تبليغاتX
آذرآبادگان

 

 

 ناسيوناليسم ايراني سرشار از الفت و مهرباني

 

  نوشتاری از حجه الاسلام جهانگیر محمودی   

                                                

ناسيوناليسم ايراني سرشار از الفت و مهرباني است و هدفي جز بازسازي موجوديت خويش (به نحوي كه برادري و خويشاوندي را با همة قوميت‌هاي پيراموني حفظ كند) ندارد. و همچنين تدافعي و حفظ كنندة اين موجوديت است و هرگز قصد تهاجم به ديگران از جمله به قوميت‌هاي عزيز ايراني، خصوصاً قوميت‌هاي پيراموني كشور به ذهن ناسيوناليست هاي ملت مهر و ايمان خطور نمي‌كند.
اهميت اين بحث به نوع دفاع قوميت‌هاي پيراموني از هويت و خواستة خويش باز مي‌گردد. به عبارت ديگر قصد اين‌ است كه اثبات نمايد روش دفاع گروه‌هاي حزبي وابسته به قوميت‌هاي پيراموني در برابر قوميت مركزي از هويت و منافع قومي نبايد مشابه روش دفاع ايرلندي‌ها در برابر دولت انگليس، يا سياه پوستان و سرخ‌پوستان در برابر دولت آمريكا، يا فلسطينيان در برابر اسرائيل باشد. زيرا دولت و قوميت مركزي اين كشورها نسبت به قوميت‌هاي پيراموني و اقليت‌هاي خويش حالت تهاجمي و تحقير كننده داشته و پيوسته به آزار و اذيت آنان پرداخته‌اند. اما در ايران قضيه به نحو ديگري است.
ايرانيان هرگز نسبت به قوميت‌هاي پيراموني كشور حالت تهاجمي و تحقير كننده نداشته و پيوسته خواهان الفت و عاطفه با آنان بوده‌اند. چنانچه در ايام مشروطيت و پس از آن، ناسيوناليسم ايراني پس از قرن‌ها كه از زير سلطة مهاجمان گوناگون به تدريج با تكيه بر قدرت پارلماني هويت خويش را احيا مي‌كرد، مبناي مليت را خويشاوند خواندن همة قوميت‌هاي پيراموني با قوميت مركزي قرار داد، براي مثال ترك‌ها را ترك زبان يا عرب‌ها را عرب زبان خواند، تا بدين وسيله نشان دهد كه قوميت هاي پيراموني همگي از خويشاوندان و عزيزان قوميت مركزي هستند. با اين توصيف چگونه ممكن است قومي، قوم ديگر را خويشاوند و عزيز خود بخواند اما در عين حال قصد تحقير و آزار آنان را داشته باشد؟! به عبارت ديگر بسيار مسخره و طنزآلود است كه فردي يا ملتي، افراد يا اقوام ديگري را خودي و خويشاوند بخواند، سپس به تحقير آن‌ها بپردازد، زيرا با اين كار هويت و چيستي خويش را به سخريه و آزار گرفته است. دربارة اين ويژگي كه ملت ايران خصوصاً قوميت مركزي فقط مي‌كوشد تا هويت خويش را بازسازي نمايد، و به عبارت ديگر هدفي جز دفاع از هويت و موجوديت خود در برابر تهاجمات و حوادث گوناگون تاريخي ندارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در جمعه بیست و نهم دی 1385 و ساعت 14:10 |
 

سومین همایش تجلیل از فرهیختگان و چهره های دانشگاه های تبریز برگزار شد .

 

 

سومین همایش تجلیل از فرهیختگان و چهره های دانشگاه های تبریز برگزار شد . در این مراسم که روز چهارشنبه 14 دی ماه از سوی کانون دانش آموختگان دانشگاه های تبریز در تالار وحدت دانشگاه برگزار گردید اساتید و دانشمندان بسیاری که از فارغ التحصیلان دانشگاه های تبریز بودند شرکت داشتند .

 

 

در این مراسم که هدف از برگزاری آن به گفته برگزار کنندگان پر نمودن خلا فرهنگی موجود در فضای دانشگاهی و میان فارغ التحصیلان این دانشگاه و همچنین شناساندن افراد فرهیخته برجسته بعنوان دانشجویان سابق دانشگاه تبریز بوده است از شایستگان دانشگاه های تبریز تقدیر و تشکر به عمل آمد . دکتر توفیقی وزیر علوم سابق کشورمان و مهندس مهرعلیزاده از جمله ی مدعوین مراسم بودند .

 

در این مراسم از 15 دانش آموخته برتر دانشگاه های تبریز تجلیل شد ؛ برخی از این 15 شخصیت برجسته کشور که در دانشگاه های تبریز تحصیل نموده بودند عبارت بودند از : مهندس مهرعلیزاده ( مدیر برتر کشوری ) دکتر بهروز صالح پور (مدیر گروه فیزیک هسته ای دانشگاه تبریز – مدیر برتر دانشگاهی ) ، دکتر مهدی گلابی ( رییس اسبق دانشگاه تبریز – استاد پیشکسوت دانشگاه ) دکتر مهدی مقدم ( استاد برتر دانشگاه تبریز .

 

لازم به ذکر است اولین همایش تجلیل از فرهیختگان دانشگاه تبریز به تجلیل از دکتر پور فیض (رییس سابق دانشگاه تبریز ) اختصاص داشت و دومین همایش در اردیبهشت ماه سال گذشته در دانشگاه تبریز برگزار گردید .

 

 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت 20:22 |
 

     جنگ سرد، از ريگا تا باكو

 

دکتر محمد عارف زاده

 

اين روزها به علت برگزاري نشست اخير سران كشورهاي عضو ناتو (سازمان نظامي كشورهاي غربي براي استيلا بر جهان) در شهري به نام «ريگا»، بار ديگر نام «ريگا» به صورت گسترده در رسانه‏ها ومطبوعات جهان تكرار مي‏شود.
طي يك سال اخير برخي مقامات آمريكا مانند «آدام ارلي»، «رايس» و «نيكلاس برنز» (معاون وزير امور خارجه آمريكا) از اجراي طرحي مشابه «طرح ريگا» در زمان جنگ سرد، دربار‌ه ايران خبر داده‏اند. به گفته آنان، آمريكا دفترهاي ويژه‏اي را در برخي از شهرهاي جهان ـ بخصوص اطراف ايران ـ كه ايرانيان زيادي در آنها زندگي مي‏كنند، داير كرده‏ است، اكنون دفترهاي ضد ايراني آمريكا در شهرهاي باكو و دبي فعال است...

• ريگا و طرح ريگا چيست؟

ريگا پايتخت لتوني، شهري توريستي با سابقه و شهرت امنيتي و سياسي است. مجاورت ريگا با درياي بالتيك از گذشته‏هاي دور اين مكان را به نقطه‏اي مورد توجه سياحان و سياستمداران بخصوص دستگاههاي جاسوسي و نظامي غرب تبديل كرده است. برگزاري اجلاس 2006 ناتو در اين شهر ـ كه اخيراً برگزار شد ـ پيامهايي دارد كه به آن نيز خواهيم پرداخت.
ريگا نامي آشنا براي كارگردانان و جاسوسان جنگ سرد ميان غرب و بلوك شرق سابق است.

در زماني كه روابط آمريكا و شوروي قطع شده بود و آمريكايي‏ها در داخل شوروي امكان فعاليت نداشتند، «ريگا» را به عنوان مركزي براي جاسوسي، انجام عمليات‏هاي رواني و امنيتي و اقدامات نظامي عليه شوروي انتخاب كردند. آن روزها پايگاه ريگا چون يك محل ديده‏باني براي كسب اطلاعات و رؤيت تحركات نظامي و امنيتي شوروي به حساب مي‏آمد.
در اسناد وزارت خارجه آمريكا آمده است: «پايگاه ريگا را در زمان نبود روابط واشنگتن و مسكو براي كسب اطلاعات از اتحاد جماهير شوروي پيش‏بيني كرديم...»
 
يكي از ديپلماتهاي آمريكايي گفته است: «در سال 1926 [نه سال پس از برپايي نظام كمونيستي در روسيه] جواني از ايالت ويسكانسين را به نام جورج كنان به پايگاه ريگا اعزام كرديم، به او گفتيم؛ برو و روسها را بشناس. در ريگا اقامت كن. تو پنجره‌ ما به روي شوروي خواهي بود» كنان، بعدها به معروف‏ترين كارشناس امور شوروي تبديل شد. به طور خلاصه؛ ريگا يكي از اصلي‏ترين پايگاههاي آمريكا و غرب در دور‌ه جنگ سرد، براي كسب اطلاعات و جاسوسي از شوروي و مركزي براي اپوزوسيون سازي و عمليات براندازي عليه شوروي بوده است.

• پيامهاي همايش سران ناتو در ريگا
بعد از فروپاشي شوروي و انحلال پيمان نظامي «ورشو» ـ كه در مقابل پيمان ناتو به وجود آمده بود ـ بسياري از تحليل گران سياسي كه شناخت عميقي از ماهيت استعماري و سلطه طلبانه كشورهاي غربي نداشتند، پيش بيني مي‏كردند «ناتو» نيز منحل خواهد شد، زيرا با فروپاشي شوروي و بلوك شرق و سامانة‌ فكري كمونيسم و در نتيجه انحلال پيمان ورشو، ديگر تهديد بزرگي از لحاظ نظامي عليه غرب و آمريكا وجود ندارد و دليلي براي تداوم حيات ناتو نيست. اما در عمل اتفاق ديگري افتاد. ناتو نه تنها منحل نشد، بلكه شعاع عملياتي خود را گسترش داد و حتي به جذب كشورهاي بلوك شرق سابق نيز دست زد. برخي از اين كشورها را به عضويت پذيرفت و با بسياري ديگر همكاري نظامي آغاز كرد. آمريكا نيز شروع به ايجاد پايگاه دركشورهاي بلوك شرق سابق كرد و اين اقدامات، در كنار مسايلي چون اشغال افغانستان و عراق، تداوم جنگ در لبنان و فلسطين، ايجاد پايگاه‌ها و زندانهاي مخفي در كشورهاي مختلف توسط آمريكا، جهان را به سوي ميليتاريزه شدن پيش برد، صلح و امنيت را بخصوص در خاورميانه به خطر افكند و تروريسم را گسترش داد.

برپايي اجلاس اخير ناتو در ريگا، حاكي از آن است كه:
ـ غربي‏ها پيروزي تاريخي خود را بر شوروي سابق يادآور مي‏شوند، بار ديگر قدرت نظامي ـ امنيتي خود را به رخ روسيه و ديگر كشورها مي‏كشند و اين پيام را به كشورهاي آسيايي، افريقايي و ملل شرق ارسال مي‏كنند كه در مقابل ما چاره‏اي جز تسليم نداريد.
ـ در حالي كه آمريكا درعراق زمينگير شده و نيروهاي ناتو در افغانستان درگير است و حزب الله لبنان بعد از سي و چند روز نبرد با اسراييل، حضور سياسي و نظامي خود را قوي‏تر از پيش در لبنان حفظ كرده و در يك سخن، اطمينان مردم آمريكا و كشورهاي غربي به قدرت نظامي آمريكا و ناتو متزلزل شده است، و از سوي ديگر ايمان ملتهاي مسلمان به مبارزه با آمريكا محكم‏تر شده، برپايي اجلاس ناتو در ريگا، تلاشي براي تحكيم اتحاد نظامي و خشونت بار كشورهاي غربي و تقويت روحيه غربي‏هاست.
ـ اجلاس ناتو در ريگا، مي‏تواند به معني تأكيدي دوباره بر ماهيت خشونت گرايانه غرب، و كاربرد زور در روابط بين المللي توسط غربي‏ها باشد.

• ريگا و ايران
تأكيد صريح مقامات آمريكا از جمله آدام ارلي، رايس و نيكلاس برنز بر ايجاد پايگاههاي مشابه ريگا عليه ايران در اطراف جمهوري اسلامي و شهرهاي ايراني‏نشين جهان (مانند باكو، دوبي، استانبول، فرانكفورت، لندن و...) به روشني حكايت از آن دارد كه وسعت جغرافياي عملياتي آمريكا و غربي‏ها عليه ايران بسيار بيشتر از وسعت جغرافياي عملياتي آنها عليه شوروي در دور‌ه جنگ سرد مي‏باشد. به بيان ديگر، ايران، ايراني كه نه سلاح اتمي دارد و نه از قدرتي برابر با قدرت نظامي شوروي برخوردار است، براي غرب مساله‏اي مهم‏تر از شوروي است و به بيان روشنتر، قدرت تأثيرگذاري ايران بر سياست جهاني و ملت‏هاي مسلمان، قدرتي انكار‏ناپذير است. آمريكا و غرب طي 28 سال مبارزه با ملت ايران (حمله ‌نظامي از طبس تا خليج فارس، حمايت تسليحاتي و سياسي از رژيم صدام، حمايت از جريان تروريسم ضد ايراني از منافقين تا طالبان، تلاش گسترده براي ايجاد جنگ قومي و فرقه‏اي در ايران، استفاده از مراكز و مجامع بين المللي مانند آژانس انرژي اتمي و سازمان ملل و تشكل‏هاي حقوق بشري عليه ايران و ...) نتوانسته‏اند، انقلاب اسلامي ملت ايران را به شكست بكشانند و هر روز كه مي‏گذرد، اقتدار ايران و قدرت تأثيرگذاري آن بر سياست جهاني و منطقه‏اي افزونتر مي‏شود.

آمريكا و كشورهاي غربي مانند انگليس، فرانسه، هلند، سوئد، دانمارك و ... امروز هر يك براي مبارزه با ملت ايران نقشي را برعهده گرفته‏اند و رهبري اين مبارزه بر عهد‌ه آمريكاست. مطالب و مقالاتي كه تحليلگران و نظريه پردازان غربي دربار‌ه ايران ارايه مي‏دهند، حاكي است كه آنها از يك سو با نگاه به گذشته ملت ايران كه در ادوار مختلف مانند دورة‌ صفوي و يا دوره‏هاي پيش از اسلام نقش امپراتوري و ابر قدرتي داشته، و از سوي ديگر با مطالعه وضعيت كنوني ايران و پيش‏بيني آينده، بر اين باور هستند كه ايران با شتاب به سوي «ابر قدرت شدن» و يا حداقل «تبديل شدن به قدرت برتر در خاورميانه» حركت مي‏كند.

غربي‏ها كه براي تأمين منافع نامشروع و دراز مدت خود برنامه‏ريزي‌ها كرده‏اند، ايران را به عنوان قدرتي مي‏بينند كه در آينده كشورها و دولتهاي منطقه مي‏توانند در سايه آن، روابط خود را با غرب به صورت مناسب و برابر تنظيم كنند و از طريق پيوند با ايران قدرتمند، در مقابل زياده‏خواهي‏ها و زورگويي‏ها و امتياز‏طلبي‏هاي غرب بايستند. از اين روست كه غربي‏ها مبارز‌ه گسترده‏اي را با تمام ابزارهاي اطلاعاتي، اقتصادي، سياسي، و جنگ رسانه‏اي و علميات رواني عليه ايران آغاز كرده‏اند و ايجاد پايگاههاي مشابه ريگا، در شهرهاي ايراني نشين جهان بخصوص در كشورهاي اطراف ايران يكي از پروژه‏هاي مهم آنها براي تضعيف ايران است.
 
آمريكايي‏ها مشخصاً اعلام كرده‏‏اند كه از طريق ايجاد پايگاههاي مشابه ريگا در شهرهاي ايراني نشين جهان، براي نفوذ به داخل ايران، جمع‏آوري اطلاعات، ارتباط با مخالفان ملت ايران و حمايت از آنها و بكارگيري آنها در راستاي طرحهاي مورد نظر خود استفاده خواهند كرد.
بررسي فعاليت‏هاي پايگاه ضد ايراني آمريكا در دبي نشان مي‏دهد كه سازمان سيا، با استفاده از عناوين و اصطلاحات غير امنيتي مانند «دفتر مخالفان غير خشونت طلب !» و داير كردن كارگاه‌هاي آموزشي (جاسوسي) به جمع‏آوري، آموزش و تقويت مخالفان ملت ايران پرداخته و مي‏كوشد تا با ايجاد سرپلهايي، در اطراف ايران، با داخل ارتباط برقرار، و به تدريج جريانهاي متعددي را ايجاد كند. اين جريانها مي‏توانند اهداف و افكار متفاوتي داشته باشند ( جريانهاي فرقه‏اي، منافقين، تجزيه طلب، وهابيت، ضدديني و حتي قاچاقچيان مواد مخدر) كه نقطه ‌مشترك اين جريانها، شكست انقلاب اسلامي و سقوط جمهوري اسلامي است. از نگاه آمريكايي‏ها، مديريت و تقويت اين جريانها، در فرايندي ـ مثلاً ده ساله ـ مي‏تواند ضمن درگير كردن دستگاه هاي نظام با مسائل عديده و تغيير فضا به ايجاد آشوبها، ناامني‏ها و خشونت‏هاي فزاينده در ايران بيانجامد و در نهايت به آسيب ديدن شديد امنيت ملت ايران و حتي تجزي‌ه ايران منجر شود.

• تلاش آمريكا براي از بين بردن امنيت ملت ايران و تجزيه ‌ايران
جنگ هشت ساله رژيم صدام با ايران در حالي پايان يافت كه تماميت ارضي ايران همچنان حفظ شده بود، در حالي كه كشورهايي مانند آمريكا، فرانسه، آلمان، انگليس، كويت، عربستان، مصر و ... به صورت گسترده از صدام حمايت سياسي، تسليحاتي و مالي كرده بودند. ايران امروز، بخش مركزي و بزرگي از «ايران واحد» است كه در طول زمان و در كشاكش ابرقدرت‌ها و در سايه حاكميت دولت‌هاي ضعيف و بي‏كفايت بخشهاي بزرگي از آن تجزيه شده است. حفظ تماميت ارضي ايران امروزي در طول هشت سال جنگ كه با مقاومت سرسختانه ملت ايران ممكن شد، براي آمريكا و دولتهاي غربي كه از وجود «كشورهاي بزرگ» در خاورميانه ناراحت هستند، ناخشنود كننده بود.
از نگاه آمريكايي‏ها، تجزية‌ ايران نه تنها به شكست انقلاب ملت ايران مي‏انجامد، بلكه براي هميشه غرب را از وجود كشور قدرتمندي به نام «ايران» كه داراي پشتوانه مذهبي، فرهنگي و امپراتوري در طول تاريخ است، راحت مي‏كند.

بعد از استقرار حكومت جمهوري اسلامي، آمريكا و غرب به صورت گسترده‏اي به سازماندهي مخالفان ايران پرداختند.
آنها گروه‌هاي مختلف مانند سلطنت طلب‏ها، بهايي‏ها، منافقين و ... را زير چتر حمايت مالي، سياسي و امنيتي خود گرفتند. آمريكا و غربي‏ها اميد داشتند كه در سايه فعاليت اين گروهها درمدت زماني اندك بتوانند حكومتي وابسته به غرب را در ايران روي كار بياورند. اما درعمل نتيجه مطلوب حاصل نشد و ميلياردها دلار پولي كه آمريكا، فرانسه، آلمان و انگليس، هلند، دانمارك و كانادا و ... براي حاكم كردن حكومتي وابسته درايران هزينه كرده بودند، برباد رفت... آنها كه از فروپاشي شوروي و تجزيه اين كشور به شدت ذوق زده شده بودند، راهبردي مشابه راهبرد فروپاشي شوروي را براي ايران طراحي كردند. در اين راهبرد ايجاد و تقويت جريانهاي تجزيه طلب و قوم گرا جايگاه ويژه‏اي دارد. طي ده سال گذشته، سازمان سيا براي ايجاد گروههاي تجزيه طلب از ميان ايراني‏هاي ساكن در آمريكا و اروپا كار كرده است. ايجاد گروهها و انجمن‏هايي از آذري‏هاي ايراني ساكن در آمريكا و اروپا از جمله اقدامات سيا مي‏باشد.

حاصل نخستين تلاشهاي سيا براي ايجاد ناامني و ايجاد جريان تجزيه طلبي جديد در آذربايجان ايران، پيدايش تشكلي تحت عنوان «كنگره آذريهاي جهان» بود كه در رأس آن برخي افراد بدنام و وابسته به گروه منافقين و ساير گروهكهاي ضد اسلامي قرار دارند. نخستين همايش اين تشكل در سال 1376 (1997 ميلادي) در آمريكا برپا شد . در ادامه انجمنها و گروه‌هاي ديگري در سوئد، دانمارك، آلمان و ... به وجود آمدند. اين گروه‌ها و انجمن‌ها از افراد معدودي تشكيل يافته‏اند. اغلب اين افراد به علت فروپاشي گروهكهاي متبوع خود، بيكاري از مشكلات مالي رنج مي‏بردند و كار در اين گروهها و انجمنها را به علت درآمد مالي مغتنم مي‏دانند. يكي از وظايف شغلي اين افراد، ارتباط با داخل ايران براي جذب افراد و نيز ارتباط با مقامات و تشكلها و نهادهاي غربي و ارايه گزارشهاي جعلي و دروغين دربارة‌ وضعيت اقوام ايراني مي‏باشد...
سازمان سيا از افراد جذب شده براي انجام عمليات رواني و جنگ‏ رسانه‏اي عليه ملت ايران نيز استفاده مي‏كند. راه‏اندازي شبكه‏هاي ماهواره‏اي و راديويي تجزيه طلب به زبانهاي آذري، عربي، بلوچي، تركمني و كردي از جمله اقدامات سازمان سيا مي‏باشد. شبكه ماهواره‏اي آذري زبان (گون آز . تي وي) كه مدتي فعاليت داشت، به مديريت يكي از اعضاي سابق سازمان تروريستي منافقين اداره مي‏شد و محملي براي تقويت جريان تجزيه طلبي و بيگانه گرايان بود...

• باكو، ريگاي شوروي و آمريكا عليه ايران
باكو، شهري است كه در نتيجه انعقاد عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي از ايران جدا و تحت اشغال روسيه گرفت... اين شهر بعد از سال 1319 (1940 ميلادي)، نقش ريگاي شوروي را عليه ايران برعهده داشت. روسيه كه در دوره تزار توانسته بود، اراضي قفقازي ايران و بخصوص ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) را اشغال كند، از باكو به عنوان اصلي‏ترين مركز براي گسترش جريان شوروي‏گرا و تجزيه طلب در آذربايجان ايران استفاده مي‏كرد. به بيان ديگر شوروي در انديشه تجزية‌ آذربايجان ايران و منضم كردن آن به خاك خود بود و در اجراي اين طرح، باكو نقش اصلي را برعهده داشت. تلاش شوروي براي تجزيه آذربايجان ايران در دور‌ه جنگ دوم جهاني از طريق ابداع نظريه ضد اسلامي «پان آذريسم» و ايجاد حكومتي دست نشانده (فرقه دمكرات) ناكام ماند و هزاران تن از وابستگان فرقه به شوروي (باكو ) گريختند. بعد از انقلاب اسلامي و با علني شدن فعاليت احزاب و گروههايي مانند توده و فدايي خلق به نفع شوروي، صدها تن از وابستگان اين احزاب و گروهها به باكو رفتند...

دولت شوروي با سازماندهي ايراني‏هاي ساكن در ايران شمالي (بخصوص باكو) از آنها در امورات مختلف ضد ايراني، از جاسوسي گرفته تا كارهاي رسانه‏اي و تبليغي و اقدامات تحقيقي استفاده مي‏كرد.
پس از فروپاشي شوروي و روي كار آمدن سيستمي غربگرا، ضد اسلامي و ضد ايراني در باكو، آمريكا ميراث بر جاي مانده از شوروي را در اختيار گرفت.

عدم واكنش عملي و مؤثر دولت ايران، در مقابل اقدامات ضد ايراني دولت باكو طي پانزده سال اخير، باعث شده است كه پس از استقلال ايران شمالي نيز همچنان باكو به عنوان مركز تجمع عناصر تجزيه طلب و ضد ايراني ارزيابي شود. عناصر شناخته شده‏اي كه آشكارا در كشورهاي غربي عليه تماميت ارضي ايران فعاليت دارند، به باكو سفر و با مقامات مختلف دولت باكو ديدار مي‏كنند. برگزاري همايشي با عنوان «دومين همايش آذريهاي جهان» كه توسط دولت باكو در اسفند 1384 با حضور الهام علي اف برگزار شد و عناصري از تجزيه طلبان شناخته شده مقيم كشورهاي غربي در آن سخنراني كردند، به روشني حاكي است كه دولت باكو، سياستي همسو با دولت آمريكا براي ايجاد ناامني درايران و لطمه زدن به امنيت ملت ايران در پيش گرفته است.
كاركرد برخي نهادهاي دولتي باكو (مانند آموزش و پرورش، كميته رسيدگي به امور آذريهاي خارج و وزارت امور خارجه) در ارتباط با تجزيه‏طلبان ضد ايراني، دليلي ديگر بر همسويي سياست دولت باكو با سياست‏هاي ضد ايراني آمريكاست.

هنگامي كه «آدام ارلي» ـ از مقامات آمريكا ـ اعلام كرد كه در باكو نيز دفتر ويژه‏اي براي جمع‏آوري اطلاعات و ارتباط با مخالفان ايران ايجاد مي‏شود، دولت باكو هيچ واكنشي نشان نداد و حتي سخنان «آدام ارلي» را تكذيب نكرد. عدم تكذيب سخنان «آدام ارلي» درباره راه‏اندازي يك ايستگاه ضد ايراني در باكو، حاكي از آن بود كه دربار‌ه موضوع با دولت باكو توافق شده است. البته با توجه به خدمات گسترده‏اي كه دولت باكو به آمريكا ارايه مي‏دهد، موافقت آن براي فعاليت ايستگاه اطلاعاتي آمريكا عليه ايران در باكو قابل پيش‏بيني بود. آمريكا تاكنون خواستهاي خود را بر دولت باكو همواره تحميل كرده است، از جمله:
ـ تعيين مسير خط لوله نفتي باكو ـ جيهان
ـ استفاده از زمين و آسمان ايران شمالي در جريان اشغال افغانستان و عراق

ـ حضور اشغالگرانة‌ صدها تن از سربازان دولت باكو در افغانستان و عراق
ـ ايجاد بازداشتگاههاي مخفي در باكو
ـ استقرار رادارها و پايگاههاي جاسوسي در ساحل خزر و در كنار مرزهاي ايران

ـ احداث پايگاه هوايي ويژه در مسير خط لوله باكو ـ جيهان در پوشش پايگاه سوخت رساني براي هواپيماهاي آمريكا و ...
نحوه روابط و تعامل دولت باكو با آمريكا گواه آن است كه اين دولت به بهاي تداوم حكومت خود، و با اين تصور كه آمريكا تنها قدرت مسلط در جهان است، حاضر به هر گونه همكاري با اين كشور مي‏باشد و فعال شدن ايستگاه ويژ‌ه ضد ايراني آمريكا در باكو، از جمله موارد «همكاري!» دولت الهام علي اف با آمريكاست.

دربار‌ه علل سياست‏هاي ضد ايراني دولت باكو، كارشناسان سياسي ايران نظرات متعددي دارند، اما اغلب اين كارشناسان در اين نكته اتفاق نظر دارند كه عدم استفاده جمهوري اسلامي از اصل حقوقي «مقابله به مثل»، موجب تداوم اقدامات و سياستهاي ضد ايراني دولت باكو شده است. اگر حاكميت باكو و دستگاههاي دولتي اين حكومت با دشمنان تماميت ارضي ايران روابط نزديكي برقرار كرده و آنها را تحت حمايت سياسي، تبليغاتي و مالي قرار داده است، ايران نيز بايستي مقابله به مثل كرده و از «حكومت قره‏باغ» و يا ساير جريانهاي تجزيه طلب مانند هواداران تشكيل «جمهوري تالش ـ مغان» يا فعالان تشكيل «جمهوري لزگستان» حمايت كند. به اعتقاد كارشناسان سياسي، تنها با تكيه بر اصل حقوقي «مقابله به مثل» مي‏توان دولت باكو را وادار كرد تا سياستهاي اشتباه خود را دربار‌ه همسايه بزرگ خود ايران، اصلاح كند و اين مي‏تواند موجب تقويت و گسترش روابط تهران ـ باكو نيز شود...

يا اگر دولت باكو با راه‏اندازي و فعاليت ايستگاه ويژه ضد ايراني آمريكا موافقت مي‏كند، ايران نيز مي‏تواند بدون صرف هزينه‏اي، امكان فعاليت ايستگاه مشابهي عليه دولت باكو را به ارمنستان بدهد.
طبق اطلاعات منتشر شده در رسانه‏هاي ايران ـ بخصوص سايت بازتاب ـ ايستگاه ويژه ضد ايراني آمريكا در باكو، يك مركز اطلاعاتي و كانون جنگ رواني و رسانه‏اي عليه ايران است. هدف اصلي اين ايستگاه، ايجاد ناامني و آشوب در ايران و لطمه‏زدن به امنيت ملت ايران از طريق راه اندازي فتنه‏هاي سياسي ـ قومي است.

• هدف آمريكا از انتخاب باكو
مقامات باكو در همكاريهاي جديد با آمريكا براي لطمه زدن به امنيت ملت ايران از يك نكته مهم غافل هستند، و آن اينكه؛ آمريكا به دنبال كشاندن جنگ پنهان و آشكار خود با ايران به باكو مي‏باشد. به بيان ديگر آمريكا مي‏خواهد، باكو و ايران شمالي را به عرصه رويارويي خود با ايران تبديل كند و در اين مسير نيز اقداماتي انجام داده است. «تبديل شدن باكو به ميدان رويارويي آمريكا ـ ايران چه نتايج و پيامدهايي مي‏تواند داشته باشد؟» پاسخ اين سؤال را از سؤالي ديگر مي‏توان دريافت: «تاكنون در برخي شهرهاي جهان بخصوص در خاورميانه، كه آمريكا آنها را به مركز فعاليت عليه اسلام و ايران تبديل كرده بود، چه اتفاقاتي رخ داده و اين اتفاقات چه نتيجه‏اي جز از بين رفتن نظم و امنيت داشته است؟» آمريكا، دولت باكو را گام به گام و به تدريج به جاهايي كه مي‏كشاند كه خطوط قرمز ايران است...

بررسي روابط باكو با تهران، بعد از فروپاشي شوروي و پيدايش دولت باكو، نشان مي‏دهد كه سياست اين دولت با ايران همواره سياسي دو گانه، غير اصولي و مبتني بر فرصت طلبي‏هاي خام بوده است. اينگونه سياست از ويژگي دورانديشي و آينده‏نگري بي‏بهره است و نمي‏تواند ضامن تأمين منافع ملي و مشترك دو كشور همسايه كه ريشه‌ تاريخي مشترك دارند، باشد. البته جريانهايي غربگرا و افراطي در داخل حاكميت و نيز اپوزوسيون باكو وجود دارد كه به علت وابستگي به «سياست دلار» آمريكا، حاضر هستند، به بهاي تأمين منافع شخصي خود و منافع آمريكا، كشور و مردم خود را فدا كنند. اما حتي اگر اين جريانهاي آمريكايي نيز درصدد تبديل باكو به عرصه رويارويي آمريكا و ايران باشند، طبيعي است كه مسووليت ماجرا، و مقابله با جريانهاي افراطي غربگرا و وابستگان «سياست دلار آمريكا» در آن كشور بر عهد‌ه دولت باكو مي‏باشد و ايران نمي‏تواند در امور داخلي كشوري همسايه دخالت كند. اما دفاع از امنيت ملت ايران، حق قانوني و رسمي ايران است و اقدامات متناسب براي مقابل با فعاليت‏هايي كه توسط كشورهاي بيگانه در باكو براي ايجاد ناامني و تهديد امنيت ملت ايران صورت مي‏گيرد، مبناي حقوقي و اخلاقي دارد، حتي اگر امنيت كشور مقابل به مخاطره افتد.
 
منبع : بازتاب
 
+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در یکشنبه دهم دی 1385 و ساعت 14:53 |
 
 
آغاز به کار  باشگاه وبلاگ نویسان تبریز
 
 
باشگاه وبلاگ نویسان تبریز با تشکیل اولین گردهمایی وبلاگ نویسان در تبریز آغاز به کار کرد ، این باشگاه که به همت تعدادی از وبلاگ نویسان پیشکسوت در این زمینه ایجاد گردیده فعالیت رسمی خود را از ابتدای دی ماه آغاز نموده است .
 
این در حالی است که امروز اولین جلسه  باشگاه وبلاگ نویسان تبریز در سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز برگزار شد .
این جلسه که با حضور عده ای از وبلاگ نویسان پیشگام و حرفه ای در تبریز برگزار گردید با استقبال دیگر وبلاگنویسان این شهر  رو برو شده است .

لازم به ذکر است به رغم وجود وبلاگنویسان بسیاری در شهر تبریز هیچ تشکلی از طرف این افراد تا به حال ایجاد نگشته است و باشگاه وبلاگنویسان تبریز که به همت عده ای از جوانان وبلاگنویس در تبریز و با کمک سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تبریز ایجاد گشته اولین تشکل از این دست در شمالغرب کشور می باشد .باید افزود از تشکیل سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز (به زغم تاریخ 100 ساله شهرداری تبریز ) کمتر از ک ماه می گذرد که در این مدت کوتاه اقدامات فرهنگی قابل تحسین بسیاری اقدام کرده است که باشگاه وبلاگ نویسان نیز یکی از همین مجموعه است .

وبلاگ نویسان واجد شرایط و علاقه مند نیز می توانند با ثبت نام خود در وبلاگ سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تبریز به عضویت باشگاه وبلاگ نویسان تبریز در آمده و در جلسات هفتگی باشگاه شرکت نمایند .
 
برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه می توانید به وبلاگ سازمان فرهنگی - هنری شهرداری تبریز مراجعه نمایید .

 
+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت 22:17 |

 

آتشی بر جان فرهنگ

 

      دكترعلی حصوری

 

چهارشنبه ٦ دی ١٣٨٥

به عنوان یک ایرانی آذربایجانی از کارهائی که برخی از آذربایجانیان می‌کنند، وحشت و ننگ دارم. کتابسوزان( و نه سوزاندن کتاب) یعنی جشن گرفتن و سوزاندن کتاب، آخرین شاهکاری است که در یکی از سایت‌ها همراه عکس و تفصیلات گزارش شده است. بی‌جهت در پی رد یا انکار برخی از حوادث تاریخ هستیم، وقتی جلو چشم مردم دنیا عده‌ای کتاب‌هائی را می‌سوزانند که در همه‌ی جهان (توجه کنید در همه‌ی جهان و نه تنها در ایران) گرامی داشته و برخی از ذخائر بشری شمرده می‌شود. در عکس‌های مخابره شده آشکارا بوستان سعدی و شاهنامه‌ی فردوسی از کتابهائی است که سوزاندن آن‌ها را جشن گرفته‌اند.
اینک من کاملا باور می‌کنم که اعراب و مغولان و ترکان به کتابسوزی دست زده و چه بسا با حرارت حاصل از سوختن کتاب به گرمابه رفته‌اند. وقتی در قرن بیست و یکم چنین اتفاقی در آذربایجان و حتما در یک شهر روی دهد، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
در سه سال اخیر شاهد کوشش‌های ایرانیان آذر بایجانی هستیم که به نظر من راهی به دهی نمی‌برد. در استکهلم شاهد فرزندان یکی از ایشان بودم که فارسی نمی‌دانستند و فارسی حرف زدن در خانه‌ی ایشان قدغن بود. دیگران به طور مکرر از ستم ملی، یعنی ستم فارس بر ترک سخن می‌گویند(و لابد به همین دلیل کتاب‌های فارسی را می‌سوزانند)، اما من هرچه به تاریخ هزار سال اخیر کشورمان نگاه می‌کنم، حتی یک مورد نمی‌یابم که نه سلسله‌ای، حتی شاهی فارس بر این مملکت حکومت و به کسی ستم کرده باشد. پهلوی‌ها مازندرانی بودند، قاجارها ترک، زندیه لر، افشارها ترک، صفویان بکتاش، قره قویونلوها و آق قویونلوها ترک، تیموریان مغول، مظفریان و دیگر اتابکان ترک یا مغول، مغول‌ها که حالشان معلوم است. خوارزمشاهیان و سلجوقیان و غزنویان هم که ترک. حال کدام فارس در این هزار سال صاحب قدرت بوده است که بر دیگران ستم کند نمی‌دانم، اما می‌توانم شواهد فراوان از ستم ترک (ونه ترکزبانان) بر همه‌ی اقوام ایرانی مثال بیاورم که نیازی به آن نیست. چرا فارس‌ها را بدهکار و در نتیجه زبان فارسی را خوار کرده‌ایم؟ آیا اشکال در چشم‌های ما نیست؟
این هموطنان که بی‌جهت خود را تافته‌ی جدابافته و بسیاری حتی خود را نه ترک‌زبان که ترک می‌انگارند، چرا از ستمی که ترکان بر اهالی جنوب غربی آسیا، آناتولی، شرق اروپا، بخصوص کردان، ارمنیان، رومیان و یونانیان کرده‌اند غافلند؟ آیا این که در کشورهائی مانند مقدونیه، یونان، مصر و حتی آلمان احساسات بسیار ناخوشایندی نسبت به ترکان وجود دارد، نتیحه‌ی ستم فارس است؟
نهضتی این چنین کور و بی‌فرهنگ راه به جائی نخواهد برد. برخی از آذربایجانیان می‌کوشند که از پیغمبران بسیار جدید مانند رئیس جمهور‌های پیشین جمهوری آذربایجان و ترکمنستان پیروی کنند. پیامبران دیگر حتی از اینها هم عقب ترند، زیرا این‌ها دست کم در سابقه‌ی خود رهبری حزب کمونیست کشور خودشان را پیش از فروپاشی داشته‌اند و این اندازه عقب افتاده بودند که یکی نام روز‌ها و ماه‌هارا هم عوض کند و دیگری با ایجاد یک باند مافیائی پسرش را به جانشینی خود تعیین کند. علی اف دویم فرقی با بشار اسد ندارد، شاید هم عقب افتاده تر باشد.
این‌ها فکر می‌کنند که عقب ماندگی ایشان به علت این است که به زبان مادری خود تحصیل نمی‌کنند. ترکانی که به همت اروپا هر روزه تعلیم می‌بینند تا حتی گوشه‌ای از اروپا که زبانش ترکی است عقب افتاده نباشد، چه کار مهمی در دنیا کرده‌اند؟ آیا وضع آنان درخشانتر از جاهای دیگری است که امریکا و اروپا سال‌های سال برای دوشیدنشان برنامه طراحی کرده‌اند؟
در تبریز با شمار اندکی از همین ترکزبانان متعصب برخورد داشتم، تنها کاری که با من نکردند، زدن یا کشتن من بود. اغلب آنان پدیده‌ی دوزبانگی را که اکنون در بسیاری از نقاط دنیا شایع است، مانند کفر می‌شمردند و البته ستیزه‌ی ایشان با زبان‌های دیگر کمتر از فارسی بود. این را هم بگویم که شمار اینان در سال‌های اخیر و در رویاروئی با جمهوری اسلامی و تبلیغات جمهوری آذربایجان و دیگران بیشترشده و مثلا پانزده سال پیش محدود به عده‌ای مدعی تحصیل کرده( در پزشکی و رشته‌های غیر زبانشناسی) بود.
در جمهوری اسلامی ایران اشتباه‌های بسیار صورت گرفته که یکی از آن‌ها بها ندادن به حقوق فرهنگی ویژه‌ی هرقوم است. اقوام ایرانی حق دارند هر گلی دوست دارند به سر خودشان بزنند. اتفاقا برای عقب و بی‌خبر نگه داشتن اشخاصی چنین متعصب، بهترین راه میدان دادن به زبان خود ایشان است. کسی که نمی‌خواهد چشم بر واقعیات جهان بگشاید و باجعل علم و تاریخ و ساختن ستم دروغین فارس بر ترک و انکار تاریخ دیگران، می‌خواهد به تشخیص خود راه برود، خوب بگذاریم برود. می‌توان از ایشان پرسید که چرا همین چیزی را که دستمایه‌ی شما برای گفتن ستم فارس بر ترک است، در روسیه ،آلمان ، یونان و مصر و... هم نسبت به ترکان می‌بینیم؟ این را من در خود آذربایجانیان و در میان آذربایجانیان هم دیده‌ام.

هموطنان گرامی! گمان نمی‌کنم در دوره‌ی ما وحشیانه‌تر از کتابسوزی کاری باشد. یک کتاب حاصل کار یک فرد یا حتی قوم نیست. برآیند فرهنگی است که از زبان فرد بیان می‌شود. کشتار، قتل عام و کارهای دیگری از این قبیل چندان زشت نیست، به همین دلیل هنوز هم فراوان اتفاق می‌افتد. به یاد دارم که چند سال پیش در تهران با کسی آشنا شدم که مدتی از نگهبانان آقای خمینی بود. او به من گفت که در آغاز انقلاب، آقای فخرالدین حجازی به آقای خمینی پیشنهاد تخریب گور حافظ را می‌دهد و آقای خمینی ایشان را از عکس‌العمل مردم می‌ترساند. همین را از یکی از مقامات پیشین جمهوری اسلامی هم شنیده‌ام. شما این نکته‌ها را با وقایع دیگری که در ایران اتفاق افتاد بسنجید تا بدانید که چرا کارهای ضد فرهنگ در روزگار ما ناپسندتر است.
من از همه‌ی هموطنان و بویژه همولایتی‌های خودم انتظار دارم که چنین کارهائی را محکوم و جوانان ناآگاهی را که به این کارها دست می‌زنند آگاه سازند و از عواقب آن برحذر دارند.
کیتابی عشق دیل تانیماز گوزلرین دییر هر شی
گوزون آچیخ اگر اولسا زمانه دن گچه سن (کتاب عشق زبان نشناسد، دوچشم تو گوید دوچشم گربگشائی از این زمان برهی).


با دلتنگی برای آذربایجان!

 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت 13:13 |
 

 

آب دریا کزو گوهر زاید          به دهان سگی نیالاید

 

فرزندان چنگیز و آتیلا، بار دیگر ، وحشی گری و جنون نیاکان خود را

 تکرار کردند! 

                      

  

 تجزيه طلبان از به آتش كشيدن كتاب هاي شاهنامه فردوسي ، ‌ديوان حافظ ، سعدي ، متون ادب فارسي و نيز کتاب كوروش  کبیر، توسط اين گروه در مناطق آذري نشين ابراز شادماني كردند.

به گزارش تبریز نیوز اخيرا عكس هاي متعددي از به آتش كشيده شدن كتاب هاي شاهنامه فردوسي ، ‌ديوان حافظ ، سعدي ، متون ادب فارسي توسط تجزيه طلبان در سايت هاي اينترنتي منتشر شده است.

در اين تصاوير آرم و امضا سايت هايي كه از ارگان تجزيه طلبان به شمار مي روند در پشت زمينه و زير هر عكس ديده شده كه ابتدا توسط اين گروه منتشر شده است.

 

به دنبال چنين اقدامي ، فعالان تجزيه طلب با انتشار مجدد آن از طريق ايميل هاي گروهي اين عمل را ستوده و بر تكرار آن اهتمام مي ورزند.

گفتني است، پس از ناكامي هاي پي در پي تجزيه طلبان در تحريك شهروندان مناطق آذري نشين ، فعاليت هاي افرادي انگشت شمار و مطرود چندي است وارد فاز جديدي شده كه آتش كشيدن كتاب هاي مفاخر ايران و توهين به تاريخ ، فرهنگ و مفاخر ملي ايران از جمله چنين اقداماتي به شمار مي رود.

چنين اقدامي از سوي تجزيه طبان خشم شهروندان آذري زبان در شمال غرب ايران را برانگيخته است.

در اين ميان برخي از گروه ها و فعالان قومي در داخل و خارج از ايران از چنين اقدامي ابراز انزجار كرده اند.

تحليل گران بر اين باورند، دامن زدن به اختلافات قومي و حمايت هاي وسيع و همه جانبه مالي و رسانه اي از تجزيه طلبان در دستور كار برخي از سرويس هاي جاسوسي كشورهاي بيگانه قرار دارد.چنين تلاش هايي در حالي صورت مي گيرد كه تست هاي مكرر "انسجام ملي"، در مناطق آذري نشين "همبستگي ملي" را نشان داده است.

پيشتر يك عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجه مجلس، گفته بود:دستگاه هاي امنيتي ايران در به بازي گرفتن جاسوسان حوزه قوميت ها (به عنوان جاسوسان دو جانبه) نسبت به تشكيلات جاسوسي بيگانگان دست بالايي دارند.

كارشناسان و تحليل گران تاريخي بر اين باورند كه ،‌ تجربه هاي تاريخي نشان داده است كه شهروندان مناطق آذري نشين از جمله وطن پرست ترين شهروندان ايراني به شمار مي روند.

        

      + برای دیدن تصاویر بیشتر از کتابسوزان کلیک کنید...

 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در یکشنبه سوم دی 1385 و ساعت 11:18 |