تبليغاتX
آذرآبادگان

 

گفتار پایانی (2) :

 

 

 

بررسی جنبش قوم گرایی نو در آذربایجان

 

 

 

 

پیشدر آمد

در نوشتار قبلی به بررسی اولین جنبش قوم گرایی معاصر در آذربایجان پرداختیم در این مطلب نیز در ادامه بحث پیشین به سلسله تحرکات قوم گرایان در 10 سال اخیر در آذربایجان خواهیم پرداخت . در این مقاله سعی بر این بوده است که به بررسی همه جانبه مساله و تا حدی ارایه راهکار همراه با پرداخت به مطلب در بستر تاریخی دست یابیم و تا حد توان مانع از تجزیه انتزاعی یک کل عینی به بخش های مختلف شده ایم .

 

 

جنبش تجزیه طلبی(یا قوم مدارانه)اخیر در آذربایجان با کاندیداتوری "محمود علی چهرگانی" برای انتخابات دور پنجم مجلس شورای اسلامی  و انصراف اجباری او از کاندیداتوری آغاز گشت . در آن زمان (حدود 12 سال پیش )این جنبش در اقلیت بسیار ضعیفی قرار داشت و محور های عمده آن را می توان: پرداختن به زبان تورکی (در مقابل تحقیر آن از سوی دیگر اقوام) ، قایل شدن به اصالت تاریخی جداگانه از سایر ایرانیان (در مقابل توهین به ترک ها و مهمان خواندن آنها!!(1)) و بخصوص پرداختن به وضعیت اقتصادی آذربایجان که به علت تمرکز گرایی امنیتی، در آذربایجان شکل کریهی به خود گرفته است؛ نامید.

این حرکت که در ابتدا تنها منشی ناسیونالیستی را دنبال می کرد با دست گذاشتن بر حقوق پایمال شده شهروندان آذری به رشدی بسیار سریع دست یافت؛ علت حرکت سریع این جنبش خود بسیار جای توجه دارد، از علل این جهش می توان در درجه اول به وجود یک خلاء هویتی (همان گونه که تجزیه طلبان و سران قوم گرایی خود را هویت طلب می خوانند) در میان مردم آذربایجان و بخصوص جوانان آذری (اجتماعی شده در فضای پس از انقلاب) دانست که چنین گرایشی به یک تفکر عقب افتاده ی ناسیونالیستی یافته اند؛ دومین علت این امر توجه ویژه سران حرکت ذکر شده به حقوق فراموش شده آذریان است. مسایلی چون: وضعیت اشتغال(که برای یک قوم گرای آذری علت آن استیلا و استثمار فارس بیان شده است!!) و در درجه دوم پرداخت به زبان محلی(2). حمایت دستگاه های خارج و محافل وابسته به آنها نیز نقش کاتالیزور را در این میان ایفا می نماید، حمایات رژیم باکو از تجزیه طلبان (که خود از حمایت امریکا و بخصوص رژیم اشغالگر قدس بهره می برد) بر کسی پوشیده نیست و حتی در محافل دوستانه، خود قوم گرایان نیز این مطلب را تایید می کنند؛ حمایاتی که به اشکال مختلف از کمک مالی و تامین مایحتاج اعضای حرکت گرفته تا وارد نمودن فشار بر جمهوری اسلامی ایران توسط اهرم هایی مانند سازمان های حامی حقوق بشر  برای برخورد نکردن با این فعالان، انجام می پذیرد .

در حقیقت تمام مسئله قوم گرایی در آذربایجان که در چند سال اخیر به یکی از معضلات خطرساز برای کشور بدل گشته است را می توان در همین چند سطر خلاصه کرد : حقوق پایمال شده، عده ای مزدور وابسته به خارج (یا ساده لوحان فریب خورده) و پلی میان این حقوق و تفرقه افکنی و ایجاد معضل به وسیله همین عناصر.

به سادگی می توان با پرداخت صریح و شفاف به مسایل دست بسیاری از به اصطلاح هویت طلبان را که پریروز کمونیست ،دیروز ناسیونالیست و امروز لیبرال و آزاداندیش هستند را رو کرد؛

می توان با ایجاد متوازن اشتغال دغدغه اصلی قوم گرایان که در زیر لایه ها پنهان می دارند را مرتفع کرد؛ آنگاه اقلیتی ناچیز از مزدوران و ناسیونالیست های ترک گرای شورشی می مانند و شعارهای بی مغزشان!

و البته می توان با یک پروژه بلند مدت فرهنگ سازی واقعا بحران هویت در این مناطق را به درستی روشن نمود و حل کرد ؛قطعا و یقینا سنت ایرانی(3) به تمامی مسایل مورد نیاز هویتی یک انسان پاسخ داده است که یک فرد با آن احساس بی نیازی به هر اندیشه زاید و ایدئولوژی سطحی و گاها انحرافی چون ناسیونالیسم تاریخ گذشته غربی نماید.

مساله ای که به آن کمتر پرداختیم و در حقیقت سرآغاز جنبش های از این دست همه از همین جا است وابستگی ها و حمایات خارجی است؛ درست است که تمامی موارد اشاره شده در بالا موجود است اما این پتانسیل ها همیشه توسط قدرت های خارجی و به نفع آنها به عرصه حضور پا می گذارند! در مورد تجزیه طلبی در آذربایجان به وضوح می توان از حمایت های سه دولت اسراییل ،امریکا و رژیم باکو نام برد ؛در این میان امریکا و  اسراییل حمایتی غیر رسمی و نیمه پنهانی از تجزیه طلبان دارند و نقش اصلی را در این میان دولت باکو ایفا می کند، سیاست خارجی جمهوری اسلامی براحتی می تواند مانع از اقدامات ضد ایرانی رژیم باکو گردد؛ با اقدامات ساده ای چون مقابله به مثل(وقتی همایش های تجزیه طلبان ایران در باکو تشکیل می گردد ،ایران نیز می تواند همین امکانات را در اختیار ارمنستان و حتی تالشی ها برای اقدام علیه رژیم باکو قرار دهد) یا تذکرات و تهدیدات رسمی و یا امضای توافق نامه و دهها عمل کم خرج دیگر، می توان بزرگترین محرک تجزیه طلبی را خاموش نمود ، باید به یاد داشت ایران می تواند رسمیت رژیم باکو را به کلی زیر سوال برد و آن را بخش کوچکی از خود بخواند؛ وقتی دشمن می تواند چنان دروغ خویش را بر کرسی بنشاند ما نیز می توانیم حقیقت را بازگو کنیم! یا حداقل بر تالش و نخجوان دست بگذاریم .

 

پی نوشت:

1. به نظر می رسد یکی از عناصری که هر شهروند آذری را یک قوم گرای بالقوه می یابیم همین نکته است : در محافل علمی و رسمی و بخصوص در کتب درسی ترکان(به عبارتی مغول) عامل بد بختی و جنگ و تیره روزی والخ  هر ایرانی خوانده می شوند و از طرفی به یک کودک ،نوجوان و هر شهروند آذربایجانی نام ترک(به جای ترک زبان)نهاده می شود و این به نوعی تحقیر و توهین مستقیم تلقی می شود .  

2. به عقیده نگارنده علت اصلی اشاعه قوم گرایی در میان طبقات عامه شرایط اقتصادی است. یک قوم گرا می گوید : "این فارس ها هستند که معادن طلا و منابع نفت ماترک ها را می دزدند" و یا سخنانی چون :"سرمایه گذاری در کرمان 400 برابر آذربایجان است!!" در میان قوم گرایان رواج بسیار دارد؛ قطعا یک فرد عادی که در شرایط نا مساعد اقتصادی قرار دارد بسی مشعوف می شود اگر بداند "بسیار ثروت دارد اما اینک در دست یک فارس است و باید پس گرفت!!" و البته نفوذ قوم گرایی در میان طبقات کم در آمد جامعه نیز موید همین نکته است.

3.منظور از سنت ایرانی به هیچ وجه فرهنگ ایران باستان و فرهنگ ناب ایرانیان و ... نیست منظور از این فرهنگ مجموعه ای از ارزش ها، ساختارها، هنجارها و ... است که به قول معروف بستر آن سنت دیرینه ی ایرانیان و مغز متفکر آن مکتب فوق بشری اسلام است.

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 22:36 |

 

گفتار پایانی (1) :

 

 

بررسی گذشته قومگرایی در آذریاجان

 

 

همان طور که در نوشته پیشین وعده کرده بودیم به عنوان آخرین نوشتار این تارنگار به بررسی همه جانبه جنبش قوم گرایی در آذربایجان خواهیم پرداخت و برای این مقصود ابتدا به گذشته این جنبش نقبی خواهیم زد :

 

در تاریخ معاصر می توان در دو مقطع  آذربایجان را دچار قوم گرایی فراگیر (به طور رسمی) مشاهده نمود که بروایت اسناد تاریخی هر دو آنها با اغراض سیاسی غیر از آنچه می نمودند پایه ریزی شده و هر دو توسط محافل خارجی و وابسته به دولت های دیگر به اجرا در آمده اند ؛ اولین جنبش از این دست را می توان غائله "فرقه دموکرات آذربایجان" به رهبری "پیشه وری" دانست ، در آن زمان پیشه وری یکی از  اعضای کلیدی حزب کمونیست ایران (توده) بود  که مانند دیگر همرزمانش به حفظ منافع شوروی در ایران مشغول بودند .

روایت احسان طبری تئوریسین و از اعضای ارشد حزب توده در مورد پیشه وری گویای بسیاری از مسایل است :

"طرح «شركت مختلط نفت شوروي» در مجلس مطرح شد ، ولی ... شانسی برای قبولی آن وجود نداشت ... شوروي تصميم گرفت، آن چنان وضعي در ايران ايجاد كند كه دولت و مجلس به قبول پيشنهاد وادار شوند. .. با ايران نميشد كاري را تكرار كرد كه در كشورهاي متخاصم و فاشيسم زده اروپاي شرقي ممكن بود. لذا، شوروي نقشه ايجاد «انقلاب ملي» در آذربايجان و كردستان را مطرح كرد ...

در طرح و اجراي نقشهاي به اين شكل، ميرجعفر باقراوف، دبير اول حزب كمونيست آذربايجان شوروي نقش اصلی را ایفا می کرد ... باقراوف مدعي تصرف آذربايجان ايران بود و آن را «آذربايجان جنوبي» ميخواند و زماني گفته بود: «اگر پنج ميليون آذربايجان جنوبي به سه ميليون آذربايجان شمالي محلق گردد، ما داراي جمهوري هشت ميليوني خواهيم بود و مقام و شركت من (باقراوف) در «پوليت بورو» (هيات سياسي حزب كمونيسم شوروي) تامين است...

باري، بنابر آن شد كه «نهضت ملي» در آذربايجان و كردستان (مهاباد) تحقق پذيرد و بدينسان قدرتي در شمال پديد آيد كه بتواند تهران را تحت تاثير قرار دهد... براي رهبري اين منظور در آذربايجان، پيشهوري نامزد شد. پيشهوري از كمونيستهاي قديمي بود كه در دوران جنبش گيلان مقام «كميسر»، يعني وزير، داشت و بعدها دبير اول حزب كمونيست ايران شد.

 پيشهوري با تخلص «پرويز» اداره كننده روزنامه حقيقت بود ...  در تهران، پيشهوري روزنامه آژير را منتشر ميكرد و تاريخچهي «حزب عدالت » را در آن مينوشت. در موقع مردن رضاخان در ژوهانسبورگ، تسليتي براي دربار نوشت و مسلما اين «عمل ديپلماتيك» بنا به دستور باقراوف بود، براي آن كه جاده‏ي پيشرفت آينده را باز كند. ولي اين اقدام توفاني ايجاد كرد. كنگرهي اول حزب توده كه در همين ايام اجلاس داشت، در مقابل اين عمل واكنش كرد و پيشهوري را از عضويت حزب توده اخراج كرد.در همين حال، اعتبارنامهي پيشهوري كه در انتخابات چهاردهمين دورهي مجلس، به عنوان نماينده تبريز انتخاب شده بود، مردود شد. بدين ترتيب، پيشهوري به عنوان سياستمداري مطرود و رنجيده به آذربايجان رفت و به تشكيل فرقه دموكرات آذربايجان پرداخت.

    تمام اين اقدامات بدون اطلاع و مشورت رهبري حزب انجام گرفت و وقتي سازمان حزب توده در آذربايجان اعلام كرد كه به فرقهي متصل خواهد شد، رهبري به شدت ناراضي شد و نامهاي به استالين نوشت و وقوع اين حادثه را غير مترقبه ناميد و از آن انتقاد كرد. در اين ايام من در مازندران بودم و تنها شنيدم كه پاسخ نامه به طور شفاهي بود و گفتند كه در اثر اين نامهي حزب توده، سايه منفي بر روي رهبري افتاده و حزب وظيفه دارد با كمك همه جانبه به فرقه دموكرات آذربايجان اين خطاي خود را جبران نمايد. استالين انگشت تهديد را نشان داد و همين كافي بود كه رهبري خاضعانه از خواست او پيروي كند. ...

    به اين ترتيب، فرقهي دموكرات آذربايجان در قيام خود عليه دولت به نظر ميرسيد كه در جادهي توفيق است. ارتش شوروي مقيم ايران راه نفوذ ارتش ايران را در نزديكي قزوين ـ در شريف آباد واقع در 6 كيلومتري شهر ـ سد كرد. «فدايي»هاي فرقه تحت فرماندهي غلام يحيي دانشيان پادگانها را خلع سلاح كردند و ادارات دولتي را تصرف نمودند. دولت جديد به نخستوزيري پيشهوري تشكيل شد. ظاهر امور هم، نفوذ كامل شوروي را از جهت لباس نظامي و عنوان «ژنرال» برملا ميساخت."(1)

نقل مطلب بالا به قدری مکفی و روشن کننده امور است که نیازی به پرداختن بیش به این جنبش تاریخی نیست فقط در مورد شکست جنبش به اختصار می توان گفت :

قوام السلطنه به نمایندگی از ایران در مذاکره با روسیه قبول کرد که در صورت تصویب مجلس نفت مازندران را به شوروی واگذار نماید و در عوض از شوروی در خواست نمود که از حمایت نظامی از فرقه دست بردارد ، بدین ترتیب شوروی که می پنداشت به هدف نهایی خویش دست یافته نیروی های خود را از صحنه خارج نمود و به حکومت پیشه وری پشت کرد ؛ بسیاری از سران فرقه به باکو گریخته و اغلب نیروی های نظامی فرقه (فداییان ) توسط مردم کشته شدند و در نهایت باورود نیروهای ارتش ایران به آذربایجان فرقه به کلی شکست خورد و حکومت یکساله فرقه دموکرات آذربایجان به شکست انجامید ؛ از طرفی در مجلس ایران واگزاری نفت شمال به شوروی رای نیاورد و قضیه با زیرکی قوام اتمام یافت .

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 22:29 |

 

ادامه فعالیت تارنگار آذرآبادگان

 

همان گونه که دوستان و همراهان همیشگی این تارنگار مطلع هستند ماه ها است که از مطالب عمیق و قابل استفاده تارنگار "باهماد آذرابادگان " فاصله گرفته ایم و این خود اعتراض بسیاری از دوستان را بر انگیخته بود، علت اصلی این امر مشغله بسیار اعضا و پژوهش در بنیادها و نهادهای مختلف می باشد، اینک تصمیم بر آن گرفتیم که "باهماد آذرابادگان" را به مدت نامحدود به حالت تعلیق در آورده و یاران و دوستان عزیز تر از جان را به خدای مهربان بسپاریم، لیکن قبل از غیر فعال نمودن این خانه در مقالاتی جامع و کاملا ریشه ای به بررسی همه جانبه قوم گرایی و بخصوص جنبش پانترکیسم در ایران، علل ریشه ها عواقب و نحوه مقابله با آن و... همت خواهیم گماشت ، تا به نوعی جبران این مدت رکود و نزول را کرده باشیم و به نوعی نیز خود بدانیم که دو سال حرکتمان در این مسیر صرفا اتلاف وقت خویش و خسته کردن خوانندگان نبوده است .

منتظر آخرین نوشته های ما نیز که قطعا کاملترین آنها و حاصل قلم فرسايي چندين ساله است باشید ! 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 22:23 |