جنگ سرد، از ريگا تا باكو
دکتر محمد عارف زاده
اين روزها به علت برگزاري نشست اخير سران كشورهاي عضو ناتو (سازمان نظامي كشورهاي غربي براي استيلا بر جهان) در شهري به نام «ريگا»، بار ديگر نام «ريگا» به صورت گسترده در رسانهها ومطبوعات جهان تكرار ميشود.
طي يك سال اخير برخي مقامات آمريكا مانند «آدام ارلي»، «رايس» و «نيكلاس برنز» (معاون وزير امور خارجه آمريكا) از اجراي طرحي مشابه «طرح ريگا» در زمان جنگ سرد، درباره ايران خبر دادهاند. به گفته آنان، آمريكا دفترهاي ويژهاي را در برخي از شهرهاي جهان ـ بخصوص اطراف ايران ـ كه ايرانيان زيادي در آنها زندگي ميكنند، داير كرده است، اكنون دفترهاي ضد ايراني آمريكا در شهرهاي باكو و دبي فعال است...
• ريگا و طرح ريگا چيست؟
طي يك سال اخير برخي مقامات آمريكا مانند «آدام ارلي»، «رايس» و «نيكلاس برنز» (معاون وزير امور خارجه آمريكا) از اجراي طرحي مشابه «طرح ريگا» در زمان جنگ سرد، درباره ايران خبر دادهاند. به گفته آنان، آمريكا دفترهاي ويژهاي را در برخي از شهرهاي جهان ـ بخصوص اطراف ايران ـ كه ايرانيان زيادي در آنها زندگي ميكنند، داير كرده است، اكنون دفترهاي ضد ايراني آمريكا در شهرهاي باكو و دبي فعال است...
• ريگا و طرح ريگا چيست؟
ريگا پايتخت لتوني، شهري توريستي با سابقه و شهرت امنيتي و سياسي است. مجاورت ريگا با درياي بالتيك از گذشتههاي دور اين مكان را به نقطهاي مورد توجه سياحان و سياستمداران بخصوص دستگاههاي جاسوسي و نظامي غرب تبديل كرده است. برگزاري اجلاس 2006 ناتو در اين شهر ـ كه اخيراً برگزار شد ـ پيامهايي دارد كه به آن نيز خواهيم پرداخت.
ريگا نامي آشنا براي كارگردانان و جاسوسان جنگ سرد ميان غرب و بلوك شرق سابق است.
در زماني كه روابط آمريكا و شوروي قطع شده بود و آمريكاييها در داخل شوروي امكان فعاليت نداشتند، «ريگا» را به عنوان مركزي براي جاسوسي، انجام عملياتهاي رواني و امنيتي و اقدامات نظامي عليه شوروي انتخاب كردند. آن روزها پايگاه ريگا چون يك محل ديدهباني براي كسب اطلاعات و رؤيت تحركات نظامي و امنيتي شوروي به حساب ميآمد.
در اسناد وزارت خارجه آمريكا آمده است: «پايگاه ريگا را در زمان نبود روابط واشنگتن و مسكو براي كسب اطلاعات از اتحاد جماهير شوروي پيشبيني كرديم...»

يكي از ديپلماتهاي آمريكايي گفته است: «در سال 1926 [نه سال پس از برپايي نظام كمونيستي در روسيه] جواني از ايالت ويسكانسين را به نام جورج كنان به پايگاه ريگا اعزام كرديم، به او گفتيم؛ برو و روسها را بشناس. در ريگا اقامت كن. تو پنجره ما به روي شوروي خواهي بود» كنان، بعدها به معروفترين كارشناس امور شوروي تبديل شد. به طور خلاصه؛ ريگا يكي از اصليترين پايگاههاي آمريكا و غرب در دوره جنگ سرد، براي كسب اطلاعات و جاسوسي از شوروي و مركزي براي اپوزوسيون سازي و عمليات براندازي عليه شوروي بوده است.
• پيامهاي همايش سران ناتو در ريگا
بعد از فروپاشي شوروي و انحلال پيمان نظامي «ورشو» ـ كه در مقابل پيمان ناتو به وجود آمده بود ـ بسياري از تحليل گران سياسي كه شناخت عميقي از ماهيت استعماري و سلطه طلبانه كشورهاي غربي نداشتند، پيش بيني ميكردند «ناتو» نيز منحل خواهد شد، زيرا با فروپاشي شوروي و بلوك شرق و سامانة فكري كمونيسم و در نتيجه انحلال پيمان ورشو، ديگر تهديد بزرگي از لحاظ نظامي عليه غرب و آمريكا وجود ندارد و دليلي براي تداوم حيات ناتو نيست. اما در عمل اتفاق ديگري افتاد. ناتو نه تنها منحل نشد، بلكه شعاع عملياتي خود را گسترش داد و حتي به جذب كشورهاي بلوك شرق سابق نيز دست زد. برخي از اين كشورها را به عضويت پذيرفت و با بسياري ديگر همكاري نظامي آغاز كرد. آمريكا نيز شروع به ايجاد پايگاه دركشورهاي بلوك شرق سابق كرد و اين اقدامات، در كنار مسايلي چون اشغال افغانستان و عراق، تداوم جنگ در لبنان و فلسطين، ايجاد پايگاهها و زندانهاي مخفي در كشورهاي مختلف توسط آمريكا، جهان را به سوي ميليتاريزه شدن پيش برد، صلح و امنيت را بخصوص در خاورميانه به خطر افكند و تروريسم را گسترش داد.
برپايي اجلاس اخير ناتو در ريگا، حاكي از آن است كه:
ـ غربيها پيروزي تاريخي خود را بر شوروي سابق يادآور ميشوند، بار ديگر قدرت نظامي ـ امنيتي خود را به رخ روسيه و ديگر كشورها ميكشند و اين پيام را به كشورهاي آسيايي، افريقايي و ملل شرق ارسال ميكنند كه در مقابل ما چارهاي جز تسليم نداريد.
ـ در حالي كه آمريكا درعراق زمينگير شده و نيروهاي ناتو در افغانستان درگير است و حزب الله لبنان بعد از سي و چند روز نبرد با اسراييل، حضور سياسي و نظامي خود را قويتر از پيش در لبنان حفظ كرده و در يك سخن، اطمينان مردم آمريكا و كشورهاي غربي به قدرت نظامي آمريكا و ناتو متزلزل شده است، و از سوي ديگر ايمان ملتهاي مسلمان به مبارزه با آمريكا محكمتر شده، برپايي اجلاس ناتو در ريگا، تلاشي براي تحكيم اتحاد نظامي و خشونت بار كشورهاي غربي و تقويت روحيه غربيهاست.
ـ اجلاس ناتو در ريگا، ميتواند به معني تأكيدي دوباره بر ماهيت خشونت گرايانه غرب، و كاربرد زور در روابط بين المللي توسط غربيها باشد.
• ريگا و ايران
تأكيد صريح مقامات آمريكا از جمله آدام ارلي، رايس و نيكلاس برنز بر ايجاد پايگاههاي مشابه ريگا عليه ايران در اطراف جمهوري اسلامي و شهرهاي ايرانينشين جهان (مانند باكو، دوبي، استانبول، فرانكفورت، لندن و...) به روشني حكايت از آن دارد كه وسعت جغرافياي عملياتي آمريكا و غربيها عليه ايران بسيار بيشتر از وسعت جغرافياي عملياتي آنها عليه شوروي در دوره جنگ سرد ميباشد. به بيان ديگر، ايران، ايراني كه نه سلاح اتمي دارد و نه از قدرتي برابر با قدرت نظامي شوروي برخوردار است، براي غرب مسالهاي مهمتر از شوروي است و به بيان روشنتر، قدرت تأثيرگذاري ايران بر سياست جهاني و ملتهاي مسلمان، قدرتي انكارناپذير است. آمريكا و غرب طي 28 سال مبارزه با ملت ايران (حمله نظامي از طبس تا خليج فارس، حمايت تسليحاتي و سياسي از رژيم صدام، حمايت از جريان تروريسم ضد ايراني از منافقين تا طالبان، تلاش گسترده براي ايجاد جنگ قومي و فرقهاي در ايران، استفاده از مراكز و مجامع بين المللي مانند آژانس انرژي اتمي و سازمان ملل و تشكلهاي حقوق بشري عليه ايران و ...) نتوانستهاند، انقلاب اسلامي ملت ايران را به شكست بكشانند و هر روز كه ميگذرد، اقتدار ايران و قدرت تأثيرگذاري آن بر سياست جهاني و منطقهاي افزونتر ميشود.
آمريكا و كشورهاي غربي مانند انگليس، فرانسه، هلند، سوئد، دانمارك و ... امروز هر يك براي مبارزه با ملت ايران نقشي را برعهده گرفتهاند و رهبري اين مبارزه بر عهده آمريكاست. مطالب و مقالاتي كه تحليلگران و نظريه پردازان غربي درباره ايران ارايه ميدهند، حاكي است كه آنها از يك سو با نگاه به گذشته ملت ايران كه در ادوار مختلف مانند دورة صفوي و يا دورههاي پيش از اسلام نقش امپراتوري و ابر قدرتي داشته، و از سوي ديگر با مطالعه وضعيت كنوني ايران و پيشبيني آينده، بر اين باور هستند كه ايران با شتاب به سوي «ابر قدرت شدن» و يا حداقل «تبديل شدن به قدرت برتر در خاورميانه» حركت ميكند.
غربيها كه براي تأمين منافع نامشروع و دراز مدت خود برنامهريزيها كردهاند، ايران را به عنوان قدرتي ميبينند كه در آينده كشورها و دولتهاي منطقه ميتوانند در سايه آن، روابط خود را با غرب به صورت مناسب و برابر تنظيم كنند و از طريق پيوند با ايران قدرتمند، در مقابل زيادهخواهيها و زورگوييها و امتيازطلبيهاي غرب بايستند. از اين روست كه غربيها مبارزه گستردهاي را با تمام ابزارهاي اطلاعاتي، اقتصادي، سياسي، و جنگ رسانهاي و علميات رواني عليه ايران آغاز كردهاند و ايجاد پايگاههاي مشابه ريگا، در شهرهاي ايراني نشين جهان بخصوص در كشورهاي اطراف ايران يكي از پروژههاي مهم آنها براي تضعيف ايران است.
• پيامهاي همايش سران ناتو در ريگا
بعد از فروپاشي شوروي و انحلال پيمان نظامي «ورشو» ـ كه در مقابل پيمان ناتو به وجود آمده بود ـ بسياري از تحليل گران سياسي كه شناخت عميقي از ماهيت استعماري و سلطه طلبانه كشورهاي غربي نداشتند، پيش بيني ميكردند «ناتو» نيز منحل خواهد شد، زيرا با فروپاشي شوروي و بلوك شرق و سامانة فكري كمونيسم و در نتيجه انحلال پيمان ورشو، ديگر تهديد بزرگي از لحاظ نظامي عليه غرب و آمريكا وجود ندارد و دليلي براي تداوم حيات ناتو نيست. اما در عمل اتفاق ديگري افتاد. ناتو نه تنها منحل نشد، بلكه شعاع عملياتي خود را گسترش داد و حتي به جذب كشورهاي بلوك شرق سابق نيز دست زد. برخي از اين كشورها را به عضويت پذيرفت و با بسياري ديگر همكاري نظامي آغاز كرد. آمريكا نيز شروع به ايجاد پايگاه دركشورهاي بلوك شرق سابق كرد و اين اقدامات، در كنار مسايلي چون اشغال افغانستان و عراق، تداوم جنگ در لبنان و فلسطين، ايجاد پايگاهها و زندانهاي مخفي در كشورهاي مختلف توسط آمريكا، جهان را به سوي ميليتاريزه شدن پيش برد، صلح و امنيت را بخصوص در خاورميانه به خطر افكند و تروريسم را گسترش داد.
برپايي اجلاس اخير ناتو در ريگا، حاكي از آن است كه:
ـ غربيها پيروزي تاريخي خود را بر شوروي سابق يادآور ميشوند، بار ديگر قدرت نظامي ـ امنيتي خود را به رخ روسيه و ديگر كشورها ميكشند و اين پيام را به كشورهاي آسيايي، افريقايي و ملل شرق ارسال ميكنند كه در مقابل ما چارهاي جز تسليم نداريد.
ـ در حالي كه آمريكا درعراق زمينگير شده و نيروهاي ناتو در افغانستان درگير است و حزب الله لبنان بعد از سي و چند روز نبرد با اسراييل، حضور سياسي و نظامي خود را قويتر از پيش در لبنان حفظ كرده و در يك سخن، اطمينان مردم آمريكا و كشورهاي غربي به قدرت نظامي آمريكا و ناتو متزلزل شده است، و از سوي ديگر ايمان ملتهاي مسلمان به مبارزه با آمريكا محكمتر شده، برپايي اجلاس ناتو در ريگا، تلاشي براي تحكيم اتحاد نظامي و خشونت بار كشورهاي غربي و تقويت روحيه غربيهاست.
ـ اجلاس ناتو در ريگا، ميتواند به معني تأكيدي دوباره بر ماهيت خشونت گرايانه غرب، و كاربرد زور در روابط بين المللي توسط غربيها باشد.
• ريگا و ايران
تأكيد صريح مقامات آمريكا از جمله آدام ارلي، رايس و نيكلاس برنز بر ايجاد پايگاههاي مشابه ريگا عليه ايران در اطراف جمهوري اسلامي و شهرهاي ايرانينشين جهان (مانند باكو، دوبي، استانبول، فرانكفورت، لندن و...) به روشني حكايت از آن دارد كه وسعت جغرافياي عملياتي آمريكا و غربيها عليه ايران بسيار بيشتر از وسعت جغرافياي عملياتي آنها عليه شوروي در دوره جنگ سرد ميباشد. به بيان ديگر، ايران، ايراني كه نه سلاح اتمي دارد و نه از قدرتي برابر با قدرت نظامي شوروي برخوردار است، براي غرب مسالهاي مهمتر از شوروي است و به بيان روشنتر، قدرت تأثيرگذاري ايران بر سياست جهاني و ملتهاي مسلمان، قدرتي انكارناپذير است. آمريكا و غرب طي 28 سال مبارزه با ملت ايران (حمله نظامي از طبس تا خليج فارس، حمايت تسليحاتي و سياسي از رژيم صدام، حمايت از جريان تروريسم ضد ايراني از منافقين تا طالبان، تلاش گسترده براي ايجاد جنگ قومي و فرقهاي در ايران، استفاده از مراكز و مجامع بين المللي مانند آژانس انرژي اتمي و سازمان ملل و تشكلهاي حقوق بشري عليه ايران و ...) نتوانستهاند، انقلاب اسلامي ملت ايران را به شكست بكشانند و هر روز كه ميگذرد، اقتدار ايران و قدرت تأثيرگذاري آن بر سياست جهاني و منطقهاي افزونتر ميشود.
آمريكا و كشورهاي غربي مانند انگليس، فرانسه، هلند، سوئد، دانمارك و ... امروز هر يك براي مبارزه با ملت ايران نقشي را برعهده گرفتهاند و رهبري اين مبارزه بر عهده آمريكاست. مطالب و مقالاتي كه تحليلگران و نظريه پردازان غربي درباره ايران ارايه ميدهند، حاكي است كه آنها از يك سو با نگاه به گذشته ملت ايران كه در ادوار مختلف مانند دورة صفوي و يا دورههاي پيش از اسلام نقش امپراتوري و ابر قدرتي داشته، و از سوي ديگر با مطالعه وضعيت كنوني ايران و پيشبيني آينده، بر اين باور هستند كه ايران با شتاب به سوي «ابر قدرت شدن» و يا حداقل «تبديل شدن به قدرت برتر در خاورميانه» حركت ميكند.
غربيها كه براي تأمين منافع نامشروع و دراز مدت خود برنامهريزيها كردهاند، ايران را به عنوان قدرتي ميبينند كه در آينده كشورها و دولتهاي منطقه ميتوانند در سايه آن، روابط خود را با غرب به صورت مناسب و برابر تنظيم كنند و از طريق پيوند با ايران قدرتمند، در مقابل زيادهخواهيها و زورگوييها و امتيازطلبيهاي غرب بايستند. از اين روست كه غربيها مبارزه گستردهاي را با تمام ابزارهاي اطلاعاتي، اقتصادي، سياسي، و جنگ رسانهاي و علميات رواني عليه ايران آغاز كردهاند و ايجاد پايگاههاي مشابه ريگا، در شهرهاي ايراني نشين جهان بخصوص در كشورهاي اطراف ايران يكي از پروژههاي مهم آنها براي تضعيف ايران است.

آمريكاييها مشخصاً اعلام كردهاند كه از طريق ايجاد پايگاههاي مشابه ريگا در شهرهاي ايراني نشين جهان، براي نفوذ به داخل ايران، جمعآوري اطلاعات، ارتباط با مخالفان ملت ايران و حمايت از آنها و بكارگيري آنها در راستاي طرحهاي مورد نظر خود استفاده خواهند كرد.
بررسي فعاليتهاي پايگاه ضد ايراني آمريكا در دبي نشان ميدهد كه سازمان سيا، با استفاده از عناوين و اصطلاحات غير امنيتي مانند «دفتر مخالفان غير خشونت طلب !» و داير كردن كارگاههاي آموزشي (جاسوسي) به جمعآوري، آموزش و تقويت مخالفان ملت ايران پرداخته و ميكوشد تا با ايجاد سرپلهايي، در اطراف ايران، با داخل ارتباط برقرار، و به تدريج جريانهاي متعددي را ايجاد كند. اين جريانها ميتوانند اهداف و افكار متفاوتي داشته باشند ( جريانهاي فرقهاي، منافقين، تجزيه طلب، وهابيت، ضدديني و حتي قاچاقچيان مواد مخدر) كه نقطه مشترك اين جريانها، شكست انقلاب اسلامي و سقوط جمهوري اسلامي است. از نگاه آمريكاييها، مديريت و تقويت اين جريانها، در فرايندي ـ مثلاً ده ساله ـ ميتواند ضمن درگير كردن دستگاه هاي نظام با مسائل عديده و تغيير فضا به ايجاد آشوبها، ناامنيها و خشونتهاي فزاينده در ايران بيانجامد و در نهايت به آسيب ديدن شديد امنيت ملت ايران و حتي تجزيه ايران منجر شود.
• تلاش آمريكا براي از بين بردن امنيت ملت ايران و تجزيه ايران
جنگ هشت ساله رژيم صدام با ايران در حالي پايان يافت كه تماميت ارضي ايران همچنان حفظ شده بود، در حالي كه كشورهايي مانند آمريكا، فرانسه، آلمان، انگليس، كويت، عربستان، مصر و ... به صورت گسترده از صدام حمايت سياسي، تسليحاتي و مالي كرده بودند. ايران امروز، بخش مركزي و بزرگي از «ايران واحد» است كه در طول زمان و در كشاكش ابرقدرتها و در سايه حاكميت دولتهاي ضعيف و بيكفايت بخشهاي بزرگي از آن تجزيه شده است. حفظ تماميت ارضي ايران امروزي در طول هشت سال جنگ كه با مقاومت سرسختانه ملت ايران ممكن شد، براي آمريكا و دولتهاي غربي كه از وجود «كشورهاي بزرگ» در خاورميانه ناراحت هستند، ناخشنود كننده بود.
از نگاه آمريكاييها، تجزية ايران نه تنها به شكست انقلاب ملت ايران ميانجامد، بلكه براي هميشه غرب را از وجود كشور قدرتمندي به نام «ايران» كه داراي پشتوانه مذهبي، فرهنگي و امپراتوري در طول تاريخ است، راحت ميكند.
بعد از استقرار حكومت جمهوري اسلامي، آمريكا و غرب به صورت گستردهاي به سازماندهي مخالفان ايران پرداختند.
آنها گروههاي مختلف مانند سلطنت طلبها، بهاييها، منافقين و ... را زير چتر حمايت مالي، سياسي و امنيتي خود گرفتند. آمريكا و غربيها اميد داشتند كه در سايه فعاليت اين گروهها درمدت زماني اندك بتوانند حكومتي وابسته به غرب را در ايران روي كار بياورند. اما درعمل نتيجه مطلوب حاصل نشد و ميلياردها دلار پولي كه آمريكا، فرانسه، آلمان و انگليس، هلند، دانمارك و كانادا و ... براي حاكم كردن حكومتي وابسته درايران هزينه كرده بودند، برباد رفت... آنها كه از فروپاشي شوروي و تجزيه اين كشور به شدت ذوق زده شده بودند، راهبردي مشابه راهبرد فروپاشي شوروي را براي ايران طراحي كردند. در اين راهبرد ايجاد و تقويت جريانهاي تجزيه طلب و قوم گرا جايگاه ويژهاي دارد. طي ده سال گذشته، سازمان سيا براي ايجاد گروههاي تجزيه طلب از ميان ايرانيهاي ساكن در آمريكا و اروپا كار كرده است. ايجاد گروهها و انجمنهايي از آذريهاي ايراني ساكن در آمريكا و اروپا از جمله اقدامات سيا ميباشد.
حاصل نخستين تلاشهاي سيا براي ايجاد ناامني و ايجاد جريان تجزيه طلبي جديد در آذربايجان ايران، پيدايش تشكلي تحت عنوان «كنگره آذريهاي جهان» بود كه در رأس آن برخي افراد بدنام و وابسته به گروه منافقين و ساير گروهكهاي ضد اسلامي قرار دارند. نخستين همايش اين تشكل در سال 1376 (1997 ميلادي) در آمريكا برپا شد . در ادامه انجمنها و گروههاي ديگري در سوئد، دانمارك، آلمان و ... به وجود آمدند. اين گروهها و انجمنها از افراد معدودي تشكيل يافتهاند. اغلب اين افراد به علت فروپاشي گروهكهاي متبوع خود، بيكاري از مشكلات مالي رنج ميبردند و كار در اين گروهها و انجمنها را به علت درآمد مالي مغتنم ميدانند. يكي از وظايف شغلي اين افراد، ارتباط با داخل ايران براي جذب افراد و نيز ارتباط با مقامات و تشكلها و نهادهاي غربي و ارايه گزارشهاي جعلي و دروغين دربارة وضعيت اقوام ايراني ميباشد...
سازمان سيا از افراد جذب شده براي انجام عمليات رواني و جنگ رسانهاي عليه ملت ايران نيز استفاده ميكند. راهاندازي شبكههاي ماهوارهاي و راديويي تجزيه طلب به زبانهاي آذري، عربي، بلوچي، تركمني و كردي از جمله اقدامات سازمان سيا ميباشد. شبكه ماهوارهاي آذري زبان (گون آز . تي وي) كه مدتي فعاليت داشت، به مديريت يكي از اعضاي سابق سازمان تروريستي منافقين اداره ميشد و محملي براي تقويت جريان تجزيه طلبي و بيگانه گرايان بود...
• باكو، ريگاي شوروي و آمريكا عليه ايران
باكو، شهري است كه در نتيجه انعقاد عهدنامههاي گلستان و تركمانچاي از ايران جدا و تحت اشغال روسيه گرفت... اين شهر بعد از سال 1319 (1940 ميلادي)، نقش ريگاي شوروي را عليه ايران برعهده داشت. روسيه كه در دوره تزار توانسته بود، اراضي قفقازي ايران و بخصوص ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) را اشغال كند، از باكو به عنوان اصليترين مركز براي گسترش جريان شورويگرا و تجزيه طلب در آذربايجان ايران استفاده ميكرد. به بيان ديگر شوروي در انديشه تجزية آذربايجان ايران و منضم كردن آن به خاك خود بود و در اجراي اين طرح، باكو نقش اصلي را برعهده داشت. تلاش شوروي براي تجزيه آذربايجان ايران در دوره جنگ دوم جهاني از طريق ابداع نظريه ضد اسلامي «پان آذريسم» و ايجاد حكومتي دست نشانده (فرقه دمكرات) ناكام ماند و هزاران تن از وابستگان فرقه به شوروي (باكو ) گريختند. بعد از انقلاب اسلامي و با علني شدن فعاليت احزاب و گروههايي مانند توده و فدايي خلق به نفع شوروي، صدها تن از وابستگان اين احزاب و گروهها به باكو رفتند...
دولت شوروي با سازماندهي ايرانيهاي ساكن در ايران شمالي (بخصوص باكو) از آنها در امورات مختلف ضد ايراني، از جاسوسي گرفته تا كارهاي رسانهاي و تبليغي و اقدامات تحقيقي استفاده ميكرد.
پس از فروپاشي شوروي و روي كار آمدن سيستمي غربگرا، ضد اسلامي و ضد ايراني در باكو، آمريكا ميراث بر جاي مانده از شوروي را در اختيار گرفت.
عدم واكنش عملي و مؤثر دولت ايران، در مقابل اقدامات ضد ايراني دولت باكو طي پانزده سال اخير، باعث شده است كه پس از استقلال ايران شمالي نيز همچنان باكو به عنوان مركز تجمع عناصر تجزيه طلب و ضد ايراني ارزيابي شود. عناصر شناخته شدهاي كه آشكارا در كشورهاي غربي عليه تماميت ارضي ايران فعاليت دارند، به باكو سفر و با مقامات مختلف دولت باكو ديدار ميكنند. برگزاري همايشي با عنوان «دومين همايش آذريهاي جهان» كه توسط دولت باكو در اسفند 1384 با حضور الهام علي اف برگزار شد و عناصري از تجزيه طلبان شناخته شده مقيم كشورهاي غربي در آن سخنراني كردند، به روشني حاكي است كه دولت باكو، سياستي همسو با دولت آمريكا براي ايجاد ناامني درايران و لطمه زدن به امنيت ملت ايران در پيش گرفته است.
كاركرد برخي نهادهاي دولتي باكو (مانند آموزش و پرورش، كميته رسيدگي به امور آذريهاي خارج و وزارت امور خارجه) در ارتباط با تجزيهطلبان ضد ايراني، دليلي ديگر بر همسويي سياست دولت باكو با سياستهاي ضد ايراني آمريكاست.
هنگامي كه «آدام ارلي» ـ از مقامات آمريكا ـ اعلام كرد كه در باكو نيز دفتر ويژهاي براي جمعآوري اطلاعات و ارتباط با مخالفان ايران ايجاد ميشود، دولت باكو هيچ واكنشي نشان نداد و حتي سخنان «آدام ارلي» را تكذيب نكرد. عدم تكذيب سخنان «آدام ارلي» درباره راهاندازي يك ايستگاه ضد ايراني در باكو، حاكي از آن بود كه درباره موضوع با دولت باكو توافق شده است. البته با توجه به خدمات گستردهاي كه دولت باكو به آمريكا ارايه ميدهد، موافقت آن براي فعاليت ايستگاه اطلاعاتي آمريكا عليه ايران در باكو قابل پيشبيني بود. آمريكا تاكنون خواستهاي خود را بر دولت باكو همواره تحميل كرده است، از جمله:
ـ تعيين مسير خط لوله نفتي باكو ـ جيهان
ـ استفاده از زمين و آسمان ايران شمالي در جريان اشغال افغانستان و عراق
ـ حضور اشغالگرانة صدها تن از سربازان دولت باكو در افغانستان و عراق
ـ ايجاد بازداشتگاههاي مخفي در باكو
ـ استقرار رادارها و پايگاههاي جاسوسي در ساحل خزر و در كنار مرزهاي ايران
ـ احداث پايگاه هوايي ويژه در مسير خط لوله باكو ـ جيهان در پوشش پايگاه سوخت رساني براي هواپيماهاي آمريكا و ...
نحوه روابط و تعامل دولت باكو با آمريكا گواه آن است كه اين دولت به بهاي تداوم حكومت خود، و با اين تصور كه آمريكا تنها قدرت مسلط در جهان است، حاضر به هر گونه همكاري با اين كشور ميباشد و فعال شدن ايستگاه ويژه ضد ايراني آمريكا در باكو، از جمله موارد «همكاري!» دولت الهام علي اف با آمريكاست.
درباره علل سياستهاي ضد ايراني دولت باكو، كارشناسان سياسي ايران نظرات متعددي دارند، اما اغلب اين كارشناسان در اين نكته اتفاق نظر دارند كه عدم استفاده جمهوري اسلامي از اصل حقوقي «مقابله به مثل»، موجب تداوم اقدامات و سياستهاي ضد ايراني دولت باكو شده است. اگر حاكميت باكو و دستگاههاي دولتي اين حكومت با دشمنان تماميت ارضي ايران روابط نزديكي برقرار كرده و آنها را تحت حمايت سياسي، تبليغاتي و مالي قرار داده است، ايران نيز بايستي مقابله به مثل كرده و از «حكومت قرهباغ» و يا ساير جريانهاي تجزيه طلب مانند هواداران تشكيل «جمهوري تالش ـ مغان» يا فعالان تشكيل «جمهوري لزگستان» حمايت كند. به اعتقاد كارشناسان سياسي، تنها با تكيه بر اصل حقوقي «مقابله به مثل» ميتوان دولت باكو را وادار كرد تا سياستهاي اشتباه خود را درباره همسايه بزرگ خود ايران، اصلاح كند و اين ميتواند موجب تقويت و گسترش روابط تهران ـ باكو نيز شود...
يا اگر دولت باكو با راهاندازي و فعاليت ايستگاه ويژه ضد ايراني آمريكا موافقت ميكند، ايران نيز ميتواند بدون صرف هزينهاي، امكان فعاليت ايستگاه مشابهي عليه دولت باكو را به ارمنستان بدهد.
طبق اطلاعات منتشر شده در رسانههاي ايران ـ بخصوص سايت بازتاب ـ ايستگاه ويژه ضد ايراني آمريكا در باكو، يك مركز اطلاعاتي و كانون جنگ رواني و رسانهاي عليه ايران است. هدف اصلي اين ايستگاه، ايجاد ناامني و آشوب در ايران و لطمهزدن به امنيت ملت ايران از طريق راه اندازي فتنههاي سياسي ـ قومي است.
• هدف آمريكا از انتخاب باكو
مقامات باكو در همكاريهاي جديد با آمريكا براي لطمه زدن به امنيت ملت ايران از يك نكته مهم غافل هستند، و آن اينكه؛ آمريكا به دنبال كشاندن جنگ پنهان و آشكار خود با ايران به باكو ميباشد. به بيان ديگر آمريكا ميخواهد، باكو و ايران شمالي را به عرصه رويارويي خود با ايران تبديل كند و در اين مسير نيز اقداماتي انجام داده است. «تبديل شدن باكو به ميدان رويارويي آمريكا ـ ايران چه نتايج و پيامدهايي ميتواند داشته باشد؟» پاسخ اين سؤال را از سؤالي ديگر ميتوان دريافت: «تاكنون در برخي شهرهاي جهان بخصوص در خاورميانه، كه آمريكا آنها را به مركز فعاليت عليه اسلام و ايران تبديل كرده بود، چه اتفاقاتي رخ داده و اين اتفاقات چه نتيجهاي جز از بين رفتن نظم و امنيت داشته است؟» آمريكا، دولت باكو را گام به گام و به تدريج به جاهايي كه ميكشاند كه خطوط قرمز ايران است...
بررسي روابط باكو با تهران، بعد از فروپاشي شوروي و پيدايش دولت باكو، نشان ميدهد كه سياست اين دولت با ايران همواره سياسي دو گانه، غير اصولي و مبتني بر فرصت طلبيهاي خام بوده است. اينگونه سياست از ويژگي دورانديشي و آيندهنگري بيبهره است و نميتواند ضامن تأمين منافع ملي و مشترك دو كشور همسايه كه ريشه تاريخي مشترك دارند، باشد. البته جريانهايي غربگرا و افراطي در داخل حاكميت و نيز اپوزوسيون باكو وجود دارد كه به علت وابستگي به «سياست دلار» آمريكا، حاضر هستند، به بهاي تأمين منافع شخصي خود و منافع آمريكا، كشور و مردم خود را فدا كنند. اما حتي اگر اين جريانهاي آمريكايي نيز درصدد تبديل باكو به عرصه رويارويي آمريكا و ايران باشند، طبيعي است كه مسووليت ماجرا، و مقابله با جريانهاي افراطي غربگرا و وابستگان «سياست دلار آمريكا» در آن كشور بر عهده دولت باكو ميباشد و ايران نميتواند در امور داخلي كشوري همسايه دخالت كند. اما دفاع از امنيت ملت ايران، حق قانوني و رسمي ايران است و اقدامات متناسب براي مقابل با فعاليتهايي كه توسط كشورهاي بيگانه در باكو براي ايجاد ناامني و تهديد امنيت ملت ايران صورت ميگيرد، مبناي حقوقي و اخلاقي دارد، حتي اگر امنيت كشور مقابل به مخاطره افتد.
بررسي فعاليتهاي پايگاه ضد ايراني آمريكا در دبي نشان ميدهد كه سازمان سيا، با استفاده از عناوين و اصطلاحات غير امنيتي مانند «دفتر مخالفان غير خشونت طلب !» و داير كردن كارگاههاي آموزشي (جاسوسي) به جمعآوري، آموزش و تقويت مخالفان ملت ايران پرداخته و ميكوشد تا با ايجاد سرپلهايي، در اطراف ايران، با داخل ارتباط برقرار، و به تدريج جريانهاي متعددي را ايجاد كند. اين جريانها ميتوانند اهداف و افكار متفاوتي داشته باشند ( جريانهاي فرقهاي، منافقين، تجزيه طلب، وهابيت، ضدديني و حتي قاچاقچيان مواد مخدر) كه نقطه مشترك اين جريانها، شكست انقلاب اسلامي و سقوط جمهوري اسلامي است. از نگاه آمريكاييها، مديريت و تقويت اين جريانها، در فرايندي ـ مثلاً ده ساله ـ ميتواند ضمن درگير كردن دستگاه هاي نظام با مسائل عديده و تغيير فضا به ايجاد آشوبها، ناامنيها و خشونتهاي فزاينده در ايران بيانجامد و در نهايت به آسيب ديدن شديد امنيت ملت ايران و حتي تجزيه ايران منجر شود.
• تلاش آمريكا براي از بين بردن امنيت ملت ايران و تجزيه ايران
جنگ هشت ساله رژيم صدام با ايران در حالي پايان يافت كه تماميت ارضي ايران همچنان حفظ شده بود، در حالي كه كشورهايي مانند آمريكا، فرانسه، آلمان، انگليس، كويت، عربستان، مصر و ... به صورت گسترده از صدام حمايت سياسي، تسليحاتي و مالي كرده بودند. ايران امروز، بخش مركزي و بزرگي از «ايران واحد» است كه در طول زمان و در كشاكش ابرقدرتها و در سايه حاكميت دولتهاي ضعيف و بيكفايت بخشهاي بزرگي از آن تجزيه شده است. حفظ تماميت ارضي ايران امروزي در طول هشت سال جنگ كه با مقاومت سرسختانه ملت ايران ممكن شد، براي آمريكا و دولتهاي غربي كه از وجود «كشورهاي بزرگ» در خاورميانه ناراحت هستند، ناخشنود كننده بود.
از نگاه آمريكاييها، تجزية ايران نه تنها به شكست انقلاب ملت ايران ميانجامد، بلكه براي هميشه غرب را از وجود كشور قدرتمندي به نام «ايران» كه داراي پشتوانه مذهبي، فرهنگي و امپراتوري در طول تاريخ است، راحت ميكند.
بعد از استقرار حكومت جمهوري اسلامي، آمريكا و غرب به صورت گستردهاي به سازماندهي مخالفان ايران پرداختند.
آنها گروههاي مختلف مانند سلطنت طلبها، بهاييها، منافقين و ... را زير چتر حمايت مالي، سياسي و امنيتي خود گرفتند. آمريكا و غربيها اميد داشتند كه در سايه فعاليت اين گروهها درمدت زماني اندك بتوانند حكومتي وابسته به غرب را در ايران روي كار بياورند. اما درعمل نتيجه مطلوب حاصل نشد و ميلياردها دلار پولي كه آمريكا، فرانسه، آلمان و انگليس، هلند، دانمارك و كانادا و ... براي حاكم كردن حكومتي وابسته درايران هزينه كرده بودند، برباد رفت... آنها كه از فروپاشي شوروي و تجزيه اين كشور به شدت ذوق زده شده بودند، راهبردي مشابه راهبرد فروپاشي شوروي را براي ايران طراحي كردند. در اين راهبرد ايجاد و تقويت جريانهاي تجزيه طلب و قوم گرا جايگاه ويژهاي دارد. طي ده سال گذشته، سازمان سيا براي ايجاد گروههاي تجزيه طلب از ميان ايرانيهاي ساكن در آمريكا و اروپا كار كرده است. ايجاد گروهها و انجمنهايي از آذريهاي ايراني ساكن در آمريكا و اروپا از جمله اقدامات سيا ميباشد.
حاصل نخستين تلاشهاي سيا براي ايجاد ناامني و ايجاد جريان تجزيه طلبي جديد در آذربايجان ايران، پيدايش تشكلي تحت عنوان «كنگره آذريهاي جهان» بود كه در رأس آن برخي افراد بدنام و وابسته به گروه منافقين و ساير گروهكهاي ضد اسلامي قرار دارند. نخستين همايش اين تشكل در سال 1376 (1997 ميلادي) در آمريكا برپا شد . در ادامه انجمنها و گروههاي ديگري در سوئد، دانمارك، آلمان و ... به وجود آمدند. اين گروهها و انجمنها از افراد معدودي تشكيل يافتهاند. اغلب اين افراد به علت فروپاشي گروهكهاي متبوع خود، بيكاري از مشكلات مالي رنج ميبردند و كار در اين گروهها و انجمنها را به علت درآمد مالي مغتنم ميدانند. يكي از وظايف شغلي اين افراد، ارتباط با داخل ايران براي جذب افراد و نيز ارتباط با مقامات و تشكلها و نهادهاي غربي و ارايه گزارشهاي جعلي و دروغين دربارة وضعيت اقوام ايراني ميباشد...
سازمان سيا از افراد جذب شده براي انجام عمليات رواني و جنگ رسانهاي عليه ملت ايران نيز استفاده ميكند. راهاندازي شبكههاي ماهوارهاي و راديويي تجزيه طلب به زبانهاي آذري، عربي، بلوچي، تركمني و كردي از جمله اقدامات سازمان سيا ميباشد. شبكه ماهوارهاي آذري زبان (گون آز . تي وي) كه مدتي فعاليت داشت، به مديريت يكي از اعضاي سابق سازمان تروريستي منافقين اداره ميشد و محملي براي تقويت جريان تجزيه طلبي و بيگانه گرايان بود...
• باكو، ريگاي شوروي و آمريكا عليه ايران
باكو، شهري است كه در نتيجه انعقاد عهدنامههاي گلستان و تركمانچاي از ايران جدا و تحت اشغال روسيه گرفت... اين شهر بعد از سال 1319 (1940 ميلادي)، نقش ريگاي شوروي را عليه ايران برعهده داشت. روسيه كه در دوره تزار توانسته بود، اراضي قفقازي ايران و بخصوص ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) را اشغال كند، از باكو به عنوان اصليترين مركز براي گسترش جريان شورويگرا و تجزيه طلب در آذربايجان ايران استفاده ميكرد. به بيان ديگر شوروي در انديشه تجزية آذربايجان ايران و منضم كردن آن به خاك خود بود و در اجراي اين طرح، باكو نقش اصلي را برعهده داشت. تلاش شوروي براي تجزيه آذربايجان ايران در دوره جنگ دوم جهاني از طريق ابداع نظريه ضد اسلامي «پان آذريسم» و ايجاد حكومتي دست نشانده (فرقه دمكرات) ناكام ماند و هزاران تن از وابستگان فرقه به شوروي (باكو ) گريختند. بعد از انقلاب اسلامي و با علني شدن فعاليت احزاب و گروههايي مانند توده و فدايي خلق به نفع شوروي، صدها تن از وابستگان اين احزاب و گروهها به باكو رفتند...
دولت شوروي با سازماندهي ايرانيهاي ساكن در ايران شمالي (بخصوص باكو) از آنها در امورات مختلف ضد ايراني، از جاسوسي گرفته تا كارهاي رسانهاي و تبليغي و اقدامات تحقيقي استفاده ميكرد.
پس از فروپاشي شوروي و روي كار آمدن سيستمي غربگرا، ضد اسلامي و ضد ايراني در باكو، آمريكا ميراث بر جاي مانده از شوروي را در اختيار گرفت.
عدم واكنش عملي و مؤثر دولت ايران، در مقابل اقدامات ضد ايراني دولت باكو طي پانزده سال اخير، باعث شده است كه پس از استقلال ايران شمالي نيز همچنان باكو به عنوان مركز تجمع عناصر تجزيه طلب و ضد ايراني ارزيابي شود. عناصر شناخته شدهاي كه آشكارا در كشورهاي غربي عليه تماميت ارضي ايران فعاليت دارند، به باكو سفر و با مقامات مختلف دولت باكو ديدار ميكنند. برگزاري همايشي با عنوان «دومين همايش آذريهاي جهان» كه توسط دولت باكو در اسفند 1384 با حضور الهام علي اف برگزار شد و عناصري از تجزيه طلبان شناخته شده مقيم كشورهاي غربي در آن سخنراني كردند، به روشني حاكي است كه دولت باكو، سياستي همسو با دولت آمريكا براي ايجاد ناامني درايران و لطمه زدن به امنيت ملت ايران در پيش گرفته است.
كاركرد برخي نهادهاي دولتي باكو (مانند آموزش و پرورش، كميته رسيدگي به امور آذريهاي خارج و وزارت امور خارجه) در ارتباط با تجزيهطلبان ضد ايراني، دليلي ديگر بر همسويي سياست دولت باكو با سياستهاي ضد ايراني آمريكاست.
هنگامي كه «آدام ارلي» ـ از مقامات آمريكا ـ اعلام كرد كه در باكو نيز دفتر ويژهاي براي جمعآوري اطلاعات و ارتباط با مخالفان ايران ايجاد ميشود، دولت باكو هيچ واكنشي نشان نداد و حتي سخنان «آدام ارلي» را تكذيب نكرد. عدم تكذيب سخنان «آدام ارلي» درباره راهاندازي يك ايستگاه ضد ايراني در باكو، حاكي از آن بود كه درباره موضوع با دولت باكو توافق شده است. البته با توجه به خدمات گستردهاي كه دولت باكو به آمريكا ارايه ميدهد، موافقت آن براي فعاليت ايستگاه اطلاعاتي آمريكا عليه ايران در باكو قابل پيشبيني بود. آمريكا تاكنون خواستهاي خود را بر دولت باكو همواره تحميل كرده است، از جمله:
ـ تعيين مسير خط لوله نفتي باكو ـ جيهان
ـ استفاده از زمين و آسمان ايران شمالي در جريان اشغال افغانستان و عراق
ـ حضور اشغالگرانة صدها تن از سربازان دولت باكو در افغانستان و عراق
ـ ايجاد بازداشتگاههاي مخفي در باكو
ـ استقرار رادارها و پايگاههاي جاسوسي در ساحل خزر و در كنار مرزهاي ايران
ـ احداث پايگاه هوايي ويژه در مسير خط لوله باكو ـ جيهان در پوشش پايگاه سوخت رساني براي هواپيماهاي آمريكا و ...
نحوه روابط و تعامل دولت باكو با آمريكا گواه آن است كه اين دولت به بهاي تداوم حكومت خود، و با اين تصور كه آمريكا تنها قدرت مسلط در جهان است، حاضر به هر گونه همكاري با اين كشور ميباشد و فعال شدن ايستگاه ويژه ضد ايراني آمريكا در باكو، از جمله موارد «همكاري!» دولت الهام علي اف با آمريكاست.
درباره علل سياستهاي ضد ايراني دولت باكو، كارشناسان سياسي ايران نظرات متعددي دارند، اما اغلب اين كارشناسان در اين نكته اتفاق نظر دارند كه عدم استفاده جمهوري اسلامي از اصل حقوقي «مقابله به مثل»، موجب تداوم اقدامات و سياستهاي ضد ايراني دولت باكو شده است. اگر حاكميت باكو و دستگاههاي دولتي اين حكومت با دشمنان تماميت ارضي ايران روابط نزديكي برقرار كرده و آنها را تحت حمايت سياسي، تبليغاتي و مالي قرار داده است، ايران نيز بايستي مقابله به مثل كرده و از «حكومت قرهباغ» و يا ساير جريانهاي تجزيه طلب مانند هواداران تشكيل «جمهوري تالش ـ مغان» يا فعالان تشكيل «جمهوري لزگستان» حمايت كند. به اعتقاد كارشناسان سياسي، تنها با تكيه بر اصل حقوقي «مقابله به مثل» ميتوان دولت باكو را وادار كرد تا سياستهاي اشتباه خود را درباره همسايه بزرگ خود ايران، اصلاح كند و اين ميتواند موجب تقويت و گسترش روابط تهران ـ باكو نيز شود...
يا اگر دولت باكو با راهاندازي و فعاليت ايستگاه ويژه ضد ايراني آمريكا موافقت ميكند، ايران نيز ميتواند بدون صرف هزينهاي، امكان فعاليت ايستگاه مشابهي عليه دولت باكو را به ارمنستان بدهد.
طبق اطلاعات منتشر شده در رسانههاي ايران ـ بخصوص سايت بازتاب ـ ايستگاه ويژه ضد ايراني آمريكا در باكو، يك مركز اطلاعاتي و كانون جنگ رواني و رسانهاي عليه ايران است. هدف اصلي اين ايستگاه، ايجاد ناامني و آشوب در ايران و لطمهزدن به امنيت ملت ايران از طريق راه اندازي فتنههاي سياسي ـ قومي است.
• هدف آمريكا از انتخاب باكو
مقامات باكو در همكاريهاي جديد با آمريكا براي لطمه زدن به امنيت ملت ايران از يك نكته مهم غافل هستند، و آن اينكه؛ آمريكا به دنبال كشاندن جنگ پنهان و آشكار خود با ايران به باكو ميباشد. به بيان ديگر آمريكا ميخواهد، باكو و ايران شمالي را به عرصه رويارويي خود با ايران تبديل كند و در اين مسير نيز اقداماتي انجام داده است. «تبديل شدن باكو به ميدان رويارويي آمريكا ـ ايران چه نتايج و پيامدهايي ميتواند داشته باشد؟» پاسخ اين سؤال را از سؤالي ديگر ميتوان دريافت: «تاكنون در برخي شهرهاي جهان بخصوص در خاورميانه، كه آمريكا آنها را به مركز فعاليت عليه اسلام و ايران تبديل كرده بود، چه اتفاقاتي رخ داده و اين اتفاقات چه نتيجهاي جز از بين رفتن نظم و امنيت داشته است؟» آمريكا، دولت باكو را گام به گام و به تدريج به جاهايي كه ميكشاند كه خطوط قرمز ايران است...
بررسي روابط باكو با تهران، بعد از فروپاشي شوروي و پيدايش دولت باكو، نشان ميدهد كه سياست اين دولت با ايران همواره سياسي دو گانه، غير اصولي و مبتني بر فرصت طلبيهاي خام بوده است. اينگونه سياست از ويژگي دورانديشي و آيندهنگري بيبهره است و نميتواند ضامن تأمين منافع ملي و مشترك دو كشور همسايه كه ريشه تاريخي مشترك دارند، باشد. البته جريانهايي غربگرا و افراطي در داخل حاكميت و نيز اپوزوسيون باكو وجود دارد كه به علت وابستگي به «سياست دلار» آمريكا، حاضر هستند، به بهاي تأمين منافع شخصي خود و منافع آمريكا، كشور و مردم خود را فدا كنند. اما حتي اگر اين جريانهاي آمريكايي نيز درصدد تبديل باكو به عرصه رويارويي آمريكا و ايران باشند، طبيعي است كه مسووليت ماجرا، و مقابله با جريانهاي افراطي غربگرا و وابستگان «سياست دلار آمريكا» در آن كشور بر عهده دولت باكو ميباشد و ايران نميتواند در امور داخلي كشوري همسايه دخالت كند. اما دفاع از امنيت ملت ايران، حق قانوني و رسمي ايران است و اقدامات متناسب براي مقابل با فعاليتهايي كه توسط كشورهاي بيگانه در باكو براي ايجاد ناامني و تهديد امنيت ملت ايران صورت ميگيرد، مبناي حقوقي و اخلاقي دارد، حتي اگر امنيت كشور مقابل به مخاطره افتد.
منبع : بازتاب
+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در یکشنبه دهم دی 1385 و ساعت
14:53 |

