تبليغاتX
آذرآبادگان - پارسي گويان ايران شمالي
 

ساير اردوبادي
از سخنوران سدة يازدهم هجري قمري است. نصر آبادي مي‏نويسد كه از حضرت ميرزا صايبا مسموع شد كه مشهدي است، او را در هند ديده بود و گويا در هند هم وفات يافته، ولي مرحوم تربيت از قول « خوشگو » مي‏نويسد كه ساير اردوبادي سواي ساير تفرشي و ساير مشهدي است و علاوه مي‏كند كه صاحب ترجمه هرگز از ولايت خود، اردوباد بيرون نيامده است.

از اشعار اوست:
كس در ره عشق محرم راز نگشت
« ساير » چوتو هيچكس نپيمود اين دشت
عاقل به كنار آب پل را مي‏جست
ديوانة پا برهنه از آب گذشت
( نصر آبادي، 281؛ صبا، 285؛ تربيت، 178 )
صادق اردوبادي
از سخنوران سدة دهم هجري قمري است. مرحوم تربيت قول صاحب خلاصة الاشعار را چنين نقل مي‏كند: « برادرزادة ‌ميرزا كافي اردوبادي است، به حلاوت گفتار و بدايع اطوار و وفور اخلاق حميده و كثرت صفات پسنديده بي‏شبيه و نظير بوده و در مجلس خاقان جنت مكان ( طهماسب اول ) به سخن سازي و نكته پردازي اشتغال مي‏نمود، در شهور سنة 970 متوجه ديار هند شد و الحال كه 988 هجري است دردكن بر مسند افاده متمكن است. در توحيد و مسائل آن چند رباعي در مقابل رباعيات جلال الدين دواني و عبدالرحمن جامي گفته و شرحي بر آنها نوشته ، الحق آن نسخه را دانشمندانه و عارفانه در قيد تحرير و تقرير آورده است. بالجمله ميل طبعش به رباعي بيشتر بوده است.».
بنا به نوشتة صادقي افشار وي در هجو نيز مهارت داشته. وقتي در مشهد مقدس سادات منسوب به آستانة قدس رضوي را هجو نموده از آنجا اخراجش كردند. در هفت اقليم و صبح گلشن مسطور است كه وي دردكن از جانب مرتضي نظامشاه به شغلي سرافراز گرديد و هنگام تسلط اكبر پادشاه بر آن ديار در قصبة غريب كش به شهادت رسيد. « ظهوري » در ماتم او گفت:
چشمم زرگ ابر فزون مي‏گريد
چشمي بگشا ببين كه چون مي‏گريد
بر خاك غريبي به چه خواري خفتي
بر بي كسي تو، سنگ خون مي‏گريد

از رباعيات و اشعار اوست:

صادق زدو ديده همچون يعقوب نزيست
از بسكه ز دست اشتياق تو گريست
روزي اگرش وصل تو روزي گردد
آيا به چه ديده در تو خواهد نگريست؟
***
صادق غم عشق گر به جان نپذيرد
ناكام به كام دل دشمن ميرد
حق نمك خنده‏ات ار نشناسد
يارب نمك حسن تو چشمش گيرد
***
شوخي كه به سادگي از او كردم صبر
اكنون خطش از غبار دارد سر جبر
از خطش اگر فزون بسوزم چه عجب
سوزنده تر است آفتاب از ته ابر
***
اي عقل برو به كوه و هامون جا كن
اي عشق بيا در دلِ پر خون جاكن
گر آروزي ديدن ليلي داري
در پردة ديده‏هاي مجنون جا كن
***
ذاتت كه به كنهش نتوان بردن پي
نتوان بطريق حد شناسائي وي
در قسمت اگر وسعت ممكن شده طي
در حوصلة‌ دليل كي گنجد و كي؟
***
صادق تو زبسكه ساده دل افتادي
با غير حديث در ميان بنهادي
چندان ز خصوصيت جانان گفتي
تا عاقبت از دولت وصل افتادي
***
بسي گرم اختلاطي ميكني، با ما، نمي‏دانم
تغافل مي‏كني يا ناز و استغنا نمي‏دانم
***
هلاك طور نگاهي شوم كه در همه عمر
نداد فرصت آنم كه يك سلام كنم

در فهرست نسخه‏هاي خطي (ج 3 ص 2090 ) كتابي تحت عنوان « ترسل » در دستور نامه نگاري معرفي شده است كه آغاز آن چنين است: « منشآت ميرزا صادق منشي اردوبادي سلمه الله تعالي. ديباچة‌ دفتر املا و عنوان نامة ‌انشا كه بوساطت قلم سمت تحرير پذيرد رقم اسمي از اسماي حسني است».
نسخة‌ آن در دانشكدة ادبيات تهران، نستعليق 27 شوال 985 هست. اين نسخه از لحاظ انطباق با زمان زندگي شاعر و ساير مشخصات متحمل است كه از تأليفات صاحب ترجمه باشد
( صادقي، 90؛ رازي، 3/263 ؛ سليم، 242؛ منزوي، 3/2090؛ تربيت، 211 )
صادق اردوبادي
ميرزا صادق فرزند ارشد ميرزا عبدالحسين منشي الممالك و از شاعران سدة يازدهم هجري قمري است. نصر آبادي بدون اشاره به زادگاه وي مي‏افزايد كه « صفات سلسلة ايشان محتاج به تقرير نيست. مجملا مشاراليه جوان قابلي بود به كمالات صوري و معنوي آراسته، در اوان شباب فوت شد .» شعرش اينست:

ادب نگذاشت تا گيريم انسي بر سر كويت
فسون طرفه‏يي بر آب خوانده چشم جادويت
سرشك از ديده‏ام شسته است نقش خواب راحت را
حديث وحشيئي گفتيم تا رم كرد آهويت
عبير آموده ديدم جيب دامان گل و سنبل
صبا خوش تركتازي كرده است امروز بر رويت
***
پاس نفس بدار كه آئينه طينتان
در موج مي‏روند چو آب از دم نسيم ( نصر آبادي ، 84 )

صافي اردوبادي
خواجه حاتم بيك اعتماد الدوله فرزند ملك بهرام از احفاد خواجه نصير طوسي و پسر عم ميرزا كافي اردوبادي است. خواجه حاتم چهارمين وزير شاه عباس صفوي بود. در تدبير امور وزارت و معرفت ابواب كفايت و محاسن اوصاف ذات و مكارم اطوار صفات بي‏نظير بود. وي در ابتداي وزارت خويش ، وزارت بكتاش خان حاكم كرمان مي‏كرد و چون بكتاش خان درگذشت از طرف شاه به منصب استيفاء سرافراز شد و بعد از عزل ميرزا لطف الله ( لطفي ) در آغاز سال 1000 (ق) به وزارت رسيد و تا پايان حيات خويش بر سر اين شغل بود. وي در شب جمعه ششم ربيع الاول سال 1019 در پاي قلعة دمدم در سه فرسنگي اورميه به سكته درگذشت. جسدش را به تبريز و از آنجا به مشهد مقدس بردند و در پائين مرقد مطهر به خاك سپردند. ( فلسفي ، 2/808 ).
شيخ علي نقي كمره‏اي درمدح وي قصيده‏اي ساخته كه چند بيت آن چنين است:

اهل صورت كه به جمعيت صوري شادند
فارغ از تفرقة معنوي اضدادند
تا ابد بارور ميوة فضلند و ادب
هر خس و خاركه از خطة اردوبادند
خدمتش را همه از مرفق و زانو به ميان
دست و پا، چار كمر بستة مادر زادند...

ميرزا ملك مشرقي نيز قصيده‏اي در مدح او گفته كه بيت زير از آنجاست:

بريده راي‏تو بر قد مهر، خلعت نور
چنان بلند كه بر خاك مي‏كشد دامن

گويا شيخ بهاء الدين هم كتاب هفتاد باب فن اسطرلاب را به نام او نوشته و به « تحفة‌ حاتمي » موسوم داشته است( فاني ، 817 ).
در كتاب « دانشمندان آذربايجان » و « مكتب وقوع » تخلص او « صافي » ضبط و در « روز روشن » اين ابيات به نام وي ثبت شده است:

از آن برگردِ سر پيوسته گردم پاسبانش را
كه شايد فرصتي يابم ببوسم آستانش را
***
( اين بيت كه علاوه بر روز روشن در جنگ خطي شماره 2793 كتابخانة مرحوم حاجي محمد نخجواني نيز به نام ميرزا حاتم بيك آمده، در « دانشمندان آذربايجان » صفحة 36 بنقل از مجموعةالاشعار فتح الله بن ميرزا احمد جفار به ميرزا رحيم اردوبادي متخلص به « اردو » نسبت داده شده است و در تذكرة‌ اختر با اندك اختلافي به نشاطي گرجي )
عالم و هر چه دراو هست به يك جو نخرم
هر كه يارش به مراد است همه عالم از اوست
***
مرا دل مبتلا كرده‏ست، چون از ديگري نالم؟
هميشه دشمن من از دورن خانه مي‏خيزد
***
ماده تاريخ زير هم در تجديد بناي قلعة تبريز از اوست:

قلعة تبريز چون اتمام يافت
ديدة اعداي دين را ميخ شد
باعث امنيت تبريز گشت
« امن شد تبريز » از آن تاريخ شد ( 1014)
( آذر ، 30 ؛ واله ( خطي ) ؛ صبا، 116 ؛ فاني ، 817 ؛ تربيت ، 213 ؛ فلسفي، 5/1729، جم )
ضياي اردوبادي
شيخ ضياء الدين متخلص به « ضياء » از شاعران معروف ( اواخر سدة نهم و اوايل سدة دهم ) اردوباد است. در اوايل عمر به خراسان رفت و در آنجا به دقت ذهن اشتهار يافت. در مجلس امير عليشير نوايي ( 906 ق ) به خواندن اشعار خود مبادرت مي‏كرد و گاه به صله و تشريف سرافراز مي‏گشت. سام ميرزا در تحفة خود او را اردوبادي و صاحب نگارستان سخن، اردبيلي و امير عليشير، تبريزي معرفي كرده‏اند. به هر حال اشعار تركي و فارسي دارد. اكثر قصايدش به طريق لغز واقع شده است. از آن جمله است قصيدة شطرنجيه كه در مدح غريب ميرزا (‌ 902 ق ) ساخته كه چند بيت آن چنين است:

اي‏دل كدام عرصه در اين كشور آمده
كز خيل روم و رنگ در آن لشكر آمده
خيل غريب و قوم عجيبي كه در مصاف
بي تيغ و تير بر سر يكديگر آمده...
سلطان عصر « شاه غريب » آنكه در بساط
هر گوشه صد چون شاهرخش چاكر آمده

« ضياء » بعد از تزلزل اركان دولت گوز كانيه از خراسان به آذربايجان آمده و در تاريخ 902 ق قصيده‏يي در جلوس احمد بيك بن اوغورلو محمد بن حسن پادشاه درتبريز گفته و يك بدره زر صله گرفته. از آن قصيده است:

چه سرو لاله عذار است آنكه در چمنش
كسي نجويد و جويد ميان انجمنش
نگر كه نام شهنشاه مي‏برد چو « ضياء »
كه نور شعله زند لحظه لحظه از دهنش

در رياض الشعرا و پاره‏يي از مآخذ تخلص وي ضيائي قيد شده. مرحوم تربيت نيز در دانشمندان آذربايجان ( ص 241 ) از او تحت عنوان « ضيائي » ياد كرده و در صفحة‌ 187 همين كتاب قسمتي از شرح حال مذكور را بنام « شاه حسين اردوبادي » آورده و به خطا « تحفة سامي » را هم مأخذ معرفي كرده است!
مولانا ضياء بسال 927 (ق) در تبريز وفات يافته است.
از مطالع غزليات اوست:

نرگس به دور چشم تو ميل شراب كرد
مست آنچنان فتاد كه يكساله خواب كرد
***
عجب نبود اگر پروانه امشب ترك جان كرده
كه بيند نخل عمر شمع يكباره خزان كرده
***
خوش آن ساعت كه آيد ترك من شمشير كين با او
رقيبان جمله بگريزند من مانم همين با او
***
در اين بيت هم اصطلاحات شطرنج آورده است:

وزير شاهي و اسبان پيلتن به كمندت
بگو كه رخ به كه آرم پياده ماند و ماتم
( حكيم ، 64 ؛ سام، 212؛ نور، 54؛ واله (‌خطي ) ؛ تربيت، 301 )
فكري اردوبادي
از شاعران سدة دهم هجري قمري و از اقران ملاوحشي بافقي ( 991 ق ) است. صادقي افشار تذكره نويس معاصرش او را شخصي بي‏قيد و شاعر مشرب معرفي مي‏كند. امين احمد رازي مي‏نويسد: تتبع پاره‏يي از متداولات كرده، از اشعار اوست:

گر نپرسد دلت از حال دل خستة ما
كه گشايد گره از كار فروبستة‌ ما؟
***
فغان كه گشته كسي باعث جدائي ما
كه آشنا شده با او به آشنائي ما
***
سپهر خاصيت چشم فتنه جوي تو دارد
زمانه در پي آزار ماست خوي تو دارد
***
به سرخي نيست حاجت سر سخن طومار شوقم را
كه سر تا پا زخونِ دل نوشتم داستان خود

و اين غزل لساني را كه گويد:

شب دور از او اجل رگِ جانم گرفته بود
كارم زدست رفته، زبانم گرفته بود

تتبع كرده و اين بيت را خوب گفته است:

تاري ز كاكل تو بدست رقيب بود
پنداشتم اجل رگِ جانم گرفته بود
گفتي ز هجر مي‏نهمت داغ بر جگر
صد داغ بر دل است مرا، اين يكي دگر
***
خوش آن چشمي كه گاهي گوشة چشمي به من بودش
صلاي عاشقي مي‏زد نگاه عشق آلودش
(‌صادقي، 176؛ رازي، 3/263 ؛ صبا، 536 ؛ والي ؛ تربيت ، 301)
كافي اردوبادي
ميرزا كافي ازمنشيان شاه طهماسب صفوي و از شاعران سدة دهم هجري قمري اردوباد است. صاحب گلستان هنر ( مولفة‌ 1006 ق ) مي‏نويسد: « نسبت وي به سلطان المحققين خواجه نصير الدين مي‏رسد. آبا و اجداد او هميشه در آذربايجان قاضي و اهل شرع بوده‏اند، وي نيز از اهل فضل و علم و منشي و خوش محاوره بوده و تعليق و شكسته را خوب مي‏نوشت. خواجه محمدي بيك را معزول كرده او را منشي ساختند و علاوه بر منصب انشاء رتبة منادمت و مصاحبت هم داشته، در سال 969 در قزوين فوت كرد و در مشهد مقدس مدفون است.بعد از او باز انشا را به مهدي بيك دادند و او مدت دو سال ديگر در آن منصب بماند».
سام ميرزا هم او را از جملة‌ بزرگ زادگان اردوباد معرفي كرده مي‏نويسد:
« منصبش منشي حضرت صاحبقراني، در پاكيزگي انشا و سنجيدگي املا و وفور اخلاق و فرط فضايل از نادران زمان، توقيع افضالش به طغراي غراي سعادتمندي موقع و پروانة آمالش به رقم خردمندي موشح است.»
از اشعار اوست:

كافي است نيم قطره ز درياي رحمتت
روز جزا به اين گنه بي قياس ما
***
در دياري كه توئي بودنم آنجا كافي است
آرزوهاي دگر غايت بي انصافي است
***
برد سوداي تو صبر از دل سودائي من
گشت بي صبري من موجب رسوائي من
( سام، 115 ؛ قاضي احمد، 50 ؛ رازي 3/261 ؛ سليم ، 337 ؛ تربيت ، 312 )
منشي اردوبادي
ميرزا زين العابدين فرزند ميرزا عبد الحسين منشي الممالك و از شاعران سدة يازدهم است. به نوشتة نصر آبادي با حاتم بيك اعتماد الدوله نسبت بني عمي داشته. جوان قابلي بوده است. در كمال مردمي و آدميت و نهايت پاكي ذات و اهليت . بعد از والد بزرگوارش به منصب انشاء ممالك سرافرازي يافت نهايت اعتبار واقتدار داشت... وي طبع شعر هم داشت و « منشي » تخلص مي‏كرد. از اشعار اوست:

بي حجابي پردة ديدار عاشق مي‏شود
عينك چشم دل ما باشد اين ديوارها
***
كس نديديم به همواري خود زير فلك
گوئي اين سنگ همين بر سر ما مي‏گردد

از رباعيات اوست:
گه چرخ مرا زعيش مستي افزود
گاهي زخمار ، تنگدستي افزود
روشن دل را سپهر چون فواره
چندانكه بلند كرد پستي افزود

وي منظومه‏يي هم در باب آمدن جغال اوغلي به آذربايجان و جنگهاي شاه عباس و انهزام او در سال 1014 گفته. از اين منظومه است:

از اين سو سپاه و از آن سو سپاه
ببستند بر چارة خصم راه
به هر يك كه رو سوي كين مي‏نمود
چو مقراض از هر دورو تيغ بود

در جنگ خطي شماره 3046 كتابخانه مرحوم حاجي محمد نخجواني دو مكتوب از صاحب ترجمه ضبط شده است كه براي اطلاع از شيوة نگارش وي از نظر خوانندگان و ارباب فضل مي‏گذرد:
الف - « صورت مفاوضه و ملاطفة بندگان عظيم الشان و الامكان عاليجاه مقرب الخاصة خاقان منشي الممالك محروسة ايران ميرزا زين العابدين حفظه الله كه به بندگان خدايگاني نوشته »:
« حديث دلنشين شوق كه به مداد سويدا درالواح قلوب مشتاقان مرقوم مقاصد جانبخش نياز كه از اداي جنبش قاصد دلهاي ارباب وفا مفهوم مي‏گردد، و بال كبوتران ارواح را پيرايه مي‏بخشد، كجا هيولاي صفحات اوراق استعداد پذيراي نقوش آن دارد، و سواد مداد توانائي در تصوير آن جوهر قدسي تواند...»
ب - « صورت مكتوبي است كه به خدام بلند مقام عاليقدري ميرزا - محمد حسن صراف درباب پرسش تعزية برادرش بندگان صاحبي قبله گاهي قلمي فرموده، بسي معارف و حقايق در آن درج فرموده‏اند»:
« آتش مصائب دوستان جناني كه در دل مخلصان از ياد ايام وصالشان رشك جنان است، از آن سوزان‏تر است كه اگر خامه بال سمندر و صفحه پر پروانه باشد حرفي از آن بر لوح بيان توان نگاشت. و شعلة ‌رزاياي ياران جاني كه جان محبان از شوق سعادت ديدارشان غيرت روضة رضوان از آن فزونتر است كه در فانوس خاطر نهان توان داشت. بي شوائب تكلفات سخن طرازان نكته‏پيرا، استماع داهية ربداي اندوه فزايي كه در اين اوقات آن انجمن افروز محافل خلت و وداد و چمن آراي حدايق محبت و اتحاد را سنوح يافته، عنان شكيب و قرار مخلصان بي‏ريا را برتافته و دل اخلاص منزل محبان راسخ الولا هم پوية ركب يمانين به وادي بيقراري شتافته و ما احسن ماقيل:

هر كه رفت از هستي ما پاره‏يي با خويش برد
در فراق دوستان آخر زما چيزي نماند...»

( نصر آبادي، 72 ؛ سليم ، 456 ؛ جنگ خطي ، 295 - 299 ؛ تربيت ، 361)
منشي اردوبادي
ميرزا محمد منشي اردوبادي از شاعران و منشيان دوره شاه اسماعيل دوم صفوي ( حك 284 - 985 ق ) بوده است. صادقي افشار مي‏نويسد:« جواني بود به حسن صورت و سيرت آراسته و ميانة شاه اسماعيل دوم با وي بسيار خوب بود، به سبب عمل نامناسبي به حكم شاه عباس ( حك 996 – 1038 ق ) به مجازات رسيد طبع شعر داشت و بيت ذيل را در اينكه از شدت ذوق، مضمون نامة محبوب را نفهميده خوب گفته است:

قاصد آورد به من نامه و از ذوق پيام
بيخودم، نامه و پيغام نمي‏دانم چيست».

مرحوم تربيت در« دانشمندان آذربايجان » بدون ذكر مأخذ از وي چنين ياد كرده است:
« ميرزا محمد نام داشت و از مقربين شاه اسماعيل صفوي (؟) بوده و در عهد عباس اول به مناسبت حركت نامناسب به سياست رسيده است...»
استاد فقيد خيامپور مؤلف « فرهنگ سخنوران » و مترجم « مجمع الخواص » ظاهراً در نقل مأخذ نظري به كتاب « دانشمندان آذربايجان » داشته و به خطا شاه اسماعيل مذكور را سر سلسلة صفويه ( 907 – 930 ق ) پنداشته است.
( صادقي، 46 ؛ تربيت ، 361 ؛ خيامپور ، 566 )
نامي اردوبادي
از سخنوران نامي سدة دهم هجري قمري اردوباد است. صادقي افشار مي‏نويسد: چندي ساكن تبريز بوده و اواخر عمر به هند رفته و در آنجا بدرود زندگي گفته است. در جواب قصيدة « شتر حجرة » كاتبي يك پشه اضافه كرده و خوب از عهده برآمده ، مطلعش اين است:

بس است پشة فكرم شتر بحجرة تن
كه پشه كار شتر مي‏كند بحجرة‌ من

كاتبي گويد:

مرا غمي است شتر وارها بحجرة‌تن
شتر دلي نكنم، غم كجا و حجرة‌من

اين قصيده در 85 بيت است كه در هر مصرع دو لفظ شتر و حجره التزام شده است. مولانا حسام الدين مشهور به ابن حسام از شعراي سدة ‌نهم نيز در جواب گفته:
شتر سوار قضا مي‏رسد بحجرة من
كه بر شتر بنهد بار جان بحجرة تن

مرحوم تربيت از « نامي اردوبادي » تحت عنوان ناجي اردوبادي ياد كرده و افزوده است كه « جامي » و « واصفي » نيز از جملة شاعراني هستند كه قصيدة شتر حجرة كاتبي را جواب گفته و واصفي در هر بيت آن عناصر اربعه آورده است.
( صادقي، 214 ؛ تربيت ، 369 ؛ يار شاطر، 131 )
نصيري اردوبادي
قاضي محمد متخلص به نصيري قبل از سدة دهم هجري قمري مي‏زيست امين احمد رازي او را به لطف طبع وحدت ذهن توصيف و دو بيت ذيل از او نقل كرده است:
ز خون بلبل بيدل اگر چه در بستان
نهال غنچة‌گل دسته دسته پيكان است
وليك جدول آب از پي ازالة آن
ز موج دركف استاد صنع سوهان است
مؤلف گلستان هنر مي‏نويسد: « قاضي محمد باقر از آدمي زادگان قضات خطة طيبة اردوباد بود و قضاي آن ولايت بدو متعلق بود... كمالات بسيار داشت، شعر را نيز نيكو مي‏گفت و در آن فن استاد عصر خود بود در خط سر آمد بود.، خطوط سبعه را خوب مي‏نوشت».
( رازي ، 3/263 ؛ قاضي احمد، 39 ؛ تربيت ، 379)
هاتف اردوبادي تبار
سيد احمد هاتف از سادات حسيني است جد ايشان در زمان سلاطين صفويه از اردوباد به اصفهان آمده متوطن شده و هاتف در همين شهر تولد يافته است. وي در حكمت و طب و رياضي وحيد زمان خود بوده، او را با ميرزا نصير طبيب در شيراز مكاتبات و مشاعرات بوده، ديوانش در حدود دو هزار بيت مي‏باشد. وي بسال ( 1199 ق ) در قم وفات يافته است.
عبدالرزاق دنبلي متخلص به مفتون از دانشمندان و سخنوران آذربايجاني در سدة 12 هجري، در كتاب نفيس خود « تجربة الاحرار و تسلية‌الابرار » بر لطفعلي بيك آذر مؤلف آتشكده خرده مي‏گيرد كه عراقي تراش است. يعني در مورد منشأ و مولد سخنوران تعصب مي‏ورزد. از جمله در شرح حال هاتف مي‏نويسد: « آذر در تذكرة‌ آتشكده او را از طبقة سادات عالي درجات حسيني اصفهان نوشته. با اينكه جناب آذر از سلسلة اتراك نيكو گوهر است اما تعصباً لاهل العراق كه در آنجا تولد و نشو و نما يافته « عراقي تراش » است و در توصيف آنجا و اهالي آن سرزمين در تلاش. از جمله نظامي گنجوي را از اهالي قم نوشته...».
مرحوم تربيت نيز هاتف و فرزندش سيد محمد سحاب را جزو سخنوران اردوباد ضبط كرده و مورد انتقاد آقاي گلچين معاني در « تاريخ تذكره‏هاي فارسي » قرار گرفته است.
( مفتون ، 325 ؛ تربيت ، 396 ؛ گلچين معاني (ت ) ، 1/620 )

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 12:56 |