این عرف است که وقتی روشنفکران میخواهند مردم را به حرکت وادارند، از مظلومیت تاریخی آنان سخن میگویند. حالا این مظلومیت اگر هزار ساله باشد، چه بهتر و اگر نشد آنرا هرطور شده 100 ساله جلوه میدهند. شبه روشنفکران پان تورک هم از همین فرمول استفاده کرده و در طبل مظلومیت تاریخی آذری ها در ایران میکوبند. این دروغ البته به گوش کسی که بهره ای از دانش برده باشد، نمیرود. با اینحال برای دروغترین و احمقانه ترین حرفها هم همیشه گوش هایی شنوا وجود دارد.
این یک واقعیت است که ملت ایران در طول تاریخ ملتی در کل مظلوم بوده است. این مظلومیت در طول 1400 سال اخیر به اوج خود رسیده است. همه ملت ایران همزمان با هم مورد غارت و کشتار و ستم سیاسی – فرهنگی بیگانگان و گاهی بعضی حاکمان ظاهرا ایرانی بوده اند. سرنوشت آذری و شمالی و جنوبی و خراسانی و بلوچ و کرد و یزدی و اصفهانی و شیرازی در طول این سالها تفاوتی نداشته است. همه با هم زیر ظلم عرب بودند. همه با هم زیر ظلم تورک بودند. همه با هم زیر ظلم مغول بودند و همه با هم از حکومتهای ظالم ضربه خوردند. اینکه کسی یک قوم را تافته جدا بافته دانسته و خود را مظلوم بداند، از بی خبری خود پرده برداشته است.
اگر آذری ها را ایرانی (و نه تورک) بدانیم، این قوم مانند سایر اقوام ایرانی، سختی ها و دشواریهای بسیاری زیادی در طول این سالها کشیده است. اما اگر آذری ها را تورک معرفی کنیم!!! آنوقت نه تنها آنها مظلوم تاریخ، بلکه ظالم تاریخ ایران نام میگیرند.
در طول 1400 سال گذشته یعنی از سقوط نظام ساسانی تا سقوط پهلوی سلسله های زیادی در این کشور حکومت کرده اند که فقط 4 سلسله فارس زبان و باقی تورک زبان، شمالی و یا عرب بوده اند. از لحاظ زمانی نیز کمتر از 200 سال، حکومت ایران در دست فارس زبانان بوده و در 1200 سال باقی، قدرت در اختیار دیگران بوده است. اعراب 200 سال، شمالی ها مدتی بسیار کوتاه، افغانها مدتی بسیار کوتاه، مغولها کمتر از 100 سال و تورک زبانان 900 سال.
اگر به کارنامه این سلسله ها نگاه شود خواهیم دید که صلح طلب ترین سلسله ها، همان چهار سلسله فارس زبان بودند. در طول حکومت این چهار سلسله یعنی صفاریان، سامانیان، زندیه و پهلوی مردم نفسی کشیدند. صفاریان و سامانیان مرهمی بودند بر زخم کاری عرب. زندیه دوای درد ایرانی بود که 800 سال شاهد جنگ و قتل و خونریزی و کشتار بود. 800 سال سیاه که محمود خونخوار غزنوی تورک تبار آنرا آغاز کرد و اشرف افغان که ایران را اشغال کرد و سپس نادر که ایران را دوباره احیا کرد پایانی بر ان بودند. و نهایتا پهلوی که پس از 200 سال خفت و خواری که قاجار تورک تبار برای ایران ساختند و ایران را به ضعیفترین کشور منطقه تبدیل کردند. در غرب خوزستان و عراق را به عثمانی دادند. در جنوب، خلیج فارس و جزایرش را به انگلیسیها. در شمال اران و قفقاز و ارمنستان و مرو و در شرق هرات و نیمی از بلوچستان را. در حالیکه پهلوی تقریبا بدون جنگ و خونریزی خوزستان و شماری از جزایر خلیج فارس را پس گرفته و نام ایران را در جهان جا انداخت (تا پیش از آن نام نام بین المللی ایران، پرشیا بود). نگاهی به رفتار حکومت ها با مردم داخل ایران هم باز نمایانگر آن است که این چهار سلسله فارس زبان به مراتب بهتر از سلسله های دیگر برخورد کرده اند.
بنابراین اگر آذری ها هویت خود را تورک معرفی کنند!!! آنوقت نه تنها طلبکار باقی ایرانیان نخواهند شد، بلکه بدهکار همه مردم ایران میشوند. چراکه تورکها در طول 900 سال حکومت خود کاری جز قتل و کشتار نکردند (البته جنگهای بسیار ارزشمند صفوی و نادر شاه با خارجیها به کنار).
تازه اساسا تورکها خارجی هستند و اصلا ایرانی نیستند و بدین شکل اگر روزی رژیمی فاشیستی در ایران رو کار بیاید (خیلی بعید نیست) ممکن است هرچه تورک و عرب است را بیرون بریزند.
شناخت تیره و نژاد :
آذری ها اگر خود را آذری بنامند، آنوقت اوضاع متفاوت است. ما میدانیم که نژاد آذری شاخه ای از نژاد ایرانی است و اتفاقا شریف ترین نژاد ایرانی و تاریخ به ما میگوید که متعصب ترین ایرانیان چه پیش و چه پس از اسلام، آذری ها بوده اند. آذری ها از نژاد مادها هستند (به همراه کردها) که اولین پادشاهی ایران را ساخته و امپراتوری آشور را نابود کردند. اگر سری به استان آذربایجان غربی بزنید خواهید دید که اگر 100 زن و 100 مرد را جلوی شما قرار بدهند، خصوصیاتی تقریبا یکسان در چهره و فیزیک آنها خواهید یافت. اما وقتی شروع به صحبت کنند، در کمال تعجب خواهید دید که نیمی از آنان آذری و نیمی کرد هستند. این ثابت میکند که تفاوت آذری و کرد فقط زبان است و اینها کوچکترین تفاوت نژادی با هم ندارند. همین حالت را میتوانید در آستارا مشاهده کنید. اگر کسی شهر به شهر گیلان را طی کند، تفاوت چندانی میان چهره مردم آستارا (مردم بومی) و دیگر مردم گیلان نمی یابد. اما در کمال تعجب هنگام صحبت کردن خواهد دید که زبان مردم آستارا تورکی است. اینها ثابت میکند که زبان تورکی یک زبان خارجی بوده و به هر دلیل بخشی از مردم منطقه را به درون خود کشیده است و از کشیدن بخشی دیگر ناتوان مانده است (کردها و گیلکها و ...).
امروز زبان شناسان ثابت کرده اند که خانواده زبانهای تورکی عبارتست از زبانهای تورکی اوغوزی، تورکی شرقی، تورکی شمالی، تورکی غربی و شاخه مستقل تورکی سیبری. تورکی اوغوزی دو ریشه ترکمنی و "آذربایجانی و استامبولی" دارد. زبانهای ازبکی، قزاقی، قرقیزی و تعدادی دیگر از زبانهای اروپای شرقی در دیگر شاخه های تورکی قرار دارند. حال با نگاهی به نژاد اینها متوجه میشویم که همه تورکها به جز آذربایجانیها و ترکیه ای ها، چشم تنگ و زرد پوست هستند. اگر اینها را یک قوم بدانیم که نمیشود. اگر دو قوم بدانیم، باید یکی را تورک اصیل و دیگری را تورک شده بدانیم. باز علم زبانشناسی به ما میگوید خانواده زبانهای تورکی هم ریشه و هم پیوند است با زبانهای مغولی. نگاهی به مغولها نشان میدهد که آنها از حیث چهره شبیه اند به ازبکها و قرقیزها و ترکمن ها. همه زردپوست و چشم تنگ هستند (ریش هم در نمی آورند). پس علم میگوید تورکهای اصیل همین ساکنان آسیای میانه (شرق دریا خزر) هستند و نه آذربایجانی ها و ترکیه ای ها. چراکه آذربایجانی ها و بخشی از ترکیه ای ها، درست مانند کردها و دیگر ایرانیها هستند. بخش بزرگی از ترکیه ای ها هم که اروپایی و یونانی هستند (چشم آبی و سفید پوست). پس واضحا آذربایجانی های ایران و مردم جمهوری آذربایجان نه تورک، بلکه آریایی هستند. اتفاقا تا 500 سال پیش همه جهان به آسیای میانه، تورکستان میگفتند. درحالیکه آذربایجان و اران نامهای خود را داشت و به ترکیه هم روم میگفتند (به دلیل حضور امپراتوری روم شرقی). تا اینکه عثمانی در آنجا حاکم شد و از آنزمان تا جنگ جهانی اول به این منطقه عثمانی میگفتند. بنابراین هرگز کسی به منطقه آذربایجان و عثمانی نامی تورکی نداده بود. تا اینکه نام ترکیه ساخته شد.
آذری ها در ایران باستان :
نشان دادیم که این قوم پس از اسلام چه وضعی داشته است. اما در خصوص پیش از اسلام اوضاع چگونه است؟
اگرچه حکومت ایران در زمان هخامنشیان در اختیار پارسها بود، اما نیمی از ارتش ایران و اکثر وزرا و اشراف ایران از مادها بودند. نقش سرداران گارد شاهنشاهی هخامنشی که یکی در میان پارسی و مادی هستند، در دیوارهای تخت جمشید دیده میشود. در زمان ساسانیان که باز پارسی بودند، اکثریت روحانیون و موبدان در این حکومت (که حکومتی مذهبی بود)، آذری بودند.
با نگاهی به اوستا میتوان به قدرت فرهنگی و فکری آذری ها در ایران پی برد. آنان محل تولد زرتشت از کنار دریاچه آرال در آسیای میانه را به آذربایجان در کنار دریاچه ارومیه منتقل کردند و خود (طایفه مغان آذربایجان) را همان انجمن مغان در سروده های زرتشت دانستند و در ذهن مردم جهان جا انداختند که زرتشت آذری بوده است. آنان یشت ها که سروده هایی متعلق به پیروان آیین مهر (در آذربایجان) بود را اصلاح کرده و وارد اوستا کردند. آنان سپس وندیداد که همه شامل رسوم و اعتقادات طایفه مغان آذربایجان بود را وارد اوستا کرده و آنرا به نام زرتشت در کل کشور ایران تبلیغ کردند. نگهبانی از آتش که نمادی از هویت ملی ایران بود در تمامی اعصار در انحصار اینها بود و به شکل موروثی منتقل میشد. یعنی پادشاهی درست کرده بودند که با تغییر سلسله ها از بین نمیرفت (از زمان خشایارشا تا اسلام). بسیاری از سنتها از جمله دخمه گذاری مردگان (عدم دفن مرده) سنتهایی قومی اینها بود که در زمان ساسانیان به زور به خورد کل ملت ایران دادند. درحالیکه باستانشناسان گورستانهای متعددی در ایران پیش از ساسانی یافته اند، اما دفن کردن مرده در زمان ساسانی غدغن بود. آنان بودند که اول زرتشتی شدند و سپس همه مردم ایران را زرتشتی کردند و سپس این دین را در انحصار گرفته و به هر سمتی که خواستند بردند. این مثالها را برای این میزنم که ببینید اولا آذری ها چه نقش پررنگی در درون مجموعه ای به نام ایران داشته اند و ثانیا همواره سکاندار کشتی ایران بوده اند. چه پیش از اسکندر و چه پس از اسکندر. چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام. چه پیش از مشروطه (که قدرت در دست شاهان بود) و چه پس از مشروطه (که قدرت در دست مشروطه خواهان) نقش آذری ها پررنگتر از بقیه قومیتهاست.
ظلم 80 سال به آذری ها!!! :
در بین پان تورکها آنها که کمی عقل و خرد در سر دارند، به جای صحبت از ظلم تاریخی!!! از ظلم 80 ساله سخن میگویند. یعنی ظلم پهلوی و جمهوری اسلامی. با هم به این موضوع می پردازیم.
هرچند بنده بدم نمی آید که مدتی آذری های عزیز اجازه بدهند که اقوام دیگر هم نفس بکشند. اما این دوره هرگز پدید نیامده و بر خلاف ادعای پان تورکها، دوره پهلوی و سپس جمهوری اسلامی نه تنها دوره ظلم به آذری ها نبوده بلکه باز هم نقش آذری ها از دیگر اقوام ایرانی در این دوره ها پررنگ تر است.
وقتی از آنان خواسته میشود که بگویند پهلوی و جمهوری اسلامی چه ظلمی به آذری ها کرده اند، میگویند که در زمینه اقتصادی و سیاسی به این مردم ظلم کردند!!
به آنان گفته میشود که پهلوی چه اقدامی در زمینه اقتصادی برای باقی بخشهای ایران کرد که برای آذربایجان نکرد؟ آیا پهلوی پایتخت ایران را تهران فارس نشین قرار داد و یا خود قاجارهای تورک زبان چنین کردند؟ اینکه قاجارها عرضه نداشتند به پایتخت خود سر و سامان بدهند و دور تا دور آن دیوار کشیده بودند و پهلوی این دیوارها را برداشته و شهر را توسعه داد و نتیجتا تهران به مهمترین مرکز صنعتی تجاری کشور تبدیل شد، آیا جرم است؟
آیا دولتهای ایران در طول نیم قرن حکومت پهلوی تفاوتی بین آذربایجان و خوزستان و ... قائل شدند؟ آیا تبریز در کنار اراک و اصفهان و مشهد و شیراز و البته تهران از قطبهای صنعتی ایران نبود؟ اینکه آذربایجان نفت نداشت تا پتروشیمی بسازند و دریا نداشت تا اسکله و بندر بسازند، آیا گناه پهلوی است؟ آیا وضع اقتصادی مردم آذربایجان بدتر از مردم سایر نقاط ایران بود؟ خیر! بر طبق گزارشهای اقتصادی آذربایجان (چهار استان آذری نشین) به همراه تهران و اصفهان و خراسان و البته گیلان و مازندران استانهایی با شاخصهای بالای اقتصادی بودند. این وضعیت پس از انقلاب نیز ادامه داشته است. اگرچه در کل وضعیت اقتصادی کلی کشور رو به پسرفت گذاشته و درصد بیکاری و تورم و مشکلات اجتماعی مثل اعتیاد و گدایی در کل کشور پس از انقلاب رو به رشد گذاشته است. اما باز بر اساس شاخصها، آذربایجان اوضاعی قابل قبول تر از استانهای دیگر داشته است.
از این نظر (بیکاری و اعتیاد و سایر معضلات) خوزستان، کردستان، کرمانشاه، ایلام، لرستان، سیستان و بلوچستان اوضاعی بسیار اسفناک داشته و بوشهر و هرمزگان و کرمان و کرمان و مرکزی هم اوضاعی ضعیفتر از آذربایجان داشتند (پیش از انقلاب) و دارند (امروز).
در آذربایجان غربی که بخشی از مردم آذری و بخشی کرد هستند، هم اوضاع اقتصادی و اجتماعی آذری ها بهتر از کردهاست و این اظهر من الشمس است.
در زمینه پیشرفتهای علمی (درصد سواد) و بهداشتی (شاخصه های بهداشتی) هم باز آذربایجان از جمله بهترین بخشهای ایران است.
در مورد تحصیلات عالی و دانشگاهی تمامی آمارها نشان از آن دارد که آذری ها بخش بزرگی از ظرفیت دانشگاهها را داشته و باسوادترین قوم ایرانی در بین اقوام میباشند. و برعکس کردها و عربها و بلوچها کمترین نقش را دارند.
در زمینه عمران و آبادانی (برق و گاز و تلفن و موبایل و اینترنت و هتل و ...) هم آذربایجان یک سر و گردن بالاتر از بخشهای دیگر ایران است. هر خارجی که سری به ایران بزند و دورتا دور آن را بگردد متوجه میشود که شهرهای آذربایجان (تبریز، ارومیه، اردبیل، زنجان و ...) پر امکانات ترین و تمیز ترین و با رفاه ترین شهرهای ایران هستند. درحالیکه در مورد باقی قومیتهای ایرانی چنین نیست.
اگرچه آماری در خصوص ثروتمندان ایرانی وجود ندارد، با اینحال بنده چشم بسته به شما اطمینان میدهم که در بین ثروتمندان آذری ها بیشترین سهم را دارند.
اینها نشان میدهد که حکومت 80 ساله پهلوی و جمهوری اسلامی نه تنها ضربه ای به آذربایجان نزده است، بلکه باعث شده تا آنها درخشان ترین قوم ایرانی باشند. البته در کل کسی از شاخصهای اقتصادی ایران راضی نیست. شاید شما با خواندن این مقاله به یاد آذری هایی بیافتید که زیر خط فقر زندگی میکنند. اما با نگاهی نسبی متوجه میشویم که خانواده های زیر خط فقر آذری بسیار بسیار کمتر از خانواده های فقیر از سایر اقوام ایرانی هستند. شاید پول نفت به آذربایجانی ها نرسیده و نمیرسد، اما مگر این پول به خوزستانی ها (که نفت زیر پای آنهاست) میرسد؟ مگر این پول به کردها میرسد؟ مگر به خراسانی ها میرسد؟ مگر به بلوچها میرسد؟ مگر به لرها میرسد؟ مگر به شمالی ها میرسد؟ اگر یک شمالی زمینی دارد و برنجی میکارد، این از صدقه سر این حکومت و آن حکومت نیست. بلکه چیزیست که محیط و طبیعت خدادادی به آنها داده است. چیزی که به سیستانی ها و بلوچها و یزدی ها و اصفهانی ها داده نشده است.
بنابراین اگر قرار باشد از محرومیت و فقر مردم سو استفاده بشود، این اهرمی برای اعراب خوزستان و کردها و بلوچهاست. و نه آذربایجانی ها که اوضاع آنها اصلا قابل مقایسه با اعراب و کردها و بلوچها نیست.
ممکن است بعضی پان تورکهای بی خرد از تجمع ثروت و پول نفت در پایتخت سخن بگویند. این اوج حماقت آنهاست. مگر خود آنها نبودند که میگفتند 6 میلیون از 12 میلیون جمعیت تهران، آذری اند؟ خوب، اگر بر فرض چنین باشد و سیاستهای پهلوی و سپس جمهوری اسلامی بر تجمع پول در تهران باشد، که باز به نفع آذری هاست. چون بنابر ادعای این پان تورکها، تهران شهری آذری نشین است!!!
با اینحال این هم دروغ است و اگرچه تهران ثروتمندان بیشتری دارد تا شهرستانها، اما در عوض تهران فقرای بیشتری هم دارد تا شهرستانها. شهرستانهای کوچک فقیر ندارند درحالیکه در تهران طبق آمارها 80 هزار نفر بی خانمان زندگی می کنند.
در شهرستانهای کوچک شاید هیچکس میلیاردر نباشد و اگر کسی هم میلیاردر شود، به تهران مهاجرت کند، در حالیکه در تهران میلیاردرهای زیادی زندگی میکنند. اما میتوانم بگویم همه این میلیاردرهای تهران که نگاه کردن به خانه های آنها در ولنجک و جماران و زعفرانیه و فرمانیه و صاحبقرانیه و دارآباد چشمان آدم را خیره میکند، شهرستانی هستند. مثلی هست که میگوید، تهرانی طباخی و کله پاچه پزی و دیزی سرا داشت و هنوز هم تهرانی های اصیل را باید بین همانها جستجو کرد. کارخانه داران و سهامداران کل و زمین داران همه شهرستانی هستند. چه آنان که هنوز در ایران هستند و چه آنان که بهتر دیدند به خارج از کشور بروند. بنابراین نتیجه این سیاستها حتا اگر به تجمع ثروت در تهران بوده باشد، به دست شهرستانی ها رسیده و بخش بزرگی از آنان آذری هستند.
وقتی تمامی این اسناد را به پان تورکها ارائه میدهیم و ثابت میکنیم که ظلم اقتصادی و اجتماعی 80 ساله در مورد هر قومی وجود داشته باشد، در مورد آذری ها وجود ندارد، میگویند که مگر ظلم فقط اقتصادی و اجتماعی است؟ میگوییم پس چیست؟ میگویند ظلم سیاسی!!!
میگوییم آیا قبول ندارید که وقتی پهلوی سر کار آمد رفتاری معتدل و مناسب با قاجارها داشت، بر خلاف قاجارهای تورک تبار که زندیه را کشتار کردند و به آنها حتا حق زندگی کردن هم ندادند چه برسد به حقوق سیاسی؟؟
نگاهی به شخصیتهای آذری که در دوران پهلوی به بالاترین درجه سیاسی، دولتی، قضایی، نظامی، فرهنگی، مطبوعاتی، ادبی، هنری و ورزشی رسیدند پوچی ادعای ظلم پهلوی به آذری ها را اثبات میکند. چگونه میتوان گفت حکومتی به قومی ظلم کرده است. درحالیکه آن قوم در تمام ابعاد مملکتی بیشترین سهم را ایفا کرده است. چطور میتوان گفت پهلوی به آذری ها ظلم کرده است، درحالیکه شهبانو فرح (همسر محمد رضا شاه) و ملکه مادر (همسر رضا شاه) هر دو آذری بودند؟
چطور شد که آذری ها در چنین شرایط سختی!! و در چنین سالهای سیاهی!! به بالاترین مقامات رسیدند؟ از بزرگترين مرجع تقليد کشور يعنی آيت الله العظمی شريعتمداری گرفته تا فرماندهان عالی قدر ارتش.
در خصوص انقلاب اسلامی هم همینطور است. آذری ها در بین اقوام بیشترین نقش را در برپایی انقلاب بر عهده داشتند و از همان ابتدا ابتکار عمل را در دست گرفته بودند.
اساسا قومی خواندن جمهوری اسلامی حرفی مضحک است و فقط حماقت گوینده را ثابت میکند. جمهوری اسلامی فقط مذهبی است. تنها ایدئولوژی این نظام تشیع است. اظهر من الشمس است که هر کس در هر کجای جهان شیعه باشد و پیرو ولایت فقیه مورد محبتهای ملوکانه ولی فقیه قرار میگیرد. هیچ اهمیتی ندارد، اینها لبنانی باشند، فلسطینی باشند، کویتی باشند یا بحرینی و یا آذری و یا فارس. برعکس، اگر کسی شیعه یا ولایت فقیه را قبول نداشته باشد، باز هیچ اهمیتی ندارد که چه قوم و چه زبانی دارد، چراکه همه آنها مورد غضب جمهوری اسلامی هستند.
اگر اقوامی مانند بلوچها، ترکمنها و کردها در طول این سالها مورد غضب قرار گرفته اند، نباید این را ظلم به اقوام دانست. خیر! این ظلم به اقلیتهای مذهبی است. جمهوری اسلامی حتا به نامسلمانان در مجلس کرسی داده است. اما به سنی ها کرسی نداده است. در عوض در حوزه های حق رای سنی نشین، سنی ها را رد صلاحیت کرده و کاری میکند تا شیعه ها به مجلس بروند. فرمانداران و نظامیان باید شیعه باشند. در طول این سالها هرگز یک سنی به پستی دولتی نرسیده است. کرد بودن یا نبودن اهمیتی ندارد. مهم سنی یا شیعه بودن است.
در استانهایی مثل سیستان و بلوچستان و آذربایجان غربی که دو قوم با زبانهای متفاوت در کنار هم زندگی میکنند، هم جمهوری اسلامی واضحا طرف قوم شیعه را میگیرد. حمایت از فارسهای سیستان و بلوچستان نه به دلیل زبان فارسی، بلکه به دلیل شیعه بودن فارسهای آن استان است. همچنانکه در آذربایجان غربی از قوم شیعه (آذری ها) حمایت میشود. و البته در زمان شورشهای اول انقلاب در مناطق کردنشین، شیعیان آذری کم هم نگذاشتند و اسنادی در خصوص همکاری آنان با جمهوری اسلامی برای اعدام و کشتار کردها موجود است.
جمهوری اسلامی حکومتی است ساخته و پرداخته روحانیون شیعه ایران. اینکه بگوییم جمهوری اسلامی نظامی راسیستی و شوینیستی (نژادپرست و قوم پرست) است، فقط خود را مسخره کرده ایم. چراکه در آنصورت از شما پرسیده میشود، این نظام از کدام نژاد و قوم حمایت میکند؟ و اگر شما بگویید فارس، فقط باید به شما خندید.
آیا اکثریت زندانیان سیاسی در طول این سالها فارس زبان نبودند؟ آیا بیشترین تظاهرات ضد حکومتی در تهران و دیگر شهرهای فارس زبان برگزار نشده است؟ آیا سیرجانی ها و بختیارها و فرخزادها و دیگر کشته شده ها در قتلهای زنجیره ای در طول 20 سال اخیر، اکثرا فارس زبان نبودند؟
این رژیم بین یک فارس زبان منتقد نظام (مثلا امیر انتظام) و یک آذری حزب اللهی (مثلا حجت الاسلام حسنی) یا یک کرد شیعه (مثلا قاضی مرتضوی) کدام را انتخاب میکند؟ به کدام جایزه میدهد و کدام را به زندان می افکند؟ این چطور حکومت راسیستی و شوینیستی است که قوم دیگر را به قوم خود ترجیح میدهد؟
پس مطمئنا اگر این رژیم را شوینیستی بدانیم و بخواهیم آنرا قومی معرفی کنیم، آن قوم فارس زبانها نخواهد بود. بلکه باید به دنبال یک قوم شیعه دیگر بگردیم. چون این رژیم دشمن خونی اقوام سنی است. فقط گیلکها و مازنی ها و لرها و آذری ها باقی می مانند. حالا به کتابهایی که تاریخ ایران پس از انقلاب اسلامی را شرح میدهد نگاه کنید. کتاب "جمهوری مقدس" محمد قوچانی را معرفی میکنم. پس از خواندن آن با هم هم عقیده میشوید که آذری ها نقش بیشتری در این رژیم داشته اند و تعداد سران و مسئولان آذری قابل مقایسه با اقوام دیگر نیست. نگاهی به روحانیون شیعه هم نشان میدهد که باز اکثریت با آذری هاست.
رهبر جمهوری اسلامی در 17 سال اخیر آیت الله خامنه ای (نام اصلی اش تبریزی است)، یک آذری است و خوشبختانه هم نام او این را واضح میسازد و هم خود او اینرا رد نکرده و بارها با صحبت به زبان تورکی، وفاداری خود با اصالت قومی اش را آشکار ساخته است. برادر او (مدیر مسئول روزنامه جهان اسلام) در یکی از خاطراتش به این اشاره میکرد که پدرشان (پدر آیت الله خامنه ای) اصلا زبان فارسی را بلد نبود (اوج اصالت قومی).
رئیس مجلس خبرگان (در 17 سال گذشته) رهبری آیت الله مشکینی نمونه دیگری است. شایان توجه است که او اولین کاندیدای رهبر شدن پس از فوت ایت الله خمینی بود. شماردن وزرای آذری هم از حوصله خارج است. بنابراین اگر بعضی ها اصرار دارند که رژیم ایران را رژیمی قومی و شوینیستی بدانند، باید بگوییم که این رژیم در طول 17 سال اخیر، متعلق به آذری ها بوده است و باقی ایرانیان از این جهت مظلوم و آذری ها ظالمند.
نگاهی به دوران اولیه عمر نظام جمهوری اسلامی هم اوضاع را تغییری نمیدهد. شاید کسانی آیت الله خمینی را فارس زبان معرفی کنند (به نظر من که او فارسی بلد نبود). اما رئیس جمهور کشور آیت الله خامنه ای آذری بود. مهندس موسوی نخست وزیر کشور هم آذری بود. رئیس قوه قضاییه آیت الله موسوی اردبیلی آذری بود و آیت الله موسوی تبریزی و آیت الله خلخالی قدرتمند ترین افراد سیاسی کشور بودند و جنایات بسیاری را بر ضد مردم ایران انجام دادند. به اینها بیفزایید اولین نخست وزیر ایران پس از انقلاب یعنی مهندس بازرگان را. هیچ قوم دیگری مثل آذری ها اینقدر در بین سران نظام عضو نداشته است.
بنابراین اگر اصرار است که از لحاظ سیاسی، قومی ظالم و قومی مظلوم معرفی شوند، قوم ظالم آذری و مظلوم باقی ایرانیها هستند.
در واقع اینکه حکومت مرکزی ایران به آذری ها ظلم میکند، حرف اشتباهی نیست، اما کامل هم نیست. درست مانند اینکه بگوییم پرستاران ایران وضعیت نامناسبی دارند و بارها هم شاهد اعتصاب و اعتراض آنان بودیم، پس نتیجه بگیریم که حکومت مرکزی ایران یک حکومت ضد پرستار است و به پرستاران ظلم میکند. بله این حرف صحیحی است اما ناقص است. چراکه ما وضع نامناسب کارگران و رانندگان اتوبوسرانی و سایر شرکتهای دولتی را نادیده گرفتیم. وضع معلمان را نادیده گرفتیم. در خصوص اقوام هم اینکه بگوییم به مردم آذری ظلم شده است، آنوقت کسی میپرسد یعنی به کردها و بلوچها و عربها ظلم نشده؟ و اگر بگوییم به همه اقلیتهای قومی ظلم شده است، آنوقت کسی میپرسد یعنی به اکثریت فارس زبان ظلم نشده است؟ یعنی همه فقیران قومی هستند و فارسها در ثروت غرق شده اند؟ آیا هیچ انسان باخردی چنین حرفی میزند؟
پس اگر ظلمی به بخشی از مردم شده است، دلیل بر این نیست که فقط آنها مظلوم هستند. خیر! مظلوم ملت ایران هستند. همه از آذری گرفته تا فارس زبان. و البته یک ظلم مضاعف به اقلیتهای مذهبی (نه قومی) میشود. چراکه آنان به دلیل مذهبشان از یک حدی بیشتر نمیتوانند رشد کنند و جلوی ترقی آنان گرفته میشود.
وقتی صحبت به اینجا میرسد میگویند که ظلم فرهنگی را چرا مد نظر قرار نمیدهید؟
متوجه میشویم که منظورشان از ظلم فقط محدود است به زبان. چراکه میدانیم آذری ها مسلمان و شیعه هستند و از زمان صفویان هیچ ظلم فرهنگی به شیعیان ایران نشده است و همواره ایران شیعیان بوده اند که در جایگاه ظالم فرهنگی بوده اند (یعنی تمام ابزار فرهنگی در اختیارشان بوده) و غیرشیعیان مظلوم. و آذری ها از جمله مهمترین شیعیان ایران هستند.
پس ظلم فرهنگی هم محدود و منحصر شد به زبان. از ایشان میپرسیم که چرا میگویید که در خصوص زبان به شما ستم شده است؟ میگویند که در این 80 سال ما اجازه نداشتیم زبان خود را داشته باشیم. میگوییم اگر اجازه نداشتید زبان خود را داشته باشید، پس چطور امروز میلیونها نفر آذری به تورکی صحبت میکنند؟ آنها هم که نژادشان آذری است ولی تورکی بلد نیستند، به دلیل خواست خودشان و والدینشان بوده است و نه دولت. میگویند، منظور اجازه خواندن و نوشتن به تورکی است.
میگوییم، پس از ظلم فرهنگی به آذری ها، رسیدیم به عدم اجازه برای نوشتن به تورکی (خواندن که اجازه نمیخواهد، این نوشتن است که اجازه میخواهد).
میگوییم بیشتر توضیح دهید که خواسته شما از حق نوشتن به آذری چیست؟ میگویند، چرا ما حق نداریم به تورکی بنویسیم؟ چرا فرزندان ما در مدرسه نوشتن تورکی را یاد نمیگیرند؟
میگوییم مگر نوشتن تورکی آموزش میخواهد؟ میتوان به راحتی زبان تورکی را به خط معمول نوشت. آموزش نمیخواهد.
میگویند باید در مدرسه آموزش گذاشته شود. وگرنه از بین میرود.
میگوییم اگر قرار بر از بین رفتن بود، آیا در این 80 سال از بین نمیرفت؟ آیا امروز شما در مورد زبان مادری خود مشکلی دارید؟
میگویند : خیر! باید بتوانیم به زبان خود اقدامات فرهنگی بکنیم.
میگوییم مگر روزنامه و نشریه و هفته نامه تورکی در ایران چاپ نمیشود؟ مگر کاست موسيقی به زبان تورکی در ايران منتشر نميشود؟ همچنانکه در خصوص عربی نیز چنین است و فقط کردها از چنین حقی محرومند.
وقتی صحبت به اینجا میرسد، مجبور میشوند رودربایستی را کنار گذاشته و حرف نهایی خود را بزنند. میگویند : باید زبان تورکی یکی از زبانهای رسمی ایران باشد. درست مانند فارسی.
میگوییم یعنی چه که مثل زبان فارسی باشد؟
میگویند : یعنی نیازی نباشد که ما فارسی یاد بگیریم، اگر قرار است ما فارسی یاد بگیریم، شما هم باید تورکی یاد بگیرید.
میگوییم اینکه نمیشود که مردم را مجبور کرد که دو زبان را یاد بگیرند. البته میتوان یادگیری زبان دیگری را اختیاری کرد و اکثرا زبانی بین المللی را زبان دوم کشور انتخاب میکنند (انگلیسی). کدام کشور مردمش را مجبور کرده تا همه دو زبان را یاد بگیرند؟
میگویند : پس زبان ما برای ما و زبان شما برای شما.
میگوییم آیا این بود ظلمی که از آن این همه صحبت میکردید؟
میگویند : ظلم از این بالاتر؟ ما را مجبور کردید تا زبان شما را یاد بگیریم.
میگوییم ما مجبور کردیم؟
میگویند : بله در طول 80 سال اخیر که حکومت دست شما بوده است.
میگوییم اما این قانون "زبان رسمی کشور زبان فارسی است" نه 80 سال پیش بلکه 100 سال پیش تصویب شد (1905).
میگویند : حالا چه 80 سال و چه 100 سال. این ظلم است.
میگوییم اما این قانون نه در زمان پهلوی بلکه در زمان قاجار (مشروطه) تصویب شد. پهلوی و جمهوری اسلامی نقشی در تصویب آن نداشته و آنرا تغییر هم نداده اند و فقط آنرا اجرا کردند.
میگویند : به هر حال نباید اجرا میشد بلکه باید اصلاح میشد.
میگوییم اما شما مدام میگویید ظلم 80 ساله فارسها. درحالیکه اثبات کردیم این به قول شما ظلم، 100 سال پیش توسط حکومت قاجارهای تورک زبان تصویب شد.
میگویند : آنزمان شاهان قاجار قدرتی نداشتند و قدرت در دست مشروطه خواهان بود.
میگوییم اما مشروطه خواهان هم عمدتا آذری بودند. نگاهی به روشنفکران مشروطه از تقی زاده تا سید احمد طباطبایی و سپس انقلابیونی که تهران را فتح کردند، نشان میدهد که آذری ها کنترل کشور را در دست داشتند. تهران در دست آذری ها بود. میتوانستند جدا شوند. میتوانستند خودمختاری بگیرند. میتوانستند حکومت فدرال بسازند. میتوانستند زبان تورکی را رسمی کنند. قدرتش را داشتند. اما نه تنها چنین نکردند بلکه زبان فارسی را قانونی کردند.
بله اینجا پایان بحث است. بحثی که از ابتدا با دروغ شکل گرفته است. بحثی به نام ظلم فارسها به آذری ها!!!!
برگرفته ازوبلاگ: آسیب شناسی اندیشه انسان امروز
http://mayrosh.persianblog.com/#5178806