ناسيوناليسم ايراني سرشار از الفت و مهرباني
نوشتاری از حجه الاسلام جهانگیر محمودی
ناسيوناليسم ايراني سرشار از الفت و مهرباني است و هدفي جز بازسازي موجوديت خويش (به نحوي كه برادري و خويشاوندي را با همة قوميتهاي پيراموني حفظ كند) ندارد. و همچنين تدافعي و حفظ كنندة اين موجوديت است و هرگز قصد تهاجم به ديگران از جمله به قوميتهاي عزيز ايراني، خصوصاً قوميتهاي پيراموني كشور به ذهن ناسيوناليست هاي ملت مهر و ايمان خطور نميكند.
اهميت اين بحث به نوع دفاع قوميتهاي پيراموني از هويت و خواستة خويش باز ميگردد. به عبارت ديگر قصد اين است كه اثبات نمايد روش دفاع گروههاي حزبي وابسته به قوميتهاي پيراموني در برابر قوميت مركزي از هويت و منافع قومي نبايد مشابه روش دفاع ايرلنديها در برابر دولت انگليس، يا سياه پوستان و سرخپوستان در برابر دولت آمريكا، يا فلسطينيان در برابر اسرائيل باشد. زيرا دولت و قوميت مركزي اين كشورها نسبت به قوميتهاي پيراموني و اقليتهاي خويش حالت تهاجمي و تحقير كننده داشته و پيوسته به آزار و اذيت آنان پرداختهاند. اما در ايران قضيه به نحو ديگري است.
ايرانيان هرگز نسبت به قوميتهاي پيراموني كشور حالت تهاجمي و تحقير كننده نداشته و پيوسته خواهان الفت و عاطفه با آنان بودهاند. چنانچه در ايام مشروطيت و پس از آن، ناسيوناليسم ايراني پس از قرنها كه از زير سلطة مهاجمان گوناگون به تدريج با تكيه بر قدرت پارلماني هويت خويش را احيا ميكرد، مبناي مليت را خويشاوند خواندن همة قوميتهاي پيراموني با قوميت مركزي قرار داد، براي مثال تركها را ترك زبان يا عربها را عرب زبان خواند، تا بدين وسيله نشان دهد كه قوميت هاي پيراموني همگي از خويشاوندان و عزيزان قوميت مركزي هستند. با اين توصيف چگونه ممكن است قومي، قوم ديگر را خويشاوند و عزيز خود بخواند اما در عين حال قصد تحقير و آزار آنان را داشته باشد؟! به عبارت ديگر بسيار مسخره و طنزآلود است كه فردي يا ملتي، افراد يا اقوام ديگري را خودي و خويشاوند بخواند، سپس به تحقير آنها بپردازد، زيرا با اين كار هويت و چيستي خويش را به سخريه و آزار گرفته است. دربارة اين ويژگي كه ملت ايران خصوصاً قوميت مركزي فقط ميكوشد تا هويت خويش را بازسازي نمايد، و به عبارت ديگر هدفي جز دفاع از هويت و موجوديت خود در برابر تهاجمات و حوادث گوناگون تاريخي ندارد.
ادامه مطلب





