرفته!! چون معتقدند:

        قطره درياست، اگر با دريا است    ورنه آن قطره و دريا، دريا است

بدبختانه طي دو قرن اخير، كشور ايران مواجه با تعدي و تجاوز دولت استعمارگر روس، انگليس و عثماني شد و قطعاتي از خاك كشورمان را با جنگ و جبر تصاحب كردند. ازجمله قطعات جداشده كردستان كه امروز هر قطعه آن جزء يكي از كشورهاي عراق، سوريه، تركيه، ارمنستان و نخجوان محسوب مي‌شوند. و يا قطعه بزرگ منطقه اران را كه از آذربايجان جدا كردند و امروز به نام جمهوري آذربايجان خوانده مي‌شود.

با وجود جدايي و گذشت زمان طولاني مردم آذربايجان و كردستان، هنوز علاقه و محبت برادران و خواهران خود را كه در آن‌طرف مرزها زندگي مي‌كنند فراموش نكرده‌اند. متاسفانه همان‌گونه كه دول بيگانه باعث جدايي ميان ما با ساير برادران و خواهران هم‌تبار و هم‌زبانمان شده‌اند، امروز هم باز دول خارجي در فكر ايجاد تفرقه و قطعه‌قطعه كردن دوباره ايران هستند!

دولت عثماني و روسيه تزاري كه هر يك امپراتوري بزرگ و متجاوزي بودند، هميشه در فكر تصرف بخش‌هاي شمالي و غربي كشورمان بودند، و بارها آن مناطق را مورد حمله و تجاوز قرار داده‌اند. جنگ‌هاي طولاني شاه اسماعيل، شاه عباس صفوي، نادرشاه افشار و آقامحمدخان قاجار براي جلوگيري از تجاوزات اين دولت‌ها و بيرون راندن آن‌ها از خاك ايران بوده و در تمام جنگ‌ها براي حفظ خاك و استقلال ايران مردم آذربايجان و كردستان در صف مقدم جبهه جنگ قرار داشتند.

پيش از آغاز جنگ اول جهاني، امپراتوري عثماني كه خود را مواجه با مخالفت دولت‌هاي مسيحي اروپا مي‌ديد، براي افزايش قدرت خود در فكر ايجاد دو طرح به شرح زير برآمد:

1-   پان توركيسم و پان تورانيسم، در راستاي اتحاد كشورها يا ملل ترك نژاد يا ترك زبان

2-   پان اسلاميسيم، در راستاي اتحاد كشورها و ملل مسلمان

بديهي است است كه نظر نهايي اين بوده كه امپراتوري عثماني در راس اين دو اتحاديه قرار بگيرد. با وجود ضعف و ناتواني آن روز دولت ايران و تلاش گسترده دولت عثماني، به علت عدم قبول چنين طرحي از طرف دولت ايران، خوشبختانه دولت عثماني كوچك‌ترين توفيقي در اين‌ مورد به دست نياورد. با خاتمه جنگ و متلاشي شدن امپراتوري عثماني و روسيه تزاري به جاي آن‌ها، كشور كوچك تركيه و كشور بزرگ اتحاد جماهير شوروي به وجود آمد و دول فاتح (انگليس و فرانسه) متصرفات عثماني در بين‌النهرين و خاورميانه و شمال آفريقا را ميهمان خود تقسيم كردند و با تشكيل چند دولت كوچك و تحت قيموميت انگليس و فرانسه، بخش‌هايي از كردستان در داخل محدوده‌ي سياسي حكومت‌هاي جديدالتاسيس قرار گرفت و دولت اتحاد جماهير شوروي هم رسماً خاك اران را جزء متصرفات خود نمود. به علت ناتواني و ضعف و مخصوصاً خودفروشي و خيانت بعضي از دولتمردان، چونان وثوق‌الدوله، ايران نتوانست در كنفرانس صلح و رساي احقاق حق كرده و قطعات جدا شده از پيكر ايران را به ايران برگرداند. بنابراين اگر حقي براي آذربايجاني و كردستاني مطرح باشد، آن حق احقاق قطعات جدا شده از خاك كشورشان است، نه جدا شدن آذربايجان و كردستان ايران از پيكر ايران!

من به نام يك آذربايجاني اطمينان دارم تا زماني كه در عروق يك فرد آذربايجاني و كردستاني خون ايراني جريان دارد، همان‌طوري كه بارها نشان داده‌ايم، خود را اصيل‌ترين ايراني دانسته و تا آخرين نفر و آخرين نفس از خاك ميهن‌مان دفاع خواهيم كرد.

و اما جريان جدايي آذربايجان و كردستان از ايران كه در 21 آذر سال 1324 شروع و در 21 آذر ماه سال 1325 خاتمه پيدا كرد. در اين مورد صدها نويسنده‌ي ايراني و غير ايراني با ارايه مدارك و اسناد معتبر كتاب‌هاغ نوشته‌اند و به‌طور غير قابل انكار نشان داده‌اند كه تشكيل دو حكومت خودمختار در آذربايجان و كردستان با حضور ارتش شوروي و با دخالت مستقيم دولت اتحاد جماهير شوروي صورت گرفت و در تشكيل آن دولت‌ها اكثريت قريب به اتفاق مردم آذربايجان و كردستان كوچكترين دخالتي نداشتند، و دليل روشن اين ادعا عبارت است از اين‌كه وقتي ارتش شوروي ايران را ترك كرد و دولت ايران نيرو به آذربايجان و كردستان اعزام داشت، به مجرد حركت نيرو، پيش از آن‌كه نيروي اعزامي از زنجان بگذرد، مردم اسلحه به‌دست گرفته و دولت‌هاي خودمختار و دست‌نشانده آذربايجان و كردستان را ساقط كردند. حتا اگر دو درصد مردم آذربايجان و كردستان طرفدار حكومت‌هاي خودمختار آذربايجان و كردستان بودند، به‌طور حتم آن دولت‌ها به سادگي ساقط نمي‌شدند و ارتش ايران هم بدون جنگ نمي‌توانست وارد آذربايجان و كردستان بشود. ولي ؟ شهادت و گزارش مخبرين و خبرنگاران و عكاسان خارجي كه همراه نيروي اعزامي به آذربايجان و كردستان رفته بودند، مردم با گل و قرباني كردن به پيشباز نيروي اعزامي آمدند. جالب اين‌كه اكثر فرماندهان و افسران نيروي اعزامي را كه داوطلبانه حاضر به نجات خاك كشورشان شده بودند، افسران آذربايجاني يا كردستاني از قبيل: سرهنگ هاشمي (سرتيپ بعدي)، سرهنگ محمود امين (سرلشگر بعدي)، سرهنگ زنگنه (سرلشگر بعدي)، سرهنگ پولادوند (سرلشگر بعدي) و ده‌ها افسر در درجات مختلف تشكيل مي‌دادند.

گو اينكه مزدوران و ايادي بيگانه به اين قيام خودجوش مردم و واقعه تاريخي اسم تصرف غاصبانه دولت ايران گذاشته‌اند و مدعي جنگ ارتش ايران با خلق‌ها و ملت‌هاي آذربايجان و كردستان؟! و كشته شدن ده‌ها هزار نفر به وسيله ارتش ايران شده‌اند، ولي واقعيت اين است كه قبل از رسيدن قواي اعزامي به آذربايجان، مردم خائنان و خطاكاران و جنايت‌كاران را دستگير و برخي را به سزاي اعمالشان رسانيدند. بعد از ورود قواي اعزامي چندين نفر از سران دولت‌هاي خودمختار را به جرم همكاري با بيگانه و خيانت به وطن و يا چندين نفر به جرم قتل و غارت، دستگير و بر پايه قانون محاكمه و و محكوم كردند.

متاسفانه امروز هم، نغمه‌هاي شوم جدايي آذربايجان و كردستان كه از طرف دول بيگانه در جهت منافع خودشان طرح‌ريزي شده و به‌وسيله عوامل مزدورشان پخش مي‌شود، به گوش مي‌رسد. من حتم دارم كه اين بار نيز از طرف مردم آذربايجان و كردستان و در مجموع از طرف ملت ايران، مشت محكمي به دهان اين ياوه‌سرايان و تجزيه‌طلبان كوبيده شود.

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 و ساعت 21:8 |
 
 
 

 اما  ضرورت پیشگیری از  تکرار چنین وقایع قومی  که  در خوزستان و نیز در  مناطق آذری نشین ایران  فرصت را  برای سوء استفاده کنندگان خارجی و شاید داخلی فراهم کرد، برهمگان روشن است.  بدون توجه به  ریشه ها و نیز تبعات این قبیل حوادث و جلب توجه همگانی به آنها  نمی توان در مورد پیشگیری از تکرارشان  مطمئن بود. از این رو  در این مقاله سعی بر این دارم که  به  انعکاسات حوادث مناطق آذری نشین ایران در جمهوری آذربایجان نگاهی داشته باشم. به عنوان یک ایرانی آذری زبان و کسی که از نزدیک شاهد انعکاس کاملا نادرست حوادث ایران در جمهوری آذربایجان هستم/ به هنگام مشاهده "حمایتهای نابخردانه"   رسانه های باکو و گروهکهای ضدایرانی فعال در جمهوری آذربایجان  و برخی احزاب سیاسی این  جمهوری از آذری زبانان ایران ،  واقعا  آرزو می کنم که زمین دهان باز کند و مرا  ببلعد تا  شاهد  چنین حقارتی نباشم. کسانی در باکو  دم از حمایت از آذری زبانان ایران می زنند که --نه تنها  خود از حقوق  مدنی و سیاسی اولیه محرومند ،  بلکه  ظاهرا  هیچ اطلاعی از اصول اولیه  مدنیت و ادب و انسانیت ندارند. نگاهی به  سخنان و حرکات و نوشته های این افراد و گروه های فعال در باکو  طی  دو سه هفته اخیر،  این واقعیت را  به خوبی نمایان می سازد. این به اصطلاح مدافعان  آذریهای ایران /   اعتراضات در ایران  به  کاریکاتور درج شده در روزنامه ایران را فرصتی طلایی برای  تبلیغ مجدد دروغهای خود در خصوص به اصطلاح محرومیت آذریها از حقوقشان در ایران  تلقی  و این ادعای دروغین همیشگی خود  را  در سطحی گسترده  در مطبوعات و شبکه های تلویزیونی جمهوری آذربایجان بازگو کردند. ایکاش واکنش این به اصطلاح " مدافعان  حقوق آذریها"  به همین جا ختم می شد و  با فحاشیها  و هتاکیهای خود مایه شرم و و خجلت آذری زبانان شریف ایران  نمی شدند. اینان  خود را هم تبار ما  و آذری  نامیدند / اما حرکتهایی از خود به نمایش گذاشتند و الفاظی  بر زبان رادندند و نوشتند که  تکرار آن برای  اطلاع سایرین نیز جایز نیست. قطعا این بی ادبان اصلا  نمی دانند که  ادب و مدنیت آذری در طول تاریخ ایران  همواره زبانزد  عام و خاص بوده است. این بی ادبان قوم پرست  که خود  را به اصطلاح مدافع آذری زبانان ایران  معرفی می کردند ،  برای ابراز  به اصطلاح  خشم خود  به ایران به  سوزاندن پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران و انتشار وارونه این نماد  الهی در روزنامه های خود  و چاپ  طرحهای بسیار موهن و مشمئز کننده از  تصاویر رهبران انقلاب اسلامی در این ورق پاره ها  بسنده نکردند و برای  تخلیه خود،  به فحاشی  به خداوند باریتعالی  و چاپ  الفاظ بسیار رکیک در مورد خداوند  در روزنامه های خود  اقدام کردند که  حتی یادآوری آن نیز موی بر اندام  هر انسانی اعم از مسلمان و غیرمسلمانی را  راست می کند.  گویی خداوند فقط متعلق به ایرانیان است که اینان برای  ابراز عناد و خصومت خود  علیه ایران ، خداوند را  هدف فحاشی و هتاکیهای خود قرار داده اند. 

اینان خود را آذری نامیدند و فریاد استیفای حقوق آذری زبانان ایران را  جار زدند. حال آنکه اینان  کوچکترین شباهت رفتاری و گفتاری به  آذری زبانان  با فرهنگ ، این شیعیان علی ( ع)  قله   ادب و انسانیت ندارند.  اینان شیعه گری را هدف هتاکی های خود  قرار دادند تا به اصطلاح  عقده های  بی اساس خود را  علیه ایران تخلیه کنند. آن هم  چه تخلیه کردنی . عفونت  عقده های تخلیه شده  این به اصطلاح به مدافعان حقوق آذری زبانان در باکو  چنان فضا را پر کرد که  الله شکور پاشازاده  رییس اداره مسلمانان قفقاز که همواره  ندای تساهل و تحمل بر لب دارد  نیز  وادار به واکنش شد.

البته مومنین باکو و حومه  و برخی شهرستانهای جمهوری آذربایجان نیز  در حد وسع خود و شرایط سیاسی خاص جمهوری آذربایجان  به  این دریدگان و هتاکان واکنش نشان دادند و برائت  اقشار شریف مردم جمهوری آذربایجان را  از  فحاشان و قلم به مزدان و عناصر ضدایران و ضداسلام  به نمایش گذاشتند. اما  چه باید کرد که  در شرایط کنونی / به همان اندازه که  شرایط برای سمپاشی و انتشار تعفن آلودگیهای  ضداسلامی و ضدایرانی در رسانه های جمهوری آذربایجان فراهم است/  به همان اندازه نیز محدودیت و خفقان  برای  مومنین و دوستداران اسلام و ایران در این جمهوری حاکم است .

کسانیکه از نزدیک شاهد اوضاع جمهوری آذربایجان بوده اند / به خوبی می دانند  به موازات احیا  و  رشد و شکوفایی تفکر اصیل اسلامی و شیعی در میان اقشار بافرهنگ مردم این جمهوری پس از فروپاشی کمونیسم /  پدیده های عجیب و غریبی نیز برای  مقابله با  این احیای  تفکر اصیل شیعی رواج داده شده است.  در این میان  به موازات فراهم شدن زمینه برای رواج فرقه های انحرافی نظیر وهابیت و بهاییت و انواع مختلفی از گروه های میسیونری غربی و آیین کریشنا  و شیطان پرستان و ....  فرزندان  نامشروع و عجیب الخلقه ای در نتیجه ازدواج عجوزه فرتوت  الحاد کمونیستی با  لیبرالیسم سرمایه داری  در عرصه فرهنگ و سیاست و رسانه های  جمهوری آذربایجان زاده شده است که به هیچ اصل و مبنایی پایبند نیست .   مشاهده اعمال و حرکات و سکنات این موجودات  عجیب الخلقه  و ترشحات فکری و فحاشی ها و هتاکی های  آنها  در رسانه های باکو  /   انسان را وادار می کند که در روز  صدها بار  بر  " آتئیستهای کمونیست "  صلوات بفرستد و برای روحشان آمرزش طلب کند.  ملحدان کمونیست و سلمان رشدی انگلیسی /  ابوجهل و ابولهب زمان جاهلیت باید در مقابل این آئتیستهای جدید در باکو  سرتعظیم خم کنند. اینان به زمختی و دریدگی خود  افتخار می کنند.  اینان  چنگیزخان مغول و تیمور لنگ و اسکندر مقدونی را  بخاطر  جنایتکاری و ویرانگری در ایران ستایش و آنها را  قهرمانان خود معرفی می کنند.

اینان ادعای حمایت از حقوق آذری زبانان ایران می کنند. حال آنکه  با الفبای حقوق آشنا نیستند و  آذری زبانان قهرمان ایران را  نمی شناسند. اینان نمی دانند که حق مداری و حقیت محوری و عشق به ولایت علی ابن ابیطالب و ادامه دهندگان راهش و عشق به سرزمین پاک ایران جزئی لاینفک از وجود  آذری زبانان ایرانی است. اینان چشم خود را  بسته اند تا نبینند که آذری های واقعی در جمهوری آذربایجان نیز  به همین گونه حقیقت محور و  عاشق ولایت علی و ولی فقیه هستند و حتی در این راه  از بسیاری از ایرانیان نیز جانبازترند.  این قوم پرستان  در حالی خود را دشمن  تقریبا  تمامی اقوام غیرترک  منطقه از جمله  فارس و روس و ارمنی و کرد  معرفی می کنند که  حتی به خود نیز رحم نمی کنند که  نمونه های وحشیگری و قساوت قلبشان را  بطور مکرر در ازمیان برداشتن رقبای سیاسی خود در جمهوری آذربایجان  به نمایش می گذارند.

اینان در حالی مدعی سینه چاک  مبارزه برای به اصطلاح تامین حقوق آذری زبانان ایران هستند که از یاد برده اند  بیست درصد از  اراضی جمهوری آذربایجان  به مدت نزدیک به دو دهه  است که تحت اشغال ارامنه جدایی طلب و ارمنستان قرار دارد و نه تنها  حقوق اولیه  یک میلیون انسان آواره شده از این اراضی در جمهوری آذربایجان  تامین نمی شود /  بلکه  خیل عظیمی از اکثریت شهروندان جمهوری آذربایجان  از حداقل امکانات معیشتی محرومند. بنا به اذعان منابع دولتی و  خبری جمهوری آذربایجان قشر بزرگی  از اتباع این جمهوری برای کسب درآمد  به  روسیه و اوکراین و ترکیه  بطور دائم مهاجرت کرده اند و از این کشورها  برای امرار معاش زنان و کودکان خود  پول ارسال می کنند.  اکثریت قابل توجهی از مردم شهرستانهای جنوبی جمهوری آذربایجان نیز برای امرار معاش به تجارت خرد  با ایران مشغولند که مرز آستارا و بیله سوار و  نخجوان  شاهد گویای این واقعیت است. در این میان  شمار زیادی از مردم در باکو ، پایتخت جمهوری آذربایجان نیز متاسفانه  به هیچ وجه  راه مشروعی برای امرار معاش نیافته اند و برخی از آنان برای امرار معاش  وضعیتی را ایجاد کرده اند که  انسان از بازگویی آن شرم دارد. فقط نگاهی به گزارشهای روزمره  مطبوعات باکو از میدان تفلیس باکو ( محل تجمع  همجنس گرایان و خودفروشان )  و نیز  رفت و آمد  تن فروشان  از جمهوری آذربایجان به  دبی و ترکیه و هند و اروپای شرقی نشاندهنده   وضعیت اسفناک تامین حقوق اولیه بشر در جمهوری آذربایجان است.

مدافعان دروغین دفاع از  آذری زبانان در حالی دم از  احترام به زبان آذری می زنند  که  خود نمی دانند  چه بلایی بر سر زبان شیرین آذری در جمهوری آذربایجان آورده اند. زبان کنونی رایج در جمهوری آذربایجان  از اصالت  اولیه  زبان آذری بسیار دور افتاده است . این حرکت در زمان شوروی شروع شده است و تحت پوشش تصفیه زبان آذری از کلمات غیرترکی تلاش کرده اند  وسیله ارتباط زبانی میان شهروندان  جمهوری آذربایجان با  ایرانیان آذری زبان را  از بین ببرند.  اینان تحت عنوان قاعده مند کردن زبان آذری  /  چنان زبان پیچیده  و نامانوسی ایجاد کرده اند که خود نیز نمی توانند به آن  انس  بگیرند و هنوز هم  برغم گذشت  پانزده سال از  استقلال جمهوری آذربایجان و  رسمیت یافتن زبان آذری به عنوان تنها زبان رسمی این جمهوری / ناگزیرند  برای تفهیم مطالب جدی به زبان روسی سخن بگویند و با ظلم  بزرگ در حق زبان آذری / این زبان شیرین را  بیشتر  برای ادای مطالب سخیف و فحاشی استفاده می کنند. افرادی مثل  صابر رستمخانلی یکی از شعرای قومگرا و ضدایرانی جمهوری آذربایجان که مدعی حمایت از زبان آذری در ایران است /   زبان اشعار آذری  استاد محمد حسین شهریار  را  نیز  غیرادبی معرفی می کند  و معتقد است که  اشعار شهریار نیز با  " زبان ادبی رایج در جمهوری آذربایجان "  منطبق نیست. گویی که  تمامی آذری زبانان  محکومند " گویش شبه آذری"  را  که در  باکو رایج شده است و حتی مردم  شریف شهرستانهای  جمهوری آذربایجان نیز آن را  تکلم نمی کنند /  بپذیرند. 

این مدعیان دروغین حمایت از آذری زبانان ایران در حالی دم از  مبارزه برای تاسیس مدرسه  به زبان آذری در ایران  می زنند که گویی از یاد برده اند  مدارس آذری زبان  در جمهوری آذربایجان در چه وضعیت اسفناکی قرار دارد و بخش اعظم  آن دسته  مردم باکو  که از تمکن مالی برخوردارند  / ترجیح می دهند  کودکان خود را  به مدارسی که زبانهای روسی و انگلیسی را آموزش می دهند و نیز مدارس ترکیه ای  بفرستند. معلوم نیست که اینان چرا  نمی خواهند فکری به حال خود بکنند؟

این مدعیان دروغین هم تباری با  ما  در حالی  ما  را مشابه خود  معرفی می کنند که هر آذری اصیل  شهروند ایران  یا  شهروند جمهوری آذربایجان /  از تشابه رفتاری با اینان شرم دارد و تشابه فرهنگی با آنان را چند ش آور می داند. اینان در شبکه های تلویزیونی خود  فرهنگ مبتذلی را  به نمایش می گذارند که  آذری زبانان ایران  در برچیدن بساط آن از ایران /  پیشگام  انقلاب اسلامی شدند. شماری از آذری زبانان ایران  که در ایام عید نوروز برای گذراندن تعطیلات نوروزی در میان برادران آذری خود به جمهوری آذربایجان مسافرت کرده بودند/ از اینکه  لحظاتی  برای آشنایی به فیلمها و سریالهای تلویزیونهای جمهوری آذربایجان این شبکه ها را  تماشا کنند  / شرم می کردند.  این مسافران نوروزی وقتی که می دیدند شبکه های تلویزیونی جمهوری آذربایجان  چگونه مصاحبه با آنان را  تحریف شده پخش می کنند و سخنان آنان را  با  برشهای نابجا  مصادره به مطلوب می کنند / از اینکه  با چنان دروغگویانی هم صحبت شده اند /  پشیمان می شدند.

ادامه این مقال بسیار آسان  و نیز بسیار دشوار است. آسان از این جهت که  تداوم فهرستی طولانی از این خصوصیتهای منفی مدافعان دروغین آذری زبانان در باکو  هیچ مشکلی ندارد. اما  دشوار از این جهت که  بازگویی هر یک از رفتارها و گفتارهای  مشمئز کننده این افراد و گروه های قومگرا  حقیقتا   ناراحت کننده و دل آزار است. امیدوارم کسانیکه در ایران  بعضا  گرفتار دروغهای اینان می شوند و فریب می خورند، حداقل برای یک بارهم که شده  به باکو  مسافرتی داشته باشند تا از نزدیک شاهد آنچه گفته شد/ باشند.  از دولت جمهوری اسلامی ایران نیز می خواهم  بر مساعی خود برای  لغو روادید سفر میان جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان بیافزاید  و دولت باکو را  به لغو روادید متقاعد کند تا  هرکس بتواند  به چشم خود و از نزدیک شاهد حقایق باشد. حتی از دولت ایران خواهش می کنم در صورت امکان هزینه سفر به جمهوری آذربایجان را برای   معدود افرادی  که از طریق تماسهای تلفنی با شبکه های تلویزیونی باکو  به طرح ادعاهایی خلاف واقع می پردازند / تامین کند  تا  خود با سفر به  باکو و جمهوری آذربایجان با واقعیتهای این جمهوری و بخصوص ماهیت افرادی که  به تبلیغات ضدایرانی و قومگرایانه  می پردازند/  از نزدیک آشنا شوند.

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 1:43 |

 

 

این عرف است که وقتی روشنفکران میخواهند مردم را به حرکت وادارند، از مظلومیت تاریخی آنان سخن میگویند. حالا این مظلومیت اگر هزار ساله باشد، چه بهتر و اگر نشد آنرا هرطور شده 100 ساله جلوه میدهند. شبه روشنفکران پان تورک هم از همین فرمول استفاده کرده و در طبل مظلومیت تاریخی آذری ها در ایران میکوبند. این دروغ البته به گوش کسی که بهره ای از دانش برده باشد، نمیرود. با اینحال برای دروغترین و احمقانه ترین حرفها هم همیشه گوش هایی شنوا وجود دارد.

این یک واقعیت است که ملت ایران در طول تاریخ ملتی در کل مظلوم بوده است. این مظلومیت در طول 1400 سال اخیر به اوج خود رسیده است. همه ملت ایران همزمان با هم مورد غارت و کشتار و ستم سیاسی – فرهنگی بیگانگان و گاهی بعضی حاکمان ظاهرا ایرانی بوده اند. سرنوشت آذری و شمالی و جنوبی و خراسانی و بلوچ و کرد و یزدی و اصفهانی و شیرازی در طول این سالها تفاوتی نداشته است. همه با هم زیر ظلم عرب بودند. همه با هم زیر ظلم تورک بودند. همه با هم زیر ظلم مغول بودند و همه با هم از حکومتهای ظالم ضربه خوردند. اینکه کسی یک قوم را تافته جدا بافته دانسته و خود را مظلوم بداند، از بی خبری خود پرده برداشته است.

اگر آذری ها را ایرانی (و نه تورک) بدانیم، این قوم مانند سایر اقوام ایرانی، سختی ها و دشواریهای بسیاری زیادی در طول این سالها کشیده است. اما اگر آذری ها را تورک معرفی کنیم!!! آنوقت نه تنها آنها مظلوم تاریخ، بلکه ظالم تاریخ ایران نام میگیرند.

در طول 1400 سال گذشته یعنی از سقوط نظام ساسانی تا سقوط پهلوی سلسله های زیادی در این کشور حکومت کرده اند که فقط 4 سلسله فارس زبان و باقی تورک زبان، شمالی و یا عرب بوده اند. از لحاظ زمانی نیز کمتر از 200 سال، حکومت ایران در دست فارس زبانان بوده و در 1200 سال باقی، قدرت در اختیار دیگران بوده است. اعراب 200 سال، شمالی ها مدتی بسیار کوتاه، افغانها مدتی بسیار کوتاه، مغولها کمتر از 100 سال و تورک زبانان 900 سال.

اگر به کارنامه این سلسله ها نگاه شود خواهیم دید که صلح طلب ترین سلسله ها، همان چهار سلسله فارس زبان بودند. در طول حکومت این چهار سلسله یعنی صفاریان، سامانیان، زندیه و پهلوی مردم نفسی کشیدند. صفاریان و سامانیان مرهمی بودند بر زخم کاری عرب. زندیه دوای درد ایرانی بود که 800 سال شاهد جنگ و قتل و خونریزی و کشتار بود. 800 سال سیاه که محمود خونخوار غزنوی تورک تبار آنرا آغاز کرد و اشرف افغان که ایران را اشغال کرد و سپس نادر که ایران را دوباره احیا کرد پایانی بر ان بودند. و نهایتا پهلوی که پس از 200 سال خفت و خواری که قاجار تورک تبار برای ایران ساختند و ایران را به ضعیفترین کشور منطقه تبدیل کردند. در غرب خوزستان و عراق را به عثمانی دادند. در جنوب، خلیج فارس و جزایرش را به انگلیسیها. در شمال اران و قفقاز و ارمنستان و مرو و در شرق هرات و نیمی از بلوچستان را. در حالیکه پهلوی تقریبا بدون جنگ و خونریزی خوزستان و شماری از جزایر خلیج فارس را پس گرفته و نام ایران را در جهان جا انداخت (تا پیش از آن نام نام بین المللی ایران، پرشیا بود). نگاهی به رفتار حکومت ها با مردم داخل ایران هم باز نمایانگر آن است که این چهار سلسله فارس زبان به مراتب بهتر از سلسله های دیگر برخورد کرده اند.

بنابراین اگر آذری ها هویت خود را تورک معرفی کنند!!! آنوقت نه تنها طلبکار باقی ایرانیان نخواهند شد، بلکه بدهکار همه مردم ایران میشوند. چراکه تورکها در طول 900 سال حکومت خود کاری جز قتل و کشتار نکردند (البته جنگهای بسیار ارزشمند صفوی و نادر شاه با خارجیها به کنار).

تازه اساسا تورکها خارجی هستند و اصلا ایرانی نیستند و بدین شکل اگر روزی رژیمی فاشیستی در ایران رو کار بیاید (خیلی بعید نیست) ممکن است هرچه تورک و عرب است را بیرون بریزند.

 

شناخت تیره و نژاد :

آذری ها اگر خود را آذری بنامند، آنوقت اوضاع متفاوت است. ما میدانیم که نژاد آذری شاخه ای از نژاد ایرانی است و اتفاقا شریف ترین نژاد ایرانی و تاریخ به ما میگوید که متعصب ترین ایرانیان چه پیش و چه پس از اسلام، آذری ها بوده اند. آذری ها از نژاد مادها هستند (به همراه کردها) که اولین پادشاهی ایران را ساخته و امپراتوری آشور را نابود کردند. اگر سری به استان آذربایجان غربی بزنید خواهید دید که اگر 100 زن و 100 مرد را جلوی شما قرار بدهند، خصوصیاتی تقریبا یکسان در چهره و فیزیک آنها خواهید یافت. اما وقتی شروع به صحبت کنند، در کمال تعجب خواهید دید که نیمی از آنان آذری و نیمی کرد هستند. این ثابت میکند که تفاوت آذری و کرد فقط زبان است و اینها کوچکترین تفاوت نژادی با هم ندارند. همین حالت را میتوانید در آستارا مشاهده کنید. اگر کسی شهر به شهر گیلان را طی کند، تفاوت چندانی میان چهره مردم آستارا (مردم بومی) و دیگر مردم گیلان نمی یابد. اما در کمال تعجب هنگام صحبت کردن خواهد دید که زبان مردم آستارا تورکی است. اینها ثابت میکند که زبان تورکی یک زبان خارجی بوده و به هر دلیل بخشی از مردم منطقه را به درون خود کشیده است و از کشیدن بخشی دیگر ناتوان مانده است (کردها و گیلکها و ...).

امروز زبان شناسان ثابت کرده اند که خانواده زبانهای تورکی عبارتست از زبانهای تورکی اوغوزی، تورکی شرقی، تورکی شمالی، تورکی غربی و شاخه مستقل تورکی سیبری. تورکی اوغوزی دو ریشه ترکمنی و "آذربایجانی و استامبولی" دارد. زبانهای ازبکی، قزاقی، قرقیزی و تعدادی دیگر از زبانهای اروپای شرقی در دیگر شاخه های تورکی قرار دارند. حال با نگاهی به نژاد اینها متوجه میشویم که همه تورکها به جز آذربایجانیها و ترکیه ای ها، چشم تنگ و زرد پوست هستند. اگر اینها را یک قوم بدانیم که نمیشود. اگر دو قوم بدانیم، باید یکی را تورک اصیل و دیگری را تورک شده بدانیم. باز علم زبانشناسی به ما میگوید خانواده زبانهای تورکی هم ریشه و هم پیوند است با زبانهای مغولی. نگاهی به مغولها نشان میدهد که آنها از حیث چهره شبیه اند به ازبکها و قرقیزها و ترکمن ها. همه زردپوست و چشم تنگ هستند (ریش هم در نمی آورند). پس علم میگوید تورکهای اصیل همین ساکنان آسیای میانه (شرق دریا خزر) هستند و نه آذربایجانی ها و ترکیه ای ها. چراکه آذربایجانی ها و بخشی از ترکیه ای ها، درست مانند کردها و دیگر ایرانیها هستند. بخش بزرگی از ترکیه ای ها هم که اروپایی و یونانی هستند (چشم آبی و سفید پوست). پس واضحا آذربایجانی های ایران و مردم جمهوری آذربایجان نه تورک، بلکه آریایی هستند. اتفاقا تا 500 سال پیش همه جهان به آسیای میانه، تورکستان میگفتند. درحالیکه آذربایجان و اران نامهای خود را داشت و به ترکیه هم روم میگفتند (به دلیل حضور امپراتوری روم شرقی). تا اینکه عثمانی در آنجا حاکم شد و از آنزمان تا جنگ جهانی اول به این منطقه عثمانی میگفتند. بنابراین هرگز کسی به منطقه آذربایجان و عثمانی نامی تورکی نداده بود. تا اینکه نام ترکیه ساخته شد.

 

آذری ها در ایران باستان :

نشان دادیم که این قوم پس از اسلام چه وضعی داشته است. اما در خصوص پیش از اسلام اوضاع چگونه است؟

اگرچه حکومت ایران در زمان هخامنشیان در اختیار پارسها بود، اما نیمی از ارتش ایران و اکثر وزرا و اشراف ایران از مادها بودند. نقش سرداران گارد شاهنشاهی هخامنشی که یکی در میان پارسی و مادی هستند، در دیوارهای تخت جمشید دیده میشود. در زمان ساسانیان که باز پارسی بودند، اکثریت روحانیون و موبدان در این حکومت (که حکومتی مذهبی بود)، آذری بودند.

با نگاهی به اوستا میتوان به قدرت فرهنگی و فکری آذری ها در ایران پی برد. آنان محل تولد زرتشت از کنار دریاچه آرال در آسیای میانه را به آذربایجان در کنار دریاچه ارومیه منتقل کردند و خود (طایفه مغان آذربایجان) را همان انجمن مغان در سروده های زرتشت دانستند و در ذهن مردم جهان جا انداختند که زرتشت آذری بوده است. آنان یشت ها که سروده هایی متعلق به پیروان آیین مهر (در آذربایجان) بود را اصلاح کرده و وارد اوستا کردند. آنان سپس وندیداد که همه شامل رسوم و اعتقادات طایفه مغان آذربایجان بود را وارد اوستا کرده و آنرا به نام زرتشت در کل کشور ایران تبلیغ کردند. نگهبانی از آتش که نمادی از هویت ملی ایران بود در تمامی اعصار در انحصار اینها بود و به شکل موروثی منتقل میشد. یعنی پادشاهی درست کرده بودند که با تغییر سلسله ها از بین نمیرفت (از زمان خشایارشا تا اسلام). بسیاری از سنتها از جمله دخمه گذاری مردگان (عدم دفن مرده) سنتهایی قومی اینها بود که در زمان ساسانیان به زور به خورد کل ملت ایران دادند. درحالیکه باستانشناسان گورستانهای متعددی در ایران پیش از ساسانی یافته اند، اما دفن کردن مرده در زمان ساسانی غدغن بود. آنان بودند که اول زرتشتی شدند و سپس همه مردم ایران را زرتشتی کردند و سپس این دین را در انحصار گرفته و به هر سمتی که خواستند بردند. این مثالها را برای این میزنم که ببینید اولا آذری ها چه نقش پررنگی در درون مجموعه ای به نام ایران داشته اند و ثانیا همواره سکاندار کشتی ایران بوده اند. چه پیش از اسکندر و چه پس از اسکندر. چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام. چه پیش از مشروطه (که قدرت در دست شاهان بود) و چه پس از مشروطه (که قدرت در دست مشروطه خواهان) نقش آذری ها پررنگتر از بقیه قومیتهاست.

 

ظلم 80 سال به آذری ها!!! :

در بین پان تورکها آنها که کمی عقل و خرد در سر دارند، به جای صحبت از ظلم تاریخی!!! از ظلم 80 ساله سخن میگویند. یعنی ظلم پهلوی و جمهوری اسلامی. با هم به این موضوع می پردازیم.

هرچند بنده بدم نمی آید که مدتی آذری های عزیز اجازه بدهند که اقوام دیگر هم نفس بکشند. اما این دوره هرگز پدید نیامده و بر خلاف ادعای پان تورکها، دوره پهلوی و سپس جمهوری اسلامی نه تنها دوره ظلم به آذری ها نبوده بلکه باز هم نقش آذری ها از دیگر اقوام ایرانی در این دوره ها پررنگ تر است.

 

وقتی از آنان خواسته میشود که بگویند پهلوی و جمهوری اسلامی چه ظلمی به آذری ها کرده اند، میگویند که در زمینه اقتصادی و سیاسی به این مردم ظلم کردند!!

به آنان گفته میشود که پهلوی چه اقدامی در زمینه اقتصادی برای باقی بخشهای ایران کرد که برای آذربایجان نکرد؟ آیا پهلوی پایتخت ایران را تهران فارس نشین قرار داد و یا خود قاجارهای تورک زبان چنین کردند؟ اینکه قاجارها عرضه نداشتند به پایتخت خود سر و سامان بدهند و دور تا دور آن دیوار کشیده بودند و پهلوی این دیوارها را برداشته و شهر را توسعه داد و نتیجتا تهران به مهمترین مرکز صنعتی تجاری کشور تبدیل شد، آیا جرم است؟

آیا دولتهای ایران در طول نیم قرن حکومت پهلوی تفاوتی بین آذربایجان و خوزستان و ... قائل شدند؟ آیا تبریز در کنار اراک و اصفهان و مشهد و شیراز و البته تهران از قطبهای صنعتی ایران نبود؟ اینکه آذربایجان نفت نداشت تا پتروشیمی بسازند و دریا نداشت تا اسکله و بندر بسازند، آیا گناه پهلوی است؟ آیا وضع اقتصادی مردم آذربایجان بدتر از مردم سایر نقاط ایران بود؟ خیر! بر طبق گزارشهای اقتصادی آذربایجان (چهار استان آذری نشین) به همراه تهران و اصفهان و خراسان و البته گیلان و مازندران استانهایی با شاخصهای بالای اقتصادی بودند. این وضعیت پس از انقلاب نیز ادامه داشته است. اگرچه در کل وضعیت اقتصادی کلی کشور رو به پسرفت گذاشته و درصد بیکاری و تورم و مشکلات اجتماعی مثل اعتیاد و گدایی در کل کشور پس از انقلاب رو به رشد گذاشته است. اما باز بر اساس شاخصها، آذربایجان اوضاعی قابل قبول تر از استانهای دیگر داشته است.

از این نظر (بیکاری و اعتیاد و سایر معضلات) خوزستان، کردستان، کرمانشاه، ایلام، لرستان، سیستان و بلوچستان اوضاعی بسیار اسفناک داشته و بوشهر و هرمزگان و کرمان و کرمان و مرکزی هم اوضاعی ضعیفتر از آذربایجان داشتند (پیش از انقلاب) و دارند (امروز).

در آذربایجان غربی که بخشی از مردم آذری و بخشی کرد هستند، هم اوضاع اقتصادی و اجتماعی آذری ها بهتر از کردهاست و این اظهر من الشمس است.

در زمینه پیشرفتهای علمی (درصد سواد) و بهداشتی (شاخصه های بهداشتی) هم باز آذربایجان از جمله بهترین بخشهای ایران است.

در مورد تحصیلات عالی و دانشگاهی تمامی آمارها نشان از آن دارد که آذری ها بخش بزرگی از ظرفیت دانشگاهها را داشته و باسوادترین قوم ایرانی در بین اقوام میباشند. و برعکس کردها و عربها و بلوچها کمترین نقش را دارند.

در زمینه عمران و آبادانی (برق و گاز و تلفن و موبایل و اینترنت و هتل و ...) هم آذربایجان یک سر و گردن بالاتر از بخشهای دیگر ایران است. هر خارجی که سری به ایران بزند و دورتا دور آن را بگردد متوجه میشود که شهرهای آذربایجان (تبریز، ارومیه، اردبیل، زنجان و ...) پر امکانات ترین و تمیز ترین و با رفاه ترین شهرهای ایران هستند. درحالیکه در مورد باقی قومیتهای ایرانی چنین نیست.

 

اگرچه آماری در خصوص ثروتمندان ایرانی وجود ندارد، با اینحال بنده چشم بسته به شما اطمینان میدهم که در بین ثروتمندان آذری ها بیشترین سهم را دارند.

 

اینها نشان میدهد که حکومت 80 ساله پهلوی و جمهوری اسلامی نه تنها ضربه ای به آذربایجان نزده است، بلکه باعث شده تا آنها درخشان ترین قوم ایرانی باشند. البته در کل کسی از شاخصهای اقتصادی ایران راضی نیست. شاید شما با خواندن این مقاله به یاد آذری هایی بیافتید که زیر خط فقر زندگی میکنند. اما با نگاهی نسبی متوجه میشویم که خانواده های زیر خط فقر آذری بسیار بسیار کمتر از خانواده های فقیر از سایر اقوام ایرانی هستند. شاید پول نفت به آذربایجانی ها نرسیده و نمیرسد، اما مگر این پول به خوزستانی ها (که نفت زیر پای آنهاست) میرسد؟ مگر این پول به کردها میرسد؟ مگر به خراسانی ها میرسد؟ مگر به بلوچها میرسد؟ مگر به لرها میرسد؟ مگر به شمالی ها میرسد؟ اگر یک شمالی زمینی دارد و برنجی میکارد، این از صدقه سر این حکومت و آن حکومت نیست. بلکه چیزیست که محیط و طبیعت خدادادی به آنها داده است. چیزی که به سیستانی ها و بلوچها و یزدی ها و اصفهانی ها داده نشده است.

بنابراین اگر قرار باشد از محرومیت و فقر مردم سو استفاده بشود، این اهرمی برای اعراب خوزستان و کردها و بلوچهاست. و نه آذربایجانی ها که اوضاع آنها اصلا قابل مقایسه با اعراب و کردها و بلوچها نیست.

ممکن است بعضی پان تورکهای بی خرد از تجمع ثروت و پول نفت در پایتخت سخن بگویند. این اوج حماقت آنهاست. مگر خود آنها نبودند که میگفتند 6 میلیون از 12 میلیون جمعیت تهران، آذری اند؟ خوب، اگر بر فرض چنین باشد و سیاستهای پهلوی و سپس جمهوری اسلامی بر تجمع پول در تهران باشد، که باز به نفع آذری هاست. چون بنابر ادعای این پان تورکها، تهران شهری آذری نشین است!!!

 

با اینحال این هم دروغ است و اگرچه تهران ثروتمندان بیشتری دارد تا شهرستانها، اما در عوض تهران فقرای بیشتری هم دارد تا شهرستانها. شهرستانهای کوچک فقیر ندارند درحالیکه در تهران طبق آمارها 80 هزار نفر بی خانمان زندگی می کنند.

در شهرستانهای کوچک شاید هیچکس میلیاردر نباشد و اگر کسی هم میلیاردر شود، به تهران مهاجرت کند، در حالیکه در تهران میلیاردرهای زیادی زندگی میکنند. اما میتوانم بگویم همه این میلیاردرهای تهران که نگاه کردن به خانه های آنها در ولنجک و جماران و زعفرانیه و  فرمانیه و صاحبقرانیه و دارآباد چشمان آدم را خیره میکند، شهرستانی هستند. مثلی هست که میگوید، تهرانی طباخی و کله پاچه پزی و دیزی سرا داشت و هنوز هم تهرانی های اصیل را باید بین همانها جستجو کرد. کارخانه داران و سهامداران کل و زمین داران همه شهرستانی هستند. چه آنان که هنوز در ایران هستند و چه آنان که بهتر دیدند به خارج از کشور بروند. بنابراین نتیجه این سیاستها حتا اگر به تجمع ثروت در تهران بوده باشد، به دست شهرستانی ها رسیده و بخش بزرگی از آنان آذری هستند.

 

وقتی تمامی این اسناد را به پان تورکها ارائه میدهیم و ثابت میکنیم که ظلم اقتصادی و اجتماعی 80 ساله در مورد هر قومی وجود داشته باشد، در مورد آذری ها وجود ندارد، میگویند که مگر ظلم فقط اقتصادی و اجتماعی است؟ میگوییم پس چیست؟ میگویند ظلم سیاسی!!!

میگوییم آیا قبول ندارید که وقتی پهلوی سر کار آمد رفتاری معتدل و مناسب با قاجارها داشت، بر خلاف قاجارهای تورک تبار که زندیه را کشتار کردند و به آنها حتا حق زندگی کردن هم ندادند چه برسد به حقوق سیاسی؟؟

نگاهی به شخصیتهای آذری که در دوران پهلوی به بالاترین درجه سیاسی، دولتی، قضایی، نظامی، فرهنگی، مطبوعاتی، ادبی، هنری و ورزشی رسیدند پوچی ادعای ظلم پهلوی به آذری ها را اثبات میکند. چگونه میتوان گفت حکومتی به قومی ظلم کرده است. درحالیکه آن قوم در تمام ابعاد مملکتی بیشترین سهم را ایفا کرده است. چطور میتوان گفت پهلوی به آذری ها ظلم کرده است، درحالیکه شهبانو فرح (همسر محمد رضا شاه) و ملکه مادر (همسر رضا شاه) هر دو آذری بودند؟

چطور شد که آذری ها در چنین شرایط سختی!! و در چنین سالهای سیاهی!! به بالاترین مقامات رسیدند؟ از بزرگترين مرجع تقليد کشور يعنی آيت الله العظمی شريعتمداری گرفته تا فرماندهان عالی قدر ارتش.  

 

در خصوص انقلاب اسلامی هم همینطور است. آذری ها در بین اقوام بیشترین نقش را در برپایی انقلاب بر عهده داشتند و از همان ابتدا ابتکار عمل را در دست گرفته بودند.

اساسا قومی خواندن جمهوری اسلامی حرفی مضحک است و فقط حماقت گوینده را ثابت میکند. جمهوری اسلامی فقط مذهبی است. تنها ایدئولوژی این نظام تشیع است. اظهر من الشمس است که هر کس در هر کجای جهان شیعه باشد و پیرو ولایت فقیه مورد محبتهای ملوکانه ولی فقیه قرار میگیرد. هیچ اهمیتی ندارد، اینها لبنانی باشند، فلسطینی باشند، کویتی باشند یا بحرینی و یا آذری و یا فارس. برعکس، اگر کسی شیعه یا ولایت فقیه را قبول نداشته باشد، باز هیچ اهمیتی ندارد که چه قوم و چه زبانی دارد، چراکه همه آنها مورد غضب جمهوری اسلامی هستند.

اگر اقوامی مانند بلوچها، ترکمنها و کردها در طول این سالها مورد غضب قرار گرفته اند، نباید این را ظلم به اقوام دانست. خیر! این ظلم به اقلیتهای مذهبی است. جمهوری اسلامی حتا به نامسلمانان در مجلس کرسی داده است. اما به سنی ها کرسی نداده است. در عوض در حوزه های حق رای سنی نشین، سنی ها را رد صلاحیت کرده و کاری میکند تا شیعه ها به مجلس بروند. فرمانداران و نظامیان باید شیعه باشند. در طول این سالها هرگز یک سنی به پستی دولتی نرسیده است. کرد بودن یا نبودن اهمیتی ندارد. مهم سنی یا شیعه بودن است.

در استانهایی مثل سیستان و بلوچستان و آذربایجان غربی که دو قوم با زبانهای متفاوت در کنار هم زندگی میکنند، هم جمهوری اسلامی واضحا طرف قوم شیعه را میگیرد. حمایت از فارسهای سیستان و بلوچستان نه به دلیل زبان فارسی، بلکه به دلیل شیعه بودن فارسهای آن استان است. همچنانکه در آذربایجان غربی از قوم شیعه (آذری ها) حمایت میشود. و البته در زمان شورشهای اول انقلاب در مناطق کردنشین، شیعیان آذری کم هم نگذاشتند و اسنادی در خصوص همکاری آنان با جمهوری اسلامی برای اعدام و کشتار کردها موجود است.

جمهوری اسلامی حکومتی است ساخته و پرداخته روحانیون شیعه ایران. اینکه بگوییم جمهوری اسلامی نظامی راسیستی و شوینیستی (نژادپرست و قوم پرست) است، فقط خود را مسخره کرده ایم. چراکه در آنصورت از شما پرسیده میشود، این نظام از کدام نژاد و قوم حمایت میکند؟ و اگر شما بگویید فارس، فقط باید به شما خندید.

آیا اکثریت زندانیان سیاسی در طول این سالها فارس زبان نبودند؟ آیا بیشترین تظاهرات ضد حکومتی در تهران و دیگر شهرهای فارس زبان برگزار نشده است؟ آیا سیرجانی ها و بختیارها و فرخزادها و دیگر کشته شده ها در قتلهای زنجیره ای در طول 20 سال اخیر، اکثرا فارس زبان نبودند؟

این رژیم بین یک فارس زبان منتقد نظام (مثلا امیر انتظام) و یک آذری حزب اللهی (مثلا حجت الاسلام حسنی) یا یک کرد شیعه (مثلا قاضی مرتضوی) کدام را انتخاب میکند؟ به کدام جایزه میدهد و کدام را به زندان می افکند؟ این چطور حکومت راسیستی و شوینیستی است که قوم دیگر را به قوم خود ترجیح میدهد؟

پس مطمئنا اگر این رژیم را شوینیستی بدانیم و بخواهیم آنرا قومی معرفی کنیم، آن قوم فارس زبانها نخواهد بود. بلکه باید به دنبال یک قوم شیعه دیگر بگردیم. چون این رژیم دشمن خونی اقوام سنی است. فقط گیلکها و مازنی ها و لرها و آذری ها باقی می مانند. حالا به کتابهایی که تاریخ ایران پس از انقلاب اسلامی را شرح میدهد نگاه کنید. کتاب "جمهوری مقدس" محمد قوچانی را معرفی میکنم. پس از خواندن آن با هم هم عقیده میشوید که آذری ها نقش بیشتری در این رژیم داشته اند و تعداد سران و مسئولان آذری قابل مقایسه با اقوام دیگر نیست. نگاهی به روحانیون شیعه هم نشان میدهد که باز اکثریت با آذری هاست.

رهبر جمهوری اسلامی در 17 سال اخیر آیت الله خامنه ای (نام اصلی اش تبریزی است)، یک آذری است و خوشبختانه هم نام او این را واضح میسازد و هم خود او اینرا رد نکرده و بارها با صحبت به زبان تورکی، وفاداری خود با اصالت قومی اش را آشکار ساخته است. برادر او (مدیر مسئول روزنامه جهان اسلام) در یکی از خاطراتش به این اشاره میکرد که پدرشان (پدر آیت الله خامنه ای) اصلا زبان فارسی را بلد نبود (اوج اصالت قومی).

رئیس مجلس خبرگان (در 17 سال گذشته) رهبری آیت الله مشکینی نمونه دیگری است. شایان توجه است که او اولین کاندیدای رهبر شدن پس از فوت ایت الله خمینی بود. شماردن وزرای آذری هم از حوصله خارج است. بنابراین اگر بعضی ها اصرار دارند که رژیم ایران را رژیمی قومی و شوینیستی بدانند، باید بگوییم که این رژیم در طول 17 سال اخیر، متعلق به آذری ها بوده است و باقی ایرانیان از این جهت مظلوم و آذری ها ظالمند.

نگاهی به دوران اولیه عمر نظام جمهوری اسلامی هم اوضاع را تغییری نمیدهد. شاید کسانی آیت الله خمینی را فارس زبان معرفی کنند (به نظر من که او فارسی بلد نبود). اما رئیس جمهور کشور آیت الله خامنه ای آذری بود. مهندس موسوی نخست وزیر کشور هم آذری بود. رئیس قوه قضاییه آیت الله موسوی اردبیلی آذری بود و آیت الله موسوی تبریزی و آیت الله خلخالی قدرتمند ترین افراد سیاسی کشور بودند و جنایات بسیاری را بر ضد مردم ایران انجام دادند. به اینها بیفزایید اولین نخست وزیر ایران پس از انقلاب یعنی مهندس بازرگان را. هیچ قوم دیگری مثل آذری ها اینقدر در بین سران نظام عضو نداشته است.

بنابراین اگر اصرار است که از لحاظ سیاسی، قومی ظالم و قومی مظلوم معرفی شوند، قوم ظالم آذری و مظلوم باقی ایرانیها هستند.

در واقع اینکه حکومت مرکزی ایران به آذری ها ظلم میکند، حرف اشتباهی نیست، اما کامل هم نیست. درست مانند اینکه بگوییم پرستاران ایران وضعیت نامناسبی دارند و بارها هم شاهد اعتصاب و اعتراض آنان بودیم، پس نتیجه بگیریم که حکومت مرکزی ایران یک حکومت ضد پرستار است و به پرستاران ظلم میکند. بله این حرف صحیحی است اما ناقص است. چراکه ما وضع نامناسب کارگران و رانندگان اتوبوسرانی و سایر شرکتهای دولتی را نادیده گرفتیم. وضع معلمان را نادیده گرفتیم. در خصوص اقوام هم اینکه بگوییم به مردم آذری ظلم شده است، آنوقت کسی میپرسد یعنی به کردها و بلوچها و عربها ظلم نشده؟ و اگر بگوییم به همه اقلیتهای قومی ظلم شده است، آنوقت کسی میپرسد یعنی به اکثریت فارس زبان ظلم نشده است؟ یعنی همه فقیران قومی هستند و فارسها در ثروت غرق شده اند؟ آیا هیچ انسان باخردی چنین حرفی میزند؟

پس اگر ظلمی به بخشی از مردم شده است، دلیل بر این نیست که فقط آنها مظلوم هستند. خیر! مظلوم ملت ایران هستند. همه از آذری گرفته تا فارس زبان. و البته یک ظلم مضاعف به اقلیتهای مذهبی (نه قومی) میشود. چراکه آنان به دلیل مذهبشان از یک حدی بیشتر نمیتوانند رشد کنند و جلوی ترقی آنان گرفته میشود.

 

وقتی صحبت به اینجا میرسد میگویند که ظلم فرهنگی را چرا مد نظر قرار نمیدهید؟

متوجه میشویم که منظورشان از ظلم فقط محدود است به زبان. چراکه میدانیم آذری ها مسلمان و شیعه هستند و از زمان صفویان هیچ ظلم فرهنگی به شیعیان ایران نشده است و همواره ایران شیعیان بوده اند که در جایگاه ظالم فرهنگی بوده اند (یعنی تمام ابزار فرهنگی در اختیارشان بوده) و غیرشیعیان مظلوم. و آذری ها از جمله مهمترین شیعیان ایران هستند.

پس ظلم فرهنگی هم محدود و منحصر شد به زبان. از ایشان میپرسیم که چرا میگویید که در خصوص زبان به شما ستم شده است؟ میگویند که در این 80 سال ما اجازه نداشتیم زبان خود را داشته باشیم. میگوییم اگر اجازه نداشتید زبان خود را داشته باشید، پس چطور امروز میلیونها نفر آذری به تورکی صحبت میکنند؟ آنها هم که نژادشان آذری است ولی تورکی بلد نیستند، به دلیل خواست خودشان و والدینشان بوده است و نه دولت. میگویند، منظور اجازه خواندن و نوشتن به تورکی است.

میگوییم، پس از ظلم فرهنگی به آذری ها، رسیدیم به عدم اجازه برای نوشتن به تورکی (خواندن که اجازه نمیخواهد، این نوشتن است که اجازه میخواهد).

میگوییم بیشتر توضیح دهید که خواسته شما از حق نوشتن به آذری چیست؟ میگویند، چرا ما حق نداریم به تورکی بنویسیم؟ چرا فرزندان ما در مدرسه نوشتن تورکی را یاد نمیگیرند؟

میگوییم مگر نوشتن تورکی آموزش میخواهد؟ میتوان به راحتی زبان تورکی را به خط معمول نوشت. آموزش نمیخواهد.

میگویند باید در مدرسه آموزش گذاشته شود. وگرنه از بین میرود.

میگوییم اگر قرار بر از بین رفتن بود، آیا در این 80 سال از بین نمیرفت؟ آیا امروز شما در مورد زبان مادری خود مشکلی دارید؟

میگویند : خیر! باید بتوانیم به زبان خود اقدامات فرهنگی بکنیم.

میگوییم مگر روزنامه و نشریه و هفته نامه تورکی در ایران چاپ نمیشود؟ مگر کاست موسيقی به زبان تورکی در ايران منتشر نميشود؟ همچنانکه در خصوص عربی نیز چنین است و فقط کردها از چنین حقی محرومند.

وقتی صحبت به اینجا میرسد، مجبور میشوند رودربایستی را کنار گذاشته و حرف نهایی خود را بزنند. میگویند : باید زبان تورکی یکی از زبانهای رسمی ایران باشد. درست مانند فارسی.

میگوییم یعنی چه که مثل زبان فارسی باشد؟

میگویند : یعنی نیازی نباشد که ما فارسی یاد بگیریم، اگر قرار است ما فارسی یاد بگیریم، شما هم باید تورکی یاد بگیرید.

میگوییم اینکه نمیشود که مردم را مجبور کرد که دو زبان را یاد بگیرند. البته میتوان یادگیری زبان دیگری را اختیاری کرد و اکثرا زبانی بین المللی را زبان دوم کشور انتخاب میکنند (انگلیسی). کدام کشور مردمش را مجبور کرده تا همه دو زبان را یاد بگیرند؟

میگویند : پس زبان ما برای ما و زبان شما برای شما.

میگوییم آیا این بود ظلمی که از آن این همه صحبت میکردید؟

میگویند : ظلم از این بالاتر؟ ما را مجبور کردید تا زبان شما را یاد بگیریم.

میگوییم  ما مجبور کردیم؟

میگویند : بله در طول 80 سال اخیر که حکومت دست شما بوده است.

میگوییم اما این قانون "زبان رسمی کشور زبان فارسی است" نه 80 سال پیش بلکه 100 سال پیش تصویب شد (1905).

میگویند : حالا چه 80 سال و چه 100 سال. این ظلم است.

میگوییم اما این قانون نه در زمان پهلوی بلکه در زمان قاجار (مشروطه) تصویب شد. پهلوی و جمهوری اسلامی نقشی در تصویب آن نداشته و آنرا تغییر هم نداده اند و فقط آنرا اجرا کردند.

میگویند : به هر حال نباید اجرا میشد بلکه باید اصلاح میشد.

میگوییم اما شما مدام میگویید ظلم 80 ساله فارسها. درحالیکه اثبات کردیم این به قول شما ظلم، 100 سال پیش توسط حکومت قاجارهای تورک زبان تصویب شد.

میگویند : آنزمان شاهان قاجار قدرتی نداشتند و قدرت در دست مشروطه خواهان بود.

میگوییم اما مشروطه خواهان هم عمدتا آذری بودند. نگاهی به روشنفکران مشروطه از تقی زاده تا سید احمد طباطبایی و سپس انقلابیونی که تهران را فتح کردند، نشان میدهد که آذری ها کنترل کشور را در دست داشتند. تهران در دست آذری ها بود. میتوانستند جدا شوند. میتوانستند خودمختاری بگیرند. میتوانستند حکومت فدرال بسازند. میتوانستند زبان تورکی را رسمی کنند. قدرتش را داشتند. اما نه تنها چنین نکردند بلکه زبان فارسی را قانونی کردند.

بله اینجا پایان بحث است. بحثی که از ابتدا با دروغ شکل گرفته است. بحثی به نام ظلم فارسها به آذری ها!!!!

 

برگرفته ازوبلاگ: آسیب شناسی اندیشه انسان امروز

 

http://mayrosh.persianblog.com/#5178806

 

 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 23:8 |

 

 

از مجموع تحقيقاتي كه تاكنون در مورد زبان مردم آذربايجان (اعم از زبان ديرين يا زبان كنوني) به عمل آمده است، نتايج زير گرفته مي‌شود:

 

1-      مردم آذربايجان در گذشته به زباني كه يكي از زبانهاي ايراني (يا لهجه‌اي از لهجه‌هاي زبان ايراني) بوده، سخن مي‌گفته‌اند و ما اين را «زبان آذري» مي‌ناميم.

 

2-      زبان آذري مثل زبان كنوني آذربايجان و بيش ازآن داراي لهجه‌‌هاي مختلف و متعدد بوده است.

 

3-      به شهادت جغرافي‌نويسان و دانشمنداني چون «ياقوت» و «مسعودي» و «ابن حوقل» و «مقدسي» و «ابن النديم» زبان ديرين مردم آذربايجان آذري يا پهلوي يا فارسي بوده است و از نوشته‌هاي اين دانشمندان برمي‌آيد كه هر معنايي براي «آذري» قائل بشويم در هر صورت جز شعبه‌اي از شعب زبانهاي ايراني نبوده و نوشته‌هاي «حمد‌الله مستوفي» (در نزهت‌القلوب) نيز، اگر چه يادي از چند قصبه «ترك» يا «ممزوج» مي‌كند،‌مؤيد اين است كه زبان عموم مردم آذربايجانپهلوي و ايراني بوده است.

 

4-      گويندگان آذربايجان مثل شاعران ديگر نقاط ايران به فارسي دري  شعر  مي‌گفته‌اند؛ ولي گاهگاهي تفنن كرده و به زبان محلي و لهجة آذري شهر خود نيز شعر سروده‌اند و اين اشعار، كه نمونه‌هاي آن به لهجة آذري تبريز و اردبيل و مراغه (احتمالاً) در دست است، با صرف‌نظر از تحريفاتي كه به دست نساخ به عمل آمده و به فارسي  دري نزديكتر شده‌اند، نمونه‌ زبان آذري يا زبان ديرين آذربايجان به شمار مي‌روند و به عنوان نمونه اشعار آذري مي‌توان از غزل همام تبريزي و يازده دو بيتي از شيخ صفي‌الدين و سه دو بيتي از «اطرافيان شيخ» و يك غزل و سيزده دو بيتي از شمس‌الدين محمد مغربي و يك دو بيتي از ماما عصمت و يازده دو بيتي و سه غزل از كشفي و يك دو بيتي از يعقوب اردبيلي و يك دوبيتي از عبدالقادر مراغي ياد كرد.

 

5-      چنان كه اشاره كرديم، زبان ديرين مردم آذربايجان آذري، از  شعب زبان ايراني، بوده و  همان طور كه زبان مردم تبريز با زبان مردم اردبيل و مراغه از لحاظ طرز تلفظ و بعضي واژه‌هاي اختصاصي يا اصطلاحي تفاوتهايي دارد، زبان آذري نيز شعب متعدد داشته است و مردم شهرها و دههاي آذربايجان به لهجه‌هاي گوناگون اين زبان سخن مي‌گفته‌اند و به نظر مي‌رسد اختلافي كه بين لهجه‌هاي فرعي زبان كنوني آذربايجان وجود دارد، معلول اختلافي باشد كه بين لهجه‌هاي زبان ديرين مردم نقاط مختلف اين سامان وجود داشته.

 

6-      تسلط قوم مغول و حكومت ايلخانان در آذربايجان، برخلاف تصور گروهي كه آن قوم را تغيير دهنده زبان ايراني مردم آذربايجان و مروج زبان تركي مي‌دانند، موجب تغيير زبان آذربايجان نبوده است و منطقاً  نيز مي‌بايست تسلط قوم مغول كه متكلم به زبان مغولي بودند، موجب غلبه زبان ديگر (يعني تركي) بشود.چنين به نظر مي‌رسد كه تأثير تسلط مغول از لحاظ زبان محدود به ورود مقداري لغات مغولي و اصطلاحات ديواني، كه در كتابهاي دوره مغول و بعد از آن ديده مي‌شود، بوده است و اگر تسلط مغول كمكي به غلبه و رواج زبان تركي كرده باشد، جز اين نخواهد بود كه مسلماً تسلط قوم مغول كه از هر حيث به تركان نزديكتر از ايرانيان بودند، بر نفوذ تركان و اهميت زبان آنان افزود وعوامل ايراني را كه در برابر توسعه تدريجي زبان اقليت نيرومند ترك در اين سرزمين مقاومت مي‌كردند، تضعيف كرد و به طور غير مستقيم زمينه مساعد و مناسبي براي نفوذ و توسعه زبان بيگانه ايجاد كرد.

 

7-      مقارن تشكيل سلسله صفويه، زبان تركي درآذربايجان جانشين زبان آذري شد و رسميت زبان تركي در دربار صفويه و نفوذ و تقرب تركان در پيشگاه سلطان صفوي وعوامل ديگر موجب شد كه زبان ايراني مردم اين سامان جاي خود را به زبان بيگانه تركي بسپارد.

 

8-      اگر «اصطلاحات و عبارات اناث و اعيان و اجلاف تبريز» كه در چهارده فصل پايان رساله «مولانا روحي انارجاني» آمده، مربوط به زمان تأليف رساله مذكور و زبان مردم تبريز در پايان سده دهم و آغاز سده يازدهم هجري باشد، معلوم مي‌شود كه تا زمان «سلطان محمد خدابنده» و «حمزه ميرزاي صفوي» هنوز كار زبان آذري يكسره نشده بود و اناث و اعيان و اجلاف تبريز به زبان آذري سخن مي‌گفتند؛ ولي البته اين رساله بايد با دقت كامل مورد تحقيق قرار گيرد و از لحاظ «زبان شناسي» و «مقايسه با آثار ديگري از زبان آذري كه در دست است» و همچنين «از اين لحاظ كه آيا در زمان تأليف رساله مردم تبريز به همين زبان سخن مي‌گفته‌اند يا اينكه اين زبان مربوط به زمانهاي گذشته است» بررسي شود.(1)

 

9-      اگر چه زبان آذربايجان عوض شد و درعهد سلاطين صفوي كه باني وحدت سياسي و مذهبي ايران بودند، آسيبي بزرگ به وحدت زبان ايران وارد آمد، ولي زبان آذربايجان يك‌باره و سراسر از بين نرفت، بلكه مواد لفظي و معنوي زبان ديرين آذربايجان در زبان كنوني باقي است و زمينه ايراني زبان آذري در زبان كنوني آذربايجان كاملاً جلوه‌گر مي‌باشد.

 

10-    در زبان  كنوني آذربايجان واژه‌هاي آذري و فارسي (به طور كلي  ايراني) فراوان است و تقريباً همه نامهاي پيشه‌ها و اصطلاحات كشاورزي و دامداري و خانه‌داري و صدي هشتاد اعلام جغرافيايي و اسامي امكنه آذربايجان ايراني و فارسي مي‌باشد و لغات تركي زبان آذربايجان بيش از سي‌درصد مجموع لغات اين زبان را شامل نيست.

 

11-    علاوه بر واژه‌ها و اصطلاحات ايراني (آذري و فارسي) كه در زبان كنوني آذربايجان وجود دارد،بسياري از تعبيرات و امثال مستعمل در زبان كنوني آذربايجان ترجمه تعبيرات و امثال و تركيبات فارسي (به طور كلي ايراني) مي‌باشد.

 

12-   چون اكثر مواد لفظي و معنوي زبان كنوني آذربايجان، ايراني است و در حقيقت زبان كنوني آذربايجان از قالب تركي و مواد ايراني (آذري، فارسي، عربي مستعمل در فارسي) و تركي (كه چنان كه گفتيم بيش از سي ‌درصد مجموع مواد زبان را شامل نيست) تشكيل يافته است، زبان فعلي آذربايجان با زبان تركي اصيل اختلافات فراواني دارد تا جايي كه زبان آذربايجان براي تركان و زبان تركي براي مردم آذربايجان كاملاً مفهوم نيست، و بهتر است اين زبان را زبان «آذري جديد» يا «تركي آذري» و يا «زبان كنوني آذربايجان» بناميم نه «زبان تركي» چنان كه به غلط مصطلح است.

 

13-    علاوه بر موادلفظي ومعنوي ايراني كه در زبان كنوني آذربايجان وجود دارد، و يادگار زبان ديرين اين سرزمين و نماينده اين حقيقت مي‌باشد كه قالب و استخوان ‌بندي زبان فعلي (قالب  و استخوان بندي تركي) بر زبان اصلي و بومي مردم آذربايجان تحميل شده است، هنوز گروهي از مردم آذربايجان به زبانهايي كه از شعب زبان ايراني به شمار مي‌روند، سخن مي‌گويند، (زبان هرزني و كرينگاني و خلخالي).

 

در چند سال اخير تحقيقات مفيدي دربارة زبان آذربايجان (اعم از قديم و جديد) شده است كه نتيجة كلي آن تحقيقات اجمالاً ذكر شد. تحقيقاتي كه تاكنون راجع به زبان آذربايجان شده پنج قسم است:

 

1- تحقيق زبان شناسي دربارة زبان آذري قديم.

2- تحقيقات كلي دربارة تاريخچه و سوابق زبان قديم آذربايجان.

3- تحقيقاتي كه دربارة آثار باقيمانده آذري قديم به عمل آمده است.

4- تحقيق دربارة لهجه‌هاي ايراني كه امروز در آذربايجان وجود دارد.

5- تحقيق دربارة مواد و آثار فارسي و آذري (به طور كلي ايراني) در زبان كنوني آذربايجان.

 

 

مأخذي كه براي كسب اطلاعات مفصل از «زبان آذربايجان» مي‌توان به آنها رجوع كرد، تا جايي كه به نظر نگارنده رسيده و در نوشتن اين مختصر از آنها استفاده شده، از اين قرار است:

 

1-مقاله «زبان قديم آذربايجان» از استاد هنينگ

The Ancient language of Azerbaijan (Paper read before the Phi lological Society on Dec. 4, 1953)در:  

Transactions  of the Philological Society 1954, P.158-177

 

2- «زبان كنوني آذربايجان» تأليف دكتر ماهيار نوابي، از ص 28 تا 38 . در اين كتاب اختلاف تلفظ و تغييرات حروف و آواها در فارسي و آذربايجاني با يكديگر سنجيده شده.

 

3- ر.ك فهرست مآخذي كه در پايان مقاله محققانه «زبانها و لهجه‌هاي ايراني» از دكتر يارشاطر ذكر شده، مجله دانشكده ادبيات تهران، شماره 1 و2 سال پنجم، ص 43 تا 46

 

4- «اضافه در زبان آذري كهن»، سخنراني دكتر رشيد عيوضي در ششمين كنگره تحقيقات ايراني.

 

5- «دقيقي، زبان دري و لهجه آذري» ، از دكتر جلال متيني،شماره چهارم سال يازدهم مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه فردوسي (زمستان 1354، به يادگار مجلس بزرگداشت دقيقي طوسي).

 

6- «زبان كنوني آذربايجان» از مرحوم عباس اقبال، مجلة يادگار، سال 2 شماره 3

                ص 9-1

 

7- «زبان تركي آذربايجان» تأليف دكتر ماهيار نوابي، مقدمة ص 2 تا 28

 

8- «آذري يا زبان باستان آذربايگان» تأليف احمد كسروي. در سال 1352 به چاپ رسيده است.

 

9- «فهلويات ماما عصمت و كشفي به زبان آذري» از اديب طوسي، شماره سوم سال هشتم نشريه دانشكده ادبيات تبريز، ص 241

 

 10-G. Le Strange, the land of the caliphate Eastern ، ص 159 ـ 2

 

11- «گويش آذري» پژوهشي از رحيم رضا زاده ملك، انتشارات انجمن فرهنگ ايران باستان ـ 6- مقدمه

 

12- رساله «زبان آذربايجان و وحدت ملي ايران» از ناصح ناطق، تهران، 1358، از انتشارات بنياد موقوفات دكتر محمود افشار

 

13- «آذري يا زبان باستان آذربايگان» تأليف كسروي

 

14- «فهلويات ماماعصمت و كشفي به زبان آذري  ـ اصطلاح راژي يا شهري» از اديب طوسي،شماره سوم سال هشتم نشريه دانشكده ادبيات تبريز.

 

۱۵-   «فهلويات مغربي تبريزي» از اديب طوسي، شماره دوم سال هفتم نشريه دانشكده ادبيات تبريز

 

16- نمونه‌ اي از فهلويات زبان آذري در قرن هشتم و نهم» از اديب طوسي، شماره چهارم سال هفتم نشريه  دانشكده ادبيات تبريز

 

17-   «نمونه‌اي از  فهلويات قزوين و زنجان و تبريز (اصل و آوا نوشت و معني غزلي  ملمع از همام با توضيحات لغوي) در قرن هفتم» از اديب طوسي، شماره سوم سال هفتم دانشكده ادبيات تبريز

 

18- «زبان مردم تبريز در پايان سده دهم و آغاز سده يازدهم هجري» دكتر نوابي، شماره سوم و چهارم سال نهم نشريه دانشكده ادبيات تبريز

 

19-  «رساله روحي انارجاني» سعيد نفيسي، «فرهنگ ايران زمين» جلد دوم، دفتر چهارم ، ص  372-329

 

20-   «سندي در باب  زبان آذري از مرحوم عباس اقبال، مجلة يادگار سال 2 شماره 3 ص 50-43

 

21-    «يك سند تاريخي از گويش آذري تبريز» از محمد مقدم، ايران كوده شماره 10

 

22-   «گويش آذري» (متن و ترجمه و واژه‌نامه رساله روحي انار جاني ) پژوهشي از رحيم رضا زاده ملك، از انتشارات انجمن فرهنگ ايران باستان ـ 6، مقدمة و متن

 

23-   ايضاً براي رساله مولانا روحي انارجاني رجوع شود به مقاله «زبان قديم آذربايجان» از استاد هنينگ، ص 157، و ص 176 شماره 5

 

24-  «آثار موجود از زبان آذري» از اديب طوسي (شامل توضيحات كلي و طبقه‌بندي آثار موجود از ميان و فهرست واژه‌هاي باقيمانده از آن زبان) ، شماره 4 سال نهم نشريه دانشكده ادبيات تبريز

 

25-    مقالة «دو نمونه از زبان مردم تبريز در سده‌هاي هفتم و هشتم هجري» از دكتر رشيد عيوضي، در كتاب «چهره‌ آذرآبادگان  در آيينه تاريخ ايران» ، در سال 1353

 

26-   «بيست واژه آذري در حواشي نسخة خطي كتاب البلغه» سخنراني استاد مجتبي مينوي  در ششمين كنگره تحقيقات ايراني.

 

27-    «آذريگان» (آگاهي‌هايي دربارة گويش آذري)، از دكتر صادق كيا، تهران، 1354

 

28-   «آذري يا زبان باستان آذربايگان» كسروي.

 

29-  «نكته‌اي چند از زبان هرزني» از منوچهر مرتضوي، شماره سوم دورة ششم نشريه دانشكده ادبيات تبريز

 

30-   «تاتي  و هرزني» تأليف عبدالعلي كارنگ، تبريز، 1331

 

31-    «گويش كرينگان» تأليف يحيي ذكاء 1331

 

32-    «گويش گلين قيه» تأليف يحيي ذكاء  ـ فرهنگ ايران زمين ـ 1336 دفتر اول

 

33-  «زبانها و لهجه‌هاي ايران» توسط دكتر يارشاطر، شماره 1 و 2 سال پنجم مجله دانشكده ادبيات تهران، صفحات 35، 36، 37 و 42

 

34-   «فعل در زبان هرزني» از منوچهر مرتضوي، شماره زمستان سال 1341 و شماره بهار سال 1342 نشريه دانشكده ادبيات تبريز.

 

35-  «نمونه‌اي چند از لغت آذري» از اديب  طوسي در دو قسمت:

الف ـ اسامي قري و شهرها و امكنه، شماره 4  سال هشتم و شماره‌هاي 2 و 3 سال نهم نشريه دانشكده ادبيات تبريز

ب ـ كلماتي كه در زبان فعلي آذربايجان موجود است، شماره‌هاي 3 و 4 سال نهم نشريه دانشكده ادبيات تبريز

 

۳۶-     «تعبيرات و اصطلاحات و امثال مشترك فارسي و آذربايجاني» از هوشنگ ارژنگي، نشريه دانشكده ادبيات تبريز: شماره‌هاي 1 و 2 سال نهم و شماره 1 سال دهم نشريه

 

37-   «تعبيرات و اصطلاحات و امثال مشترك فارسي و آذربايجاني» از رفيعه قناديان، نشريه دانشكده ادبيات تبريز: شماره تابستان سال 1342 (2)

******

چنان كه گذشت زبان كنوني آذربايجان زباني خاص و ممتاز است كه از تركيب و قالب و استخوان بندي زبان تركي با مواد لفظي و معنوي و روح زبان ديرين ايراني آذربايجان به وجود آمده است  و به طور كلي از سه جنبه قابل مطالعه است:

 

1- از لحاظ «فونتيك» يا طرز تلفظ: طرز تلفظ زبان كنوني آذربايجان ممزوجي از طرز تلفظ آذري قديم و تركي و فارسي  مي‌باشد و هر سه زبان در طرز تلفظ زبان كنوني تأثير «فونتيك» داشته‌اند.تأثير «فونتيك» زبان فارسي اختصاصي به زبان مردم آذربايجان نداردو زبان فارسي دري  كه زبان ادبي و كتابتي سرتاسر ايران (و از جمله آذربايجان چه در ادوار قديم و چه در دورة رواج زبان فعلي) به شمار مي‌رود، چه از لحاظ طرز تلفظ و چه از لحاظ مواد در كليه لهجه‌هايي كه زبانزد مردم نقاط مردم مختلف ايران است، كما بيش تأثير داشته و اين تأثير در زبان طبقه فاضل و باسواد آذربايجان كه با زبان فارسي سرو كار مداوم دارند، بيشتر محسوس است.

 

2-     از لحاظ صرف و نحو يا استخوان بندي زبان: علت اينكه زبان كنوني آذربايجان را، با وجود غلبه مواد ايراني بر مواد تركي درآن زبان، تركي مي‌نامند، مربوط به همين قسمت يعني داشتن صرف و نحو و استخوان بندي زبان تركي است.

 

3-     از لحاظ مواد تشكيل دهنده لفظي و معنوي زبان: از اين لحاظ غلبه با مواد ايراني (اعم از آذري و فارسي) است.براي مواد لفظي ايراني كه در زبان كنوني آذربايجان وجود دارد بايد به منابع و مآخذ مربوط به زبان آذربايجان،كه در بالا داده شده، رجوع شود.

 

از بين عناصر و مواد تشكيل دهنده هر زباني مواد  و عناصر معنوي آن  داراي  اهميتي خاص است. هر قومي طرز تعبير و تشبيه وتمثيل خاصي دارد و همين طرزخاص تعبير و تشبيه و تمثيل است كه از آن به «روح زبان» تعبير مي‌كنيم. روح زبان را به طوركلي مي‌توان در طرز «تعبير و تشبيه  و  تمثيل»  يا  در  تشبيهات  و  استعارات عام (منظور تشبيهات  و  استعاراتي است كه جنبة ادبي  و ابداعي نداشته زبانزد عموم اهل زبان است) و تعبيرات و اصطلاحات و امثال خلاصه كرد.

 

 

  نگارش : آنتی پورپیرار

 
 
 
+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 و ساعت 11:3 |

 

آذربایجان بطور تاریخی فقط، آذربایجان ایران است و نام مشابه در ورای ارس جعلی است: 
  
رحیم رئیس نیا محقق آذربایجانی در کتاب «آذربایجان در سیر تاریخ ایران» می نویسد: ”سرزمینی که میان کوه های قفقاز، دریای خزر، رود ارس، گرجستان و ارمنستان قرار گرفته در آثار نویسندگان کلاسیک یونان و روم، آلبانیا و در آثار نویسندگان متاخر یونانی اریانیا، در فارسی میانه آردان، در ارمنی الوانک و اغوانک و اغوان، در گرجی رانی، در سریانی آران و در عربی اران نامیده شده است.“(۱)


همچنین عنایت الله رضا در کتاب «اران از دوران باستان تا آغاز عهد مغول» نوشته: ”آلبان ها قومی بودند که در غرب دریای مازندران می زیستند و سر زمین آلبان ها از مناطق تاریخی و جعرافیائی مهم قفقاز بوده که با نام آلبانیای قفقاز معروف شده است... آلبانها نخستین بار در سده چهارم پیش از میلاد در صحنه تاریخی پدیدار گشتند...“(۲) 

 رئیس نیا همچنین در مورد زبان و منشاء قومی ساکنان آن خطه می نویسد: ”قبایل ساکن آلبانیای قفقاز به بیست و شش لهجه سخن می گفته اند و این زبان ها به اقوام و تیره های گوناگون ساکن این سرزمین تعلق داشته است. علت آن هم این بوده است که این سرزمین به جهت موقعیت خاص خود از دیر باز گذرگاه و اتراق گاه اقوام و قبایل کوچ نشین و بیابان نورد شمالی و شرقی گوناگون بوده است که از هر چند گاهی از معبر های دربند و داریال گذشته به سوی جنوب و غرب سرازیر می شده اند و نشانه ها و آثاری از خویش را در گوشه و کنار و در ترکیب قومی و فرهنگی ساکنان آن بر جای می گذاشته اند. این عناصر در طی قرن ها کم و پیش با هم در می آمیختند و ای بسا که در ترکیب های دیگر به تحلیل می رفتند. از این روست که دانشمندان شوروی خلق آلبان را پدید آمده از آمیزش طوایف و قبایل اوتی، گارگار، گِل، لِق، کاسپی، سیلو، سانارو و... دانسته اند. ...“ (٣)

برای روشن شدن علل و انگیزه نهادن نام جعلی «آذربایجان» بر اران ( یا آلبانیای قفقاز)، لازم است نظری به زمینه شکل گیری پان ترکیسم در امپراطوری عثمانی بیندازیم: اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، در امپراطوری عثمانی دو جریان فکری قوت گرفت که یکی «اتحاد اسلام» در سطح جهان را در سر می پروراند و دیگری «وحدت ترک زبانان» سراسر جهان را مد نظر داشت که در نهایت «ترکهای جوان» به مثابه یک جریان پان ترکیستی قدرت گرفت و خواستار وحدت ترک زبانان در یک اتحادیه جهانی شد و بدین منظور در کشورها و سرزمینهای ترک زبان در صدد ایجاد احزاب و جریانات پان ترکیستی بر آمد.
از طرفی به دنبال دو قرارداد گلستان و ترکمن چای و تعیین رودخانه ارس بعنوان مرز مشترک ایران و روسیه، مسلمانان ترک زبان قفقاز که برای رهایی از زیر سلطه روسیه تزاری، از دولت قاجار ناامید شده بودند، به دولت عثمانی که هنوز قدرتی بزرگ به حساب می آمد، روی آورده بودند. «ترک های جوان» با بهره گیری از همین نفوذ در شرق قفقاز، هم زمان با جنگ جهانی اول ــ که روسیه تزاری سرگرم جنگ بود ــ حزب پان ترکیستی مساوات را بنا نهادند. پس از فروپاشی امپراطوری تزار، همین حزب برای پیشبرد اهداف پان ترکیستی مدتی بازیگر اصلی در ماورای قفقاز بود.
  تورج اتابکی در کتاب «آذربایجان در ایران معاصر» می نویسد: ”افول حکومت امپراطوری روسیه، زمینه را برای پدید آمدن یک جمهوری مستقل در ماوراء قفقاز آماده ساخت. در نوامبر ۱۹۱۷ کمیسیاریای ماوراء قفقاز در شهر تفلیس برپا شد. ... ۲۲ آوریل ۱۹۱٨ منشویک های گرجی، داشناکیست های ارمنی و مساواتی های مسلمان در تلاشی جمعی هماهنگ شدند و تشکیل «جمهوری فدراتیو ماوراء قفقاز» را اعلام کردند. ... در طی آخرین جلسه کنفرانسی که به منظور دستیابی به یک مصالحه نامه با امپراطوری عثمانی برگزار شده بود، دشمنی های پنهانی بین سه عضو جمهوری فدراتیو ماوراء قفقاز، خیلی سریع آشکار شد ... پس از آن، شورای ملی گرجستان، تشکیل جمهوری مستقل گرجستان و دو روز بعد ارمنی ها به دنبال گرجی ها، استقلال جمهوری خود را اعلام داشتند. ... در ۲۷ مه ۱۹۱٨، شورای ملی مسلمانان در تفلیس برگزار شد و «اعلامیه استقلال آذربایجان» را به تصویب رسانید، جمهوری ای که قفقاز جنوبی و شرقی را در بر می گرفت. ... پذیرش نام آذربایجان برای منطقه جنوبی و شرقی ماوراء قفقاز، در ایران و آذربایجان نگرانی درست کرد. ...“ (۴)
تورج اتابکی در مورد نگرانی های موجود در ادامه می نویسد: ”در ۲۷ مه ۱۹۱٨ هنگامی که در سرزمین آن سوی ارس تا جنوب شرقی قفقاز جمهوری جدید آذربایجان برپا شد، گذاردن نام آذربایجان بر این جمهوری، در ایران و به ویژه در بین روشنفکران آذربایجانی موجب اعجاب گردید. خیابانی و پیروان دموکراتش، برای جدا نشان دادن خودشان از قفقاز، تصمیم گرفتند نام ایالت (آذربایجان) را به «آزادیستان» تغییر دهند.“ (۵)
   
گذاشتن نام جعلی «آذربایجان» توسط پان ترکیستها، بر آلبانیای قفقاز کاملا به عمد و آگاهانه صورت گرفت. از همان زمان حزب پان ترکیستی مساوات مدعی شد که آذربایجان ایران بخشی از سرزمین آنهاست و مردم دو سوی ارس ملتی واحد هستند! آن زمان علیرغم اعتراض افراد و عناصر میهن پرست ایرانی به این نامگذاری، بدلیل بی کفایتی زمامداران، دولت ایران نتوانست مانع این نامگذاری جعلی و هدفمند پان ترکیستها گردد.

در سال ۱۹۲۰ با وارد شدن واحد های ارتش سرخ شوروی به شرق قفقاز، حکومت پان ترکیستی مساوات سرنگون شد. ولی بلشویکها که خود نیز بنام «وحدت پرولتاریای جهانی» اهداف توسعه طلبانه داشتند، نام جعلی آذربایجان را ابقا کرده و آنجا را بنام «جمهوری سوسیالیستی آذربایجان» یکی از پانزده جمهوری اتحاد جماهیر شوروی اعلام کردند.
اتابکی در همان کتاب می نویسد: ”... هنگامی که این جمهوری به وسیله بلشویکها بر انداخته شد و رسول زاده مجبور شد به خارج پناهنده شود، وی قبول کرد که برگزیدن این نام برای جمهوری تازه پای مذکور اشتباه بوده است. ... او در نامه ای به تقی زاده، اشتیاق خود را برای انجام هر کاری که از ناخشنودی بیشتر بین ایرانیان جلوگیری کند، اعلام داشت.“(۶)

عنایت الله رضا می نویسد: ”در اینکه سرزمین ترکی زبانان قفقاز، هیچگاه نام آذربایجان نداشته است، جای اندک شبهه و تردیدی نیست... و در گذشته مولفان و مورخین از بیان این حقیقت، ابا نداشتند. ولی بعد ها بدلائل سیاسی این نکته، از جهانیان پنهان نگه داشته شد. چنان که کمتر کسی از نسل جوان و نیز نسل گذشته، بر این امر آگاهی دارد“ (۷)
عنایت الله رضا همچنین در مورد دیدگاههای پروفسور بارتولد شرق شناس برجسته شوروی می نویسد: ”استاد بارتولد که در اواخر زندگی از ورود به مسائل سیاسی به شدت پرهیز داشت... ولی با این همه... در پیرامون علت گذاردن نام آذربایجان بر قفقاز چنین گفت: نام آذربایجان برای جمهوری آذربایجان، از آن جهت انتخاب شد که گمان می رفت با برقراری جمهوری آذربایجان، آذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان یکی شوند.“(٨)
آتورپاتکان نام باستانی سرزمینی است در شمال غربی ایران کنونی، که اینک آذربایجان نامیده می شود. بسیاری از محققین با توجه به معنی لغوی آتور (آذر) که به معنی آتش است، آتورپاتکان را یک نام پهلوی دانسته اند، به معنی سرزمین آتش. همچنین حاکم محلی را به زبان پهلوی آتورپات (آتروپات) می گفتند یعنی نگهبان آتش. صاحبنظران این نامگذاری را به دلیل وجود آتشگده های متعددی می دانند که در این سرزمین قرار داشت. پروفسور بارتلد همچنین می نویسد: ” آذربایجان یا دقیقتر بگوئیم آذرآبادگان درعهد عتیق به بخش شمال غربی ماد اطلاق می شد. پس از مرگ اسکندر چون آتروپات ایرانی، که از سوی اسکندر در سال ٣۲٨ ق.م به ساتراپی آن ناحیه منصوب شده بود، قدرتی نشان داد حائز اهمیت شد.“(۹)
 
رحیم رئیس نیا نیز در این مورد می نویسد: ”استرابون، جعرافیا نویس و تاریخ نگار یونانی که در آخرین دهه های قرن پیش از میلاد و نخستین دهه های قرن بعد از میلاد زندگی کرده، در بند۱ کتاب ۱۱ خود، ماد را شامل دو قسمت جداگانه دانسته است: ماد بزرگ و ماد آتورپاتن؛ و توضیح داده که بخش اخیر نام خود را از نام آتروپات گرفته است. ماد آتورپاتن که آتروپاتکان و آتورپاتکان نیز نامیده می شده، همان ماد کوچک و یا ماد علیا است“(۱۰)
 
همچنین عنایت الله رضا می نویسد: ”... ماد در روزگار باستان از شمال به رود ارس و رشته کوههای البرز، از مشرق به دشت کویر و از جنوب و مغرب به رشته کوههای زاگرس محدود بود ... ماد خرد که بعد ها ماد آتروپاتن نام گرفت، از شمال با آلبانیای قفقاز و از شمال غرب با اورارتو و در سده های بعد با ارمنستان هم مرز بود...“(۱۱)
 
رئیس نیا در مورد منشاء قومی سرزمین کهن آتورپاتکان (آذربایجان) می نویسد: “در اوایل هزاره نخست پیش از میلاد سه کانون نژادی در آذربایجان و سرزمین های هم جوار آن وجود داشته است که عبارت بودند از: ۱ـ طوایف و اقوام بومی محلی که اصطلاحاً آسیانی خوانده شده اند. ۲ـ مردم سامی نژاد که دست کم از هزاره دوم پیش از میلاد با تاخت و تاز های آشوریان، به این سرزمین رسوخ کرده اند. ... ٣ـ بلاخره اقوام آریایی و به ویژه مادی ها که در نیمه نخست هزاره اول پیش از میلاد به این سرزمین آمده و نفوذ یافته اند. ...“(۱۲)

با توجه به واقعیات موجود که توسط محققین بنام ارائه گشته، اولا: منطقه شمالی ارس علیرغم تعلق آن به ایران، در گذشته، هرگز آذربایجان محسوب نمی شد. در ثانی : منشاء قومی ساکنان «ترک زبان» دو سوی ارس نیز کاملا متفاوت می باشد.
اما آنچه که سبب شد تا فرصت طلبان گام به گام در صدد یکی دانستن مردمان دو سوی ارس بر آیند، زبان به ظاهر مشترک مردم دو سوی ارس است! که لازم است برای رفع شبهه، دلایل و علل نفوذ زبان ترکی در آذربایجان و نابودی زبان پهلوی آذری و منشاء قومی مردم آذربایجان بیشتر مورد توجه قرار گیرد
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زیر نویس ها:
۱) رحیم رئیس نیا: آذربایجان در سیر تاریخ ایران، بخش اول ص ۶٨
۲) عنایت الله رضا: اران از دوران باستان تا آغاز عهد مغول، ص ۲٣
٣) رحیم رئیس نیا: همان کتاب، ص ۶۹
۴) تورج اتابکی: آذربایجان در ایران معاصر، ص ٣۶
۵) تورج اتابکی: همان کتاب، ص ۶۲
۶) تورج اتابکی: همان کتاب، ص ٣۷
۷) عنایت الله رضا: آذربایجان از کهن ترین ایام تا امروز، ص ۲۱۶
٨) عنایت الله رضا: همان کتاب، ص ۲۱۷
۹) ویلهم بارتلد: جعرافیای تاریخی ایران، ص ۲۷۷
۱۰) رحیم رئیس نیا: همان کتاب، ص ٣۲۱
۱۱) عنایت الله رضا: اران از دوران باستان تا عهد مغول ص ۱۲۱
۱۲) رحیم رئیس نیا: همان کتاب،ص ۱۶۱
 
 
 
+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در جمعه دوازدهم خرداد 1385 و ساعت 13:35 |
 

دروغ پردازیها ، بزرگ نمایی ها و مطالب سرتاسر کذب و مضحک

سایت تجزیه طلبانه آزادتریبون

 

خبرهای زیر از سایت آزاد تریبون برداشته شده و در مقابل چشمان شما عزیزان قرار گرفته است....قضاوت را به عهده ی شما می گذاریم....

 

پدر رییس جمهور بدنبال مشاجره با فرزندش در مورد

مسایل آذربایجان سکته کرده است!

در محافل حکومتی شایعه شده است که مرحوم حاج احمد احمدی نژاد پدر رییس جمهور، بعد از مشاهده کشتار ملت آذربایجان توسط نیروهای دولتی و بسیجی به خشم آمده و پسرش را به شدت مورد عتاب و خطاب قرار داده است.

مشاجره شدید میان پدر و پسر سبب شده ، تا   این پیرمرد 82 ساله که قبلا نیز از عارضه قلبی رنج می برد فوت شود

 

-   19%.كلمات انگليسي از زبان تركي گرفته شده است.
-   92% كلمات فارسي از عربي و تركي گرفته شده و مابقي بدون هيچ فرمولي توليد شده اند.
-   2% كلمات تركي از ايتاليايي، فرانسوي و انگليسي گرفته شده است.
-   در هيچ يك از زبانهاي بين المللي لغتي از زبان فارسي وجود ندارد.
-   39% كلمات ايتاليايي، 17% كلمات آلماني و 9% كلمات فرانسوي از زبان تركي گرفته شده است.
-   100% كلمات تركي ريشه ي اصلي دارند.
-   100% كلمات انگليسي، آلماني ، فرانسوي و تركي داراي عمق ريخت شناسي هستند.
-   83% كلمات انگليسي ريشه ي اصلي دارند.
-   جملات تركي 2%  ابهام جمله اي ايجاد مي كنند.(يعني اگر يك خارجي زبان تركي را از روي كتاب ياد بگيرد، پس از ورود به يك كشور ترك زبان مشكلي نخواهد داشت.)
-   جملات انگليسي نيم درصد و جملات فرانسوي تقريبا 1% ابهام توليد مي كنند.
-   جملات فارسي 67% ابهام توليد مي كنند.(يعني يك خارجي كه فارسي را ياد گرفته، به سختي مي تواند در ايران صحبت كرده و يا جملات فارسي را درك كند مگر آنكه مدت زيادي در همان جامعه مانده و به صورت تجربي ياد بگيرد ) كه اين براي يك زبان ضعف نسبتا بزرگي است.
-   جملات عربي 8 تا 9% ابهام توليد مي كنند.
-   معكوس پذيري(ترجمه ي كامپيوتري) كليه ي زبانها به جز زبانهاي عربي و فارسي امكان پذير بوده و براي عربي خطاي موردي 45% و براي فارسي 100% است. يعني زبان فارسي را نمي توان با فرمولهاي زبان شناسي به زبان ديگري تبديل كرد.

 

علت اين استغار و توبه قاطع  ابوالقاسم فردوسي چيست!؟

فردوسي که سرايش شاهنامه را به دليل مزد پيشنهادي آن از سوي عوامل افراطي شعوبيه  در جواني و دوران نام جويي آغاز کرده بود و در قبال هر بيت از سروده خود مزدي مي گرفت در نهايت پس از برانگيختن خشم سلطان غزنوي و سالها آوارگي، تازه متوجه شد چگونه طي سي سالي که عمر خود را صرف تغذيه ادبي شعوبيه کرده تا چه اندازه مورد سوئ استفاده اين افراد قرار گرفته است. در واقع به همان صورت که فضيل عياض ،عطار نيشابوري و يا ناصر خسرو قبادياني دچار دگر گشت روحي و انقلاب معنايي شدند فردوسي نيز طي سالهاي سرگرداني دچار تحول شد و پي به عمق حمق مطالب پيشين خود برد .

اما بحمدالله سقوط اوليه فردوسي صعودي بزرگ را برايش  به ارمغان آورد!

او اکنون به فهم ما لا يفهم خود رسيده بود.

فردوسی در اين خصوص باز در گنجينه بي نظير يوسف و زليخا مي فرمايد... .

 (جالب اینجاست که محققین  بسیاری با شواهد فراوان نگارش یوسف و زلیخا را از جانب حکیم توس رد کرده اند . )

رابطه زبان ترکی و سومری


چنان که در اسناد تاريخی قيد شده سومرها يا سومريان در يک ناحيه ای در جنوب غربی آسيا، که امروز کشور عراق ناميده می شود ساکن بودند که زبان و نشانه آنان در حدود ۲۰۰۰ سال قبل از ميلاد منسوخ شد و سومريان جای خود را آشوريان و بابليان واگذارکردند زبان سومری از سری زبانهای غير سامی بود و سومرها در پديد آمدن تمدن بابل نقش عمده داشتند.۵ برای مطالعه بيشتر در مورد "سومرها" ميتوانيد به فرهنگ لغات آکسفورد و نيز دانشنامه زبانشناسی ذيل واژه سومر مراجعه کنيد. به سخن "پولاد کايا"۶ پژوهشگری به نام "دل هايمزِ?Dell Hymes وابسته به دانشگاه شيکاگو در بخش انسان شناسی در رابطه با ارتباط رياضی بين زبانها تحقيقی انجام داده و ۲۰۰ لغت انگليسی را در دو زبان "سومری و ترکی " مقايسه کرده است. او در پژوهش چاپ شده‌اش رابطه مشترک اين دو زبان را با مشابهتهای لغوی موجود اثبات کرده‌است. به اين صورت که بعد از ۲۰۰۰ سال گسست از يک زبان مرده ريشه لغات در زبان ترکی امروزی زنده است و مورد تکلم واقع ميشود. اين همه حقايق و شواهد برای آن ذکر ميشود که نظريه های رايج در ايران در مورد زبان کنونی ملت آذربايجان مورد بررسی مجدد قرار گيرد. چرا که عدم امکان دسترسی به اطلاعات و نيز اعمال منافع سياسی سبب شده اند که يک موضوع مهم علمی در مورد خاستگاه زبان کنونی مردم آذربايجان مخدوش شود و دانش صحيحی به مردم داده نشود.

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در جمعه دوازدهم خرداد 1385 و ساعت 1:35 |

 

رييس مركز مطالعات قفقاز روسيه:

ناآرامي‌هاي آذربايجان ايران را امريكا هدايت كرد

خبرگزاري فارس: رييس مركز مطالعات قفقاز در موسسه دولتي روابط بين الملل روسيه، آمريكا را عامل اصلي هدايت ناآرامي‌هاي اخير در آذربايجان ايران دانست.

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري رگنوم روسيه، پرفسور ولاديمير دگويف اظهار داشت: «سياستهاي آمريكا در قبال ايران، در چارچوب سياستهاي امپرياليستي آمريكا صورت مي‌گيرد.»
اين كارشناس روابط بين‌الملل روس معتقد است آمريكا نا آرامي‌هاي آذربايجان را ايجاد كرد تا به ايران اين پيام را برساند اگر جنگي عليه ايران صورت بگيرد، آنطور نخواهد بود كه تهران انتظارش را مي‌كشد.
وي با اشاره به آنچه مشكل آفريني ايران براي آمريكا ناميد، افزود، آمريكا اين اقدام را با هدف پيچيده‌تر كردن فشارها بر مقامات ايراني و به منظور مقابله با مشكل آفريني ايراني‌ ها، انجام داده است.
دوگويف معتقد است دولت بوش با چنين اقداماتي در تلاش است قدرت چانه زني بيشتري در برابر ايران كسب كند.

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت 1:32 |

 

 

 

اطلاعیه پر تناقض و خفنِ؛ شرکت کنندگان ميتينگ مقابل مجلس شوراي اسلامي  در سی و سه ماده آنقدر اشتباه آلود و جاه طلبانه بود که  توجهی جلب نکند. و به مصداق ضرب المثل " سنگ خیلی خیلی بزرگ  علامت نزدن است!" مطلقا  امکان اجرایی نداشته باشد. اما به نظرم رسید  به مقابل مجلس نمایندگان بروم و از نزدیک ببینم چه خبر است! شما هم بخوانید تا ببینید چه خبر بوده:

 

[ یکی از خواسته های کاملا منطقی نویسندگان  اطلاعیه، چاپ اسکناس به زبان ترکی است! یعنی ترکان، پول فارسی نوشته را نمی توانند بخوانند و یکی دیگر؛ بودجه برای خسارتِ حوادثِ اخیر است. یعنی جاهایی را که خودشان آتش زدند، دولت خسارتش را به خود مجرمان بدهند! لابد به عنوان دستخوش. و دیگری تدریس زبان ترکی از مهد کودک تا دانشگاه. من نمی دانم در مهد کودک اصلا زبانی تدریس می شود که تصمیم بگیریم فارسی یا چیز دیگری باشد؟! در جای دیگر دلار و تومان معادل هم گرفته شده!! من گمان کنم انشاء این اطلاعیه کار یکی از همین شونسیستها فارس (!!) باشد که خواسته سر به سر پانترکان گذاشته و مایه طنز دیگری فراهم نماید!]

 

شنیده بودم ساعت نه صبح گردهمایی آغاز می شود تا ساعت دو بعد از ظهر. متاسفانه کاری ناخواسته، باعث شد که دیر به میدان بهارستان برسم حدود ساعت 11 پیش از ظهر.

صدها  مامور پلیس در پوشش ضد شورش و انتظامی و امنیتی و گشت ویژه ضلع غربی و شمالی ساختمان مجلس را به کنترل گرفته بودند. در چهره تمام مردم و رهگذران خیره شدم ببینم آذری ها چند نفرند. ساعتی که من رسیم، به سختی پنجاه نفر که معلوم بود برای تظاهرات آمده اند در کل دو خیابان بهارستان و مجاهدین اسلام به چشم می خوردند! چند بار مسیر را رفتم و باز گشتم. افسران پلیس محترمانه از رهگذران می خواستند توقف نکنید. تنها در خ مجاهدین یک نفر  احتمالا روزنامه نگارِ آذری دیدم که پلیس او را بازداشت کرد.

 

چون خودم چیزی ندیدم باید پرس و جو می کردم. اول از همه یک مامور اطلاعاتی جلب نظرم کرد. دیدم از همه هیکلی تر است. لبخندی زدم و پرسیدم چه خبر؟! گفت: هیچ!   گفتم: هیچی که نه، خبر هایی بوده! چند نفر در تجمع شرکت کردند؟ گفت صد تایی می شدند. پرسیم  چی می گفتند؟  خندید و گفت ببین آقا من خودم ترکم!! این مامور دولت مسئله را اصلا جدی نمی دانست.

از یک افسر پلیس هم  خبر گرفتم که با بی میلی جواب می داد که خبری نبوده! اما این دو مورد چیزی را نشان نمی دهد. باید نظر دیگران را هم می پرسیدم. مصاحبه شوندگان را به اختصار ترک نام نهاده ام!

 

داراب: چه خبر بود؟

تجزیه طلب :مردم دور مجلس راهپیمایی کردند. شعار های: هوار هوار ما ترکیم / زبان مادری من بر نمی گردد/ نماینده تحمیلی  نمی خواهیم ( اشاره به فرهنگی نماینده تبریز که ضد پاترکهاست) هم سر می دادند.

داراب: چند نفر بودند؟! هزار تا یا بیشتر؟

تجزیه طلب: نمی دانم. زیاد. هزار نفر که همین الان از ترکها توی پیاد رو هستند. ( من زیر پنجاه نفر دیدم)

داراب: دستگیری هم داشت.

تجزیه طلب:  بله! خیلی.

داراب: چه تعداد؟ مثلا دویست نفر باز داشت شدند؟

تجزیه طلب : فقط دویست تا زن را گرفتند(!!)

پلیس بانوان هم در یکی دو خودرو در صحنه حاضر بودند. تنها دو زنِ احتمالا بازداشتی در ماشین آنها به چشم می خورد!

از دیگری می پرسم.

داراب: جریان چی بود؟ توضیح دهید.

تجزیه طلب: از ساعت هشت و نیم تظاهرات شروع شد. در نهایت به برخورد با نیروی ضد شورش انجامید. چون جلوی صف بانوانی بودند چند تای آنها در فرار بر زمین افتادند و یکی از آنان جراحت برداشت.  شیشه مغازه ها هم شکسته شد. تعدادی هم دستگیر شدند. عکاسانِ جزء تظاهرات کنندگان، بلافاصله به دم در مجلس رفتند که عکسهای درگیری را به نمایندگان نشان دهند. گویا سرو صورت چند نفری هم خونی می شود. 

داراب: شدت درگیری زیاد بود؟

تجزیه طلب: خیلی زیاد! ترکان کلاه  یک پلیس ضد شورش را گرفتند و به سویشان پرتاب کردند!
داراب: اثری مشاهده نمی شود؟!

تجزیه طلب: آثارش را جمع کردند.

 

تمام کف خیابان و شیشه مغازه هارا نگاه می کنم که اثری از درگیری بیابم. هیچ دیدم نمی شود جز آثار شکستگی شیشه یک ماشین. در شمشاد های مقابل مجلس ریز می شوم. حتی ساقه یکی از آنها هم خم نشده و یک برگشان بر زمین نیفتاده که نشانی از زد و خوردی باشد در آن نقطه.

ناچار باز هم به پرس و جو می پردازم. بهترین شاهد بی طرفی که گیر می آورم مامور فضای سبز مقابل مجلس است. او تجمع و بگیر و ببند را تایید می کند. حضور بانوان هم تایید می شود. آمار نمی تواند بدهد. می گوید شاید چند هزار نفری بودند. انتظار ندارم آمارش دقیق باشد.

 

یک جوان قمی شرکت کننده در تظاهرات از صدها شرکت کننده می گفت. مدعی بود در در شهر قم در اتوبوس اعلامیه پخش کردند و ما هم خبر دار شدیم و آمدیم.

دنبال دعوت کننده مراسم هستم: مردی مدعی است که دانشجویان ترک دانشگاه تهران دعوت کننده گردهمایی بوده اند. دیگران نمی دانند یا نمی گویند. ولی همان کسی که از دانشجویان تهران می گفت، تمام صحبتهایش را از گوناز تی وی نقل می کرد! میان حرفهایشان و ادعاهای اینترنتی، به اندازه یک واو هم اختلاف نبود. مثل روز روشن است که همه، از یک منبع تغذیه و هدایت می شوند.گویا الگوی تلویزیونهای لوس انجلس در تظاهرات خرداد هشتاد و دو این بار از سوی احمد اوبالی در شیکاگو دنبال می شود.

 

دست کم با ده تن از آنها به گفتگو  نشستم. از چند دقیقه تا یک ساعت. یکی از بی کاری و نداشتن پارک در شهر خود گله دارد. دیگری می گوید ما زبان مان را دوست داریم. آن دیگری می گوید تا حرف می زنیم می گویند تجزیه طلب هستید و بعد در صحبتهایش از آذربایجان جنوبی نام می برد. در سخن دیگری کینه از ارمنستان موج می زند و از ترکیه اسلامی دفاع می کند. می گویم اگر ترکیه اسلامی است چرا با اسرائیل ارتباط داد. می گوید چه اشکالی دارد؟! کی گفته اسرائیل ضد اسلام است؟(!!!!) می گوید تمام نیاز های ارمنستان از ایران تامین می شود. ناراحت است که چرا محاصره ارمنی ها به دست ایران شکسته شده. او نمی داند نیازهای نخجوان هم از ایران می رود.

 

جمعیت خود را تا 45 میلیون هم ادعا می کنند. آنکه با سواد تر می نمود، سند آورد که در سال 66 رادیوی دولتی ایران گفته؛ در تهران 75% مردم زبان ترکی می دانند و نتیجه گرفت این شمار اکنون در تهران 7500000 هزار نفرند. درباره زبان گفت: زبان شما 163 سومین زبان دنیاست و زبان ما سومین زبان است. وقتی می گویم پس چرا شعرای شما به جای این زبان به این عظمت به فارسی شعر گفته اند . می گوید فشار حکومتها بوده و دلایل دیگر....

از آن تاریخ کذایی هفت هزار ساله و اینکه کورش بی سواد بوده دم می زند. می گویم در زمان کورش مدرسه و دانشگاه نبود که او درس بخواند! درباره سومری ها و اینکه 50% زبان سومری با ترکی آذربایجانی یکی است! [اگر یک دوست ترک گرایی پیدا شد که این ادعا را برایم ثابت کند من هم درباره همه تاریخ به تجدید نظر خواهم پرداخت. ترکی که تمدن سومر را ساخته در نزد من مقامی رفیع خواهد یافت] یک خبر خوب هم برای ناصر پور پیرار دارم. گفته هایش مو به مو به کار ترک گراها می اید و نقل می شود که کورش مزدور یهود بوده و باقی داستان.  دوست هویت طلب ما دفاع جانانه ای از مغول می کند و از خدمات مغول به ایران. هر چه برایش توضیح دهی با یک کلمه که این تاریخ را یهودیان ساخته اند، رد می کند. وقتی از مغولان تمجید کرد، گفتم: اگر مغولان این قدر مامانی بودند که تو می گویی چرا چینیان دیواری به آن عظمت ساختند که چهره مغولان نبینند؟! جوابی ندارد غیر از جابجایی تاریخ. از سلسله های مغولی چینی می گوید که ربطی به دیوار چین ندارد!

وقتی نام کردها به میان می آید، تب می کند. می گوید: در ترکیه کرد نداریم. وقتی در چشمانش خیره می شوم میگوید؛ فقط 5 میلیون نفر. من هم می گویم نخیر یک سوم ترکیه کرد هستند. سند می خواهد. می گویم شما درباره ادعاهایی که داری سند رو کن تا من هم رو کنم!

درباره گیلان اصلا گیلکها را به حساب نمی آورد. قبول ندارند که تالشی هم وجود خارجی دارد. اکثریت مطلق گیلان به عقیده او ترکی است.

بازی روزگار ببین که همسرِ دوستِ هویت طلبِ 46 ساله ما فارسی زبان است! حالا او چگونه می خواهد خرج خود از سفره دیگر ایرانیان جدا کند، در حالی که با یک فارس زبان زیر یک سقف زندگی می کند!

حرف و حدیث زیاد بود. اما من خسته تر از آنم که بیشتر از این باز گویم. امیدوارم تند نویسی این گزارش بد نشده باشد!

 

 

 برگرفته از: تارنمای از ریشه ها تا میوه ها:

 

http://hastieiran.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در سه شنبه نهم خرداد 1385 و ساعت 18:20 |
 

 نوشتاری از مهدی نعلبندی   

 زوزه گرگ ...؛ رقص روباه...

جنگ پايان يافته‌است. همه اهل قبيله كشته شده‌اند. پسرك ده ساله آخرين بازمانده قبيله است. گرگ او را به لانه مي‌برد. گوشت ،خوراك پسر است. پسرك زنده مي‌ماند و بزرگ‌تر مي‌شود. از وصلت پسر با گرگ، ده پسر زاده مي‌شود. پسران غار را ترك مي‌كنند و در خارج از منطقه غار ازدواج مي‌كنند. نسل‌ها از پي هم مي‌آيند.
گرگ‌زاده‌ها غار را ترك مي‌كنند. راهنما بوزقورد است. گرگ‌زاده‌ها گم مي‌شوند. نابودي در كمين است. ديگرباره زوزه گرگ آنان را به خويش مي‌خواند. و گرگ راهنماي قافله مي‌شود...
شهر شلوغ است. خورشيد اندكي است كه راه غروب‌گاه در پيش گرفته و آسمان صاف را به ماه و ستارگانش سپرده‌است. هر دو سوي كوچه مغازه‌ها هستند. به انتهاي كوچه مي‌رسيم. كمي پائين‌تر از ميدان آكساراي استانبول. دوست روسلان جلوتر مي‌آيد. صحبتكي مي‌كنند. هنگام وداع مي‌رسد. هر دو چپ و راست پيشاني به‌هم مي‌مالند و جدا مي‌شوند. دست راست دوست روسلان بالا مي‌رود. انگشت شست و دو انگشت مياني به هم چسبيده‌اند و اشاره و سبابه بر‌افراشته‌است. دست روسلان نيز بالا مي‌رود. مي‌پرسم «آن پيشاني و اين دست يعني چه»؟!
مي‌گويد: «قوردون سورودن آيريلماسي!»


جنگ در چالداران سال‌هاست كه تمام شده‌است و جنگ‌ها از پس آن آغاز و فرجام‌شان رقم خورده‌است. اسماعيل در تبريز تاج بر سر گذاشته‌بود و اينك اصفهان است كه پس از قزوين و تبريز پايتخت ايران است. علم و هنر شكوفا گشته است. تبريز هيجده بار بين ايران و عثماني دست به دست گشته است. اسماعيل مي‌خواست ديگرباره تا مرزهاي ساسانيان پيش رود. مناره‌ها خواندن مي‌آغازند: اشهد ان علياً ولي الله...


ژول آمان سال‌هاست كه نام پدر را به ياد نمي‌آورد. او از نسل گرگ‌زاده‌هاست . تنها مي‌داند كه نامش مان قورد است و چوپان گله‌اي است كه ژوال – ژوال‌ها به او سپرده‌اند. «نايمان‌آنا» پسرش را مي‌شناسد. پيش مي‌آيد و از پدر مي‌گويد كه نامش «دؤنن‌باي» ‌است. مان‌قورد چيزي به ياد نمي‌آورد. مادر باياتي مي‌خواند و لالايي. مان‌قورد چيزي به ياد نمي‌آورد.
ارباب سر مي‌رسد. از كيستي پيرزن مي‌پرسد‌. مان‌قورد مي‌گويد كه از پدر دؤنن‌باي سخن مي‌گفت. ارباب دستور قتل مادر را مي‌دهد و مي‌رود. مادر دوباره از مخفيگاه بيرون مي‌آيد. نام پدر را به ياد مان قورد مي‌آورد. مان‌قورد تيري به سوي مادر رها مي‌كند. مادر از شتر بر زمين می‌افتد. و روسري نايمان آنا پرنده‌اي مي‌شود به نام دؤنن‌باي. پرواز مي‌كند. به «ساري اؤزيه» مي‌رسد و مدام مي‌گويد: اسم پدرت دؤنن‌باي است. دؤنن‌باي...

             بوز گورد

كلبه در ميان قبرستان است. همه جمعند. صحبت از ادبيات است. از يونس امره تا محمد عاكف. اينجا انجمن شاعران است. تورك اوجاغي. به عكس روي ديوار خيره شده‌ام. من و آنكه پشت شيشه آن قاب است هر دو چشم در چشم هم دوخته‌ايم.
آن سوي شيشه و در چهارچوپ قاب،‌ هاشورهاي درهم تنيده تصويري از مصطفي كمال پاشا را برابر ديدگانم قرارداده‌است. آتا‌تورك. به چشمانش خيره‌تر مي‌شوم. گرگي نمايان مي‌شود. مان قورد يا بوزقورد؟! نمي‌دانم... .
از كلبه بيرون مي‌آييم. شب است و در دو سوي كوچه كارباره‌ها داير است. بوي عرق مشامم را مي‌آزارد. نگاهي به زيرزمين‌هايي مي‌اندازم كه چراغ‌هايشان روشن است و داخل آن از پشت شيشه‌هاي پنجره‌ها معلوم. زن‌هاي نيمه‌عريان در پس مرداني مست‌هوس. عشوه فروش.... باز مي‌گردم به ظهر آن روز. همان خيابان. از هر گوشه صدايي موزون مرا به خود مي‌خواند. مناره‌ها خواندن آغاز كرده‌اند. به ياد مي‌آورم اينجا استانبول است. يا همان اسلامبول. شهر هزارمسجد. در جست و جوي ذره‌اي از آن هیمنه‌ام...


ريش و پشمش مال اين روزهاست. روزهاي بعد از سقوط. و حال درون قفسي از آهن است. و در معرض سؤالات قاضي دادگاه.
از قاب كوچك تلويزيون عقب عقب مي‌آيم بيرون. و فلاش بك مي‌زنم به روزهاي نه چندان دوردست. تصويرها از پي هم مي‌گذرند. مهدي، حميد، علي، مرتضي، حسن...
و باز هم تصوير: سوسنگرد، خرمشهر، ‌طلائيه، قصرشيرين، اهواز،‌ دزفول و ... و ... و ...
و تصويري ديگر: ماناتر و دلنشين‌تر. سخن مي‌گويد؛ ‌جام زهر را سركشيدم... .


شهر شلوغ است. شيشه‌هاي شكسته و خودردوهاي سوخته و بانكي در آتش. مردم خشمگين‌اند. توهين را برنتافته‌اند. روزنامه هنوز توقيف نشده است‌. وزير هنوز پوزش نخواسته‌است. مردم طالب برخورد با توهينگرانند. دست‌هايي را مي‌بينيم كه بالا رفته‌اند. انگشتان مياني و شست به هم چسبيده و سبابه و اشاره ايستاده. برمي‌گردم به استانبول. و صداي روسلان در گوشم مي‌پيچيد: «قوردون سورودن آيريلماسي»
اما كدام گرگ. مان‌قورد يا بزقورد؟! 


و اما بعد،
هويت، هستي آدمي است و جوامع، متشكل از آدم‌هايي با هويت فردي و جمعي‌اند.
خداوند مردمان را از نر و ماده آفريده و آنها را قبيله‌ها و شعبه‌هايي قرارداده تا همديگر را بشناسند (سوره حجرات)‌. و اگر خداوند مي‌خواست همه را بي‌قبيله و شعبه و نسب و اصلي، امتي واحد مي‌آفريد. لو شاء الله لجعلكم امه واحده.
تورقي اندك در تاريخ نشان داده است كه جوامع كثيرالاقوام آن هنگام به حد بالايي از وحدت ملي دست يافته‌اند كه توانسته‌اند دانه‌هاي رنگارنگ تسبيح اقوام را به مدد ريسمان هويت ديني به كالبد واحد ملت مبدل سازند. وقتي دين قوي‌ترين عنصر وحدت جامعه‌اي باشد ديگر نيازي به ملت‌سازي نخواهد‌بود. چرا كه ملاك فضيلت و برتري نه نژاد و نه زبان، بلكه تقوا خواهد‌بود. عنصري الهي - انساني و لايتغير. و يكسان براي همه. و با رهبر و پيشوايي كه پيام‌آور محبت است كه هل الدين الا الحب؟!
و در هنگامه رنگ‌باختن هويت ديني است كه هويت‌هاي قومي ميدان‌دار مي‌شوند. اگر چه همين هويت‌ها در سايه دين محترمند، ولي آن‌گاه ملاك برتري واقع مي‌شوند كه نقش دين در عرصه تعيين فضيلت‌ها كمرنگ‌تر شده باشد.
شفاف‌تر بگويم، وقتي در جامعه‌اي كه حاكميتش مدعي حكومت ديني است، رويدادي مثل اهانت زشت و آشكار به بخشي از شهروندان جامعه صورت مي‌گيرد نشان از حضور بي‌رمق دين در عرصه تعيين فضيلت‌ها دارد و گناه آن نيز، ‌هم به گردن حاكمان است و هم عالمان. كه فسادشان فساد امت را در پي دارد.
خداوند با هيچ ملت و قومي عهد اخوت و خويشاوندي نبسته است. ميزان تقدس ملت‌ها و حاكمان بر اساس ميزان پاي‌بندي آنان به تعاليم ديني‌شان است.
اين روزها وقتي جوانان و نوجواناني را ديدم كه دستشان را چونان نماد گرگ بالا برده بودند، پيش از آنكه از دشمن بترسم، بر خود ترسيدم. دانستم كه اين دست‌ها نه نماد دنياي ترك كه نمايانگر خلاءهاي نه چندان قابل اغماض هويتي ماست، ‌آن هم در جامعه‌اي كه داعيه‌دار هويت ديني است. و فاصله اين دو از هم، از آمنّا تا اسلمناست.
و اما روي ديگر سكه اينكه چاپ يك كاريكاتوري در روزنامه‌اي سراسري با موضوع اهانت به بخشي از هموطنان يك كشور، زمين سوخته‌اي را فراهم آورد تا در بستر اعتراض مقدس آناني كه بدان‌ها اهانت شده بود، نمادهاي قوم‌گرايي از پستوهاي نه چندان آشكار به خيابان‌ها كشيده شود و طشت‌ها از بام بيفتد؛ حال آنكه نه همه معترضان عناصر بيگانه‌اند و نه پاك‌كردن صورت مسأله و تغافل چاره‌ساز. بايد دانست كه چه در صورت تغافل و چه فرافكني ماجرا، بايد منتظر مان‌قوردهايي باشيم كه به دستور ارباب، مادر را تيرباران مي‌كنند.
حال كه رقص روباه، زوزه گرگ را به گوشمان رسانده بايد به فكر روستا بود!

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در یکشنبه هفتم خرداد 1385 و ساعت 18:29 |

 

از محافل فتنه گران شایعه ای درز پیدا کرده که؛ فردا، فریب خوردگانی به خیابان ها کشانده شوند و شاهنامه سوزی راه بیاندازند!!!

 

آیا جسارت بیگانه پرستان در سکوت میهن پرستان به آنجا رسیده که خوابهای آشفته خود به خیایان های شهر ستار و باقر  کشانند؟! آیا تبریزیان، حتی آنانی که آزرده از بی مهری  روزگارند، اجازه چنین جسارتی به سند هویت و شناسنامه خود خواهند داد؟! آیا در نبود رسانه های آزاد و ملی، تبلیغات مسموم چندین و چند ساله توانسته است که خرد و بینش جوانان تبریزی را ربوده باشد؟! آیا آنان توانسته اند جای  شرق ایران  که ترکان  تورانی شاهنامه در شرق ایرانند را به جای آذری های غرب ایران جا زنند! ما گمان نمی کنیم. فردا روشن خواهد شد!

 

اگر فرزندان آذربایجان همان هایی هستند که شهریار آنها را می شناسد و می ستاید، که البته باید گفت: این شایعه فقط در کابوس دشمنان ایران جلوه خواهد داشت!

با هم بخوانیم درددل شهریار؛ این زبان گویای آذربایجان که هم دشمنان را پند است و هم دوستان!

 

به پیشگاه آذربایجان عزیزم

 

روز جانبازیست ای بیچاره آذربایجان

سر تو باشی، هرجا که آمد پای جان

 

ای بلا گردان ایران سینهء زخمی به پیش

تیرباران بلا باز از تو می جوید نشان

 

آن مباد ای کشتی طالع به طوفان باخته

کت همای عشق و آزادی نبینم بادبان

 

کاخ استقلال ایران را بلا بارد به سر

پای داری روز باران حوادث ناودان

 

زیر آن بارانِ آتش چونی ای کانون انس

دودت آهت تا که را آتش زند بر دودمان

 

زخم خورده مادرا کی بندم از پا باز شد

تا به بالین تو آیم مو کَنان مویه کنُان

 

ای که دور از دامن مهر تو نالد جان من

چون شکسته بال مرغی در هوای آشیان

 

دیگران را نامهء صلح و صفا بارد به سر

در شگفتم پس ترا آتش چرا بارد به جان

 

دیگران را مژدهء راحت رسد از هر طرف

با تو عرض تسلیت هم کس نیارد در میان

 

آنکه لاف دوستی زد با تو آخر با تو کرد

آنچه کس با دشمن خونخوار خود نپسندد آن

 

دوست از دشمن ندانستی و تقصیر تو نیست

راست بودی و نبودی از دوستانت این گمان

 

گوسپندی از گرگ پاس خویشتن داند ولی

چون کند وقتی که پوشد گرگ شولای شبان

 

گندومت با وعدهء جو می برند و عاقبت

می پزند از خاک اصطبل فلان بهر تو نان

 

.....

 

درد دل را با زبان دل بیان کردی ولی

کیست اهل دل که باشد آشنا با آن زبان

 

لیکن اینها دشمنان کردند، از ایران مرنج

دوست را قربانی دشمن نشاید کرد، هان

 

تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو

پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان

 

اختلاف لهجه ملیٌت نزاید بهر کس

ملٌتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان

 

گر بدین منطق ترا گفتند ایرانی نه ای

صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان

 

بیکس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو

جان به قربان تو ای جانانه آذربایجان

 

هر زبانی کو قضا باشد به ایران عزیز

چون تو ایران را سرای بیشت رسد سهم زبان

 

مادر ایران ندارد چون تو فرزندی دلیر

روز سختی چشم امید از تو دارد همچنان

 

تو همان فرزند دلبندی که جان بازی تو

می نیاید در حدیث و می نگنجد در بیان

 

تو همایون گلشن قدسی و نزهتگاه انس

دامنت زرتشت را مهدیست طوبی سایبان

 

آسمانی کشور آذرگشسبی لاله خیز

دامن سرسبز تو رشگ بهشت جاودان

 

مهد اسراری و کانون شگفتی ها که هست

تعبیه در آب و خاکت نگهت باغ جنان

 

....

 

مرزبان بودند اینان تا صلاحی داشتند

خادمی بی مزد و منٌت جانفروشی رایگان

 

این همان تبریز دریادل که چندین روزگار

سد سیل دشمنان بوده است چون کوهی گران

 

این همان تبریز کاندر دوره های انقلاب

پیشتاز جنگ بود و پهلوان داستان

 

این همان تبریز کز خون جوانانش هنوز

لاله گون بینی همی رود ارس، دشت مغان

 

این همان تبریز رویین تن که در میدان جنگ

از مصاف دشمنان هرگز نپیچیدی عنان

 

با خطی برجسته در تاریخ ایران نقش بست

همٌت والای سردار مهین ستٌار خان

 

این همان تبریز کز جانبازی و مردانگی

در ره عشق وطن صدره فزون داد امتحان

 

این همان تبریز کامثال خیابانی و در او

جان برافشاندند بر شمع وطن پروانه سان

 

این همان تبریز خونین دل که بر جانش زدند

دوستان زخم زبان و دشمنان نیش سنان

 

گه ندیم اجنبی خواندند و گه عضو فلج

کوردل یارانِ فرقِ خادم و خائن ندان

 

شهریارا تا بود از آب، آتش را گزند

باد خاک پاک ایرانِ جوان مهد امان

 

 

 

 

یادگار جشن حکیم ابوالقاسم فردوسی

 

 

سخن آیینه غیبی است اسرار نهانی را

سخنور در زمین ماند سروش آسمانی را

.....

چه فردوسی توانا شاعری شیرین سخنگویی

دلیری، پهلوانی، جنگجویی، سخت بازویی

......

بسا کان باستانی نامه ها خواند و کهن دفتر

که گرد آورد شیرین داستانهای عجم یکسر

پی افکند از سخن کاخی ز قصر آسمان برتر

در آن جم و ایینهء دارا و اسکندر

به گاه نیش، کلک آتش آلودش همه خنجر

به گاه نوش، نظم شهد آمیزش همه شکر

.....

چو شهنامه فردوسی چو رعدی در خروش آمد

به تن ایرانیان را خون ملیت به جوش آمد

زبان پارسی گویا شد و تازی خموش آمد

ز کنج خلوت دل اهرمن رفت و سروش آمد

ببالد او ز شهنامه چو زرتشت ما از زند

ببال ای مادر از این و خشو فر فرزند

.....

به شهنامه درون فردوسی فرزاد فرخ زاد

نه تنها در جهان داد سخن، درس دلیری داد

الا فردوسیا سحر آفرینا ای بزرگ استاد

چو تو استاد معنی آفرینی کس ندارد یاد

ندانم رستم و رویین تنی بوده است خود یا نه

تو بودی هر چه بودی رستم و رویین تن افسانه

 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در شنبه ششم خرداد 1385 و ساعت 4:52 |
 

پرچم مقدس ایران در باکوآتش زده

 

شد...

 اسکندری رسید آتش به خانه زد                    چو این حماسه دید راه فسانه زد

 چنگیز حمله کرد ویران کرد و تاخت         او نیز زین دیار چیزی نبرد و باخت

چو عشق میهن است رازی بقای ما             دشمن نمی برد رخت از سرای ما

این بار سکوت نخواهیم کرد ، نسل تان به آتش کشیده خواهد شد ...

تاوانش را خواهید پرداخت ، ای قوم خودباخته !

 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در چهارشنبه سوم خرداد 1385 و ساعت 20:2 |

                                     هشدار

 

یک نمونه از سوء استفاده بیگانه گرایان از فضای بوجود آمده پس از طنز روزنامه ایران جهت تفرقه میان ایرانیان:

 

 

هخامنشيان يا سلسله سگ پروردگان : عنوان مقاله ایست که در سایت شمس تبریز درج شده است و تا سر حد امکان به سلسله هخامنشیان و کوروش پادشاه هخامنشی توهین شده است . این سایت که توسط علی حامد ایمان اداره میشود مقالات چند تن از به ظاهر استادان ترک نژاد دانشگاه را در سایت منتشر کرده است که در هر خط این مقالات به ایران ، زبان فارسی ، آیین ایرانیان،‌ تاریخ ایران و حتی شاعرانی چون فردوسی تا سر حد ممکن توهین شده است و حتی از نژاد ایرانیان با عنوان نژاد موهوم ایرانیان نام برده است.
بخشی از مقالات این سایت را در زیر می بینید :

       ؛؛ ...
هخامنشيان سلسله‌اي از اقوام وحشي و بيابانگرد به اصطلاح آريايي بودند كه توسط جوانكي دزد و فاسدالاخلاق بنام كوروش در سال 550 ق.م درايران تاسيس شد {...} كوروش گاه  گاهي مجبور بود كه «لواط بدهد»   {...} در تمام عمر خويش هميشه مبتلا به انحراف اخلاقي بوده و از تن دادن بذلتها كه لواط هم جزو آنها است مضايقه نداشته‌اند  {...} (مرجع 
 {...} در سايه همت مغولان ايرانيان از «گنگي و لالي» درآمده و شهروند درجه يك امپراتوري مغولان گرديدند و بدين ترتيب مغولان در حقيقت «چشم و گوش و زبان» ايرانيان را «باز» كردند و از «لالي» نجات دادند. (مرجع)  
روزنامه ايران {...} افكار صهيونيست مابانه و نژادپرستانه خود را ترويج داده و ميانه ملت و دولت را بر هم زده و هر روز آتش آنرا با ستايش زبان فارسي و شاعراني همچون فردوسي و نژاد موهوم پارسي شعله ورتر مي سازند .(مرجع ) ؛؛

    این سایت علاوه بر اینکه باید مقالات مذکور را که لینک آنها در متن فوق آمده است حذف کند ، موظف به عذرخواهی از مردم ایران است . زیرا در این سایت بصورت مستقیم به نژاد ایرانی و همه فارسی زبانان توهین شده است . شماره مدیر سایت در صفحه اول سایت مذکور موجود است . بد نیست شما دلایل این توهین را از خود ایشان بپرسید .

www.shamstabriz.com/feizolahi_hakhamaneshiyan.htm

بر گرفته از: سایت پرشین پتیشن

 آخرین خبر اینکه: نویسنده و طراح طنز آذربایجانی از آب درآمد!

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در چهارشنبه سوم خرداد 1385 و ساعت 3:50 |
 

قضیه باید خاتمه یافته تلقی شود...

تاج الدینی نماینده تبریز با اشاره به واکنش هموطنان آذری علیه چاپ مطلبی در یکی از روزنامه ها، گفت: مردم مطمئن باشند نمایندگان مجلس تا انجام مراحل قانونی پیگیر این موضوع هستند و دیگر نیازی به ادامه این بحث و تجمع اعتراض آمیز نیست.

سید محمد رضا میر تاج الدینی در گفت و گو با خبرنگار پارلمانی "مهر"، با ابراز تاسف از انتشار مطلبی که در ویژه نامه یکی از روزنامه ها منتشر شده بود، آن را موجب جریحه دار شدن عواطف مردم آذری زبان کشورمان دانست و گفت : در اهانت آمیز بودن آن تردیدی نداریم اما مسئولان روزنامه فوق و سردبیر آن توضیحاتی را در این خصوص ارائه کرده و در شماره های بعدی نیز صراحتا عذر خواهی کردند و اعلام داشتند که هیچ گونه تعمدی در انتشار آن وجود نداشته است.

نماینده تبریز انجام اقدامات قانونی لازم در این خصوص را خواستار شد  و با اشاره به اقدامات صورت گرفته پیرامون این موضوع در مجلس گفت: باهماهنگی جمعی از نمایندگان استان ضمن ارسال نامه ای به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزیر اطلاعات بر پیگیری و برخورد قانونی در این خصوص به منظور جلوگیری از دستاویز قرار گرفتن انتشار این مطلب برای عده ای سوء استفاده کننده، تاکید کردیم تا مسئله به صورت قانونی پیگیری شده و تذکرات و برخوردهای لازم انجام  گیرد.

وی افزود: روزنامه مزبور باید نسبت به این موضوع و انتشار این مطلب باید عذر خواهی کند واقدامات لازم را انجام دهد، 

این نماینده مجلس ایران را شکل گرفته از قومیت های مختلف دانست که برای یکدیگر احترام قائل اند و اهانت به یکی از آنها موجب رنجش دیگران می شود.

نایب رئیس کمیسیون فرهنگی در ادامه اظهار داشت: اعتراض و تجمع نسبت به این موضوع به قدر کافی انجام شده و باید حواس همگان نسبت به برخی تحرکات مشکوک جمع باشد.

وی این تحرکات را اینگونه عنوان کرد که عده ای سوء استفاده کننده سعی دارند با انجام حرکت هایی که در برخی از سایت ها و بیانیه ها نیز درج شده، این قضیه را بزرگ کنند و تحرکاتی را بر ضد نظام داشته باشند که همه باید نسبت به این موضوع حساس باشیم.

نماینده مردم تبریز با اشاره به اینکه این افراد در نزد مردم شناخته شده هستند، اظهار داشت: این عده خاص با اغراض سیاسی می خواهند از این فضای مغشوش، در راستای پیاده کردن اهداف و سیاست های خود استفاده کنند که مردم قهرمان و فهیم آذربایجان نیز باید مواظب چنین تحرکات اختلاف افکنانه بوده واجازه دهند تا مسئولان ذیربط این قضیه را حل و فصل کرده و به پایان برسانند.

حجت الاسلام میرتاج الدینی به سخنان نایب رئیس مجلس اشاره کرد و گفت: همانطور که اعلام شد، باید این قضیه خاتمه یافته تلقی شود، چون هشدارهای لازم به حد کافی داده شده و نمایندگان مجلس نیز تا انجام مراحل قانونی و برخوردهای لازم با عوامل این موضوع پیگیر این قضیه هستند تا در آینده نیز چنین اتفاقی برای هیچ کدام از قومیت ها رخ ندهد.

وی با تاکید بر اینکه دیگر نیازی به ادامه این بحث و برگزاری تجمعاتی که عده ای به دنبال آن هستند، وجود ندارد، اضافه کرد: همه مردم جزئی از ایران اسلامی و دارای رسالتی سنگین در جهان معاصر بوده و باید دست در دست یکدیگر در راستای رسیدن به اهداف انقلابی و اسلامی تلاش کنند.

نایب رئیس کمیسیون فرهنگی خطاب به تفرقه افکنان نیز گفت: بدانید هیچگاه ملت ایران با تحریکات عده ای مغرض، اهداف اصیل خود را فراموش نخواهند کرد.

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در سه شنبه دوم خرداد 1385 و ساعت 15:4 |

 

محمد حسین فرهنگی، نماینده مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی :

ما به آقایان هشدار داده بودیم که جریان ضدایرانی و ضداسلامی «پان ترکیسم و تجزیه طلبی» هر روز دارد ریشه دار میشود و این جریان از سرویسهای صهیونیسم، استکبار جهانی و برخی کشورهای همسایه هدایت میشود، اما متاسفانه کسی به هشدار ما توجه نکرد، حال کار به جایی رسیده است که هزاران نفر «آشوب طلب و خرابکار» در خیابانهای تبریز به راه می افتند و شعار «مرگ بر ایران» را سر میدهند. کانال تلویزیونی در خارج از کشور به همراه تعدادی سایت اینترنتی فضا را چنان آلوده ساختند که اکنون ما با یک مشکل عظیم مواجه هستیم. آیت الله خامنه ای هم در بیانات خود خطر وجود قومگرایی را به مسئولان هشدار داده بود، ولی کسی متوجه عواقب آن نشد. از نظر من آن عده «پان ترکیسم و تجزیه طلب»  فقط لایق «اعدام» هستند و باید همه یشان را از روی زمین محو کنیم تا آسیبی به «وحدت و امنیت ملی ایران عزیزمان» وارد نشود.

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در سه شنبه دوم خرداد 1385 و ساعت 14:59 |

 

شرح وقایع درگیری های تبریز                                

 در مطلب پیشین هشدارهایی مبنی بر اعتراضات گسترده و هدفمند و برنامه ریزی شده در تبریز داده بودیم که دیروز این پیش بینی به وقوع پیوسته و مردم آذربایجان از همه ی مناطق آذربایجان در تبریز گرد هم آمده و دست به اعتراضات گسترده زدند ، گفتنی است برنامه ریزان اصل این حرکت که با برنامه قبلی عمل می کردند تجمع را به  آشوب  کشیده  و  اغتشاشات گسترده ای به وجود آوردند ، شاهدان عینی افراد حاضر در خیابان ها را ۲۰ هزار  تا  ۵۰ هزار نفر اعلام داشته و معتقد بودند اغلب افراد از مناطق حومه تبریز در محل حاضر شده بودند . باید در انتظار وقایع احتمالی تجزیه طلبان در ادامه دادن اغتشاشات باشیم هر چند که این بار مردم آنان را ناکام خواهد گذارد ، باید اضافه کرد : هنگامی که برخی افراد خود فروخته و عناصر ضد ایرانی شعار ها را به مسایل ملی کشانده و شعارهایی چون : "آذربایجان بیر اولسون    مرکزه تبریز اولسون " ( آذربایجان یکی شود (شمالی و جنوبی ) مرکزش تبریز شود ) را مطرح کردند ، جمعیت سکوت کرده و آنان را سرکوب نموده و شعار ها را تغییر دادند . از طرفی نیروهای انتظامی بدون هیچ اقدامی در حال تماشای این اعتراضات بودند تا زمانی که عده ای با سنگ به اماکن عمومی حمله کرده و اقدام به پرتاب سنگ به نیروهای انتظامی نمودند ، نیروها پلیس و ضد شورش نیز  حمله به افراد که منجر به زخمی شدن عده ای از حضار شد این اقدامات را سرکوب نمودند ، نیروهای سپاه و غیر رسمی نیز با اقدام به تیر اندازی موجب به وجود آمدن موجی جدید از اعتراضات شدند که منجر به درگیری های خونین میان طرفین گشت .


گزارش پیمان پاکمهر از درگیری های تبریز :

درگيري ها در تبريز(1)

 

پيمان پاك مهر . روزنامه نگار در تبريز

www.tabriznews.com

pakmehr88@hotmail.com

Tel:00989144157400

Date:1385/1/3

 

تبريز نيوز : سرويس سياسي:تجمع هزاران تن از مردم  آذربايجان در تبريز در اعتراض به چاپ كاريكاتوري در روزنامه دولتي ايران به خشونت كشيده شد.

اين درگيري ها از زماني آغاز شد كه هزاران تن از مردم تبريز در اعتراض به توهين و تحقير هم وطنان ترك زبان در هفته نامه دولتي ايران كودكان كه در تاريخ جمعه 22 ارديبهشت با انتشار كاريكاتور و مطلب توهين آميز صورت گرفته بود عصر امروز دوشنبه 1 خرداد 85 ، در ميدان راسته كوچه منتهي به بازار تبريز دست به تجمع اعتراض آميز زدند.

دقايقي  پس از آغاز اين تجمع كه در ساعت 16 صورت گرفت پليس تبريز تلاش كرد تا به اين تجمع خاتمه دهد كه به درگيري و تعقيب و گريز انجاميد.

يگان ضد شورش تبريز براي متفرق كردن تجمع كنندگان از گاز اشك آور استفاده كرد.

در اين ميان برخي از تجمع كنندگان خشمگين به طرف ميدان منتهي به استانداري و فرمانداري تبريز و تعدادي ديگر به سوي ميدان ساعت و چهار راه آبرساني حركت كرده و در بين راه به برخي از كيوسك هاي تلفن ،تابلو هاي برق ،  ايستگاه اتوبوس  و  صندوق صدقات و گلدان ها آسيب رساندند.

اين تعداد از افراد از ميدان منصور تا چهار راه آبرساني تبريز در حاليكه شعار مي دادند شيشه هاي اكثر بانك هاي دولتي و خصوصي را نيز شكسته و بانك هاي ملت شعبه آبرسان و بانك ملي شعبه دانشگاه تبريز را به آتش كشيدند ، كه سرايت اين آتش طبقات فوقاني چند واحد اداري غير دولتي را نيز طعمه حريق كرد.

تظاهرات كنندگان همچنين چند خودرو از جمله ميني بوس پليس يگان ويژه تبريز را به آتش كشيدند.

برخي از اين تعداد با نيروهاي مستقر در پايگاه مقاومت بسيج در روبروي دانشگاه تبريز درگير شدند.

هنوز از تعداد زخمي ها و دستگير شده ها اطلاع دقيقي  در دست نيست.

گفته مي شود حال عمومي يك نفر كه بر اثر شليك گلوله  در بيمارستان بستري  شده رضايت بخش نيست.


گزارش راديو صداي آمريكا از درگيري هاي تبريز در گفتگو با پيمان پاك مهر

پيمان پاك مهر . روزنامه نگار در تبريز

www.tabriznews.com

pakmehr88@hotmail.com

Tel:00989144157400

Date:1385/1/3

تبريز نيوز:سرويس سياسي:خانم "حميده و آقاي رامش ، راديو صداي آمريكا در بخش " صداها و پيام ها، اول خرداد ۱۳۸۵" در خصوص درگيري هاي تبريز گفتگويي با "پيمان پاك مهر"،روزنامه نگار در تبريز انجام داده است.

براي شنيدن گفتگو اينجا را كليك كنيد.

 


تو مپندار که خاموشی من       هست برهان فراموشی من

              اسکندری رسید آتش به خانه زد                  چو این حماسه دید راه فسانه زد                  

 چنگیز حمله کرد ویران کرد و تاخت               او نیز زین دیار چیزی نبرد و باخت

چو عشق میهن است رازی بقای ما             دشمن نمی برد رخت از سرای ما

ــــــــــــــ

IRAN  

ــــــــــــــ

چو آوازه گنج این بوم و بر............به گیتی پراکنده شد سر بسر

بر آن شد ز کین دشمن نابکار.........یکی چاره سازد که بی کارزار

به چنگ آورد گنج این بوم و بر.......زند تیشه بر ریشه خشک و تر

نهادند پای اندر این مرز و بوم.........به گفتار نغز وبه کردار شوم

تنی چند از ایرانیان را به زر.............خریدند و شد تیرشنا کارگر

از این میوه تلخ اهریمنی.................پراکنده شد تخمه دشمنی

            چو رفت از کسی هوش و شرم و خرد

            به گفتار و کردار خود خود نـــــــنگرد

خردمند را دانش ایزدیست......... که بی دانشی خود از نابخردیست

به بازی چو نغز خرد باختند.......... به ناچار با دشمنــــــان ساختند

نگر تاچه کردند ایرانیان ......... چو پاداش و کیفر برفت از میــــان

چو شیرازه کشور از هم گسیخت...... ز اینان همه شرم و آزرم ریخت

چو از مردی و مردمی کاستند........همه چون دادان چـــهره آراستند

گرفتند فرمان دشمن به جان...........نشستــند بر جای آزادگـــــــــان

                        چنان روزگــــــــاری پدیدار گشت

                       که میهن پرستی در آن خوار گشت

 

محمد حسین فرهنگی، مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی :

ما به آقایان هشدار داده بودیم که جریان ضدایرانی و ضداسلامی «پان ترکیسم و تجزیه طلبی» هر روز دارد ریشه دار میشود و این جریان از سرویسهای صهیونیسم، استکبار جهانی و برخی کشورهای همسایه هدایت میشود، اما متاسفانه کسی به هشدار ما توجه نکرد، حال کار به جایی رسیده است که هزاران نفر «آشوب طلب و خرابکار» در خیابانهای تبریز به راه می افتند و شعار «مرگ بر ایران» را سر میدهند. کانال تلویزیونی در خارج از کشور به همراه تعدادی سایت اینترنتی فضا را چنان آلوده ساختند که اکنون ما با یک مشکل عظیم مواجه هستیم. آیت الله خامنه ای هم در بیانات خود خطر وجود قومگرایی را به مسئولان هشدار داده بود، ولی کسی متوجه عواقب آن نشد. از نظر من آن عده «پان ترکیسم و تجزیه طلب»  فقط لایق «اعدام» هستند و باید همه یشان را از روی زمین محو کنیم تا آسیبی به «وحدت و امنیت ملی ایران عزیزمان» وارد نشود.

.

به آذرآبادگان اندر آریم سپآّه                   کنیم کشور از گرگســـــــاران رها

همه سربسر تن به کشتن دهیم                از آن به که کشور به دشمن دهیم

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در سه شنبه دوم خرداد 1385 و ساعت 14:41 |

یک کاریکاتور!!!یک کلمه؟؟؟

در وقایع اخیر بسیاری معتقدند چاپ مطالب مجله ایران بچه ها پروژه ای از پیش تعیین شده بود ، و اقداماتی در این ابعاد به برنامه ریزی قبلی احتیاج دارد و عده ای نیز بر این باورند این مسئله اصلا ربطی به آذری های ترک زبان ندارد و این صرفا یک برداشت بسیار بدبینانه است ، اما کسی در این میان این سوال را پاسخ نمی گوید ، که چه شده که یک کاریکاتور مشکوک و یک کلمه کوچک چنین جنجالی افکنده ، کسی نمی گویید بر مردمان این خطه چه رفته که برق آسا و با جرقه ای کوچک چنین برخروشیده اند ، عده ای اعتراضات را به تجزیه طلبان و افراطیون نسبت می دهند ، فارغ از این که در تمامی اطلاعیه های اعتراض آمیز نام « ایران » مقدس خوانده شده و« چاپ کاریکاتور دراین روزنامه  را با قصد خاص » گفته اند . اما واقعا بسیارند مهین دوستانی که از این همه تبعیض خسته هستند ، هر روز عقب مانده تر شدن این خطه خون بسیاری را به جوش می آورد ، توهین های مکرر و هر بار وقیحانه تر از مورد پیشین ، اما این قائله از آنهایی نیست که چند روزه برنشیند و پتانسیلی که سال هاست ذره ذره مردم آذربایجان در پوست و گوشت خود زنده اش داشته اند ، اینک سر بر خواهد آورد ، بهتر آن است حاکمیت نیز دست از حماقت کشیده و کمی به ایران بیاندیشد ، وقت آن است وطن پرستان افراطی چشم ها شسته و واقعیات را لمس کنند ، این ها حقوق بگیران شوروی و ( جمهوری مجعول ) آذربایجان ( منظور آران است ) نیستند ، این ها مردمان میهن دوستی هستند که تنها از تحقیر خود رنجانند  ، وقت آن است ما نیز چشم ها شسته و واقعیت را بینیم و بدانیم این مردم به این وسعت دنباله رو چند توده ای دیروز و تجزیه طلب امروز نیستند !!! و گر نه باید در انتظار حرکاتی به مراتب وخیم تر باشیم ...

بدان امید که روزی تمام ایرانیان ، ایرانی انگاشته شوند و ایران متعلق به همه ایرانیان باشد : 

گمان کردم که با من همدل و همدین و همدردی....به مردی با تو پیوستم؛ندانستم که نا مردی

چه گویم بر سرم با نا جوانمردی چه آوردی.....اگر می خواستی عیب زبان هم رفع می کردی

ولی ما را ندانستی به خود هم کیش و هم میهن.....ال تهرانیا انصاف می کن... تویی یا من

به شهریور مه پارین که طیارات با تعجیل.........فرو می ریخت چون طیر ابابیلم به سر سجیل

...

بدستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم........عدو را تا که ننشاندم به جای از پا ننشستم

به کام دشمنان آخر گرفتی تیغ از دستم.........چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم

... 

چو خواهد دشمن بنیاد قومی را بر اندازد..........نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد

چو تنها کرد هر یک رابه تنهایی بدو تازد......چنان اندازدش از پا که دیگر سر نیفرازد

تو بودی انکه دشمن را ندانستی فریب وفن....... 

چرا با دوستارانت عناد و کین و لج باشد.........چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد

مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد......هنوز از ماست ایران را اگر روزی فرج باشد

...

 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در دوشنبه یکم خرداد 1385 و ساعت 8:42 |