تبليغاتX
آذرآبادگان -

 

گفتار پایانی (1) :

 

 

بررسی گذشته قومگرایی در آذریاجان

 

 

همان طور که در نوشته پیشین وعده کرده بودیم به عنوان آخرین نوشتار این تارنگار به بررسی همه جانبه جنبش قوم گرایی در آذربایجان خواهیم پرداخت و برای این مقصود ابتدا به گذشته این جنبش نقبی خواهیم زد :

 

در تاریخ معاصر می توان در دو مقطع  آذربایجان را دچار قوم گرایی فراگیر (به طور رسمی) مشاهده نمود که بروایت اسناد تاریخی هر دو آنها با اغراض سیاسی غیر از آنچه می نمودند پایه ریزی شده و هر دو توسط محافل خارجی و وابسته به دولت های دیگر به اجرا در آمده اند ؛ اولین جنبش از این دست را می توان غائله "فرقه دموکرات آذربایجان" به رهبری "پیشه وری" دانست ، در آن زمان پیشه وری یکی از  اعضای کلیدی حزب کمونیست ایران (توده) بود  که مانند دیگر همرزمانش به حفظ منافع شوروی در ایران مشغول بودند .

روایت احسان طبری تئوریسین و از اعضای ارشد حزب توده در مورد پیشه وری گویای بسیاری از مسایل است :

"طرح «شركت مختلط نفت شوروي» در مجلس مطرح شد ، ولی ... شانسی برای قبولی آن وجود نداشت ... شوروي تصميم گرفت، آن چنان وضعي در ايران ايجاد كند كه دولت و مجلس به قبول پيشنهاد وادار شوند. .. با ايران نميشد كاري را تكرار كرد كه در كشورهاي متخاصم و فاشيسم زده اروپاي شرقي ممكن بود. لذا، شوروي نقشه ايجاد «انقلاب ملي» در آذربايجان و كردستان را مطرح كرد ...

در طرح و اجراي نقشهاي به اين شكل، ميرجعفر باقراوف، دبير اول حزب كمونيست آذربايجان شوروي نقش اصلی را ایفا می کرد ... باقراوف مدعي تصرف آذربايجان ايران بود و آن را «آذربايجان جنوبي» ميخواند و زماني گفته بود: «اگر پنج ميليون آذربايجان جنوبي به سه ميليون آذربايجان شمالي محلق گردد، ما داراي جمهوري هشت ميليوني خواهيم بود و مقام و شركت من (باقراوف) در «پوليت بورو» (هيات سياسي حزب كمونيسم شوروي) تامين است...

باري، بنابر آن شد كه «نهضت ملي» در آذربايجان و كردستان (مهاباد) تحقق پذيرد و بدينسان قدرتي در شمال پديد آيد كه بتواند تهران را تحت تاثير قرار دهد... براي رهبري اين منظور در آذربايجان، پيشهوري نامزد شد. پيشهوري از كمونيستهاي قديمي بود كه در دوران جنبش گيلان مقام «كميسر»، يعني وزير، داشت و بعدها دبير اول حزب كمونيست ايران شد.

 پيشهوري با تخلص «پرويز» اداره كننده روزنامه حقيقت بود ...  در تهران، پيشهوري روزنامه آژير را منتشر ميكرد و تاريخچهي «حزب عدالت » را در آن مينوشت. در موقع مردن رضاخان در ژوهانسبورگ، تسليتي براي دربار نوشت و مسلما اين «عمل ديپلماتيك» بنا به دستور باقراوف بود، براي آن كه جاده‏ي پيشرفت آينده را باز كند. ولي اين اقدام توفاني ايجاد كرد. كنگرهي اول حزب توده كه در همين ايام اجلاس داشت، در مقابل اين عمل واكنش كرد و پيشهوري را از عضويت حزب توده اخراج كرد.در همين حال، اعتبارنامهي پيشهوري كه در انتخابات چهاردهمين دورهي مجلس، به عنوان نماينده تبريز انتخاب شده بود، مردود شد. بدين ترتيب، پيشهوري به عنوان سياستمداري مطرود و رنجيده به آذربايجان رفت و به تشكيل فرقه دموكرات آذربايجان پرداخت.

    تمام اين اقدامات بدون اطلاع و مشورت رهبري حزب انجام گرفت و وقتي سازمان حزب توده در آذربايجان اعلام كرد كه به فرقهي متصل خواهد شد، رهبري به شدت ناراضي شد و نامهاي به استالين نوشت و وقوع اين حادثه را غير مترقبه ناميد و از آن انتقاد كرد. در اين ايام من در مازندران بودم و تنها شنيدم كه پاسخ نامه به طور شفاهي بود و گفتند كه در اثر اين نامهي حزب توده، سايه منفي بر روي رهبري افتاده و حزب وظيفه دارد با كمك همه جانبه به فرقه دموكرات آذربايجان اين خطاي خود را جبران نمايد. استالين انگشت تهديد را نشان داد و همين كافي بود كه رهبري خاضعانه از خواست او پيروي كند. ...

    به اين ترتيب، فرقهي دموكرات آذربايجان در قيام خود عليه دولت به نظر ميرسيد كه در جادهي توفيق است. ارتش شوروي مقيم ايران راه نفوذ ارتش ايران را در نزديكي قزوين ـ در شريف آباد واقع در 6 كيلومتري شهر ـ سد كرد. «فدايي»هاي فرقه تحت فرماندهي غلام يحيي دانشيان پادگانها را خلع سلاح كردند و ادارات دولتي را تصرف نمودند. دولت جديد به نخستوزيري پيشهوري تشكيل شد. ظاهر امور هم، نفوذ كامل شوروي را از جهت لباس نظامي و عنوان «ژنرال» برملا ميساخت."(1)

نقل مطلب بالا به قدری مکفی و روشن کننده امور است که نیازی به پرداختن بیش به این جنبش تاریخی نیست فقط در مورد شکست جنبش به اختصار می توان گفت :

قوام السلطنه به نمایندگی از ایران در مذاکره با روسیه قبول کرد که در صورت تصویب مجلس نفت مازندران را به شوروی واگذار نماید و در عوض از شوروی در خواست نمود که از حمایت نظامی از فرقه دست بردارد ، بدین ترتیب شوروی که می پنداشت به هدف نهایی خویش دست یافته نیروی های خود را از صحنه خارج نمود و به حکومت پیشه وری پشت کرد ؛ بسیاری از سران فرقه به باکو گریخته و اغلب نیروی های نظامی فرقه (فداییان ) توسط مردم کشته شدند و در نهایت باورود نیروهای ارتش ایران به آذربایجان فرقه به کلی شکست خورد و حکومت یکساله فرقه دموکرات آذربایجان به شکست انجامید ؛ از طرفی در مجلس ایران واگزاری نفت شمال به شوروی رای نیاورد و قضیه با زیرکی قوام اتمام یافت .

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 22:29 |