تبليغاتX
آذرآبادگان

نماينده ولي فقيه در آذربايجان شرقي خواستار پیوستن جمهوری آذربایجان به ایران شد

نماينده ولي فقيه در آذربايجان شرقي :

در بحث الحاق،جمهوري آذربايجان بايد به ايران ملحق شود

 خبرگزاري فارس:نماينده ولي فقيه در استان آذربايجان شرقي گفت:اگر بحث بر سر الحاق دو آذربايجان ( آذربايجان ايران و جمهوري آذربايجان) باشد ما پيوستن شهرهاي جمهوري آذربايجان متعلق به ايران را خواستار خواهيم شد.

به گزارش خبرگزاري فارس از تبريز، محسن مجتهد شبستري امروز در مسجد جامع «تسوج» و در جمع مردم اين شهر و روستاهاي «بخش انزاب» افزود: اگر بنا باشد الحاقي صورت گيرد آن‌ها بايد به ايران ملحق شوند و بهتر است به جاي آذربايجان جنوبي و شمالي، ايران جنوبي و شمالي بگوييم.
امام جمعه تبريز با اشاره به تحركات اخير در برگزاري دو همايش در شهر باكو در خصوص الحاق جمهوري آذربايجان با آذربايجان ايران گفت:بوي توطئه مي‌آيد.
شبستري افزود:در شهرهاي متعلق به ايران،در آن نواحي شاه عباس صفوي مساجدي احداث كرده كه هنوز نيز آثار نوشتارها باقي است.
وي تصريح كرد:اگر چه برخي افراد تلاش كردند تا در اول خرداد امسال حركت‌هايي توطئه‌آميز انجام دهند،ولي مردم شمال غرب كشور به آنان پاسخ محكم و دندان شكني دادند.
امام جمعه تبريز خاطر نشان كرد: هويت ايراني ما هرگر خدشه‌دار نمي‌شود و تابع مركزيت اسلامي ايراني هستيم.

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در شنبه بیست و نهم مهر 1385 و ساعت 23:53 |
 

سومریان و تحریفات پان ترکیسم در باب آنها

پان تركيست ها از دوران حكومت آتا ترك كوشيده اند كه ده ها  تمدن غير ترك را به سود خود، ترك قلمداد كنند.  به گفته ولاديمير مينورسكي خاورشناس معروف: «هر جا كه پرسش حل نشده ای در زمینه فرهنگ قوم های شرق باستان پدید آید ترکان بی درنگ دست خود را همان جا دراز می کنند».

 

Pan Turkism, par minorsky dans ensycolpdie de islam, Livraison N. P. 924 Akopov

 

 

يكي از اين تمدن هاي درخشان و كهن كه دچار بازي سياسي پان ترك ها گرديده، تمدن سومري است. صد سال پيش كه دانش سومرشناسي در آغاز راه خود بود ، اشخاص مختلف نظريه هاي متفاوتي را درباره زبان سومريان ارائه كرده بودند. مثلا برخي نويسندگان زبان آن ها را افريقايي شمردند و بعضي زبان آنان را دراويدي و شماري ديگر حتا زبان آن ها را هندو اروپايي يا آلتايي يا اورالي پنداشتند.  مثلا كلوگ (سومرشناس) معتقد است كه زبان سومري را نمي توان از نظر ساختاري با خانواده زبان هاي فينوايغوري مقايسه كرد، بل كه اين زبان با زبان هاي حامي و بسياري از زبان هاي سوداني قابل مقايسه است. همچنين مين هاف (1915-1914) براي نخستين بار شباهت هاي زبان سومري و برخي زبان هاي آفريقايي (بانتو و حامي) را تشخيص داد (1).  امروزه پان تركيست ها براي اثبات تركي بودن زبان سومري، از صد سال پيش تاكنون، تنها نام يك   دانشمند را به ميان مي آورند. اين دانشمند، شخصي آلماني به نام هومل بود. از زماني كه هومل ادعاي تعلق زبان سومري را به خانواده اورال-آلتايي مطرح كرد، صد و ده سال مي گذرد.  در زمان هومل، تنها خود وي بود كه در ميان همه ديگر سومر شناسان به اين ادعا اعتقاد داشت. مثلا دانشمند بزرگ آن زمان، موريس جاستروي كوچك (  Morris Jastrow JR) كه استاد دانشگاه پنسيولونياي آمريكا (Pennsylvania) در سال 1906 بود، در باره ادعاي هومل مي نويسد:

«نظر هومل را در اين مورد مانند بسياري از مسائل ديگر تنها يك دانشمند قبول كرده است، آن دانشمند خود هومل مي باشد!  فهرست واژگان سومري، با مترادف هاي تصور شده تركي شان، كه او ترتيب مي دهد، اعتماد و اطميناني را به روش وي، القا نمي كند»  (2)

 

 امروزه حتا يك سومري شناس وجود ندارد كه زبان سومري را زباني تك خانواده اي نداند.

مقصود ما از يك دانشمند سومري شناس، پژوهشگري است كه مقالاتي را در مجلات بزرگ خارجي، كه مبتني بر شيوه ي نقد و مداقه اند، منتشر ساخته است و نه نويسندگاني كه كتاب هايي را به زبان تركي مي نويسند يا در نشريات كه به لحاظ سياسي پان تركيسم را تشويق مي كنند، مطالبي را منتشر مي سازند. ما در اين مقاله، به بسياري از اين مجلات گسترده كه بر شيوه ي نقد و مداقه مبتني اند، اشاره و مراجعه مي كنيم. اشخاصي چون صديق، زهتابی و هيئت هيچ مقاله اي را در اين مجلات معتبر ندارند و خود مي دانند كه نظريات شان را به طور خطرناكي، فقط پان ترك هاي مغزشويي شده پذيرفته اند.

 

با اين مقدمه، ما اين مقاله را به سه بخش تقسيم كرده ايم.  در بخش اول از چند مقاله متعلق به سومري شناسان و زبان شناسان،  و كتابهاي سومري درباره تك خانواده اي بودن زبان سومري نقل قول مي كنيم.  در بخش دوم بر اساس چند مقاله معتبر كه در پايگاه آذرگشنسپ موجود هستند تفاوت هاي فاحش دستور زبان سومري و زبان تركي را بررسي مي كنيم.  در بخش سوم  به فهرستي واژگاني كه فردي پان تركيست براي ما فرستاده بود نگاه مي كنيم و مي بينيم كه چگونه اين اشخاص براي تركي جلوه دادن زبان سومري، واژه هايي را از جانب خود جعل كرده و به زبان سومري نسبت داده اند. هم چنين براي مقايسه، شماري از واژگان سومري را كه با زبان هاي افريقايي و استراليايي و دراويدي و باسك و هندو اروپايي شباهت آوایی دارند، در ادامه نقل مي كنيم. 

 

بخش اول - نقل قول هايي از دانشمندان و كتاب هاي معتبر امروزي:

 

 

 

الف)

"The isolated nature of Sumerian is further brought into relief when we take a look at certain typological features of the language. In contrast to all the surrounding languages, Sumerian has ergative argument marking and, as Nichols (1994) has shown, ergativity is relatively stable."

Prof.  Piotr Michalowski

University of Michigan

Ann Arbor

http://www-personal.umich.edu/~piotrm/cv1.htm

 

ترجمه:

از بررسی نوع شناسی زبان سومری-تک خانواده بودن آن آشکارتر می شود .  بر خلاف زبانهای همسایه، زبان سومری ارگتیو می باشد و نیکلوس(1994) نشان داده است که ارگتیویتی

یک امر ثابتی است.

اصل مقاله:

The Life and Death of the Sumerian Language in Comparative Perspective

 

كه از اين جا بر گرفته شده:

http://www-personal.umich.edu/~piotrm

 

ب)

 

 

“Sumerian is a language isolate, meaning that it has no relatives living or dead (though there have been unsuccessful attempts to connect Sumerian to a number of languages).”

 

«زبان سومري، يك زبان منفرد است، بدين معني كه هيچ نسبتي با زبان هاي زنده و مرده ندارد (هرچند تلاش هاي انجام شده براي ارتباط دادن زبان سومري با تعدادي از زبان هاي ديگر، ناموفق بوده است)».

http://ccat.sas.upenn.edu/psd/

Prof.  Steve Tinney, Middle Eastern Languages, Sumerian specialist

 

درباره كار و موفقيت اين سومر شناس بزرگ از دانشگاه پنسيلوانيا مي توانيد اين جا بيش تر بخوانيد:

http://news.nationalgeographic.com/news/2002/07/0723_020724_cuneiform.html

 

 

پ)

 

“Sumerian is an isolated language: there is no evidence that it is
related to any other language at all, living or dead.  It certainly
cannot be connected with Indo-European (IE) or Semitic, nor can these

two be related to each other.”

 

 

«زبان سومري، زباني منفرد و مجزاست: مدركي در دست نيست كه نشان دهد اين زبان با هر زبان ديگري، مرده يا زنده، خويشاوندي داشته است. اين زبان يقينا ارتباطي با زبان هاي هندواروپايي يا سامي نداشته و نمي توان اين دو را با يكديگر ارتباطي داد».

 

Prof. Larry Trask

COGS

University of Sussex

Brighton BN1 9QH

UK

http://www.sussex.ac.uk/linguistics/profile2712.html

larryt@cogs.susx.ac.uk

 

ت)

 
"Sumerian is an isolate, a language with no known relatives.  It can't be  
placed in any language family at all."

     -Steven Schaufele, Ph.D., Asst. Prof. of Linguistics, English

 

«سومري زباني منفرد است، زباني با خويشاوندان ناشناخته. اين زبان را در هيچ خانواده ي زباني نمي توان جاي داد».

 

-Steven Schaufele, Ph.D., Asst. Prof. of Linguistics, English

Department Soochow University, Waishuanghsi Campus, Taipei 11102, Taiwan

 

ث)

 

يكي از كتابهاي مشهور كه مورد استفاده تدريس زبان سومري مي باشد كتاب:

 

 John Hayes, University of California, Berkeley

 

"Sumerian"  2nd printing June 1999, Languages of the World/Materials 68,

LINCOM EUROPA, Paul-Preuss-Str. 25, D-80995 Muenchen, Germany.

 

در مقدمه این کتاب می خوانیم:

 


”Sumerian has the distinction of being the oldest attested language in
the world. Spoken in the southern part of ancient Mesopotamia, the
Iraq of today, its first texts date to about 3100 BCE. Sumerian died
out as a spoken language about 2000 BCE, but it was studied in the
Mesopotamian school system as a language of high culture for almost
two thousand more years. A language-isolate, Sumerian has no
obvious relatives.  Typologically, Sumerian is quite different from
the Semitic languages which followed it in Mesopotamia. It is
basically SOV, with core grammatical relationships marked by affixes
on the verb, and with adverbial relationships marked by postpositions,
which are cross-referenced by prefixes on the verb. It is split
ergative; the perfect functions on an ergative basis, but the
imperfect on a nominative-accusative basis.

Because Sumerian is an isolate, and has been dead for thousands of
years, special problems arise in trying to elucidate its
grammar. There are still major challenges in understanding its
morphosyntax, and very little is known about Sumerian at the discourse
level. This volume will describe some of the major questions still to
be resolved.

 

 

ترجمه:

 

 

زبان سومري اين امتياز را دارد كه كهن ترين زباني است كه اسنادي از آن به جا مانده است. نخستين متن هاي كشف شده از اين زبان كه در نواحي جنوبي ميان رودان (بين النهرين) باستان، عراق امروزي، رايج بوده، به 3100 سال پيش از ميلاد مربوط مي شود. سومري، به عنوان زباني گفتاري، دو هزار سال پيش از ميلاد متروك شد اما تقريبا تا دو هزار سال پس از آن هم اين زبان به عنوان زبان "فرهنگ والا" در مدرسه هاي ميان رودان تدريس مي شد. سومري زباني جدا است و بطور مشخص وابسته به هيچ خانواده اي نيست. از ديدگاه گونه شناختي، زبان سومري با زبان سامي كه جايگزين آن در ميان رودان شد كاملا فرق دارد. ساختار جمله در زبان سومري به صورت «فاعل، مفعول، فعل» است. روابط دستوري در اين زبان با «وند» هايي كه به فعل اضافه مي شوند تعيين مي گردد و قيدها نيز بصورت «پي بست»  در جمله مي آيند. اين پي بست ها به وسيله ي پيشوندهاي متصل به فعل ارجاع داده مي شوند. همچنين روابط دستوري در اين زبان، ارگاتيو و گسسته است و از اين جهت، در ساختارهاي ارگاتيو بهترين بازدهي را دارد و در ساختارهاي فاعلي- مفعولي بازدهي كمتري دارد.  چون سومري زباني تك خانواده اي است و نيز هزاران سال است كه از آن استفاده نمي شود، تعيين دستور اين زبان دشواري هاي ويژه اي را فرا روي پژوهشگران قرار مي دهد. هنوز چالش هاي بزرگي در تشخيص ترتيب تكواژها در اين زبان وجود دارد و شناخت ما از زبان سومري در سطح گفتمان بسيار اندك است.

 

توضیح چند مفهوم زبان شناسی:

 

Post position را در فارسي هم پي بست و هم پس آيند ترجمه كرده اند. از ديدگاه من چون ممكن است واژه ”پس آيند“ با ”پسوند“ اشتباه شود، بهتر است از پي بست استفاده كنيم. پي بست، واژه يا عبارتي است كه واژه يا عبارت پيش از خود را تعريف مي كند. براي مثال در عبارت ”poets bold and free“ كه يعني شاعران شجاع و آزاد، bold and free پي بست poets است.

 

ergative به حالتي گفته مي شود كه در آن مفعول فعل متعدي مي تواند بدون تغيير در معنا در نقش فاعل فعل لازم بكار گرفته شود. براي مثال در زبان انگليسي، فعل open در دو جمله  I opened the door و The door opened به ترتيب در قالب فاعلي و مفعولي آمده است بدون آنكه ما با استفاده از قانون هاي دستوري و فعل كمكي was بخواهيم در آن نغييري ايجاد كنيم.

 

discourse يا سخن، گروهي از جمله هاي معنادار، پيوسته، و هدفمند را مي گويند. پس آنرا با جمله اشتباه نگيريد.

 

 

 

 

 

 

 

ج)

 

The School of Oriental and African Studies

(SOAS), University of London.  In their Sumerian Language Studies Brochure:

 

The  School of Oriental and African Studies(SOAS), University of London.  In their Sumerian Language Studies Brochure:

“Sumerian, the oldest known written language in human history, was spoken in Mesopotamia (modern Iraq and peripheral regions) throughout the third millennium BC and survived as an esoteric written language until the death of the cuneiform tradition around the time of Christ.  The Sumerian language, which is related to no other known tongue, was only properly deciphered this century. A considerable literature in Sumerian is currently being reconstructed from fragmentary clay tablets housed in the museums of the world.“

 

«زبان سومري، كهن ترين زبان شناخته شده مكتوب در تاريخ بشر، در ميان رودان (عراق كنوني و مناطق پيراموني آن) در سراسر هزاره سوم پيش از ميلاد و به عنوان يك زبان مكتوب محرمانه تا زمان از ميان رفتن تداول خط ميخي در حوالي عصر مسيحيت، برجاي بود. زبان سومري، كه با هيچ زبان شناخته شده ديگري خويشاوندي ندارد، صرفا در اين سده به درستي رمزگشايي گرديد. عمده ي متون سومري عموما براساس الواح رسي شكسته ي محفوظ در موزه هاي جهان نوسازي گرديده است».

 

چ)

 

Kramer, Samuel, Noah 1963. The Sumerians. Chicago: University of Chicago Press.

 

“In vocabulary, grammer, and syntax, however, Sumerian still stands alone and seems to be unrelated to any other language, living or dead”.

 

«واژگان، دستور، و نحو زبان سومري همچنان بر يگانگي پاي مي فشارد و به نظر مي رسد با ديگر زبان ها، زنده يا مرده، فاقد خويشاوندي است»

 

 

ح )

 

 

Encyclopedia Britannica. 2004: Under Sumerian Language

 

language isolate and the oldest written language in existence. First attested about 3100 BC in southern Mesopotamia, it flourished during the 3rd millennium BC. About 2000 BC, Sumerian was replaced as a spoken language by Semitic Akkadian (Assyro-Babylonian) but continued in written usage almost to the end of the life of the Akkadian language, around the beginning of the Christian era. Sumerian never extended much beyond its original boundaries in southern Mesopotamia; the small number of its native speakers was entirely out of proportion to the tremendous importance and influence Sumerian exercised on the development of the Mesopotamian and other ancient civilizations in all their stages.

 

 

«زبان سومري، زباني منفرد و كهن ترين زبان مكتوب موجود است. اين زبان براي نخستين بار در حدود 3100 پيش از ميلاد در جنوب ميان رودان گواهي گرديده و در طول هزاره سوم پ.م. رشد و توسعه يافته است. در حدود 2000 پيش از ميلاد، زبان سومري به عنوان زباني محاوره اي، با زبان سامي اكدي (آشوري- بابلي) جاي گزين شد اما كاربرد كتبي آن كمابيش تا پايان حيات زبان اكدي، در حوالي آغاز عصر مسيحيت، ادامه داشت. زبان سومري هرگز بسيار فراتر از مرزهاي اصلي خود در جنوب ميان رودان توسعه نيافت؛ شمار اندك گويندگان بومي اين زبان، تناسبي با اهميت عظيم و تأثيرات زبان سومري بر توسعه تمدن ميان رودان و تمدن هاي ديگر، در همه مراحل آنان، نداشت».

 

خ (

 

 

كتاب ها و اسناد ديگر كه نگارنده به آن ها رجوع كرده است:

 

M.L. Thomsen, The Sumerian Language: An Introduction to Its History and Grammatical Structure; Copenhagen 1984

J.L. Hayes, A Manual of Sumerian Grammar and Texts; Malibu 1999

B. Alster, Proverbs of Ancient Sumer: The World's Earliest Proverb Collections, 2 vols; Bethesda, Maryland, 1997.

Encyclopedia of the Ancient World / editor, Sharon Grimbly. 
- London : Fitzroy Dearborn, 2000

         



 

 

تا آن جا كه نگارنده تحقيق كرده است، كتاب نخستين و سومين، كتاب هاي درسي سومري شناسي در بزرگ ترين دانشگاه هاي امريكا مانند Berkeley , Stanford , Pennsylvania مي باشند.

 

نتيجه بخش اول:  هيچ يك از دانشمندان و سومري شناس كنوني زبان سومري را تركي نمي داند!  البته توده اي هاي سابق و پان تركيستان تركيه كه همواره و متكبرانه فضل فروشي مي كنند  اما هيچ مقاله اي در نشريات معتبر (نه مجله هاي پان تركي!) جهان درباره زبان سومري ندارند، خارج از بحث ما هستند.

 

 

 

بخش دوم - رد ادعاهاي گزاف پان تركيستان

 

در سال 1971 فردي مجارستاني مقاله اي در مجله معتبر جهانی CA   درج و ادعا كرد كه زبان مجاري و تركي و اورال و آلتايي يكي از بازماندگان زبان سومري مي باشد. ولي از طريق گونه شناسي زبان ها نمي توان همريشگي آن ها را ثابت كرد و حتا پيوند فرضي ميان دو خانواده زباني اوfرال- آلتايي نيز اثبات نشده است   (Britannica: Ural and Altaic) چه برسد به سومري و زبان هاي اورالي و زبان هاي آلتايي.    استدلال اين فرد درست مانند استدلال پان تركيستان است. زيرا اين فرد مي گفت چون زبان سومري التصاقي است پس زبان مجاري و سومري از يك خانواده اند. همچنين فرد ياد شده با استفاده از چند واژه مجعول سومري و تلفظ غير واقعي و تغيير معني آن ها مي خواست بگويد كه لغت هاي مشترك بسياري ميان زبان سومري و مجاري موجود است!!  ما متن اصلي انگليسي پاسخ بيش از ده زبان شناس و سومري شناس بزرگ را به اين شخص افراطي در آذرگشنسپ از CA    درج كرده ايم. در زبان مجاري مانند زبان تركي ريشه كلمات همواره ثابت است و لغات با افزودن پسوند هاي متفاوت به ريشه كلمات ساخته مي شود. براي همين در دوران گذشته يعني (60) سال پيش اشخاصي بودند كه فرض مي كردند اين دو زبان از يك ريشه اند. اما همانطور كه در بالا تذكر داديم نظر همه منابع معتبر بر اين است كه اين دو خانواده (اورالی و التایی) از هم جدا هستند.  همچنين ادعاي يكي دانستن ريشه زبان تركي و سومري كلا باطل است. پيشوندها و پسوندها در ساختار واژگاني زبان سومري، آزادانه به كار مي روند. سومري از اين نظر با ديگر زبان هاي پيوندي آسيايي، مانند اورالي-آلتايت، دراويدي، ژاپني، و كره اي فرق دارد؛ از اين رو كه در اين زبان ها در هنگام صرف فعل، اسم، يا ضمير، تنها از پسوندهاي معيني مي توان استفاده نمود.

 

در ادامه، به برخي از پاسخ هاي زبانشناسان به اين افراط گر مجاري، نگاهي مي افكنيم.  همين گفتارها در جاي خود، ادعاي پان تركيستان را نيز ابطال مي كند زيرا استدلال شان درست مانند آن فرد مجاري است. برخي از نوشته هاي اين دانشمندان را در اين جا مي خوانيد. اصل مقاله همان طور كه اشاره كرديم در بخش اسناد در پایان این مقاله وجود دارد.

 

 

«اين واقعيت كه زبان سومري در عين پيچيدگي، به خوبي شناخته شده است، در صدسال گذشته بسياري را وادار كرده تا دست به قلم برند و اين زبان را در عمل به همه زبان هاي موجود در سرزمين هاي ميان پلي نزيا و آفريقا ارتباط دهند. نويسندگان چنين پژوهش هايي به گونه اي استوار و قابل اعتماد اين نكته را اثبات مي كنند كه يا زبان خودشان يا زباني كه به آن علاقه مند شده اند به زبان سومري باستان مربوط است. قاعده ي اي نگونه پژوهش ها آن است كه پژوهشگران يادشده، چند واژه ي شبيه به واژگان سومري و تعدادي از ويژگي هاي زباني سومريان را كه از بافت متن ها برداشته شده و مي تواند با ويژگي هاي دستوري چند زبان ديگر هم شباهت داشته باشد،  به عنوان دليل ادعاي خود مطرح مي كنند.»

 

 

« تقسيم زبان ها به دو گونه ي «پيوندي» و «تصريفي» تنها بخشي از كل ساختار زبان را، كه ساخت شناسي واژگاني ناميده مي شود، دربر مي گيرد. شباهت ساخت شناسي واژگاني ميان دو زبان، لزوما به معناي همريشه بودن آن دو زبان نيست.» 

 

براي مثال، همه زبان هاي زير زبان هايي پيوندي هستند، اما در گروه هايي متفاوت قرار داده مي شوند:

زبان هاي آفريقايي همچون بانتو، سواحيلي…..؛

زبان هاي دراويدي همچون تاميل و مالزيايي…..؛

زبان هاي بومي استراليا…؛

زبان هاي بومي آمريكا…؛

زبان هاي قفقاز همچون گرجي و چچني و لازي و اودي و لزگي..؛

زبان هاي هند و اروپايي همچون زبان تخاري و تا اندازه اي كمتر زبان هاي آلماني؛

زبان هاي پلي نزيايي.

و  زبان هاي اورالي،

و همچنين زبان هاي آلتايي  

 

نويسنده اي در اين باره مي گويد: «براي مثال، تخاري كه زباني هندواروپايي است، همانند سومري و مجاري، زباني پيوندي به شمار مي رود، اما هيچ كس زبان تخاري را  به اين دو زبان ربط نمي دهد.  در نتيجه سالها پژوهش بر روي بسياري از زبان ها از نظر پيوندي، تصريفي، يا جداگانه بودن زبان كه موضوعي پرسابقه است ولي امروزه مورد ترديد قرار دارد، من به اين نتيجه رسيده ام: از ديدگاه من، اين مفاهيم سه گانه (پيوندي، تصريفي، و جداگانه) حداكثر، مراحلي است كه زبان ها ممكن است يا بايد در گذر قرن ها از آن عبور كنند. همچنين از نظر من، چگونگي دسته بندي زبان ها به ويژگي هاي بنيادين آن ها بستگي دارد. براي مثال، زبان انگليسي را امروزه به عنوان زباني مستقل مي شناسيم، اما اين نكته پذيرفته شده است كه اين زبان پيش تر تصريفي بوده است و آثار تصريفي بودن هنوز در ساختار فعل هاي آن باقي است. اما اگر به گروهي از واژگان مانند "parent, parenthood,…" ، "man, manly, manliness,…" ، و "rest, restless, restlessness,…"  توجه كنيم، ديگر نمي توان ويژگي هاي پيوندي، به معناي كلاسيك را، در آن انكار كرد.»

 

 

همچنان كه همه مي دانند، زبان عربي و زبان كردي از لحاظ ساختار لغت هر دو زباني تصريفي مي باشند ولي تا به حال هيچ كس ادعاي هم خانواده بودن اين دو زبان را نكرده است.  ساختار لغت تنها يكي از ده ها ابعاد يك زبان مي باشد.  اما همان طور كه اشاره كرديم زبان سومري حتا در شيوه ساختار لغت با زبان هاي تركي و مجاري بسيار فرق دارد. پيشوندها و پسوندها در ساختار واژگاني زبان سومري، آزادانه به كار مي روند. سومري از اين نظر با ديگر زبان هاي پيوندي آسيايي، مانند اورالي- آلتاي، دراويدي، ژاپني، و كره اي فرق دارد؛ از اين جهت كه در اين زبان ها در هنگام صرف فعل، اسم، يا ضمير، تنها از پسوندهاي معيني مي توان استفاده نمود.

 

برخلاف تركي، زبان سومري زباني ارگاتيو است و ارگاتیوتی همانطور که به آن اشاره شده است امری است ثابت تر در دوران تاریخ یک زبان. زبان پهلوي (و بطور كلي زبان هاي فارسي ميانه)، همانند زبان كردي جديد، ارگاتيو گسسته بوده اند. در زبان فارسي ميانه (و نيز در زبان هاي هندو آريايي ميانه، هندي جديد، پنجابي، راجستاني، ماراتي، و سندي) «زمان گذشته» در هندو اروپايي اصلي (در قالب استمراري، گذشته كامل، و ماضي نامعين) فراموش گرديد و جاي خود را به ساختاري داد كه اسم مفعول مجهول را دربر مي گرفت. براي نمونه در مورد فعل هاي متعدي، جمله ي I hit him تبديل شد به He (was) hit by me . در نتيجه ساختاري به وجود آمد كه در آن مفعول در حالت مستقيم (نهادي) و فاعل در حالت غيرمستقيم (حالت ملكي قديم در زبان هاي ايراني، و حالت ابزاري قديم در زبان هاي هندو آريايي) قرار گرفت.

 

«تعريف ارائه شده از ويژگي گونه شناختي پيوندي بودن زبان ها بسيار ضعيف است. چراكه اين ويژگي اساسا از اهميت چنداني برخوردار نيست. چنان كه يك فرد با مشاهده صدق كردن ويژگي ياد شده در زبان هاي قفقازي، اورالي، و آلتاي مي تواند به سادگي به كم اهميت بودن آن پي ببرد.

زبان سومري در بسياري از موارد كاملا با زبانهاي اورالي فرق دارد. براي نمونه، در زبان هاي اورالي صرف فعل تنها به وسيله پسوندها صورت مي گيرد، اما در زبان سومري علاوه بر پسوندها، انواع گوناگوني از پيشوند وجود دارد كه به فعل افزوده مي شوند. ضماير مفعولي، وجه نماها و مفاهيم واژگاني به واسطه اين پيشوندها تعيين مي شوند. براي نشان دادن تعدد و نيز شدت يك حالت «بن» در زبان سومري مي تواند تكرار شود؛ حال آن كه اين ويژگي در زبان هاي اورالي(و التایی) وجود ندارد. درهر صورت،  ويژگي هاي مربوط به گونه شناسي زبان ها حداكثر مي تواند يافته هايي آزمايشي به شمار آيد و نمي توان آن ها را سندي بر ارتباط ديرين دو يا چند زبان دانست».

 

 

«اگر همريشه بودن تكواژهاي موجود در دو زبان را نتوان با استفاده از قوانيني پايدار اثبات نمود، همانندي ساختار جمله در آن دو زبان به هيچ وجه نمي تواند دليلي بر همريشه بودن آن ها باشد. چنان كه زبان انگليسي جديد با داشتن بن هاي تك هجايي بسيار و تعداد اندكي «دگرواژ»، از نظر برخي ويژگي هاي ساختاري بيشتر شبيه به زبان چيني است تا زبان هاي آنگلوساكسون، لاتين، و روسي. در هر صورت گونه هاي ساختاري زبان ها كم شمار هستند و حدود 3000 (يا بيش از 3000) زبان موجود در جهان را فارق از ريشه ي آن ها مي توان از نظر ساختاري به چند دسته تقسيم نمود. به علاوه، كلوگ (سومرشناس) معتقد است كه زبان سومري را نمي توان از نظر ساختاري با خانواده زبان هاي فينو- ايغوري مقايسه كرد، بلكه اين زبان با زبان هاي حامي و بسياري از زبان هاي سوداني قابل مقايسه است. همچنين «مِين هاف» (1915-1914 (براي نخستين بار مشابهت هاي زبان سومري و برخي زبان هاي آفريقايي (بانتو و حامي) را تشخيص داد».

 

نتيجه:

 

تفاوت هاي بسياري از لحاظ ساختار لغت و دستور زبان بين زبان هاي سومري و زبان هاي التايي و اورالي وجود دارد و ادعاي پان تركيستان در اين زمينه هم كاملا پوچ هست. 

 

بخش سوم: جعليات پان تركيستان درباره لغت و عددهاي سومري.

 

يكي از پان تركيستان چند ماه پيش از نوشتن اين مقاله يك فهرست لغت همانند سومري و تركي براي ما فرستاد. وي با تصور اين كه من دسترسي به لغت نامه سومري ندارم گمان مي كرد كه مي تواند چند لغت سومري را جعل كند و بعد ادعا كند كه زبان سومري و تركي از يك خانواده مي باشند. اين فهرست لغات هيچ شباهتي با واژگان موجود در لغتنامه معتبر سومري كه در اينترنت موجود هست نداشت.  اين لغت نامه معتبر در اين صفحه موجود مي باشد:

www.sumerian.org

 

و در آذرگشنسپ اين لغتنامه را جا داده ايم كه:

 

Sumerian Lexicon (2000)

 

ما اينجا به واژگان بسيار ساده يعني مادر و پدر نگاه میفکنیم.   اين پان تركيست مي گويد كه واژه مادر در تركي (آنا) با واژه سومري امه (ama) يا اوما (umum) از يك ريشه است. اما وي مثلا زبان عربي و لغت «ام» (Omm) را كه همصدا با واژه متناظر سومري مي باشد، ناديده گرفته است.  همچنين در فارسي و  انگليسي لغت ماما و مام هم با اين واژه سومري همصدا است. دوباره خواننده را به مطالعه نقل قول هفتم در بخش دوم اين مقاله رجوع مي دهيم.  همچنين اين پان تركيست ادعا مي كرد كه واژه «آبا» در سومري همسان واژه آتا در تركي مي باشد.  دوباره ما اينجا اشاره مي كنيم كه آبا در عربي درست مانند آبا در سومري مي باشد.  و پاپا در فرانسوري و بابا در فارسي هم از نظر صوتي شبيه به آبا سومري هستند. همچنين اپا در الماني يعني پدر و با وجود تغيير پ به ب در بسياري از زبان ها - آلماني ها هم مي توانند به شيوه پان تركيست ها ادعا كنند كه زبان سومري يك زبان آلماني است.

 

درباره اعداد سومري اين پان تركيست فراتر رفته است و مدعي شده است كه عدد «دو» در زبان سومري  ikki هست!  زيرا عدد دو در زبان تركي iki- مي باشد.  اما با تحقيق در يك لغتنامه سومري و اکادی ما اين عدد ها را يافتيم:

 

 

1

diš, aš

 Išten

2

min

 Šina

3

 Šalaš

4

limmu

 Erbe

5

ia

 hamiš

6

 šediš

7

imin

 sebe

8

ussu

samane

9

ilimmu

tiše

10

u

 ešer

11

u-diš (?)

ištenšeret

13

 

šalaššer

17

 

sebešer

20

niš

 ešra

30

ušu

šalaša

40

nimin

 erba

50

ninnu

 hamša

60

giš, geš

 šuši

100

 

me'at

600

gešu

nerum

1000

lim

limum

3600

šar

 šarum

 

 

و همچنان كه مي بينيد عدد دو در زبان سومري «مين» تلفظ مي شود و هيچ شباهتي حتا آوايي با عدد «ايكي» در زبان تركي ندارد.  البته اگر به شيوه پان تركيستان عمل كنيم ما مي توانيم بگوييم كه «مين» همان «بين» الاتین هست و واژه binary يعني دو در زبان لاتین!  همچنين اين شخص ادعا كرد كه واژه سه در زبان سومري درست مانند واژه سه در زبان تركي هست! اما واژه سه در زبان سومري (ایش) هست و واژه سه در زبان تركي «اوچ»!  در زبان سومري كه شمارش بر اساس 60 و نه 10 مي باشد عدد 3600=60*60  هم 1000=10*10 مي شود.  اگر ما بخواهيم به شيوه پان تركيستها عمل كنيم چون عدد 3600 در سومري شار هست ما بگوييم كه واژه هژار(كردي)=هشار=شار.  يا واژه شيش=اش.  فهرست عددهای بالا نشان می دهد که بسیاری از عددهای زبان سومری و آکادی(یک زبان سامی) از یک ریشه  هستند.

 

 كلمات ديگري هم هستند كه در سومري و هر زباني ممكن هست نزديك باشند. مثلا كلمه اب در زبان سومري يعني درياچه و اين با آب فارسي و هندو اوروپايي ربطي ندارند.  همچنين پان تركيستان مي گويند که اسامی خدایان در زبان سومري  كه  یکیش دينگير مي باشد، همان واژه تنگري است. ولي واژه تنگري در زبان تركي يعني آسمان و واژه دينگير در زبان سومري بنا بر لغتنامه اينترني سومري(3) از دو واژه دي + گير ساخته شده و دي در زبان سومري معني داد را مي دهد و گير معني برآوردن و رساندن را دارد.

با اين شيوه مي شود مانند پان تركيستان گفت كه واژه دادگر فارسي و دينگير سومري يكي هستند!

 



براي تفريح خواننده ما واژگان مشابه زبان هاي هندو اروپايي و به خصوص زبان هندو اروپايي لاتويان را با سومري در اين جا از اينترنت گرفتيم:

 

Sumerian and PIE

 

Sumerian and PIE 2

 

Sumerian and proto-Indo-European Lexical Equivalence - Latvian Comparison 1

 

Sumerian and proto-Indo-European Lexical Equivalence - Latvian Comparison 2

همچنين در اين جا شباهت زبان تاميل و سومري که در چند مجله معتبر به ان اشاره شده است:

به اسناد (1) نگاه کنید.

و همچنین به اینجا:

Lexical Correspondences between Sumerian and Dravidian

 

Sumerian si-in and Old Tamil cin: A study in the Historical Evolution of the Tamil Verbal System

 

Sumerian :TAMIL  of the First CaGkam

 

 

و در اين جا مشابهت زبان باسك و سومري:

 

Sumerian and Basque

 

و در اين جا تشابه زبان افريقايي و سومري:

 

(به اسناد (1) نگاه کنید)

 

و در این جا تشابه زبان استرالیایی و سومری:

Austric relationship of Sumerian Language

 

البته از ديد پان تركيستان همه اين زبان ها(حتی هند و اروپایی و دراویدی..) تركي مي باشند؛ چرا كه آنان همه زبان هاي دنيا را از ريشه تركي مي دانند! اين فهرست تشابهي را كسي در دنيا علم جدي نمي گيرد زيرا اولا مانند فهرست پان تركيست ها ممكن است بيش از حد غلط و تحريف شده باشند.  ثانيا اگر پان تركيست ها فكر مي كنند كه زبان سومري و تركي از يك شاخه اند به جاي اين همه هياهوگري و زبان بازي بهتر است مقاله اي را به يك مجله معتبر جهان بفرستند و تلاش كنند كه نظر همه دانشمندان امروزي را عوض كنند. اما حال كه پان ترك ها از انجام دادن چنين عملي ناتوان اند  و دست هاي خود را در برابر محافل علمي جهان كاملا خالي و تهي مي بينند، شايسته است به خود بيايند و چشمان خويش را بر روي حقايقي كه تاكنون از درك آنان غافل بودند، باز كنند.

 

 

اسناد:

1)

Responses to Sumerian-Ural-Altaic Affinities (CA 1971)

 

2)

A New Aspect of the Sumerian Question  (AMJSLL 1906)

 

3)

Sumerian Lexicon (2000)

 

4)

On the Idea of Sumerian-Uralic-Altaic Affinities (CA 1973)

5)

Are the Sumerians and the Hungarians or the Uralic People Related?    (CA 1976)

 

 

و چندين سند ديگر كه در بالا نامش را آورديم

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در شنبه بیست و نهم مهر 1385 و ساعت 23:43 |
   بیستم مهر ماه

                  سالگرد قرارداد ننگین گلستان

                  ۱۸۱۳ میلادی

ایران شمالی کجاست؟

 

                                                                                              تقدیم به فتحعلی شاه قاجار

 

 

 خاکم به سر، زغصه بسر خاک اگر کنم
خاک وطن که رفت،چه خاکی به سر کنم

 

سرزمین کنونی ایران تنها بخشی از ناحیه یی است که در  تاریخ با نامهای ایرانزمین و یا ایرانشهر  و در جغرافیا با نام فلات ایرن شناسانیده میشود.

فلات ایران یک اصطلاح عینی ی ِ جغرافیایی است که شامل سرزمینهای گسترده یی میباشد. این فلات از سوی ِ مغرب به فلات آناتولی و از شرق به فلات پامیر کران میشود. همچنین از سوی شمال به دریای مازندران ( دریاچه قزوین) و از سوی ِ نیمروز به دریای پارس ، از خاوران ( شرق) به کوهستانهای هندوکش و رودخانه سند و از غرب به میانرودان و رود دجله ( تیگره یا اروند) و از شمالشرق به آمودریا و از طرف شمال به ماوراقفقاز منتهی میگردد.

 

در درازای تاریخ ،هرگاه که در کشور، حکومت نیرومند و توانمندی بوده ،بیشترینه ی ِ این سرزمینها در زیر درفش ایران اداره میشده. ولی هرگاه بر اثر بی لیاقتی هیئت حاکمه و یا یورش دشمنان ایرانزمین ، قدرت حاکمیت به تحلیل رفته ،سرزمینهای ایرانی نشین نیز پراکنده شده اند. ولی هیچگاه این جدایی موجبات گسستن پیوندهای قلبی میان ایرانیان نبوده است.*

 

همانگونه آگاهید طی دویست سال گذشته ضمن قرارنامه های استعماری بخش بزرگی از سرزمین ایرانیان به اسارت بیگانگان درآمده و یا از ایران مرکزی به دور مانده.

ایالات قفقاز و آران و شروان  طی قراردادهای تحمیلی گلستان و تورکمنچای ، سرزمین افغان در طی قرارداد شوم پاریس و سرزمین فرارود ( ماوراء النهر) با قرار داد آخال و کردستانات هنگام جنگهای ایران و عثمانی از مام میهن جدا گشتند.**

 

در شمالی ترین نقطه فلات ایران سرزمین چچن و گرجستان و سپس آران و ارمنستان واقع شده که همه ی ِ این ممالک قفقاز نامیده می شوند. در بین این اقالیم سرزمین آران در شمال رود ارس از اهمیت ویژه یی برخوردار است چرا که این ناحیه و فرهنگ شهرهای آن از جمله گنجه، بادکوبه ، بیلقان، لنکران، نخجوان و ... همواره از پایگاههای زبان پارسی و مذهب تشیع بوده اند. سرزمینی که امروز به غلط  " جمهوری آذربایجان " نامیده می شود در گذشته آران یا آلبانیای قفقاز  نام داشت و تقریبا در شمال ایران بزرگ واقع گشته پش از این جهت "ایران شمالی" نامیده می شود .  به نظر می رسد ایران شمالی اصطلاح و زبانزدی نوین باشد ولی اگر حتی چنین در نظر آوریم بایستی گفت از نظر عینی و جغرافیایی ، نامیست کاملا درست و علمی. چرا که سرزمین آران عمده ترین استان ایران در شمال ایران بزرگ به شمار می رود چه از نظر فرهنگی و چه از نظر منابع کانی و چه از دید راهبردی. پس از این جهت باید گفت اطلاق نام « ایران شمالی» به آران (= به اصطلاح جمهوری آذربایجان) از سوی محافل میهنی و مذهبی آذربایجان حرکتی هوشمندانه و به جا بوده است.

اما پرسشی که در اینجا به ذهن متبادر خواهد شد این است که چرا یادآورندگان اصطلاح «ایران شمالی » این زبانزد را تنها برای بخشی از سرزمین قفقاز استفاده می کنند و به چه دلیل سرزمینهایی چون ارمنستان یا گرجستان را « ایران شمالی» نمی نامند؟

البته بهترین مفسران این اصطلاح در درجه ی ِ نخست همان محافل آذری می توانند باشند ،ولی با اندک تاملی در نقشه های تاریخی و نامه های جغرافیایی ی ِ کهن پاسخ این سیوال برایمان روشن می شود.

شما  هیچیک  نقشه یا کتاب جغرافیایی کهن را نخواهید یافت که در آن از شمال رود ارس به نام آذربایجان یاد شود . همانگونه که تا کنون همه سیاستمداران و تاریخ نویسان روزنامه نگاران ِ آگاه اذعان داشته اند و در پژوهش های خود نیز بازتاب داده اند ناحیه شمال ارس همیشه با نام آران ، آلبانیای ِ قفقاز و خانات شروان و... شناخته بوده . حتی عباسقلی باکیخانف نیز در کتاب " گلستان ارم" که پس از جنگهای ایران و روس نوشته شده از سرزمینهای شمالی ارس جز خانات شروان دانسته است و در نسک خود هیچ نامی از آذربایجان ندارد.***

 

علاوه بر این در همه ی ِ نقشه های تاریخی کهن هیچگاه شمال رود ارس با قید آذربایجان شناسانیده نشده است . این در حالی است که در تمامی کتب جغرافیایی و نقشه ها از پارینه تا به امروز سرزمین مشخصی بنام ارمنستان یا گرجستان در کتب و نَُقَش وجود داشته و دارد. پس سرزمین ارمن فی الذاته ارمنستان بوده است و سرزمین تیره گرجی ، گرجستان. در این میان تنها جمهوری آذربایجان است که دارای نامی غیر واقعی ، غیر علمی و مغشوش می باشد . پس به نظر می رسد نام « ایران شمالی» برای همین تمایز و تفکیک و برای تسهیل در تشخیص ِ ناحیه یی که امروز جمهوری آذربایجان ( بخوانید ایران شمالی) نامیده می شود بکار می رود.

در پایان بایستی یادآور شوم که برقراری پیوندهای مستحکم گذشته  با تمامی سرزمینهای ایرانی اعم از ارمنستان و افغانستان و سرزمین تاجیک و در آغوش کشیدن بخارا و ختن و سمرقند و... آرزوی هر ایرانی ی ِ پاکنهادی به شمار میرود. با این یادآوری که پیش نیاز تحقق این حق یا خواسته ،اقتدار و نیرومندی ایران در منطقه می باشد . در آنصورت هر طرح و نقشه یی در خاورمیانه که هماهنگ با منافع ملی ایران نباشد و از سوی دولت ایران تایید نشود پیشاپیش محکوم به شکست خواهد بود.

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 و ساعت 0:33 |
 

یکی از دوستان خوش ذوق در سفری که به مهد آذرآبادگان داشته اند سفرنامه ای از تبریز تهیه کردند که از منظرتان می گذرد :

موزه قاجار - تبريز

در تحقیقات ارزنده رحیم رئیس نیا درباره تاریخچه تبریز و وجه تسمیه آن، مجموعه ای از اقوال متفاوت گرد آوردی شده است که البته به یک جمع بندی واحد نمی رسد. اما دست کم نشان می دهد که تبریز در دوره ساسانیان شهری معمر بوده ولی مقارن پیدایش اسلام و رسیدن عرب به آذرآبادگان نامی از آن نیست. که می شود حدس زد در آن هنگام شهر مهمی نبوده.

در منابع بعد از اسلام قول مشهوری مرتب تکرار شده که زبیده خاتون همسر هارون الرشید خلیفه عباسی درسفری به منطقه تبریز رسید. چون بیمار بوده و در این منطقه تب و آثار ناخوشی از او دور گشت، به میمنت این بهبودی امر به احداث شهر می شود و نام تبریز هم کنایه از ریزش تب او دارد!

در حفاری های اطراف مسجد کبود در عمق هشت متری به قبرستانی با هشتاد گور برخورد شده که اکنون دو اسکلت آن در موزه تبریز نگهداری می شود. عمر اسکلتها که مانند موارد مشابه در سایر نقاط کشور به شکل جنینی و همراه زینت آلات دفن شده تا سه هزار سال تعیین شده. این گورستان تاریخ تجمع و زیست انسانی در تبریز را به اعماق تاریخ می کشاند. با این کشفیات و پاره ای گزارشهای دیگر قبول بنیان گذاری شهر به امر زبیده سخت متزلزل می شود هر چند تب ریزی شهر تبریز در آب و هوای روحبخش آن پذیرفتنی است.

تبریز از سه طرف در میان ارتفاعات محاط شده. از شمال به کوه هایی کم ارتفاع با خاک رس و سرخ رنگ و در جنوب با آخرین امتداد دامنه های سهند و در خاور هم با ناهمواری های پیرامون راه اهر. تنها در باختر شهر زمین صاف و فراخ است که آن هم شوره زاری وسیع و لم یزرع و آبرفتی است تا خود دریاچه ارومیه. فکر می کنم همین موقعیت کم نظیر که از سه طرف کوهها همچون دژ و از یک طرف شوره زار و زمینهای باتلاقی همچون دام آنرا در بر گرفته ، کمک بزرگی در حفاظت شهر در برابر دشمنان سبک مغز تبریز بوده است و در عین حال این موقعیت زمینی گسترش شهر را با محدودیت شدید عرصه روبرو کرده است. تبریز از حیث ژئوگرافی استعداد تبدیل به یک کلان شهر [بزرگتر از این] را ندارد. و این به نظرم رمز باز ماندن تبریز در دهه های اخیر است. چرا که تبریز تا میانه های دوره قاجار از تهران بزرگتر و مهمتر بوده است.

باغميشه

بهارستان تبریز- امتداد هنر معماری تبریزیان

در تبریز تقریبا زمین خالی وجود ندارد و با اینکه خانه ها اکثرا چند طبقه می باشند و برج سازی هم شایع شده، با یک میلیون و چهار صد هزار نفر جمعیت، پر شده. در حالی که تهرات با جمعیتی دست کم هفت برابر تبریز هنوز جای گسترش دارد. هر چند که کوته نظری سازندگان این ابر شهر [تهران] آنرا به تلمباری از خودرو تبدیل کرده اما جغرافیای تهران جهت توسعه بی نظیر است.

اگر بخواهیم صفتی برای تبریز پیدا کنیم، «شهر شگفتی ساز» پسندیده ترین نام می تواند باشد. در هشتصد سال گذشته تبریز شهری مهم بوده است. و چند بار در زمین لرزه های مهیب بکلی ویران شده. بیماری ها، جنگها، قحطی ها و مصایب بی شمار دیگر نتواست این شهر شگفت آور را از پای درآورد. تبریزیان هر بار که بلایی نازل شده ققنوس وار دوباره خاکسترها را کنار زدند و شهرشان را زنده کردند. در حمله مغول شهرهای خراسان آنچنان آسیب دید که دیگر یا کمر راست نکرد یا به شهرت پیشین بازنگشت. مشابه چنین فتنه هایی بر تبریز هم گذشت. اما این شهر دوباره زنده شد. شخصا معتقدم هر جمعیت دیگری از ایرانیان اگر جای تبریزیان می بودند، بدون شک این شهر اگر هم می ماند، دیگر جزء خاک ایران نبود. ایستادگی تبریز دربرابر بیگانگان بدون تردید در ایران بی نظیر بوده است. کسروی در نقل تاریخ مشروطه آنجا که به تخلیه قوای روس در جنگ اول و پس از وقوع انقلاب اکتبر اشاره دارد، سخن جالبی می راند؛ سربازان افسارگسیخته روس در راه بازگشت به مرزهای خود به هر شهر که می رسیدند دست به غارت و چپاول اهالی می زدند. وقتی به تبریز رسیدند، روسهایی که ساکن شهر بودند در دروازه های شهر به آنها گفتند: به تبریز وارد نشوید. اینجا با جاهای دیگر فرق دارد. اگر چپاول کنید، همه شما را می کشند. با این توصیه روسها وارد شهر نشدند و این بار تبریز از غارت مصون ماند.

ميدان ساعت

نیمروز در ترمینال به خاک گهربار تبریز پای می گذارم. اما انتظار مهمان نوازی ندارم! فراوان شنیده ام که تبریزیان غریب نواز نیستند و مخصوصا علاقه ای به آدرس دادن به پرسندگان ندارند! با این حال آمده بودم که با چشمان خودم ببینم نه دیگران. پس از چند نفر چگونگی رسیدن به کانون شهر- میدان شهرداری یا ساعت - را جویا می شوم. پاسخِ درست می شنوم! حتی متصدی فروشِ بلیطِ تاکسی احترام زیادی می گذارد! به خود می گویم: لابد اینها تبریزی اصیل نیستند! به مرکز شهر می روم. یکی دو مورد خرید دارم. برخوردها عادی است. بعد از گشتی کوتاه از یک مغازه دار می خواهم هتلی به من معرفی کند. و او هم یک هتل مناسب به من نشان داد که آنجا تمیز است. می روم و صاحب هتل به روی مشتری لبخند هم می زند. اتاقی که می گیرم پاکیزه و راحت است. تا این جای کار انگاره ام بهتر شد که نه بابا. آنجوری هم که می گویند نیست! تبریزیها هم مردمانند! و به آنجا هم می رسیم که؛ عجب «مردمان» اصیلی هم هستند. درباره آن شنیده ها نیز خواهم نوشت..

دوش می گیرم و لباسهایم را می شویم. آب حمام مرتب سرد و گرم می شود. لابد آبگرم کن آنجا دیواری است و بعد از نهارِ دیر هنگام، قدم زنان راه می افتم در خیابان اصلی شهر به سمت آبرسانی. به کافی نت می روم و یک کتاب فروشی و یکی دو فروشگاه سر می زنم. روز پنج شنبه است. یک سر به مسجد زیبای کبود می زنم. در کنار موزه آذربایجان.

مسجد كبود

چند پسر بچه تپل در حیاط مسجد فوتبال می کنند. خیلی بامزه بود. بچه ها نصف حرفشان ترکی و نصف دیگر فارسی بود. مثلا وقتی درخواست پاس داشتند فارسی می گفتند و وقتی به انها پاس داده نمی شد به ترکی اعتراض می کردند!

کنار مسجد مجتمع تجاری در حال ساخت است. در جایی خوانده بودم که در گود برداری آن پاساژ به یک محوطه باستانی برخورد شده. مجریان برای اینکه مقامات میراث آنها را از ادامه کار باز ندارند، شبانه و با عجله خاکبرداری را تا آخر ادامه می دهند. و میراث فرهنگی زمانی سر می رسد که هر چه بوده و نبوده نابود و دستکاری شده! چرا ماها اینجوری هستیم و به ریشه خود می زنیم؟

اولین چیزی که در شهر تبریز به چشمم رسید، بزرگی اعلامیه های ترحیم روی در و دیوار شهر بود. با اندازه های آ3 و آ2 . یعنی دو تا سه برابر دیگر شهرها. و متن آگهی ها هم مفصل و تسلیت همه خویشان و آشنایان، با نام درج می شود.

دیگر اینکه هنوز بافتهای قدیمی تبریز نفس می کشد. هر چند نسبت به ده سال پیش بناهای آجری کمتر شده. ما در ایران متوجه نیستیم که زیبایی و اهمیت یک شهر به همین فضاهای نوستالژیک و گذرگاههای کهن و قدیمی است که باید به همان شیوه گذشته نگهداری و بازسازی شود. برای ایجاد مناطق مدرن می توان در جاهای دیگر ساخت و ساخت و ساز داشت. به هر حال به ابنیه آجری تبریز سخت دلبسته ام! آجر تبریز معرکه است. بناهای قدیمی چند صد ساله هم آجرهایشان سالم و تمیز مانده. ای کاش روی آن مطالعه کارشناسی صورت گیرد و سبب دوام آن پیدا شود. مثلا سنگهای ساختمان بسیار زیبای شهرداری بعد از هفتاد سال ترک خورده و از جا کنده شده در حالی که بناهای آجری صد و دویست ساله انگار که در همین سالها ساخته شده و این خیلی برایم جالب بود.

دو تا از تکنیکهای توریستی را برایتان بنویسم! به هر شهر که فرود می آیید اول از همه نقشه آنجا را تهیه کنید. تکنیک دوم استفاده از اتوبوسهای درون شهری است که فایده آنرا هم بعدا می گویم. با در دست داشتن نقشه به هر جا که می خواستم بروم مسیرش را پیدا کرده و مثل خود تبریزی ها مقصد را به راننده می گفتم و می رفتم. خوشبختانه کلمه سلام هم که فراگیر است. گاهی رانندگان به درد دل می پرداختند و من هم سری تکان می دادم و حرفهایشان را تایید می کردم و از روی تُن صدایشان می فهمیدم حالا باید تعجب کرد یا عکس العمل دیگری نشان داد. یکبار گیر افتادم! راننده بعد از یک بحث روشنفکری از من نظر خواست و وقتی به فارسی گفتم: ترکی نمی دانم، گند قضیه بالا آمد و راننده با فریاد گفت: اگر ترکی نمی دانی پس اینجا چکار می کنی؟! در حالی که خنده ام گرفته بود با صدایی بلندتر پاسخ دادم که: مهمان شما هستم! اشکالی دارد؟! و حالا هر دو با هم خندیدیم!

نتیجه گیری اخلاقی: اگر به روی تبریزی ها بخندید مردمان خوبی هستند و اگر زبان ترکی یاد بگیرید که دیگر خیلی بهتر است!

نتیجه گیری فلسفی: به نظر شما این بد نیست که ما می توانیم با توریست خارجی ازتباط برقرار کنیم اما با برخی هموطنانمان نه؟!

برخلاف نظر دوست مجاریم- توماس- که معتقد بود تبریزیان بد رانندگی می کنند [او تازه به ایران آمده و تبریز را با اروپا مقایسه می کرد و هنوز جاهای دیگر را ندیده بود! راستی توماس و ستاره را هم به موقع خود معرفی خواهم کرد.] مشاهده من نشان می داد که تبریزیان هنوز بهتر از دیگر شهرها رانندگی می کنند. از عجایب تبریز یکی این است که رانندگان، پیادگان را روی خط عابر پیاده زیر نمی گیرند! خیلی عشق بوق ندارند و شاخ به شاخ نمی روند تو صورت هم. آرام تر از تهران می رانند و در طول اقامتم در تبریز تنها یک تصادف جزئی دیدم. آنجا فقط دو خودرو دیدم که تیک آف می کنند. مایه تاسف است که بگویم سرنشینان یکی از خودروها بچه های تهران بودند و دانشجوی دانشگاه هنر!

تا دانشگاه پیاده رفتم. دانشگاه بسیار بزرگ تبریز در تعطیلات است. احساس غریبی به من دست داد. حسی شبیه طلسم و جادو! زمانی عکس یکی از پسر عموهایم- از شهیدان دوران جنگ- بر پیشانی یکی از کریدورهای دانشگاه نصب بود. الان نمی دانم. بهتر است که دیگر نباشد تا عرق شرم کسی در نیاید. متاسفم که بگویم؛ این دانشگاه دیگر خیلی ایرانی نیست! اگر تعارفات را کنار بگذاریم، باید گفت: دانشگاه تبریز سقوط کرده و در دست جریانات ایران گریز گرفتار شده. گفته هایِ دانشجویانِ غیرِ بومی حاکی از آن است که؛ اداره کنندگان دانشگاه، بگونه ای هدفدار و هماهنگ، با دانشجویان غیر ترک زبان به شیوه ی بسیار زشتی رفتار می کنند تا از تبریز تارانده شوند! کسانی که سلسله مراتب مدیریت دانشگاههای ایران را می دانند، حق دارند نتیجه بگیرند که این روش برخورد فراتر از اراده کارمندان دانشگاه است. به راستی در دانشگاه تبریز چه خبر شده؟! چرا عداه ای حیثیت کوی دلبران را به حراج گذاشته اند؟! جای دکتر مرتضوی ها را چه کسانی اشغال کرده اند؟ نمی توانم بپذیرم که مقامات دانشگاه بی خبرند و این عمق فاجعه ای است که با چراغ خاموش پیش می رود ... به این موضوع بیش از این نمی پردازم که خارج از مشاهده خودم و برنامه سفرم بود.

ماشین سوار شدم به سوی شاه گلی.

ائل گلي

غروب پنج شنبه است و تبریزیان به شاه گلی آمده اند. در پارک بزرگ پیرامون دریاچه چادرهای مسافران هم دیده می شود. سه آب نمای شناور روی دریاچه آب استخر را فواران می دهند. اینجا شاه نشین بوده. درست تراست بگویم ولیعهد نشین. بنای مرکز دریاچه به هشت بهشت اصفهان شبیه است. احتمالا به دوره صفویه باز می گردد. هر چه بوده اکنون رستوران شده. چند بار دور دریاچه چرخیدم. حال و هوای خیلی خوبی دارد. گردشگاه آبرومندی است. در آنجا تقریبا شهر زیر پایتان است.

زمین می چرخد. روزگار می چرخد. چرخ گردون می چرخد. دخترک هم می چرخد! ناز می کند و عشوه می آید. موهای زرینش را به وزش نسیم سپرده تا روی چهره و شانه هایش پخش شوند و گردن بلندش پنهان گردد. موهای او کمی فر است . همان حالتی که شاعران ندید بدید گذشته پیچش مو می گفتند! چشمانش عسلی و مژگان بلندش تر و تازه. از لب و گونه های سرخش خون میچکد. پاپوش تن او در مرز میان شلوار و شلوارک سرگردان است. دخترک می چرخد چون کفش اسکیت پوشیده و در جای «اسکیت بازی ممنوع» دور دریاچه ایل گلی اسکیت سواری می کند. پدر و مادر شانه به شانه هم دور دریاچه می چرخند و آرزوهایشان در پرده خیال می چرخد. حرفهایشان پایان ندارد. گفتگویشان مثل صورتشان آرام است. حتما از خوابهایی که برای دخترک در سر می پرورانند و در ذهن می چرخانند، می گویند. آینده از آن دختر اسکیت سوار است. چهره خندروی دخترک آرامش و امید می پراکند. دخترک می چرخد و چرخ زنان به والدینش نگاه می کند. تنها نگرانیش آن است که پدر و مادر از چشمش نیفتند و او هم از چشم پدر و مادر نیفتد. دخترک رویای زیبایی است که تعبیر شده. موسیقی مطبوعی است که نواخته می شود. اگر جادوگران بد طینت بگذارند، این غنچه، گلی می شود زیباتر از گلهای پارک ایل گلی. کی شاهزاده ای خواهد آمد که این غنچه را ببوید و ببوسد و دخترک از رویا بیدار شود؟ دخترک می چرخد و من از خوابهای آشفته بیمناکم. اما نه! شگون بد نباید زد. امید به نجیب زادگان شجاع در میان جوانان تبریزی بسیار است. مسلح به راستی و درستی که باطل السحر هر جادویی است. آینده از آن دخترک اسکیت سوار است.

از ایل گلی باز می گردم. راننده سواری آنقدر موج رادیو را چرخاند تا از بخش فارسی رادیو آمریکا اخبار لبنان را بشنود. روزهایی که در تبریز بودم، مردم لبنان هم می چرخیدند. دور عروسی که اکنون به عزا نشسته بود. دوستی دو روز پیش از جنگ از بزمگاه بیروت آمده بود. از کنار دریا و تفرجگاه هایش. در چشم به هم زدنی، رویای لبنان به کابوسی وحشتناک بدل شد. در منطقه ما چه آسان حجله گاه عروس، خیمه گاه عزا می شود.

موزه آذربايجان - تنديس وحشت

این اثر سی سال پیش خلق شده. اما گویی قرار نیست به بایگانی سپرده شود و هنوز راوی روزگار ماست... .

ادامه سفرنامه ... ( چند روز پس از مطلب قبلي نگاشته شده )

هوشنگ گلشیری- نویسنده درگذشته - حدود ده سال پیش در مجله دنیای سخن نوشته بود: کارم تدریس در آموزشگاه است. بعدازظهرها را کلاس نگرفته ام که وقتم آزاد باشد و بتوانم بنویسم. اما دستم به قلم نمی رود!

البته واضح و مبرهن است که ما در جایگاه گلشیری نیستیم! اما نمی دانم چرا من هم دستم به قلم نمی رود و این سفرنامه به پایان نمی آید. امشب می خواهم هر طور شده تمامش کنم، امیدوارم خرابش نکنم!
در دومین روز سفرم از خیابانهای خلوت روز تعطیل به ارگ علیشاه رفتم که نماز جمعه هم در مصلای نیمه کاره کنار آن برگزار می شود. آرامش آن روز سطح شهر فرصت مناسبی برای عکاسی بود.

عکسهای ارگ در زمان ناصرالدین شاه ((این عکسهای قدیمی جزء مجموعه کاخ گلستان تهران است)) با وضع کنونی قابل مقایسه نیست. از ارگ فقط تاق و دروازه اصلی آن بر جای مانده و ضمائم قلعه مانند آن محو شده. تبریزی ها از تخریب دیوار ارگ با استفاده از دینامیت سخن می گویند! بعد به بازار تبریز رفتم.

قدمت بازار بزرگ تبریز به حدود 700 سال پیش باز می گردد. اگر سقف سرپوشیده آن همانی باشد که از اول بنا شده پس فوق العاده است که در زمین لرزه ها تاب مقاومت داشته. تیمچه ها، قفلهای کهنه بر روی درهای بزرگ چوب گردو، گذرگاههای پیچ در پیچ، مغازه های آینه و شمع دان، چهره های دوست داشتنی و دنیای بدون سر و صدای ماشین، عالمی دارد. آقا ما از تبریز خوشمان آمده، حالا چکار باید بکنیم؟ البته مشروط به اینکه ترکی بازی در نیاورند- چشمک-

کفش تبریز شهرت فراوان دارد. اسفناک است که در راسته کفش فروشان هم کفشهای چینی در ویترین آمده. از تبریزیان انتظار نداشتم در حالی که خودشان بهترین کفشها را می دوزند، کفش چینی به بازارشان راه دهند.

بازار تبريز

یک جوان کفاش و مودب و دسته گل تبریزی اجازه داد عکسش را بگیرم.

سپس سر از خیابان تربیت درآردم.

خیابان تربیت یادآور محمد علی تربیت و گنجینه فنون اوست. تبریز در دوره مشروطه بسیار شکوفا و فعال بوده و رجال استخوان داری که از این گنجینه بیرون آمدند، به چهره های ملی کشور تبدیل شدند. مانند حسن تقی زاده. هر چند دکتر شریعتی و بعضی های دیگر او را خوش نمی داشتند. و از ت تقی زاده هم بدشان می آمد! بافت خیابان تربیت هنوز زنده است و فقط به روی پیادگان باز است. اما اگر هشدار ساخت بازاری مدرن، که همچون اعلامیه مرگی در آنجا نصب شده، عملی گردد، این گذرگاه تا چند سال دیگر به تاریخ روانه خواهد کرد.

کوچه های مرکز تبریز تنگ و باریک است. در چند کوچه بن بست دروازه های آهنین گذاشته بودند.

به موزه آذربایجان می روم. ساختمان آن قبلا نمایشگاه مشروطه بود که اکنون به خانه مشروطیت منتقل شده.

موزه تبریز بعد از ایران باستان بزرگترین موزه ملی کشور است. به جز یافته های استان های شمال غرب، آثاری از لرستان، جیرفت، شهر سوخته، ری و سایر نقاط کشور و سکه هایی از دوره هخامنشیان تا قاجار در خود جای داده.

در زیر زمین موزه مجسمه های رعب آوری- اثر احد حسنی- وجود دارد که بی همتاست.

خسته به هتل باز می گردم. در راهرو بانویی بلند بالا سلامی می کند و من سری تکان می دهم و به اتاقم می روم. بعد از استراحت و نهار بیرون می زنم. همان بانو را دوباره می بینم که روبروی آینه راهرو بی روسری موی سرش را مرتب می کند! معلوم می شود که خارجی است. از جوان همراهش که به اندازه غیر عادی بلند قد است ملیتشان را می پرسم. هلندی هستند.

بعد از ظهر به ولیعصر می روم. که اعیان نشین است. بسیار شیک و مدرن و زیباست. در بعدازظهر آدینه خیلی خلوت است. در آنجا به یک فروشگاه بزرگ سر می زنم؛ مکالماتی که می شنوم به زبان فارسی است.

از بلندی های ولیعصر به بهارستان که برجهای بسیار جالبی در خود جا داده، و بعد به باغمیشه و الهیه می روم. برو بام شهر خیلی به تهران شبیه است .اگر چشمانتان را ببندند و در تبریز فرود آورند، به این سادگی ها تمایز آنرا با تهران متوجه نخواهید شد. جز اینکه تمیزتر است و می توان هوایش را تنفس کرد.. پل سازی ها و کارهای عمرانی همانند شمال شهر تهران پیش می رود. اتوبوس سوار می شوم تا به مقبرة الشعرا برسم. هوا رو به تاریکی است. خیابان عباسی از میدان فهمیده و با عبور از محلات قدیمی و پل سنگی به ششگلان می رسد. اطراف مقبره بافت، کهنه و پایین شهری است. خانواده هایی در فضای سبز آرامگاه دیده می شوند. هوا خنک و عالی است. صدای آواز بگوش می رسد. زیر تاج بنای یادبود چند خواننده خوش ذوق حیدربابا می خوانند. نوجوانان هم دورشان حلقه زده اند. صدایشان مرا گرفت. به نزدیک رفتم و آوازشان را ضبط کردم. به نوبت می خواندند. الحانشان گرم و جذاب است و در چهرهایشان ذوق می طراود. [هنوز آن ترانه ها در گوشم زنگ می زند] از عشق به آذربایجان می خوانند. من هم به وجد می آیم و دوست دارم هم آوازشان شوم. تحسین شان می کنم.. عجب! داستان عشق به هر زبانی زیباست. در پایان به فارسی و ترکی اظهار علاقه می کنند به دیگر هموطنان که مقدمشان را گرامی می داریم. با یکی از آنها صحبت می کنم، می گوید: بابا ما پان ترک نیستیم! فقط زبان مادریمان را دوست داریم. می گویم: اگر داستان همین باشد، نه تنها بد نیست که خیلی هم خوب است.. اما ای کاش داستان همین باشد که متاسفانه نیست! در آن لحظات تحت تاثیر صدای گرم آوازشان بودم و نمی خواستم ارتباطی میان زبان ترکی آن خوانندگان تبریزی و ترکان تاریخی برقرار کنم. دیگر صدای توپ ترکان عثمانی در چالدران به گوشم نمی رسید. دیگر صدای شیون دخترکان تبریزی را نمی شنیدم که پدر و مادرشان به تیغ سربازان ترک به زمین می افتادند و خودشان به اسارت به اردوی عثمانی کشیده می شدند ... گاهی با شریعتی هم عقیده می شوم که از ت تاریخ هم بدش می آمد. اگر اعمال وحشیانه قبایل اغوز و ترکمان در هزار سال گذشته نبود، اگر کشتار های مکرر در مکرر عساکر عثمانی در تبریز نبود، اگر بیداگری های سلسله پشت سلسله آن قبایل حاکم شده در ایران نمی بود، شاید هیچ بهانه ای برای نقار میانمان نمی افتاد و خیلی راحت می توانستیم از هر آواز دلنشینی حض ببریم و مستانه رها شویم در گلستان پرنقش و نگار میهنمان بدون هیچ واهمه و اما و اگری.. نمی دانم! ای کاش تاریخ نگاران نمی نوشتند که عثمانی های اشغالگر تبریز به بهانه مرگ دو سه سربازشان چگونه و با چه نفرتی به قتل عام تبریزیان پرداختند و هر جنبنده ای را که یافتند، کشتند. طوری که بعد از سه روز دوازده هزار نفر از مردم بی گناه و غیر مسلح تبریز کشته شدند ((سال 993 ه.ق)). پیران شهر قرآن بر سر گذاشته و طلب امان می کردند. خدای من حتی تاریخ نگاران خود عثمانی ((ابراهیم پجوی در تاریخ پجوی، دارالصناعه عامره، استانبول 1284 ه.ق)) هم این قتل عام و غارت صعوبانه را تقبیح کردند.. این هاست که در وجدان تاریخی من ایرانی ثبت شده و پرده ای بر دل و چشمان می اندازد. و نام ترک و از آن بدتر هر گونه هم گرایی میان ترکان مرا می آزارد. شعاع این آزردگی، ناخواسته دامان زبان ترکی را هم می گیرد. و اشکال اصلی اینجاست که بزرگترین قربانی ظلم ترکان، امروزه زبان ترکی در کام دارند و گاهی چه آسان به جای ظالمان گرفته می شوند! طنز گزنده تاریخ آن است که در شهر تبریز که همیشه از تاتاران و ترکان (عثمانی) و ترکمانان در عذاب بوده و به شکل شدیدی نسبت به آنها تنفر ورزیده، شعار های تاریخِ مصرف گذشته "پانترکی" شنیده شود! یعنی همگرایی با بزرگترین دشمنان تاریخی خودِ آذری ها! اگر شماری از جوانان شهر- هر چند اندک- نماد غارتگران دیارشان را از خود بدانند چه می توان گفت؟! حیرت آور است که در این ده پانزده سال گذشته، به اصطلاح روشنفکران آذربایجان یادشان آمد که بوزغورد اسطوره آنان بوده است! حیرت آور است که کانون شعر و ادب و فرهنگ ایرانی و فارسی به یکباره متوجه شد که زبان فارسی یک زبان تحمیلی است! هیچ کدامشان نپرسیدند چگونه می توان به زبان تحمیلی و به زور منظومه هایی به آن پایه زیبا سرود. نمی دانم بر آذربایجان چه گذشته؟ اما ظن من این است. نسل پر شمارِ جوان، بی کار و بی آینده که نه سینما دارد نه گردشگاه دارد نه آینده شغلی دارد نه کنسرتی در شهرش برگزار می شود نه می تواند دست در دست محبوبی در ایل گلی قدمی بردارد و خلاصه به امان خدا رها شده و رسانه های دولتی هم بر کسالت او می افزاید و در حیطه سیاست هم هر صدای ایران خواهی به دشمنی با دین و حکومت تعبیر می شود، در این برهوت و میدان خالی، جوانان ناراحت و تشنه حرف تازه، چه طعمه خوب و چرب و نرمی هستند که کسانی پیدا شوند و علت العلل همه اشکالات را به گردن شونیستی بیندازند که معلوم نیست کیست و کجاست؟ و تمام تاریخ را وارونه جلوه دهند. بگذار بگویم که از تبریزیان باهوش هرگز توقع نمی رود که جای گرگ و میش را اشتباه بگیرند.

هيولاي جنگ - موزه آذربايجان - كاري از استاد احد حسيني

در فرامین حکومتی به فرماندهان ترک عثمانی می گفتند: این مردم (آذری ها) سرکش هستند و زیر فرمان ما نمی روند. تا هر جایی که توانستید سرزمینشان را بگیرید و ضمیمه خاک عثمانی کنید و اگر نتوانستید نگهداری کنید، تا می توانید خانه هایشان را ویران و اموالشان را غارت کنید و باز گردید. یک ایرانی چه احساسی پیدا می کند نسبت به ترکان وقتی حکم "عثمان پاشا" را می بیند که گفته بود به تاتارهای کریمه هم بگویید در حمله به تبریز شرکت کنند تا در این غزا ((قتل و غارت تبریز ثروتمند)) سهمی و ثوابی هم به انها برسد! شگفتا که شیخ الاسلامهای عثمانی هم فتوا به حلال بودن جان و مال و ناموس ایرانیان می دادند!

حال این گره چگونه گشوده می شود که از یک سو دل تبریزیان را به دست آورد.تبریزی ای که به هر حال زبان امروزیش ترکی آذری است و زبان مادریش را دوست دارد. که به خودی خود طبیعی و بدیهی است. اما از سوی دیگر نام "ترک" و هر نسبتی با ترک، ایرانیان را به یاد هزار سال مصیبتی می اندازد که هر ناظر بی طرفی تبه کاری های مداومشان را تصدیق کرده است. حتی اگر مردی مانند فارق سومر استاد دانشکاه آنکارا باشد که مکرر در کتاب "اغوزها" می نویسد: تنها انگیزه قبابل ترکمان و اغوز در جنگها در ایران و دیگر جای ها، غارتگری و به دست آوردن غنایم بوده. وقتی می گوید: سلطان سلجوقی برای به دست آوردن دل سپاهش آنها را در غارت نیشابور ازاد گذاشت..... خوب تکلیف چیست؟! این در حالی است که ما ایرانیان هیج احساس بدی نسبت به دیگر جوامع زبانی نداریم. مثلا به مناسبات میان ما و ارامنه نگاه کنید. به زبان و مذهب و فرهنگشان احترام کامل می گذاریم چون از آنها بدی ندیده ایم و حتی احساس دین هم بدانها داریم.(چون به دلیل جنگهای ایران و عثمانی از سرزمین خود پراکنده شدند)

راه منطقی و مورد حمایت تاریخ و علم و عقل همان راهی است که آذری های خودشناس می روند. که آنها هم ایرانی ( از نظر نژادی و تباری و فرهنگی و تاریخی) هستند. تنها زبانشان در تحولات تاریخی به ترکی گراییده. به این ترتیب نه سرگذشت شان را جدا می دانند و نه سرنوشت شان. و با ایجاد فضایی سالم راه پرداختن به زبان ترکی اذری برای علاقمندان به آن باز و هموار باشد. شهریاران به هر زبان که بسرایند، ناراحتی و شکی تولید نمی کند و بر سرمایه ملی می افزایند.

اگر فتنه گران بگذارند و نابخردی های خودمان هم بگذارد، در آذربایجان هیچ خبر بدی نیست. ولی این را هم ناگفته نگذارم که به نظرم در آذربایجان، هم از تبار مهاجمان ژنهایی بر جای مانده و هم از تبار آذری های ایرانی. هر چند غلبه نژادی کاملا با تیره ایرانی است. اما گاهی رگ ترکی آذربایجانی ها می جنبد و بر ریشه ایرانی آنها می تازد. این البته خیلی کم است. و گمان نمی کنم هرگز بتواند حمایت عموم آذربایجانی ها را به دست آورد. حوادث خرداد گذشته تبلوری از این داستان بود. در پایان یادآور شوم به آن جوانان آذری که خود را ترک می دانند و دو انگشت میانی خود را خم کرده بودند و سنگ پرتاب می کردند و مراکز دولتی را که مال خودشان است را تخریب می کردند، آیا می دانند همین شهر تبریز چند بار به وسیله واضعان و مبلغان همین انگشتان خم شده نابود و تخریب شد؟! و جالب است امروزه هم آنجا که جای آتش زدن و ویرانگری است با نام و نشان ترکان آناتولی روبرو می شویم! از یک تبریزی شنیدم که می گفت: پانترکان در نقل تاریخ آنجا که تبریز به اشغال عثمانی در می آمده، از آن به عنوان رها و آزاد شدن تبریز یاد می کنند!!! اما فکر نمی کنند که چرا این عساکر آزادی بخش مردانشان را کشتند و زنانشان را به اسارت بردند و ثروت تبریز را غارت کردند و عمارات معظم شهر آزاد شده را با خاک یکسان کردند؟! و چرا نیاکان تبریزیان چنین دفاع حیرت آوری از شهرشان کردند و هرگز زیر یوغ ترکان عثمانی نرفتند؟ اگر همگی ترکید [پانترکیسم] این همه نفرت برادران عثمانی از آذربایجان و تبریز برای چه بوده؟!

((عین همین داستان را در جنوب کشور شاهد بودیم. پس از انقلاب شماری از جوانان خرمشهر زیر نام خلق عربی و همبستگی با عراق بعثی [پان عربیسم] با هدایت و حمایت عراق به خرابکاری در خوزستان مشغول شدند. وقتی آرزوی شان براورده شد و ارتش آزادی بخش صدامی، قادسیه دوم را تکرار کرد و خرمشهر را گرفت، مزدشان را کف دستشان گذاشت! شهر خرمشهر با وسایل انفجاری و لودر و بولدوزر نابود شد. خوب اگر عراقِ بعثی که خرمشهر را محمره می خواند این شهر را عربی و از خود می دانست، چرا اموال خود را تخریب کرد؟! در هویزه هم با زنان عرب ایرانی بنا بر سنت اعراب مانند غنیمت جنگی رفتار شد.))

ناخواسته قلم به جایی چرخید که باز هم سفرنامه ناتمام بماند ... !

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت 11:14 |